علی معصومی (وزوایی)
اگر بخواهیم به طور کلی و گذرا به روابط شرق و غرب در طول تاریخ چشم بیندازیم , باید بگوییم که غربی ها در مجموع , � �چهار مرتبه به سوی شرق تهاجم تاریخی و گسترده داشته اند. بار اول در زمان اسکندر مقدونی بود , بار دوم در زمان جنگ های صلیبی بود , بار سوم در دوره استعمار بود که از سیصد سال پیش آغاز شد , و بار چهارم , دوره حاضر است . غربی ها در مراحل مختلف تهاجم به شرق , به تجربه دریافته اند که هر بار خواسته اند با زور نظامی , شرق را به تسلیم وادارند , هرگز موفق نشده اند و اگر هم پیروزی هایی به دست آورده اند , بسیار مقطعی , ظاهری و کوتاه مدت بوده است . به همین دلیل در تهاجمات دوره حاضر , بیش از هر چیز , فرهنگ و اعتقادات , باورها و سنن اصیل شرق , به ویژه شرق اسلامی را هدف قرار داده اند تا با دگرگون کردن هویت فرهنگی , اعتقادی , فکری و رفتاری مسلمان ها و شرقی ها , آن هارا به تسلیم واقعی وادار کنند.
غربیها به این نکته دست یافته اند که تا زمانی که نتوانند افکار , رفتار و هویت فرهنگی مسلمان ها را تحت سلطه بگیرند و آن را از جهت ذهنی طبق دلخواه خود جهت بدهند , تسلط واقعی و مستمر پیدا نخواهند کرد. به همین دلیل در تهاجمات اخیر و حاضر , اکثر برنامه ها و سیاست های غرب بر این محور قرار داشته است که ذهن اهل شرق را طوری جهت بدهند که ابتدا مسلمان ها را از همه اندوخته ها و داشته های خود دوری کنند تا به باورهای اصیل و سنن دینی و میهنی خود پشت پا بزنند و آن ها را نماد عقب ماندگی و... بدانند , آن گاه مجبور شوند دست نیاز به سوی نمادهای ذهنی و رفتاری غربی ها دراز کنند و آن ها را به عنوان رفتار و ذهنیتی که حکایت از مترقی و مدرن بود دارد , بپذیرند.
غربی ها , تسلیم شدن واقعی ما را در این می دانند که نه تنها صرفا به مصرف کننده کالاها و اجناس آن ها تبدیل شویم , بلکه از نظر فکری و ذهنی هم مصرف کننده محصولات ذهنی و فکری و فرهنگی آن ها بشویم و ذهن و فکر خودمان را به عنوان ذهن و فکری که عقب مانده وضعیف است و نمی تواند مسائل را به خوبی تجزیه وتحلیل کند , به مرخصی دائمی بفرستیم . از نظر عربی ها , سهم ما در عرصه دانش و صنعت و فناوری های متعدد و گسترده , همین است که کارگر آن ها بشویم و مهندسی هر صنعت و هر فناوری بر عهده آن ها باشد و ما فقط به عنوان کارگری که هیچ توانایی و لیاقتی غیر از اجرای فرامین مهندسان را ندارد , به حساب بیاییم . از نظر غربی ها , تا زمانی که ما به حد خودمان که کارگری و نوکری است , قانع و راضی هستیم , استحقاق حیات داریم و آن ها طبیعتا با ما کاری ندارند و به اصطلاح , روابط خوب از نوع رابطه ی که بین یک کارگر گوش به فرمان با یک مهندس و مدیر وجود دارد نیز با ما برقرار می کنند و هر روز صد مرتبه نیز احسنت و آفرین به ما میگویند.درست مثل زمان رژیم شاه که سرسپردگی آن رژیم سبب شده بود که غربیها هر روز صد مرتبه به او آفرین بگویند و به تمام ستم های آن رژیم و به تمام فسادهای آن و انسان کشی های آن و... به دیده اغماض بنگرند.
دلیل آن نیز فقط همین بود که رژیم شاه , نوکری غربی ها را پذیرفته بود و ملت را نیز در حد نوکری غربی ها نگه داشته بود و همه تلاش فرهنگی اش نیز این بود که هر روز , رنگ رفتار و آداب ملت ایران را بیش از گذشته غربی کند. همچنانکه امروز نیز ما چنین رژیم هایی را در شرق و در جهان اسلام مشاهده می کنیم که در اوج فساد , تبه کاری و... قرار دارند ولی به دلیل حفظ روحیه نوکری خود و به این دلیل که ملت خود را نیز در حد نوکری غرب و در حد مصرف کننده کالای مادی و غیر مادی غرب نگه داشته اند , از سوی غربی ها , ستایش و حمایت می شوند.
در عرصه فرهنگ و تفکر و امور ذهنی نیز همین وضع را داریم و غربی ها , ما را تا آن حد قبول دارند که مصرف کننده و یا مبلغ اندیشه و فرهنگ و تولیدات ذهنی آن ها شویم و خودمان اصلا نیندیشیم , زیرا از نظر آن ها , ما لیاقت اندیشیدن نداریم و حد و سهم ما فقط در حد یک مصرف کننده است . به همین دلیل می باشد که غربی ها اگر در میان شرق و در میان جوامع اسلامی , نخبگانی را ببینند که خود به طور مستقل می اندیشند و محصولات فکری و ذهنی خود را که از بستر فکری و فرهنگی بومی و غیر غربی برخاسته است , نشر می دهند , به شدت با آن ها مخالفت می نمایند و با جنگ روانی و تبلیغات خیره کننده , چنین وانمود می کنند که فلان جریان فکری , بسیار منحط و غیر انسانی است و آن قدر ایراد و اشکال دارد که فقط به درد مسخره کردن می خورد , زیرا با جریان های فکری و ذهنی به اصطلاح مدرن استکبار غرب همخوانی ندارد. برعکس , اگر شخص خود باخته ای در میان جوامع اسلامی پیدا شود و صرفا به ترویج محصولات فکری غرب در میان جوامع اسلامی بپردازد , غربیها چنین افراد خود باخته ای را که هیچ هنری غیر از تکرار طوطی وار گفته ها و نوشته های غربی ها ندارند , به عنوان فیلسوف بزرگ و اندیشمند شایسته و ... مطرح میکنند تا مردم و جوانان جوامع اسلامی را به سوی آن ها که در واقع به سوی غرب است , بکشانند.
در عرصه رفتار و ظواهر نیز وضع مثل عرصه دانش و صنعت و اندیشه است و غربی ها آن ظاهر و رفتار را از ماه قبول دارند که دقیقا از آن ها آموخته و تقلید کرده باشیم و میمون وار ادای آنها را در آوریم . به عبارت دیگر , غربی به جوامع اسلامی و شرقی چنین القا کرده و می کنند که اگر می خواهید مدرن و متمدن محسوب شوید , باید مثل غربی ها لباس بپوشید , باید مثل آنها به آداب و قیود شرعی کاملا بی اعتنا شوید , باید حجاب از سر حیا از رخ بردارید , باید مثل غربی ها حرف بزنید و حتی در احوال پرسی و تعارفات خود به جای استفاده از واژه ها و اصطلاحات شرقی و اسلامی , از کلمات و واژه های غربی استفاده کنید , باید کلیه ادا و اطوار و ظاهر و گفتار شما مثل غربی ها باشد تا مدرن و متمدن قلمداد شوید , یعنی همان نسخه ای آن مفلوک بی اراده غرب (تقی زاده) پیچید و گفت : برای متمدن شدن , باید از نوک ناخن پا تا فرق سر غربی شویم تا متمدن گردیم .
امام خمینی در این باره چنین می فرماید :
یکی از امور دیگری هم که باز من گفته ام این است که ما را جوری بار آورده بودند که که یا باید فرنگی مآب باشیم یا هیچی . یک نفر جوان , یک نفر خانم اگر سر تا پایش فرنگی مآب است , این معلوم میشود خیلی عالی مقام است و چنانچه مثل سایر مسلمانهاست , این خیلی عقب افتاده است . عقب افتادگی و جلو رفتن را به این می دانستند که فرنگی مآب باشد , یعنی , فرض کنید فرم لباسش چه جور باشد. فرم کفشش چه جور باشد , یا ـ مثلاـ هر چه که از خارج می آید صرف بکند. مصرفی بار آوردند ما را , برای همین جهت , ما را مصرفی بار آورده اند. امثال « تقی زاده » که در این ایران یک وقتی قدرت داشته اند , تقی زاده گفته بود که ما باید سر تا پامان انگلیسی باشد یا فرنگی باشد و باید اینطور باشیم تا اینکه آدم بشویم .آدم بودن را به کلاه و کفش و لباس و بزک و امثال ذلک می دانستند. و آن چیزی که تعلیمات انبیا بود که انسان را با تقوا , قدرت تقوا , قدرت انسانیت , با علم , با عمل , آنها را اینطور می دانستند. میزان انسانیت را تقوا و علم می دانستند. اینها یه جوری کرده بودند که بین ماها اینطور ـ بین خودشان اینجور نیست ـ بین ماها اینطور جلوه داده بودند که آدم اگر بخواهد پیشرفته باشد , حرف وقتی می زند به حرف خود مادری اش نزند , وقتی صحبت می کند در هر چند کلمه , دوـ سه تا کلمه انگلیسی هم باشد , دو ـ سه تا کلمه ـ فرض کنیدـ که اروپایی هم باشد. تمام اینها چیزهایی بود که با ما تزریق کرده بودند , خائنهای داخلی زیادتر و الهام هم می گرفتند از آن خائنهای خارجی و ما را اینطوری داشتند بزرگ میکردند. اگر یک مدت دیگری این ایران ـ خدای نخواسته ـ به دست این رژیم فاسد باقی مانده بود , ما دیگر هیچ باید باشیم , از بین تمام رفته باشیم . (1 )
خلاصه سخن این که استکبار غرب برای تسلیم کردن جوامع اسلامی , مدت ها است که به جنگ هویت دینی و فرهنگی و رفتاری ما برخاسته است . بنابراین , برای ناکام کردن استکبار باید بیش از هر زمان دیگر , پایبند هویت دینی و میهنی خویش باشیم .