عصر جمعه برای غالب مردمان، زمانه دلتنگی، بیقراری، خاموشی و گاه پریشانی و فراموشی است. دردی بینام در عصر جمعهها برخی را میآزارد، تو گویی شکنجهیی تلخ و دردناک را پشتسر نهادهاند، دردی که تهمانده نشاط و شوق صبحگاهان را غبار کوچه و خیابان میکند. اما برای اهالی فرهنگ و هنر و ادب عصر جمعه، عصر اندوه و تلخی نیست بلکه ایام شادکامی، عشق و خلاقیت و امید است. اگر بر آنان نظری بیفکنی درمییابی که هم خواب و کام شیرین و گرم دارند و هم از عشق و دوستی لذت میبرند.
به هرطرف که بنگری دوستداران روی خوش و مدهوشان چشمهای مست را در کار ساختن فردای روشن میبینی، یا به حروفچینها پیام میفرستند که حروف را آماده سازید زائران آزادی در راهند، یا در صحنه نمایش در نزد خلق، آشکارا، سخن حق به بانگ جرس میگویند یا در تب و تاب نوشتناند که ایهاالناس «دموکراسی را به حاکمیت ملت ترجمه مکنید بلکه دموکراسی کوششی است برای جلوگیری از بهقدرت رسیدن مستبدان، دیکتاتورها و جباران و اهمیت دموکراسی در همین معناست.» اصولاً همین نشست امشب، در اینجا، در سورآباد، معنایی جز این ندارد که عصر جمعه تا انتهای شب برای اهالی کوچه فرهنگ و ادب و هنر آنسان مایه خوشدلی است که با صبا افتان و خیزان تا کوی دوست بیاستمداد از این و آن ره میسپارند.
بر این نظرم در چند سال اخیر دور بخشهایی از جامعه ما طلسم عصرجمعهها تنیده شده است. شورای شهر تهران و برخی بلاد دیگر از این جملهاند. این طلسم شکسته نمیشود مگر آنکه انفاس مسیحایی و پرسوز اهل فرهنگ بر آن دمیده شود. این قبیله قبلاً از آزمون مشابه سربلند بیرون آمده است و امروز جامعه ما محتاج همت آنان است؛ همتی که بهای آن هر دو جهان است، چه شیخ ابوالحسن خرقانی در جایی فرمود: آدمی باشد که قیمت او یک لقمه بود و آدمی باشد که قیمت او یک دینار بود و آدمی باشد که قیمت او هر دو جهان باشد، زیرا مردمان را به همت قیمت کنند نه به هیئت و صورت. و امروز کثیری امیدوار، چشم دوختهاند به همت بلند زنان و مردان قبیله روشنگر فرهنگ و هنر و ادب و مطبوعات. بماند که برخی عواقب توفیق احتمالی ما را با خودپسندی سیریناپذیر و تنگچشمی و قدرناشناسی، تلخ و دردناک برآورده کرده و نوشتهاند اگر اصلاحطلبان پیروز شوند «فشار سیاسی خارجی بر دولت افزون خواهد شد. امید غرب به شکست اصولگرایان در حفظ قدرت، دخالت آنان را در امور داخلی ما افزایش خواهد داد... فشار مخالفان دولت در داخل نیز افزایش خواهد یافت. انتقادات منصفانه یا غیرمنصفانه تند خواهد شد.
حتی در مجلس نیز آثارش ظاهر خواهد شد، رسانهها که جای خود دارد.»
تو گویی اولاً دولت پدیدهیی قدسی است که کس را حق نیست دست نزدیک آن کند تا مبادا این پدیده مقدس آلوده به دستان دیگران گردد. ثانیاً منصفی پیدا میشود که بگوید با اعمال تحریم علیه ایران قدرت دخالت بیگانگان در امور داخلی ما فزونی میگیرد یا با مذاکره هوشمندانه از موضع برابر برای تأمین منافع ملی، گشادن درها بر روی ایران در جهان را افزایش فشار معنا میکنید یا بستن و کوبیدن و کلون کردن آنها را؟ ای دست مریزاد.
گر ز آن که تو جای من و من جای تو بودم
کردار نه این بود من کار ندان را
بکوشید بر تاریخ زخم مزنید!
ثالثاً در باب سیاست داخلی نیاز چندانی به اعمال فشار مخالفان و انتقاد منصفانه و غیرمنصفانه رسانهیی و پارلمانی نیست، دولت خودش به خودش شلیک میکند، مثلاً در نوبت سفر استانی تهران، نوشتند که 2300 میلیارد تومان برای انجام امور تعهد شده است اما دولت تنها 100 میلیارد تومان از کیسهاش میتواند بیرون آورد، آیا این آراستن گل به سبزه به دست خود نیست؟
رابعاً، با توجه به کشمکشهای درونی اصولگرایان و صدور پیدرپی فهرستهای رنگارنگ انتخاباتی، اکنون دلبستهایم که این ماجراها درس عبرتی برای همه ما گردد و بعد از این خود را بر قله رفیع تقوا و پرهیزکاری ننشانیم و مصداق عینی و بارز وحدت کلمه ندانیم و دیگران را به بیتقوایی، انحصارگری و قدرتطلبی متهم نکنیم و به همگان حق دهیم که رای و نظر خویش را بیان دارند و به آن عمل کنند. در دنیای سیاست و اجتماع، اختلافنظر و سلیقه و رای امری طبیعی است آنچه مهم است رعایت قواعد و قوانین و اخلاق است.
اجازه دهید برگردیم به بحث شیرین فرهنگی خودمان، سیاست را بگذاریم و بگذریم که گفتهاند:
بگذر که جهان جای گذشت است و گذرگاه
آسان گذران کار جهان گذران را
تجربه سالهای پسین ما را به این مهم رهنمون کرده که در زندگی اجتماعی مطالبات قابل تحقق و سهلالوصول را نزد دوست و آشنا ببریم و برهمین منطق امروز تنها یک تقاضای شدنی به پیشگاه نامزدهای محترم شورای شهر تهران عرضه میدارم و میگویم: بزرگواران! اگر خداوند مدد فرمود و ملت همت به خرج داد و شما به خانه مردم تهران راه یافتید اداره امور مراکز فرهنگی و هنری شهر تهران نظیر فرهنگسراها، کتابخانهها و هنرگاهها را به مردان و زنان صاحب صلاحیت این حوزه واگذار فرمایید. تردید نکنید هنرمندان و فرهنگباورها از کارمندان و مدیران اداری که برای همه ما واجبالاحترامند احتمالاً کارآمدتر این مراکز را اداره میکنند زیرا:
اولاً گذشت 27 سال از انقلاب، کشور را صاحب خانوادهیی هوشمند، باسواد، دلسوز و آگاه از اهل فرهنگ و هنر و ادب کرده که باتوجه به دست عنایت و حمایت پیشکسوتها و اساتید گرانقدر، این امکان به سهولت مهیا است که این نشاط و سرزندگی و آمادگی با کمک آن تجربه و لطف بیکران، نیازهای جامعه را پاسخ دهد.
ثانیاً به علت تسلط تخصصی اهل فرهنگ، هم بازدهی این مراکز فزونی میگیرد و هم هزینهها کاهش مییابد.
ثالثاً هرجا که کار به دست کاردان سپرده شود اقبال عمومی قطعی است، کافی است به قلیل تجربهها در این حوزه توجهی شود.
بهعلاوه با نیازسنجی علمی میتوان برای آن دسته از شاخههای فرهنگ و هنر که هنوز امکانی مهیا نشده نیز آستینها را بالا زد.
نشستن اهل فرهنگ بهدورهم یعنی استمرار زندگی خوب مردمان. جامعهیی به امنیت، رفاه، شادابی، آرامش، سلامت، بهروزی و سعادت میرسد که زندگی در آن جاری باشد و عادی. اهل فرهنگ و هنر و ادب خود قادرند در این روزگار چون یوسف تنها تا مصر بلا ره بسپارند و گلیم خویش از آب به در برند که برای رندان، یک عنب، یاقوت رمانی بود اما اگر فکر و دانش و یافتهها و تجارب آنان در جامعه جریان یابد آنگاه است که میتوان گفت زندگی زیباست!
این مطلب در جمع نخبگان که عصرجمعه میهمان کروبی بودهاند توسط نگارنده خوانده شده است.