نبی سنبلی
مقدمه:
اندوختههای انسانهایی با شاخصههای فرهنگی، مطالعات، پژوهشها و سفرهایی است که در این عالم خاکی داشته و کوشیده، با ملل، سنن و فرهنگهای گوناگونی آشنا و برداشتها ژرف و عمیقی از آنها را به شیوهای هنرمندانه به اجتماع عرضه دارد. هر انسانی که چند صباحی در این جهان قدم زند و افکار بکر خود را سامان بخشد و خود را ایرانی بداند همواره یک احساس عجیبی را در خود مییابد و آن اینکه چرا این سرزمین کهن در اذهان جامعه بینالمللی و مردم سایر ملل با آنچه که واقعیت این جامعه فرهنگی است تفاوت فاحشی دارد؟ چرا تصویر ایران در اذهان سایر کشورها مخدوش است؟ ایران در گذشته نیز نویسندگان ادبیات و هنر تاریخ جهان همواره مهد علم و دانش، مهد هنر و نوعدوستی و زیبایی و امپراطوری قوی برگفته از منشهای شاعران و اندیشمندان بزرگانی چون حافظ، خیام، ابوعلی سینا، جهاندارانی همچون کوروش و داریوش و عرفایی چون عطار و مولوی... بوده است.
ایران در پس پرسپولیس، پاسارگاد، چغازنبیل همواره عظیم و بیاد ماندنی است و حال، همین اینک ایران چرا و چگونه در اذهان رسانهای این عالم با تبعیض، تعصب، خشونت، ترور، سلاح کشتار جمعی و مترادف با عراق، افغانستان، تاجیکستان و... هزار و یک کشور عقبمانده دیگر شده است.
واقعا با این فضا میتوان با رسانههای بزرگ بینالمللی ارتباط برقرار کرد، با چنین تصویری میشود سخن از فعالیت فرهنگی راند یا درباره توسعه صادرات، جلب حمایت سیاسی و گسترش مناسبات همه جانبه فکر کرد. واقعا میشود در پی جلب توریسم بود. باید اذعان داشته باشیم که تصویر ایران کنونی متفاوت است برای کسانی که با ایران آشنایی ندارند و به ایران سفر نداشتهاند، آری تصویری نامبارک است که هر آینه فاصله این مهد فرهنگ و تمدن را با عالمیان افزون و افزونتر مینماید.
به راستی چرا اینگونه از فرهنگ تهی شدهایم که حتی دلایل این واقعه تلخ را به سختی میتوانیم رویت کنیم. چگونه شده است که این واقع رخ داده و این جامعه فرهنگی همچنان در کلافی سردرگم به دنبال مواد خود است و همچنان منابع، نیرو، امکانات این مرز و بوم به نام فرهنگ و فرهنگسازی در پس این هیاهوی عالمین محو و بیاثر و سرگشته مینمایند.
این گزارش در پی علل این واقعه ناگوار تلاش مینماید به عامل مهمی به نام دیپلماسی فرهنگی در سطح بینالمللی بپردازد تا نقطههای عطف یک حرکت همه جانبه فرهنگی را که زیربنا و بسترساز عطف و غرور ملی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی این مرز و بوم محسوب میشود به عالمیان رخ بنماید و به تجزیه و تحلیل نقادانه مقوله فرهنگ و فرهنگسازی بپردازد. امید است در نیل به آن موثر و موفق باشد.
">نبی سنبلی
مقدمه:
اندوختههای انسانهایی با شاخصههای فرهنگی، مطالعات، پژوهشها و سفرهایی است که در این عالم خاکی داشته و کوشیده، با ملل، سنن و فرهنگهای گوناگونی آشنا و برداشتها ژرف و عمیقی از آنها را به شیوهای هنرمندانه به اجتماع عرضه دارد. هر انسانی که چند صباحی در این جهان قدم زند و افکار بکر خود را سامان بخشد و خود را ایرانی بداند همواره یک احساس عجیبی را در خود مییابد و آن اینکه چرا این سرزمین کهن در اذهان جامعه بینالمللی و مردم سایر ملل با آنچه که واقعیت این جامعه فرهنگی است تفاوت فاحشی دارد؟ چرا تصویر ایران در اذهان سایر کشورها مخدوش است؟ ایران در گذشته نیز نویسندگان ادبیات و هنر تاریخ جهان همواره مهد علم و دانش، مهد هنر و نوعدوستی و زیبایی و امپراطوری قوی برگفته از منشهای شاعران و اندیشمندان بزرگانی چون حافظ، خیام، ابوعلی سینا، جهاندارانی همچون کوروش و داریوش و عرفایی چون عطار و مولوی... بوده است.
ایران در پس پرسپولیس، پاسارگاد، چغازنبیل همواره عظیم و بیاد ماندنی است و حال، همین اینک ایران چرا و چگونه در اذهان رسانهای این عالم با تبعیض، تعصب، خشونت، ترور، سلاح کشتار جمعی و مترادف با عراق، افغانستان، تاجیکستان و... هزار و یک کشور عقبمانده دیگر شده است.
واقعا با این فضا میتوان با رسانههای بزرگ بینالمللی ارتباط برقرار کرد، با چنین تصویری میشود سخن از فعالیت فرهنگی راند یا درباره توسعه صادرات، جلب حمایت سیاسی و گسترش مناسبات همه جانبه فکر کرد. واقعا میشود در پی جلب توریسم بود. باید اذعان داشته باشیم که تصویر ایران کنونی متفاوت است برای کسانی که با ایران آشنایی ندارند و به ایران سفر نداشتهاند، آری تصویری نامبارک است که هر آینه فاصله این مهد فرهنگ و تمدن را با عالمیان افزون و افزونتر مینماید.
به راستی چرا اینگونه از فرهنگ تهی شدهایم که حتی دلایل این واقعه تلخ را به سختی میتوانیم رویت کنیم. چگونه شده است که این واقع رخ داده و این جامعه فرهنگی همچنان در کلافی سردرگم به دنبال مواد خود است و همچنان منابع، نیرو، امکانات این مرز و بوم به نام فرهنگ و فرهنگسازی در پس این هیاهوی عالمین محو و بیاثر و سرگشته مینمایند.
این گزارش در پی علل این واقعه ناگوار تلاش مینماید به عامل مهمی به نام دیپلماسی فرهنگی در سطح بینالمللی بپردازد تا نقطههای عطف یک حرکت همه جانبه فرهنگی را که زیربنا و بسترساز عطف و غرور ملی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی این مرز و بوم محسوب میشود به عالمیان رخ بنماید و به تجزیه و تحلیل نقادانه مقوله فرهنگ و فرهنگسازی بپردازد. امید است در نیل به آن موثر و موفق باشد.
">نبی سنبلی
مقدمه:
اندوختههای انسانهایی با شاخصههای فرهنگی، مطالعات، پژوهشها و سفرهایی است که در این عالم خاکی داشته و کوشیده، با ملل، سنن و فرهنگهای گوناگونی آشنا و برداشتها ژرف و عمیقی از آنها را به شیوهای هنرمندانه به اجتماع عرضه دارد. هر انسانی که چند صباحی در این جهان قدم زند و افکار بکر خود را سامان بخشد و خود را ایرانی بداند همواره یک احساس عجیبی را در خود مییابد و آن اینکه چرا این سرزمین کهن در اذهان جامعه بینالمللی و مردم سایر ملل با آنچه که واقعیت این جامعه فرهنگی است تفاوت فاحشی دارد؟ چرا تصویر ایران در اذهان سایر کشورها مخدوش است؟ ایران در گذشته نیز نویسندگان ادبیات و هنر تاریخ جهان همواره مهد علم و دانش، مهد هنر و نوعدوستی و زیبایی و امپراطوری قوی برگفته از منشهای شاعران و اندیشمندان بزرگانی چون حافظ، خیام، ابوعلی سینا، جهاندارانی همچون کوروش و داریوش و عرفایی چون عطار و مولوی... بوده است.
ایران در پس پرسپولیس، پاسارگاد، چغازنبیل همواره عظیم و بیاد ماندنی است و حال، همین اینک ایران چرا و چگونه در اذهان رسانهای این عالم با تبعیض، تعصب، خشونت، ترور، سلاح کشتار جمعی و مترادف با عراق، افغانستان، تاجیکستان و... هزار و یک کشور عقبمانده دیگر شده است.
واقعا با این فضا میتوان با رسانههای بزرگ بینالمللی ارتباط برقرار کرد، با چنین تصویری میشود سخن از فعالیت فرهنگی راند یا درباره توسعه صادرات، جلب حمایت سیاسی و گسترش مناسبات همه جانبه فکر کرد. واقعا میشود در پی جلب توریسم بود. باید اذعان داشته باشیم که تصویر ایران کنونی متفاوت است برای کسانی که با ایران آشنایی ندارند و به ایران سفر نداشتهاند، آری تصویری نامبارک است که هر آینه فاصله این مهد فرهنگ و تمدن را با عالمیان افزون و افزونتر مینماید.
به راستی چرا اینگونه از فرهنگ تهی شدهایم که حتی دلایل این واقعه تلخ را به سختی میتوانیم رویت کنیم. چگونه شده است که این واقع رخ داده و این جامعه فرهنگی همچنان در کلافی سردرگم به دنبال مواد خود است و همچنان منابع، نیرو، امکانات این مرز و بوم به نام فرهنگ و فرهنگسازی در پس این هیاهوی عالمین محو و بیاثر و سرگشته مینمایند.
این گزارش در پی علل این واقعه ناگوار تلاش مینماید به عامل مهمی به نام دیپلماسی فرهنگی در سطح بینالمللی بپردازد تا نقطههای عطف یک حرکت همه جانبه فرهنگی را که زیربنا و بسترساز عطف و غرور ملی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی این مرز و بوم محسوب میشود به عالمیان رخ بنماید و به تجزیه و تحلیل نقادانه مقوله فرهنگ و فرهنگسازی بپردازد. امید است در نیل به آن موثر و موفق باشد.
">نبی سنبلی
مقدمه:
اندوختههای انسانهایی با شاخصههای فرهنگی، مطالعات، پژوهشها و سفرهایی است که در این عالم خاکی داشته و کوشیده، با ملل، سنن و فرهنگهای گوناگونی آشنا و برداشتها ژرف و عمیقی از آنها را به شیوهای هنرمندانه به اجتماع عرضه دارد. هر انسانی که چند صباحی در این جهان قدم زند و افکار بکر خود را سامان بخشد و خود را ایرانی بداند همواره یک احساس عجیبی را در خود مییابد و آن اینکه چرا این سرزمین کهن در اذهان جامعه بینالمللی و مردم سایر ملل با آنچه که واقعیت این جامعه فرهنگی است تفاوت فاحشی دارد؟ چرا تصویر ایران در اذهان سایر کشورها مخدوش است؟ ایران در گذشته نیز نویسندگان ادبیات و هنر تاریخ جهان همواره مهد علم و دانش، مهد هنر و نوعدوستی و زیبایی و امپراطوری قوی برگفته از منشهای شاعران و اندیشمندان بزرگانی چون حافظ، خیام، ابوعلی سینا، جهاندارانی همچون کوروش و داریوش و عرفایی چون عطار و مولوی... بوده است.
ایران در پس پرسپولیس، پاسارگاد، چغازنبیل همواره عظیم و بیاد ماندنی است و حال، همین اینک ایران چرا و چگونه در اذهان رسانهای این عالم با تبعیض، تعصب، خشونت، ترور، سلاح کشتار جمعی و مترادف با عراق، افغانستان، تاجیکستان و... هزار و یک کشور عقبمانده دیگر شده است.
واقعا با این فضا میتوان با رسانههای بزرگ بینالمللی ارتباط برقرار کرد، با چنین تصویری میشود سخن از فعالیت فرهنگی راند یا درباره توسعه صادرات، جلب حمایت سیاسی و گسترش مناسبات همه جانبه فکر کرد. واقعا میشود در پی جلب توریسم بود. باید اذعان داشته باشیم که تصویر ایران کنونی متفاوت است برای کسانی که با ایران آشنایی ندارند و به ایران سفر نداشتهاند، آری تصویری نامبارک است که هر آینه فاصله این مهد فرهنگ و تمدن را با عالمیان افزون و افزونتر مینماید.
به راستی چرا اینگونه از فرهنگ تهی شدهایم که حتی دلایل این واقعه تلخ را به سختی میتوانیم رویت کنیم. چگونه شده است که این واقع رخ داده و این جامعه فرهنگی همچنان در کلافی سردرگم به دنبال مواد خود است و همچنان منابع، نیرو، امکانات این مرز و بوم به نام فرهنگ و فرهنگسازی در پس این هیاهوی عالمین محو و بیاثر و سرگشته مینمایند.
این گزارش در پی علل این واقعه ناگوار تلاش مینماید به عامل مهمی به نام دیپلماسی فرهنگی در سطح بینالمللی بپردازد تا نقطههای عطف یک حرکت همه جانبه فرهنگی را که زیربنا و بسترساز عطف و غرور ملی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی این مرز و بوم محسوب میشود به عالمیان رخ بنماید و به تجزیه و تحلیل نقادانه مقوله فرهنگ و فرهنگسازی بپردازد. امید است در نیل به آن موثر و موفق باشد.
">نبی سنبلی
مقدمه:
اندوختههای انسانهایی با شاخصههای فرهنگی، مطالعات، پژوهشها و سفرهایی است که در این عالم خاکی داشته و کوشیده، با ملل، سنن و فرهنگهای گوناگونی آشنا و برداشتها ژرف و عمیقی از آنها را به شیوهای هنرمندانه به اجتماع عرضه دارد. هر انسانی که چند صباحی در این جهان قدم زند و افکار بکر خود را سامان بخشد و خود را ایرانی بداند همواره یک احساس عجیبی را در خود مییابد و آن اینکه چرا این سرزمین کهن در اذهان جامعه بینالمللی و مردم سایر ملل با آنچه که واقعیت این جامعه فرهنگی است تفاوت فاحشی دارد؟ چرا تصویر ایران در اذهان سایر کشورها مخدوش است؟ ایران در گذشته نیز نویسندگان ادبیات و هنر تاریخ جهان همواره مهد علم و دانش، مهد هنر و نوعدوستی و زیبایی و امپراطوری قوی برگفته از منشهای شاعران و اندیشمندان بزرگانی چون حافظ، خیام، ابوعلی سینا، جهاندارانی همچون کوروش و داریوش و عرفایی چون عطار و مولوی... بوده است.
ایران در پس پرسپولیس، پاسارگاد، چغازنبیل همواره عظیم و بیاد ماندنی است و حال، همین اینک ایران چرا و چگونه در اذهان رسانهای این عالم با تبعیض، تعصب، خشونت، ترور، سلاح کشتار جمعی و مترادف با عراق، افغانستان، تاجیکستان و... هزار و یک کشور عقبمانده دیگر شده است.
واقعا با این فضا میتوان با رسانههای بزرگ بینالمللی ارتباط برقرار کرد، با چنین تصویری میشود سخن از فعالیت فرهنگی راند یا درباره توسعه صادرات، جلب حمایت سیاسی و گسترش مناسبات همه جانبه فکر کرد. واقعا میشود در پی جلب توریسم بود. باید اذعان داشته باشیم که تصویر ایران کنونی متفاوت است برای کسانی که با ایران آشنایی ندارند و به ایران سفر نداشتهاند، آری تصویری نامبارک است که هر آینه فاصله این مهد فرهنگ و تمدن را با عالمیان افزون و افزونتر مینماید.
به راستی چرا اینگونه از فرهنگ تهی شدهایم که حتی دلایل این واقعه تلخ را به سختی میتوانیم رویت کنیم. چگونه شده است که این واقع رخ داده و این جامعه فرهنگی همچنان در کلافی سردرگم به دنبال مواد خود است و همچنان منابع، نیرو، امکانات این مرز و بوم به نام فرهنگ و فرهنگسازی در پس این هیاهوی عالمین محو و بیاثر و سرگشته مینمایند.
این گزارش در پی علل این واقعه ناگوار تلاش مینماید به عامل مهمی به نام دیپلماسی فرهنگی در سطح بینالمللی بپردازد تا نقطههای عطف یک حرکت همه جانبه فرهنگی را که زیربنا و بسترساز عطف و غرور ملی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی این مرز و بوم محسوب میشود به عالمیان رخ بنماید و به تجزیه و تحلیل نقادانه مقوله فرهنگ و فرهنگسازی بپردازد. امید است در نیل به آن موثر و موفق باشد.
">نبی سنبلی
مقدمه:
اندوختههای انسانهایی با شاخصههای فرهنگی، مطالعات، پژوهشها و سفرهایی است که در این عالم خاکی داشته و کوشیده، با ملل، سنن و فرهنگهای گوناگونی آشنا و برداشتها ژرف و عمیقی از آنها را به شیوهای هنرمندانه به اجتماع عرضه دارد. هر انسانی که چند صباحی در این جهان قدم زند و افکار بکر خود را سامان بخشد و خود را ایرانی بداند همواره یک احساس عجیبی را در خود مییابد و آن اینکه چرا این سرزمین کهن در اذهان جامعه بینالمللی و مردم سایر ملل با آنچه که واقعیت این جامعه فرهنگی است تفاوت فاحشی دارد؟ چرا تصویر ایران در اذهان سایر کشورها مخدوش است؟ ایران در گذشته نیز نویسندگان ادبیات و هنر تاریخ جهان همواره مهد علم و دانش، مهد هنر و نوعدوستی و زیبایی و امپراطوری قوی برگفته از منشهای شاعران و اندیشمندان بزرگانی چون حافظ، خیام، ابوعلی سینا، جهاندارانی همچون کوروش و داریوش و عرفایی چون عطار و مولوی... بوده است.
ایران در پس پرسپولیس، پاسارگاد، چغازنبیل همواره عظیم و بیاد ماندنی است و حال، همین اینک ایران چرا و چگونه در اذهان رسانهای این عالم با تبعیض، تعصب، خشونت، ترور، سلاح کشتار جمعی و مترادف با عراق، افغانستان، تاجیکستان و... هزار و یک کشور عقبمانده دیگر شده است.
واقعا با این فضا میتوان با رسانههای بزرگ بینالمللی ارتباط برقرار کرد، با چنین تصویری میشود سخن از فعالیت فرهنگی راند یا درباره توسعه صادرات، جلب حمایت سیاسی و گسترش مناسبات همه جانبه فکر کرد. واقعا میشود در پی جلب توریسم بود. باید اذعان داشته باشیم که تصویر ایران کنونی متفاوت است برای کسانی که با ایران آشنایی ندارند و به ایران سفر نداشتهاند، آری تصویری نامبارک است که هر آینه فاصله این مهد فرهنگ و تمدن را با عالمیان افزون و افزونتر مینماید.
به راستی چرا اینگونه از فرهنگ تهی شدهایم که حتی دلایل این واقعه تلخ را به سختی میتوانیم رویت کنیم. چگونه شده است که این واقع رخ داده و این جامعه فرهنگی همچنان در کلافی سردرگم به دنبال مواد خود است و همچنان منابع، نیرو، امکانات این مرز و بوم به نام فرهنگ و فرهنگسازی در پس این هیاهوی عالمین محو و بیاثر و سرگشته مینمایند.
این گزارش در پی علل این واقعه ناگوار تلاش مینماید به عامل مهمی به نام دیپلماسی فرهنگی در سطح بینالمللی بپردازد تا نقطههای عطف یک حرکت همه جانبه فرهنگی را که زیربنا و بسترساز عطف و غرور ملی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی این مرز و بوم محسوب میشود به عالمیان رخ بنماید و به تجزیه و تحلیل نقادانه مقوله فرهنگ و فرهنگسازی بپردازد. امید است در نیل به آن موثر و موفق باشد.
">نبی سنبلی
مقدمه:
اندوختههای انسانهایی با شاخصههای فرهنگی، مطالعات، پژوهشها و سفرهایی است که در این عالم خاکی داشته و کوشیده، با ملل، سنن و فرهنگهای گوناگونی آشنا و برداشتها ژرف و عمیقی از آنها را به شیوهای هنرمندانه به اجتماع عرضه دارد. هر انسانی که چند صباحی در این جهان قدم زند و افکار بکر خود را سامان بخشد و خود را ایرانی بداند همواره یک احساس عجیبی را در خود مییابد و آن اینکه چرا این سرزمین کهن در اذهان جامعه بینالمللی و مردم سایر ملل با آنچه که واقعیت این جامعه فرهنگی است تفاوت فاحشی دارد؟ چرا تصویر ایران در اذهان سایر کشورها مخدوش است؟ ایران در گذشته نیز نویسندگان ادبیات و هنر تاریخ جهان همواره مهد علم و دانش، مهد هنر و نوعدوستی و زیبایی و امپراطوری قوی برگفته از منشهای شاعران و اندیشمندان بزرگانی چون حافظ، خیام، ابوعلی سینا، جهاندارانی همچون کوروش و داریوش و عرفایی چون عطار و مولوی... بوده است.
ایران در پس پرسپولیس، پاسارگاد، چغازنبیل همواره عظیم و بیاد ماندنی است و حال، همین اینک ایران چرا و چگونه در اذهان رسانهای این عالم با تبعیض، تعصب، خشونت، ترور، سلاح کشتار جمعی و مترادف با عراق، افغانستان، تاجیکستان و... هزار و یک کشور عقبمانده دیگر شده است.
واقعا با این فضا میتوان با رسانههای بزرگ بینالمللی ارتباط برقرار کرد، با چنین تصویری میشود سخن از فعالیت فرهنگی راند یا درباره توسعه صادرات، جلب حمایت سیاسی و گسترش مناسبات همه جانبه فکر کرد. واقعا میشود در پی جلب توریسم بود. باید اذعان داشته باشیم که تصویر ایران کنونی متفاوت است برای کسانی که با ایران آشنایی ندارند و به ایران سفر نداشتهاند، آری تصویری نامبارک است که هر آینه فاصله این مهد فرهنگ و تمدن را با عالمیان افزون و افزونتر مینماید.
به راستی چرا اینگونه از فرهنگ تهی شدهایم که حتی دلایل این واقعه تلخ را به سختی میتوانیم رویت کنیم. چگونه شده است که این واقع رخ داده و این جامعه فرهنگی همچنان در کلافی سردرگم به دنبال مواد خود است و همچنان منابع، نیرو، امکانات این مرز و بوم به نام فرهنگ و فرهنگسازی در پس این هیاهوی عالمین محو و بیاثر و سرگشته مینمایند.
این گزارش در پی علل این واقعه ناگوار تلاش مینماید به عامل مهمی به نام دیپلماسی فرهنگی در سطح بینالمللی بپردازد تا نقطههای عطف یک حرکت همه جانبه فرهنگی را که زیربنا و بسترساز عطف و غرور ملی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی این مرز و بوم محسوب میشود به عالمیان رخ بنماید و به تجزیه و تحلیل نقادانه مقوله فرهنگ و فرهنگسازی بپردازد. امید است در نیل به آن موثر و موفق باشد.
بخش اول ـ کلیات
تعریف دیپلماسی فرهنگی:
منظور از دیپلماسی فرهنگی تلاش برای درک، مطلع ساختن، مشارکت دادن و تأثیر گذاردن بر مردم دیگر کشورها است. بر اساس تعریفی دیگر، دیپلماسی فرهنگی تبادل ایدهها، اطلاعات، هنر و دیگر جنبههای فرهنگ میان ملتها به منظور تقویت تفاهم متقابل است، دیپلماسی فرهنگی در واقع تأمین منافع ملی با استفاده از ابزارهای فرهنگی است.
پیشبرد منافع ملی با بکارگیری ابزار فرهنگی ممکن است نتواند جایگزین سایر ابزارها همانند ابزارهای سیاسی، اقتصادی، نظامی و... بشود اما میتواند مکمل آنها باشد. امروزه حتی قویترین کشورها نیز ترجیح میدهند تا آنجایی که ممکن است از شیوههای فرهنگی برای تأمین منافع خود استفاده نمایند تا سایر اهرمها.
به همین دلیل استفاه از ابزارهای فرهنگی در پیشبرد منافع ملی امری عادی و جا افتاده محسوب میشود.
تاریخچه دیپلماسی فرهنگی در تاریخ ایران
استفاده از ابزار دیپلماسی فرهنگی در تاریخ ایران سابقه طولانی دارد ایرانیها هر زمان در جنگ نظامی شکست خورده و سرزمینشان اشغال شده است و حکام بیگانه بر آنها حکم راندهاند همانند دوران مغول یا پیش از آن در دوره حمله اسکندر، به تدریج توانستهاند اشغالگران را در فرهنگ خود جذب و هضم نمایند و خودی سازند تا آنجا که قدرت خارجی به اهرمی برای پیشبرد منافع ملی آنها تبدیل شده است.
این نگرش نشانگر عظمت فرهنگ و تمدن ایران است که حتی قدرتهای غالب نظامی را نیز به لحاظ فرهنگی مغلوب ساخته است.
دیپلماسی فرهنگی در صحنه بینالملل
در عرصه بینالملل خودی و غیر خودی نیز عمدتا برحسب قرابتهای فرهنگی تعریف میشود. تجربه نشان میدهد که اتحادیههای نظامی و اقتصادی عمر کوتاهتری داشتهاند تا اتحادیههای فرهنگی.
اروپا با وجود وقوع جنگهای متعدد و خونین در آن به واسطه فرهنگ مشترک به سمت اتحاد پیش میرود. روابط استرالیا و آمریکا به واسطه فرهنگ مشترک مستحکمتر و پایدارتر از روابط ترکیه با آمریکا بوده که ملاحظات نظامی آنها را به هم پیوند زده است.
دیپلماسی فرهنگی در ادیان
با دقت نظر در ادیان الهی متوجه خواهیم شد که دیپلماسی فرهنگی حتی مبانی دینی دارد، دقت در کتب آسمانی و قرآن کریم نشان میدهد که خداوند پیامبران خود را از میان کسانی انتخاب نموده است که افرادی خوشنام و مورد اعتماد مردم بودهاند. به عبارت دیگر قبل از بعثت تصویری از آنها در اذهان مردم وجود داشته است. این امر خود در جلب پیروان و حامیان بیشتر نقش را داشته است.
جان کلام اینکه اهمیت دیپلماسی فرهنگی در تأمین امنیت ملی و منافع درازمدت یک کشور کمتر از دیپلماسی اقتصادی و سیاسی نیست. کشورهایی که از نظر نظامی و اقتصادی در موقعیت ضعیفتری قرار دارند نباید از اهمیت فرهنگ غافل شوند. چرا که امروزه افکار عمومی داخلی و بینالمللی یک فاکتور مهم در تصمیمگیری سیاسی محسوب میشود. کشوری که بتواند با به کارگیری یک فعالیت فرهنگی منسجم، هماهنگ و حساب شده وجهه ملی بهتری از خود در عرصه بینالمللی ارائه دهد و با وجود ضعف نظامی و اقتصادی کمتر در معرض تهدیدات امنیتی قرار خواهد گرفت.
عوامل موثر در موفقیت استراتژی فرهنگی
1- اولین نکته مهم در خصوص دیپلماسی این است که تصمیمگیرندگان سیاسی نسبت به اهمیت استراتژیک آن متقاعد شوند. این تفکر باید در اندیشه نخبگان سیاسی پدید آید که چگونه وجهه ملی در انظار عمومی جهان بر امنیت و منافع ملی تأثیر میگذارد و به میزانی که وجهه ملی تخریب گردد منافع و امنیت ملی نیز تضعیف میگردد. لذا باید وجهه ملی و ضرورت اتخاذ دیپلماسی فرهنگی به سطح نگرش استراتژیک نخبگان راه یابد.
2- دومین عامل این است که استراتژی فرهنگ نه تنها موافقین خود را هدف قرار میدهد بلکه مخالفین را نیز هدف قرار میدهد. بنابراین دیپلماسی فرهنگی باید بیشتر در کشورهایی مورد اجرا گذاشته شود که تصویر منفی از ایران دارند.
3- در استراتژی فرهنگی همواره سوژه در محیط فرهنگی متفاوتی زندگی میکند و به ارزشهای متفاوتی معتقد و با آنها مأنوس است بدون توجه و بذل احترام به ارزشهای مورد قبول وی ارائه ارزشهای مورد قبول خود امکانپذیر نیست. نمیتوان ارزشهای دیگران را سراسر رد نمود و انتظار پذیرش ارزشهای خود را از آنها داشت.
4- چهارمین عامل موفقیت استراتژی فرهنگی، هماهنگی بینبخشی و تمرکز در تصمیمگیری است. نه تنها هماهنگی میان بخشی ضروری است بلکه هماهنگی این بخشها با سایر وزارتخانههایی که به نوعی در مسائل خارجی مشارکت دارند لازم است.
5- ضرورت هماهنگی حتی در خصوص نهادهای داخلی نیز صادق است. ایران امروز زیر ذرهبین قرار دارد و هرگونه خبر منفی در خصوص آن در سطح وسیعی پوشش داده میشود.
6- امروزه تفکیک میان مخاطب داخلی و خارجی نیز در دنیای ارتباطات امکانپذیر نمیباشد و ارتقای تکنولوژیکی اطلاعات این فاصله را محو کرده است. شاید از نظر مقامات سیاسی این تفکیک قبال انجام باشد، اما رسانههای جمعی که اخبار کشورها را پوشش میدهند چنین تفکیکی قائل نمیشود لذا در موضعگیریها مخاطبین داخلی و خارجی به طور یکسان خطاب قرار میگیرند.
7- آخرین نکتهای که باید در این بخش مورد تأکید قرار گیرد این است که دیپلماسی فرهنگی عامه مردم را هدف قرار میدهد. لذا کار درجه اول باید از طریق ابزاری صورت پذیرد که بیشترین مخاطب عام دارند؛ از قبیل تلویزیون، روزنامهها، سایتهای اینترنتی پربیننده، زمینهای ورزشهایی که در کشورها طرفداران بیشتری دارند، کالاهایی که به طور روزانه مصرف میشود و... اما یک شیوه مفیدتر هدف قرار دادن نخبگان فرهنگی و کسانی است که خود بر جامعه تأثیر گذارند.
بخش دوم ـ نظری اجمالی بر عناصر اصلی دیپلماسی فرهنگی
اول ـ اقتصاد و دیپلماسی فرهنگی
بخش اقتصادی و توریسم از جمله بخشهایی است که سریعتر از دیگر بخشها از چگونگی وجهه ملی تأثیر میپذیرد به همین خاطر باید نسبت به این موضوع حساستر باشیم. بخش تجاری اعم از خصوصی و دولتی باید در پیشبرد استراتژی فرهنگی به منظور بهبود وجهه ملی در خارج مشارکت نماید. این مشارکت به سه شکل باید صورت پذیرد: یکی از مشارکت ملی بخشهای تجاری، این بخشها باید بخشی از بودجه تبلیغاتی خود را به تبلیغات فرهنگی برای بهبود وجهه ملی اختصاص دهند. دوم در بروشورهای تبلیغاتی که برای کالاهای خود تهیه میکنند یا در تبلیغات روی کالاهای صادراتی تا جایی که ممکن و مطلوب است از جذابیتهایی ایران به نحو زیبایی استفاده کنند. سوم بخش تجاری خصوصی و نه دولتی شاید وسیعترین شبکه را در سراسر جهان داشته باشد و از این طریق تأثیرگذارتر خواهد بود.
علاوه بر این به واسطه تبلیغات منفی دهههای گذشته علیه ایران اعتماد کافی نسبت به مجاری رسمی وجود ندارد و افراد ترجیح میدهند به آن نزدیک شوند.
بررسیها نشان میدهد افزایش فرصتهای سفر به ایران و انجام تبلیغات توریستی در شبکههای تلویزیونی بینالمللی یکی از اقداماتی است که میتواند تأثیر به سزایی در اهداف دیپلماسی داشته باشد. بدیهی است در این خصوص اتخاذ سیاستهای مناسب و آموزش شهروندان برای برخورد شایسته با توریسم ضروری است.
و نکته قابل طرح آنکه موفقیت یک استراتژی مستلزم آن است که به خوبی تنظیم شده باشد، از بودجه کافی برخوردار باشد و برای یک دوره زمانی طولانی به طور مداوم پیگیری شود.
دوم ـ محافل علمی و دانشگاهی
محافل علمی از جمله بخشهایی هستند که از طریق برگزاری همایش، پذیرش دانشجو، شرکت در همایشهای بینالمللی، چاپ کتاب و نشریه و... میتوانند نقش موثری در دیپلماسی فرهنگی و تصویرسازی ایفا نمایند. در این خصوص نکات ذیل قابل توجه میباشد:
1ـ در صورتی که کنفرانسهای فرهنگی از سوی مجامع علمی معتبر برگزار گردد و نه سازمانهای دولتی میتواند با استقبال بیشتری مواجه شود و در واقع سیستم دولتی نقش تأمین بودجه را داشته و سایر بخشهای غیر دولتی در امور پژوهشی ـ دانشگاهی در اجرای برنامههای فرهنگی نقش به سزایی داشته باشند.
2ـ یکی از حوزههایی که ایران تاکنون به نظر نمیرسد به درستی از آن بهره گرفته باشد تربیت نخبگان سایر کشورها از طریق فراهم آوردن فرصتهای آموزشی است. بررسیها نشان میدهد کسانی که از ایران فارغالتحصیل شدهاند، برداشت بسیار مثبتتری نسبت به ایران دارند تا کسانی که در دیگر کشورها به تحقیق درباره ایران پرداختهاند.
در این راستا ذکر این نکته حیاتی است که هم اکنون این بورسها سازمان یافته نبوده و ارتباط دانشجویان پس از فارغالتحصیلی با ایران قطع میشود.
3ـ از جمله اقداماتی که میتوان انجام داد این است که دانشگاههای خصوصی تشویق به ایجاد شعبههایی در کشورهای دیگر نمایند. همچنین موسسات خصوصی و دانشگاهها باید تشویق شوند با موسسات مشابه در خارج ارتباط برقرار نموده و به تبادل استاد و دانشجو بپردازند.
4ـ یکی از شیوههای ارتقای شناخت از دیگر کشورها تأسیس مراکز مطالعاتی دانشگاههای مشترک است. ایران باید مبانی قانونی لازم را برای تأسیس این قبیل موسسات فراهم آورد و در قالب آنها نه تنها به آموزش جوانان در داخل بپردازد بلکه به محوری برای تربیت نخبگان فکری در سطح منطقه تبدیل گردد.
5ـ یکی از راههای گسترش تبادلات مردمی افزایش تبادل استاد و دانشجو است. برای مثال چین و ژاپن در شرق آسیا دو رقیب اصلی یکدیگر محسوب میشوند، اما ژاپن بیش از 70 هزار دانشجوی چینی پذیرفته است، هدف اصلی این کار چیزی نیست جز ایجاد وابستگی متقابل میان دو کشور و ایجاد وجهه مثبت در میان مردم چین از ژاپن تا در آینده با افزایش قدرت چین این خیل عظیم که در سمتهای مهمی در آینده چین قرار میگیرند به دلیل علقه ایجاد شده به تهدید ژاپن نپردازند، بلکه به افزایش جایگاه و نقش ژاپن در داخل چین نیز کمک نمایند.
6ـ یکی از حوزههایی که در آن شدیدا کمبود احساس میشود، تأسیس مراکز مطالعاتی است که جهان پیرامون را به خوبی بشناسد و به مردم ایران به درستی معرفی نماید. شناخت مردم ایران از جهان خارج عمدتا از زاویه رسانهای گروهی صورت میپذیرد. تصویر روزنامهای از دنیای تصویر واقعی به نظر نمیرسد، روزنامهنگار محقق نیست که در جستوجوی حقیقت باشد بلکه به یافتن عناوین جذاب و اخبار توجه برانگیز میاندیشد در صورتی که جامعه و تصمیمگیرندگان سیاسی و اقتصادی به نظرات کارشناسی و مبتنی بر دادههای علمی نیاز دارند.
7ـ جذب پژوهشگران و دانشمندان و اندیشمندان از طریق ایجاد مراکز علمی به گونهای که برجستهترین محققین در آن حضور داشته باشند تا به واسطه آنها بهبود وجهه ملی ایران نزد افکار عمومی جهان امکانپذیر باشد.
8ـ ایجاد مراکز فرهنگی در خارج از کشور که بتوانند برنامههای فرهنگی به اجرا بگذارند، تا از طریق این مراکز امکان تهیه فیلم، موسیقی، کتب و مجلات ایرانی میسر گردد. مهمترین عامل در این روند میزان دستیابی مقوله تاثیرگذاری این فعالیتها بر ارتقای وجهه ملی است. در واقع باید دید میزان تاثیرگذاری فعالیتها بر اقشار نخبه و تاثیرگذار جامعه بیشتر بوده است یا بر افراد تاثیرپذیر جامعه.
بدیهی است افراد تاثیرگذار بر جامعه خود مبنی از الهامات فرهنگی خواهند بود.
برای صدق این دیدگاه نیمنگاهی بر فعالیت موسسات فرهنگی تحت نظارت نخبگان فرهنگی کشورهای متخاصم بیانکننده آن است: که چه حجم تبلیغاتی وسیعی متوجه کشور است که بر علیه ایران ابراز وجود نمودهاند.
سوم ـ گسترش ارزشهای ملی
گسترش ارزشهای ملی یکی از اهداف اصلی دیپلماسی فرهنگی است. یکی از راههای پیشبرد ارزشها، یافتن ارزشهای مشابه در دیگر فرهنگها و پیوند زدند میان آنها است. برای مثال جامعه ژاپن یک جامعه صلحگرا، با مردم آرام و در عین حال احساساتی است در این جامعه ارزشها که به تفاهم و گفتوگو و مدارا مرتبط است راحتتر قابل گسترش است. بدیهی است تاکید بر ارزشهای ناهمگون و ناسازگار با ارزشهای پذیرفته شده یک جامعه نتیجه عکس خواهد داد. این به معنی کنار گذاشتن ارزشهای خودی نیست هر فرهنگ و تمدنی در برگیرنده ارزشهای گوناگونی است که هرچیز به جای خویش نیکو است و این به معنی کنار گذاشتن ارزشهای مورد قبول خود و هضم شدن در برابر دیگران نیست بلکه استفاده از عناصر فرهنگی به منظور ارتقای منافع و امنیت ملی است. در این راستا نکات ذیل قابل بررسی است:
1ـ یکی از ایرادات اساسی این است که ما تعریف مشخصی از ارزشهای مورد قبول خود نداریم، اگرچه به عنصر اسلام تاکید میکنیم، اما در خصوص این که اسلام شامل چه ارزشهایی میشود و نسبت آن با ارزشهای مورد قبول دیگر کشورها چیست؟ نیندیشیدهایم. هنوز موضع واحدی در خصوص حقوق بشر، دموکراسی، حقوق زنان و... وجود ندارد، باید نسبت خود را با این امور تعریف کنیم.
2ـ هنوز ارزشهای خاص خود را که در صدد گسترش آنها هستیم، تعریف نکردهایم، کشورهایی که بر گسترش دموکراسی و حقوق بشر و حقوق زنان تاکید میکنند، هرچند در سیاست خارجی ممکن است از آن استفاده ابزاری نماید اما در داخل حداقلی از آن حقوق را محقق نمودهاند و جامعه نیز به درست یا غلط نسبت به وجود آن در جامعه خود اعتقاد دارد و به همین دلیل از پیشبرد آن در خارج حمایت میکنند. در واقع ما باید به این پرسش پاسخ دهیم که چه ارزشهایی را در داخل محقق ساختهایم که در عرصه بینالمللی در پی گسترش آن باشیم.
با برخورد صرفا سلبی نمیتوان پاسخگوی چالشهای موجود باشیم. نباید فراموش کرد که اسلام بسیار بیش از آنکه از طریق زور گسترش یابد از طریق گفتوگو و تبادل آرا و تساهل و تسامح گسترش یافته است.
چهارم ـ آموزش زبان فارسی
زبان از جمله ابزارهای مهم دیپلماسی فرهنگی است، هر چه این ابزار در اختیار افراد بیشتری قرار گیرد امکان بیشتری برای افزایش تفاهم و گفتوگو فراهم میآید. به همین دلیل گسترش زبان فارسی در جهان امر ضروری است، با گسترش زبان فارسی شرایط ذیل حاصل خواهد شد:
1ـ دسترسی به تعداد بیشتری از افراد به منابع خبری ایرانی امکانپذیر است و وابستگی تعداد بیشتر مخاطب به منابع خبری غیرفارسی در مورد ایران کاهش مییابد.
2ـ بسیاری از متون ادبی و تاریخی ایران به زبانهای دیگر ترجمه نشده و شاید اساسا ترجمه آن به زبانهای دیگر دشوار باشد با گسترش زبان فارسی امکان استفاده از منابع غنی فرهنگی و تاریخی ایران برای تعداد بیشتری میسر میگردد.
3ـ تعامل و تفاهم بین فرهنگها و تمدنها از طریق افزایش تعداد کسانی حاصل میشود که توان فهم فرهنگها و تمدنهای دیگر را داشته باشند و این مهم بدون تسلط به زبان آن فرهنگ میسر نمیشود.
4ـ این تصور که زبان انگلیسی برای شناخت دیگر فرهنگها کافی است تصوری اشتباه است. زیرا فراگیری زبان این امکان را فراهم میآورد تا شخص به طور دایم با یک فرهنگ در تماس باشد.
5- در راستای آموزش زبان فارسی روشهای فراگیری وجود ندارد، اما ما شاهد هستیم که در زبان انگلیسی این موضوع به خوبی مطالعه و تدوین شده است و حتی خودآموزهایی تهیه شده اما در خصوص زبان فارسی بویژه مکالمه، وضع بدینگونه نیست، بسیاری از زبانآموزهای فارسی در مکالمه شنیداری مشکل دارند و علت آن نیز عدم وجود سیستمهای سمعی و بصری مناسب و ضرورت دسترسی به منابع زبانآموزی است.
7ـ اعطای بورسهای یکساله، برگزاری مراسمهای سخنرانی توسط اندیشمندان ایرانی در محافل فرهنگی خارج از کشور، پخش نوارهای سخنرانی اساتید ایرانی و دانشمندان ایرانی با کمک به شرکت محققین و اساتید ایرانی برای شرکت در همایشهای بینالمللی، فرهنگی و فراهم آوردن امکانات برای فعالیت سازمانهای غیردولتی در ایران... از جمله اقداماتی است که در چارچوب دیپلماسی فرهنگی و تصویرسازی قابل انجام میباشد.
پنجم ـ اینترنت و تصویرسازی
امروزه بخش زیادی از وقت جوانان صرف کار با اینترنت و جستوجو در سایتهای اینترنتی میگردد، از ویژگیهای این جهان مجازی این است که ورود به آن و فعالیت در آن به اخذ ویزا، هزینه سنگین بلیط هواپیما، هتل و محل کار در خارج و هزینههای سرسامآور آن نیاز ندارد، در شرایط کمبود بودجه، استفاده از شبکه اینترنتی در راستای تصویرسازی دیپلماسی فرهنگی ارزانترین راه تاثیرگذاری فرهنگی است، پیرامون مباحث سایتهای اینترنتی میتوان به نکات ذیل اشاره کرد:
1ـ ایجاد موسسات آنلاین آموزش زبان فارسی یا دانشگاهی آنلاین با رشتههای گوناگون زبان فارسی و ادبیات فارسی، ایرانشناسی، اسلامشناسی میتوان طیف وسیعی از افراد را در سراسر جهان با هزینههای کم و حتی به نحو سودآوری خطاب قرار داد.
2ـ اقدام به اطلاعرسانی نسبت به سایتهای مناسب فارسی در خارج از کشور که میتواند موجب افزایش مخاطب خارجی برای سایتهای داخلی گردد، که خودبخود میتواند دنیای خارج را نسبت به ایران آگاهتر سازد.
3ـ یکی از اقداماتی که میتواند صورت پذیرد، ایجاد پایگاههای اطلاعاتی قوی و معتبر از ایران و زبان فارسی، به دیگر زبانهای زنده دنیا بویژه انگلیسی است. تا بتواند اطلاعات مفیدی از چهره ایران در اختیار جویندههای سایتهای اینترنتی قرار دهد.
مهمترین حوزههایی که چهره ایران از آن تاثیر میپذیرد مطالبی است همچون حقوق بشر، سیاست خارجی، تسلیحات کشتارجمعی، تروریسم و... که میتواند با ارایه صحیح مطالب فوق موجب ارتقای چهره مثبت فرهنگ، ملت و کشور ایران باشد.
ششم ـ تمرکز تصمیمگیری و هماهنگی
دیپلماسی فرهنگی به همکاری و همراهی مراکز متعدد نیازمند است و به همین خاطر مدیریت آن باید در عالیترین نهاد اجرای کشور متمرکز باشد. دیپلماسی فرهنگی باید قبل از سیاستگذاری، در سایر حوزههای مرتبط مدنظر قرار گیرد چرا که زمینهساز و پشتیبانی سایر سیاستها، حتی سیاستهای امنیتی و نظامی است.
بنابراین دیپلماسی فرهنگی نه تنها وزارت خارجه بلکه وزارتخانههای دفاع، اطلاعات، کشور، آموزش و پرورش، آموزش عالی، فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، شورای عالی انقلاب فرهنگی و قوه قضاییه را در برمیگیرد.
فرآیند فوق بیانگر آن است که نیل به اهداف دیپلماسی فرهنگی نیازمند یک استراتژی کلان است که باید در بالاترین مقام عالی کشور تعیین و تصویب گردد. با توجه به اینکه در سیاست خارجی، رئیسجمهور شخص پذیرنده میهان خارجی است و مواضع سیاست خارجی کشور عمدتا به وسیله ایشان اعلام میشود و رابطه منطقی شایستهای با سایر نهادها، سازمانها و بخشهای کلان کشور دارد، تمرکز ستاد دیپلماسی فرهنگی در نهاد ریاست جمهوری میتواند مفید باشد. یا همچونان است که تمرکز این مرکز در دفتر رهبری باشد که میتوان با طراحی ویژهای مسولیت مرکز را به شخص رئیسجمهور که عهدهدار وظایف اجرایی، سیاسی است واگذار نمود و نخبگان را در آن به عنوان یک مجمع عالی فرهنگی گرد هم آورد. بدیهی است وظیفه اصلی این مرکز مشورت دادن به بخشهای مختلف در زمینه دیپلماسی فرهنگی و تاثیرگذاری بر برنامههای فرهنگی است.
البته ایجاد این مرکز بدان مفهوم نیست که همه باید یک صدا باشند بلکه چند صدایی خود نماد دموکراسی است، اما صداهای مختلف به نوعی باید بازگوکننده ارزشهای ملی در راستای تامین منافع ملی و معقول و منطقی از نظر بینالمللی باشد و ضمن آنکه ساختار تشکیلاتی که به این منظور در نظر گرفته میشود، باید بتواند با مقامات عالیرتبه، دانشگاهها، سازمانهای غیردولتی و حتی بخش خصوصی تعامل داشته باشد.
هفتم ـ نقش وزارت امور خارجه
وزارت امور خارجه از طریق کارکنان خود بیشترین تماس مستقیم را با مخاطبین خارجی دارد، به همین خاطر مهمترین نهادی است که میتواند نقش ارزندهای در اصلاح وجهه ملی ایفا نماید، همانگونه که همگان آگاهند، وزارت امور خارجه تعداد زیادی نماینده در خارج از کشور دارد که همگی به نوعی نماینده فرهنگ و تمدن ایران، محسوب میشوند، لذا میتوان گفت: نمایندگان سیاسی و اداری مقیم خارج از کشور بیانگر چهره ملیاند.
بنابراین این افراد باید از توانایی، شخصیت و فرهنگ بالایی برخوردار باشند و بتوانند یک تمدن کهن را نمایندگی کنند. آشکار است که این تواناییها باید در داخل کشور رشد و پرورش یابد. سخن اصلی آن است که چگونه میشود با این نیرو معرفی فرهنگ نمود؟
1ـ توجه و آشنایی به زبان فارسی، فرهنگ، آداب و رسوم و تمام ویژگیهای کشور خود و عنایت به فرهنگ و زبان دیگر کشورها.
2ـ توجه دیپلماتها به اعمال خود؛ دیپلمات قبل از وظایف شغلی به فعالیت فرهنگی اشتغال دارد و این فعالیت از زمان بستهبندی وسایل در داخل کشور تا سوار شدن بر هواپیما آغاز و به زندگی روزمره خود در کشور محل ماموریت ختم میشود.
3ـ آموزش کوتاه مدت دیپلماسی فرهنگی برای کلیه دیپلماتها این امکان را به آنها میدهد تا آنجا که ممکن است نسبت به مجامع و محافل فرهنگی بیتفاوت نباشد و از اقدامات و فعالیتهای بخشهای مختلف فرهنگی ارزیابی داشته باشند. از مباحث کلان گفتوگوی تمدنها تا زبانآموزی و سمینارها و کنفرانس و محصولات فرهنگی...
4ـ ارتقای سطح دانش و زبانآموزی دیپلماتهای فرهنگی، همانطور که مشاهده شده است؛ ادارات فرهنگی اغلب بخش منزوی و دور افتاده تلقی میشوند و توجه کافی به آنها مبذول نشده است و به دلایلی نیروهای کیفی کمتری جذب آنها شدهاند یا نیروها از انگیزه کافی برای ارتقای توانمندیهای خود برخوردار نمیباشند، باید در جوار این مباحث به موضوع مدیریت و عدم تداوم نظام مدیریتی مجموعهها یا ادارات فرهنگی اشاره نمود.
5ـ ضرورت اطلاعرسانی به کارکنان وزارت امور خارجه پیرامون بخشهای مهم فرهنگی داخل کشور و ایجاد فضای لازم برای آنها در مرکز جهت شناخت کامل وظایف ارگانها، سازمانها و نهادهای فرهنگی و وزارتخانهها و بنگاههای خصوصی تا در هنگام انجام ماموریتهای دیپلماتیک در خارج از کشور، خصوصا در روابط فرهنگی موثر و اثر بخش عمل نمایند.
6ـ اعزام افرادی برای زبانآموزی در کشورهای مختلف، یکی دیگر از ضروریات است، فراگیری زبانهای مهم پیشنیاز پیشبرد یک دیپلماسی فرهنگی است. آشکار است که آشنایی با فرهنگ و تسلط به زبان کشور هدف این پیغام را به مخاطب میدهد که شما برای فرهنگ این کشور احترام قائلید و بدون تعریف ناشی از ترجمه میتوانید پیام خود را به مخاطب منتقل نمایید و پیام وی را درک کنید این امر نه تنها برقراری ارتباط با مردم کشور هدف را تسهیل مینماید بلکه طرف مقابل را نیز آماده شنیدن میسازد.
7ـ پیرامون موضوع زبان، این تصویر که با استخدام یک کارمند محلی میتوان مشکل آشنایی به زبان و فرهنگ را حل نماییم، برداشتی صحیح نیست زیرا فرهنگ باید ریشه در وجود شخص داشته باشد تا بتواند آن را معرفی نماید.