تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۴۷۵۴۷
به مناسبت پخش یک برنامه مستند از سیما

محمدتقی فهیم
هفته گذشته شاهد پخش برنامه ای مستند ـ در چهارقسمت ـ با عنوان «به نام گل رز» از شبکه سوم سیما بودیم.
این برنامه که توسط مرکز مستندسازی سیما تهیه شده است، توانست از نظر جذب مخاطب از مرزهای متداول یک برنامه مستند عبور کند تا آنجا که به خاطر اقبال بیننده های تلویزیون ـ به ویژه علاقه مندان به آثار مستند و مقوله های سیاسی، تحقیقی ـ بخش آخر آن، جمعه گذشته پخش تکراری داشت.
اکنون به خاطر اهمیت محتوایی و قوت های تکنیکی این برنامه و همچنین از بابت توجه خاص به کارهای مستند، نگاهی داریم به برنامه «به نام گل رز» تا شاید آن دسته از مخاطبان که احتمالاً این برنامه را ندیده اند، از این طریق در جریان چگونگی این برنامه ارزشمند قرار بگیرند.
مستند «به نام گل رز» به حوادث سیاسی سال 1992 گرجستان، برکناری «شواردنادزه» و به قدرت رسیدن «ساکاشویلی» می‌پردازد.
مطابق آنچه که از اسناد و تاریخ به دست آمده است، شواردنادزه خود طرفدار غرب بوده، اما به دلایل کاملا آشکاری با برنامه ریزی و هزینه های غرب نیز از کار برکنار و ساکاشویلی به وسیله غرب بر سر کار گمارده می شود، اتفاقاتی که از آن با عنوان «انقلاب مخملی» یاد می‌شود.
این مستند با ساختار روایی خود، بدون شعارزدگی گام به گام وارد دل ماجرا می شود و سازندگان آن با قراردادن یک شخصیت زن گرجستانی که با نقش آفرینی هرچه واقعی تر بر ابعاد مستند کار می افزاید و هرچه ماجراها به پیش می روند، مخاطب فراموش می کند که یک کار بازسازی شده را می بیند و انگار که خود مخاطب به جای شخصیت تعقیب کننده مسایلی است که از بیرون با تزریق به جامعه گرجستان باعث شدند تا انقلابی مخملی به مردم تحمیل شود.
محور اصلی برنامه بر شکل گیری انقلاب مخملی توسط بیگانگان بخصوص بنیاد سوروس آمریکایی که توسط سرمایه داری صهیونیست اداره می شود تاکید دارد.
بنیاد سوروس که با سرمایه های یهودیان آمریکایی اداره می شود ردپای جدی در کشورهای تازه استقلال یافته و در تغییر دولت ها به نفع آمریکا از خود به جا گذاشته است. این بنیاد از طرف دولت آمریکا با تزریق ثروت های کلان به ناراضیان شرایط سیاسی ـ اجتماعی را به بحران تبدیل کرده و در نهایت با نشاندن عوامل بومی جیره خوار آمریکایی جریان را به نفع سیاست های آمریکا تغییر می‌دهد.
درک این مفهوم و مضمون تاریخی ـ سیاسی در ساختار مستند «به نام گل رز» چنان تنیده شده که مخاطب برنامه ضمن ارتباط عمیق با سیر ماجراها، از جذابیت هایی بهره مند می شود که اعم آنها به لحاظ بصری و نوع روایت از طریق حرکت دوربین و در قاب گرفتن اشخاص و شخصیت های مهم اجتماعی- سیاسی منتقل می شود و تأثیرگذار واقع می‌شود.
به عنوان مثال خانم «پیکریا چیفرادزه» نماینده مجلس گرجستان در مصاحبه ای در زمینه رخ دادن اتفاقات منجر به انقلاب مخملی در همین برنامه می گوید: «خود سوروس در مصاحبه ای مطبوعاتی اشاره می کند که طرح وی در گرجستان موفقیت آمیز است، و در دیگر کشورها هم اجرا می شود. بعد از تشکیل دولت جدید، بنیاد سوروس حقوق دولتمردان را پرداخت می کرد که ما مخالف بودیم، وقتی افراد بلندپایه از بیگانه حقوق بگیرند وابسته به آن می‌شوند و...»
سازندگان مستند «به نام گل رز» خیلی ظریف و با ایجاد تمهیداتی که باعث فراز و نشیب های تصویری، محتوایی در کار می شود، متأثر از تحقیق و اسناد خود، روند طی شده از سوی بیگانگان تا وقوع انقلاب مخملی و حفظ آن را ـ بدون کمترین شعار یا تحمیلی به جلو می‌برند.
مثلا وقتی شخصیت تعقیب کننده ماجراهای فیلم به قضیه رشوه و ارتشاء نزدیک می شود، دوربین فقط راوی و ناظر بر ایراد سخن از سوی شخصیت هایی است که هم از نظر تئوریک و هم از نظر تجربه اجتماعی قادر به درک و نقش رشوه در به فساد کشاندن جامعه، مردم و به ویژه مقامات و مسئولین کلیدی هستند و سیر گفت وگوها به طوری از طریق دکوپاژ دوربین ارایه می شوند که هر مخاطبی بی واسطه به این معنویت نایل می شود که اینان با ستاندن رشوه از بنیاد آمریکایی و غیره در بست خادم سیاست های غریبه‌ها می‌شوند.
یکی دیگر از ویژگی هایی که باعث شده تا این برنامه ضمن رویکرد مستند خود هرچه عمیق تر بر مخاطب خود تأثیرگذار واقع شود، استفاده دست اندرکاران برنامه از تصاویر «سوروس» است. تمهیدی که طبعاً برای بیننده های برنامه تردیدی باقی نمی گذارد که دست هایی از بیرون از جمله از آستین فردی و بنیادی مانند سوروس بیرون آمده تا مسایل اخیر گرجستان و انقلاب مخملی را به سویی که آمریکا می خواهد، هدایت کند.
اکنون در یک نتیجه گیری کلی باید گفت که بررسی برنامه «به نام گل رز» از چند جهت حائزاهمیت است:
از سویی به مستندسازان ثابت می کند که می توان از مسایل سطحی یا تکراری و کلیشه ای مانند نمایش فقر و بدبختی و دیگر آسیب های اجتماعی که امروز در بین برنامه سازان مرسوم و شیوع پیدا کرده است ـ البته این برنامه ها در جای خود لازم است ـ فاصله گرفته و به مسایلی بسیار جدی که هم اکنون توسط بیگانگان و در رأسشان آمریکا، به کشورها تحمیل می شود، بپردازند، رویکردی که بی تردید با زوم کردن روی آن ها، طبعا خود و فی نفسه طرح مسایل و علل پیدایش فقر و آسیب های اجتماعی را نیز در درون خود دارد.
از سوی دیگر محتوای چنین برنامه ای به مخاطبین ـ بخصوص به علاقه مندان خطر دلبستن به بیگانگان را با تجربیاتی که مصاحبه کنندگان در برنامه به مخاطبین منتقل می کنند، گوشزد می کند، بدین مفهوم که می بایستی در هر امری به خود و خودی متکی بود.
و بالاخره اینکه تولید مستندهایی مانند «به نام گل رز» ثابت می کند، در صورت اعمال مدیریتی هدفمند، می توان از بسیاری کارهای فاقد هدف، پراکنده و بی تأثیر و صرفا وقت پرکن جلوگیری کرد و متقابلاً هرچه از قبیل چنین مستندهایی تولید و به مرحله نمایش برسند، بیش از پیش قدرت این ژانر و در این مدیوم به نمایش گذاشته شده است.
تولید و نمایش برنامه هایی جذاب درباره امثال انقلاب مخملی گرجستان، مخاطبان ـ مردم ـ را بیش از پیش هوشیار می کند که از خود و انقلاب سخت به دست آمده باید بیش از این ها مراقبت کنند.
و البته نمی توان منکر سختی و طاقت فرسایی تولید مستندهایی مانند «به نام گل رز» شد، اما وقتی به نتیجه و تأثیر آن فکر کنیم، مطمئنا شیرینی، حلاوت و اجر اخروی، دشواری های آن را در سایه و فراموشی قرار می‌دهد.