تاریخ انتشار : ۰۵ آذر ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۴۷۴۷۴

دکتر مصطفی معین
زادروز ابن‌سینا، برجسته‌ترین طبیب و دانشمند ایرانی در عصر شکوفایی فرهنگ و تمدن اسلامی، که به‌درستی «روز پزشک» نامگذاری شده، مناسبت نیکویی است برای تاکیدی هرساله بر جایگاه پزشکی که در ارزش انسانی و الهی آن تردیدی نیست. شاید به این دلیل است که نمی‌توان «روز پزشک» را تنها به جامعه پزشکی تبریک گفت و دایره تهنیت‌گویی به مناسبت این روز، به بیماران و بلکه همه جامعه انسانی نیز می‌رسد.
گرچه در یک دهه گذشته پذیرش دانشجو در دانشگاه‌های علوم پزشکی کاهش چشمگیری داشته و از 3هزار و 500 دانشجو در سال 1374 به 2هزار و 500 دانشجو رسیده اما هنوز جذب دانش‌آموختگان پزشکی به سامان نرسیده است و بخش‌های دولتی و غیردولتی پاسخگوی نیاز کاری این جمعیت نیستند. بی‌جهت نیست که بنا به بررسی‌های انجام شده، دانشجویان پزشکی در نخستین سالی که وارد دانشگاه می‌شوند، شادترین دانشجویان و در سالی که با مدرک عالی دکترا از دانشگاه خارج می‌شوند، در زمره افسرده‌ترین دانش‌آموختگان هستند. بحران کاری دامنگیر یکی از نخبه‌ترین گروه‌های کشور- برترین رتبه‌های آزمون‌های سراسری هر سال در رشته تجربی وارد رشته‌های پزشکی می‌شوند- به آن جهت قابل تامل است که این دانشجویان اگر اقامت در شهرهای بزرگ و اصلی کشور را برگزینند، جایی مطلوب در بازار کار انباشته‌شده شهری نمی‌یابند و اگر راهی شهرها و روستاهای محروم و دورافتاده شوند، با چنان امکانات محدود و تجهیزات ناقصی مواجه می‌شوند که حتی نمی‌توانند از تخصص خود برای خدمت‌رسانی بهینه بهره‌ای برند.
آمارهای مربوط به مهاجرت نخبگان تحصیلکرده‌مان نیز موید این مطلب است که متاسفانه ایران در فرار مغزها در میان 91 کشور درحال‌توسعه جهان، مقام اول را دارد. چنانکه تنها 90 نفر از 125 دانش‌آموز المپیادی ایرانی تنها در آمریکا تحصیل می‌کنند! آمارهای رسمی نشان می‌دهند که هشت‌هزار پزشک یا در جست‌وجوی کارند یا در حرفه‌ای جز پزشکی که حداقل هفت سالی از عمر خود و هزینه‌های بالای آموزشی کشور را صرف آن کرده‌اند، مشغول کار شده‌اند یعنی بیکاری رسمی 13 درصد و غیررسمی تا 20 درصد هم اعلام شده و معلوم است که اصلی‌ترین دلایل آن حقوق کم، مسکن نامناسب و نبود امکان فعالیت با ادامه تحصیل است.
از آن‌سو، عدم توجه لازم به امور بهداشتی، درمانی و پیشگیری در نظام برنامه‌ریزی و توزیع منابع و اعتبارات که رقم آن کمتر از 50 درصد تولید ناخالص ملی است و عدم دسترسی توده‌های مردم به خدمات مناسب پزشکی یا تبعیض در دریافت آنها به دلیل عدم تمکن مالی، سوءتغذیه و فقر غذایی در کودکان و ... از مظاهر مهم بی‌عدالتی در جامعه و تشدید قطبی شدن جامعه ایرانی است. آن‌هم در شرایطی که برخورداری از سلامت در همه جنبه‌های فردی و اجتماعی، جسمی و روانی آن هم در اصول قانون اساسی (اصول 3 و 29) به‌عنوان میثاق ملی و هم در اعلامیه جهانی حقوق بشر (ماده 25) به‌عنوان سندی بین‌المللی مورد تاکید قرار گرفته است.
دفاع از حقوق اساسی مردم در کنار ساماندهی به امر بهداشت و درمان و رسیدگی هرچه زودتر به مشکلات معیشتی پزشکان جوان دو روی یک سکه‌اند، پزشکی مایوس و پردغدغه که نتواند ارتباط مؤثر و اطمینان‌بخشی با بیماران رنج‌دیده خود برقرار کند، در درمان کامل و تأمین نیازهای پزشکی آنها ناکارآمد ظاهر خواهد شد و خود نیز بهره‌ای از رضایت درونی التیام‌بخش نخواهد برد.
از سوی دیگر کمبود یا عدم ‌پوشش کافی بیمه خدمات درمانی در شهرها و روستاها مزید علت شده تا برخورداری از امکانات بهداشتی و درمانی دولتی برای محروم‌ترین و آسیب‌پذیرترین اقشار و گروه‌های اجتماعی چنان ناممکن شود که از مراجعه به پزشک هم بازمانند. زنان و سالمندان بیمار روستایی از عمده‌ترین گروه‌هایی هستند که به‌علت مشکلات مالی به پزشک مراجعه نمی‌کنند درحالی‌که حداقل انتظار این است که از خدمات رایگان برخوردار باشند و تحت پوشش بیمه قرار گیرند. به‌همین دلیل است که رابطه تنگاتنگی بین بهداشت و سلامتی با عوامل مؤثر اجتماعی مانند فقر، تبعیض، سوءمدیریت و مقولاتی چون عدالت، دموکراسی و حقوق بشر در عرصه‌های ملی و جهانی وجود دارد.
در دهه‌های اخیر همراه با پیشرفت و تحول‌فزاینده در دانش پزشکی و کشف فناوری‌های جدید در زمینه علوم زیستی، ژنتیک و ایمونولوژی و بهبود شاخص‌های سلامت، تحولات اجتماعی و جهانی گسترده‌ای در زمینه افزایش آگاهی‌های عمومی رخ نموده است. امروزه آحاد جامعه و بیماران نیز نسبت به حقوق مدنی خود آگاه شده‌اند و مجموعه این آگاهی‌های دوسویه به ضرورت بازنگری «ارتباط پزشک و بیمار» منجر شده است. از این نظر در اصول جدید اخلاق پزشکی و حتی سوگندنامه‌های پزشکی بیش‌ازپیش بر کرامت انسانی، استقلال رای و نظر و منافع بیمار و رعایت عدالت تاکید شده و می‌شود. در پیوندهای شکل گرفته میان طبابت با دیگر مقوله‌های مؤثر اجتماعی و سیاسی است که به فاصله کمتر از چهار ماه از پیروزی انقلاب اسلامی، اولین سمینار «طب ملی و مردمی» (27-25 خرداد 1358) را در دانشگاه شیراز برگزار کردیم تا محورهایی چون «طب و اخلاق»، «طب و تعلیم و تربیت»، «طب و سیاست»، «طب و اقتصاد» و موضوع «طب ملی» که مرحوم دکتر سامی، وزیر وقت بهداری، به آن اشاره‌ای جدی داشت، مورد بحث قرار گیرد. تا نفوذ پزشکی در همه حوزه‌های زندگی فردی و اجتماعی و تاثیر و تاثر میان این حرفه با دیگر مقولات کلان عیان شود. این سمینار تاکیدی دوباره داشت بر تحقق عدالت در بهداشت و درمان و ارتقای منزلت و جایگاه «طب» نه‌فقط به‌عنوان یک حرفه، دانش یا مهارت محض، بلکه به‌عنوان هنر دردمندی، دردشناسی و دردزدایی از انسان‌ها و یک رسالت انسانی و الهی که سلامت جسمی، روحی و اجتماعی جامعه بشری را مدنظر دارد.
امیدوارم که بعد از 27 سال از آن سال‌های پرخاطره، به تحقق آرزوها و آرمان‌هایی بیندیشیم که انگیزه اصلی ملت ما در انقلاب و برپایی نظام جموری اسلامی بود. سالروز میلاد حکیم و طبیب پرافتخار ایرانی، از این جهت نیز تقارن مبارکی است. در اولین دهه از هزاره سوم و در بازگشتی به شیوه علمی و عملی ابن‌سینا می‌توان چهره‌ای از یک پزشک و درعین حال یک فیلسوف و فقیه بزرگ و دولتمردی دانا و خردمند را به نمایش گذاشت که نمونه‌ای از یک «دانشمند مسئول» در همه عرصه‌های علمی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی زمانه خود بود و با تاسی به او و پزشکانی چون اوست که می‌توان طبابت را انجام یک وظیفه الهی و جلوه‌ای از رسیدن به مقام والای انسانی خواند.
در این معناست که پزشک نه به‌صرف درمانگری دردهای جسمی که به‌واسطه دردشناسی اجتماعی و دردزدایی و عدالتخواهی و آزادی‌طلبی است که مسئولیتی خطیرتر می‌یابد که گفته‌اند «الطب و الدین توامان». از زبان حکیم نظامی بشنویم: «دردستانی کن و درمان دهی/ تات رسانند به فرماندهی/ تشریح نهاد خود درآموز/ کان معرفتی‌ست خاطرافروز/ می‌باش طبیب عیسوی‌هُش/ اما نه طبیب آدمی‌کش!»