* به عنوان پرسش نخست، بفرمایید برداشت شما از ماهیت و چیستی آزادی در فلسفه سیاسی اسلام چیست؟
** بحث آزادی، بسیار گسترده است زیرا از گذشته بشریت با آن مواجه بوده و در زندگی فردی، اجتماعی و سیاسی به مفهوم آن درگیر بوده است. اما نکته قابل توجه، ابهام در معنا و تکثر معنایی آن است. لذا قبل از پرداختن به چیستی آزادی، تکثر معنایی آن را مورد بررسی قرار میدهم. پرسشی که درباره معنای آزادی مطرح میشود این است که چرا آزادی تکثر معنایی دارد؟ معناهای بسیاری از آزادی بیان شده است، به گونهای که معنای ثابتی از آن نداریم؛ البته میتوانیم تئوریهایی را ارایه بکنیم که در آن تئوریها معنا و برداشت واحدی از آزادی صورت گرفته است.
* پس از نظر شما شکی در وجود تکثر معنایی آزادی وجود ندارد؟!
** بله، بنده تکثر را میپذیرم. همانطور که عرض کردم، معانی بسیاری برای آزادی بیان شده است. به نظر میرسد برداشتها و منظرهای مختلفی که از آزادی عنوان شده به این اتفاق کمک کرده است. به عنوان نمونه یک جامعهشناس از منظر جامعهشناسی و نهادهایی که مولد آزادی بوده، آنها را نهادینه و محدود یا مقید کردهاند، آزادی را تعریف و تفسیر کرده است و حوزه دیگری که منظر خاصی را برای تعریف آزادی ارایه میکند، حوزه فلسفی است که یک فیلسوف نظر خودش را در این رابطه مطرح میکند.
در واقع، بحث از چیستی، اهمیت و ضرورت آزادی در حوزه فلسفه سیاست مطرح است؛ بدین معنا که آزادی یک حق است و همه افراد بشر از آن برخوردارند و ... این مباحث، از مباحثی است که از منظر یک فیلسوف میتواند مطرح بشود.
این موضوع در سایر علوم انسانی نیز قابل تعریف است، لذا به خودی خود تکثر در معنای آزادی را میتوان معلول در تعاریف آن توسط علمای هر شته علمی دانست. از منظر فقهی نیز این مساله قابل بررسی است. در فقه حدود و تقییداتی مطرح است اما فقیه هیچگاه از مفهوم آزادی بحث به میان نمیآورد، آنچه در فقه سیاسی مطرح است، بحث تکلیف است. فقیه سیاسی مقیدات و محدودیتهای آزادی را مطرح میکند مثل آنچه در بحث امر به معروف و نهی از منکر مطرح میشود.
حوزه دیگری که قابل بحث است، حوزه روانشناسی است. در روانشناسی بحث از احساس آزادی است. در این رشته 5 تیپ شخصیتی و رفتاری مورد بررسی قرار میگیرد که مفهوم آزادی را میتوان بر این اساس ارتقا بخشید یا تنزل داد. پایینترین این تقسیمبندی «تیپ بدنی» و بالاترین آن «تیپ قلبی» است. نوع نگاه هر فرد (در هر نوع این تقسیمبندیها) نسبت به آزادی با دیگری متفاوت است. بعد حقوقی و قانونی نیز بعد دیگری است که مفاهیم متفاوتی از آزادی را برای ما ارایه میدهد. آنچه در این خصوص تا کنون عنوان شد، چرایی تکثر معنای آزادی بود. این مساله یعنی وجود تکثر در معنای آزادی باعث شده تا در فهم معنای آزادی ابهامهایی به وجود بیاید، فرقی هم نمیکند این واژه در یک جامعه اسلامی به کار گرفته شود یا غیر اسلامی.
به عبارت دیگر کی فقیه سیاسی بداشت خاصی از چیستی آزادی دارد و فقیهی برداشتی دیگر اما از لحاظ روششناسی هیچکدام از این عناصر به تنهایی نمیتواند آزادی را تبیین کند. برای زدودن ابهام از معنای آزادی باید با یک نگاه ترکیبی روش شناختی همه حوزهها را یک جا در نظر بگیریم تا بتوانیم به برداشت و تصویر درستی از معنا و مفهوم آزادی دست یابیم.
* آیا این عقیده درست است که در طی یک دوره از ادوار تاریخی به دلیل وجود نظامهای سیاس اسلامی، آزادی جایی نداشته است؟
** برای بررسی این موضوع نخست باید به معرفی سه دوره تاریخی بپردازیم. به عبارت دیگر بحث آزادی از آغاز اسلام تا دوره مشروطه سه دوره زمانی را شامل میشود. دوره اول، دوره آزادی و عدالت است که به دوران صدر اسلام اختصاص دارد و حوزه اجتماع و عرصه عمومی را دربرمیگیرد. در واقع، تمدن اسلامی با آزادی و عدالت آغاز شد.
در دوره دوم که از دوران خلافت خلفای بنیامیه و بنیعباس آغاز میشود به دلیل حاکمیت نظامهای استبدادی و تعریف و تفسیر انحرافی از آزادی، فضیلت و عدالت این مفاهیم تحتالشعاع نظامهای اقتدارگرا قرار گرفته و آزادی رو به رکود میگذارد؛ نه تنها آزادی و عدالت بلکه تمدن اسلام هم رو به انحطاط مینهد تا اینکه در عصر مشروطه دوره جدیدی آغاز میشود.
آیهالله نائینی در کتاب «تنبیه الامامه» به این بحث اشاره میکند و بهترین راه رسیدن جامعه به حریت و آزادی را عدالت میداند . به عقیده وی، افول تمدن اسلامی همزمان با افول آزادی، مساوات و عدالت در جامعه بود و تمدن اسلامی این توانایی را دارد که دوباره احیا شود؛ البته باید این مفاهیم را به صورت نهادینه شده در جامعه محقق کرد.
* اگر ممکن است، کمی هم درباره متفکران قبل از مشروطه و تبلور آزادی در آثارشان صحبت کنید.
** تاریخ اندیشه سیاسی مسلمانان، تاریخ عدالت است؛ یعنی اندیشمندان مسلمان بیش از آنکه به مفهوم آزادی توجه داشته باشند، به مفهوم عدالت توجه داشتهاند. فارابی، خواجه نصیر و سایر اندیشمندان برجسته جهان اسلام رسالههایی در باب عدالت دارند.
در واقع، اندیشه اسلامی بیشتر مبتنی بر عدالت بوده زیرا درون عدالت آزادی هم نهفته است؛ یعنی اگر جایی عدالت وجود نداشته باشد، آزادی هم نیست و هر کجا آزادی هست عدالت هم حتما هست. اما فیلسوفان سیاسی ما مثل فارابی و دیگران نتوانستهاند این مفهوم را به خوبی باز کنند؛ شاید هم دغدغه این کار را نداشتهاند.
گرچه همین فیلسوفان هنگام بحث از مدینه فاضله، مدینه جاهله و مدینه احرار سطح نازلی از جامهای را که در آن آزادی به وفور وجود دارد تشریح میکند، اما مدینه فاضله آنها اسلام نیست، زیرا نگاهشان تک بعدی است به عبارت دیگر فقط آزادی در آنها وجود دارد و فاقد نگاه فقهی و دینی است.
* عصر مشروطه، دوران تبلور تجدد و سنت بود. آزادی در این عصر چه وضعیتی دارد؟
** با آغاز نهضت مشروطه، نهضت فکری جدیدی ایجاد شد. در واقع، مشروطیت فضای جدیدی را از غرب به جامعه ما منتقل کرد و جامعه با یک ابهام مواجه گردید؛ یعنی وقتی در این دوره بحث آزادی و مساوات مطرح میشود، جامعه با این ابهام مواجه می گردد که این آزادی به چه معناست؟ آیا منظور از این آزادی، آزادی معنوی و درونی است؟
* البته، این ابهام هنوز هم در اذهان مطرح است...
** بله، و این مساله نشان میدهد که ما هنوز پس از مشروطیت که افکار جدیدی وارد جامعه ما شد، در این زمینه به تعادل و توازن نرسیدهایم. تا پیش از مشروطه در جامعه ما پارلمان که مظهری از آزادی و مردمسالاری است، انتخابات و بحث انتقاد و اعتراض و به طور کلی مشارکت سیاسی که از مصادیق آزادی محسوب میشوند، وجود نداشت. از سوی دیگر، در دوره مشروطیت مطبوعات اوج گرفتند و بحثهای جدیدی مانند آزادی مطبوعات مطرح شد. همچنین، در این دوره دیدگاههای مختلفی درباره رابطه آزادی با گذشته و سنتها عنوان گردید.
* منظورتان چه دیدگاههایی است؟
** از آنجا که آزادی از دیرگاه دغدغه بشر بوده، دو دیدگاه مهم در این زمینه از سوی دو مجتهد برجسته ما مطرح شده است.
دیدگاه اول متعلق به آیهالله نوری است. وی معتقد است که آزادی در اسلام هست و در آیات و روایات برای این است که انسان را از درون و برون آزاد کرده و او را به سمت تعالی هدایت کنند. به عقیده وی، اینکه مردم در صدر اسلام پیامبر(ص) را به عنوان رهبر دینی خویش پذیرفتند هم نوعی از آزادی سیاسی است و مسأله بیعت هم جلوهای از آزادی انتخابات است. حالا وارد این بحث نمیشویم که بیعت با انتخابات و آزادی چه نسبتی دارد.
دیدگاه دوم متعلق به آیهالله نائینی است. وی میگوید: ما در اسلام چیزی به عنوان آزادی نداریم؛ یعنی مفهوم آزادی در اندیشه سیاسی قبل از مشروطیت به یک گونه بوده و پس از آن کاملاً تغییر کرده است. اصولا آزادی به معنای کنونی در اندیشه اسلام وجود ندارد و منظور از آزادی در این دوره حریت درون است که این مفهوم پیش از دوره مشروطه به دلیل نظامهای اقتدارگرا، پرورش پیدا نکرده بود.
* ریشه این اختلاف چیست و چرا این دو اندیشمند و مجتهد برجسته جهان اسلام این گونه موضع گرفتند؟
** اختلاف این دو مجتهد را میتوان مناظره بین دیدگاه نظری و عینی و دیدگاه عملی دانست. آیهالله نوری به این مقوله دو نگاه دارد؛ نگاه اول او جامعهشناسانه است که به صورت عینی نهضت، شبکهها و بازیگران آن را میبیند و خودش در کنار بقیه نقشآفرینی میکند.
نگاه دوم فقیهانه است؛ یعنی به عنوان یک مجتهد حدود را میبیند و به جای فکر کردن به بسط آزادی، محدودیتها و موانع را بررسی میکند، زیرا به طور عینی سوءاستفادههایی را که از مفهوم آزادی میشود میبیند و واکنش تکلیفمدارانه نشان میدهد. وی عمیقاً معتقد است که دو اصل آزادی و مساوات باعث رشد و تعالی جامعه میشوند. به عبارت دیگر، دغدغه اصلی شیخ فضلالله نوری رویارویی اسلام با اندیشه غرب در دوره مشروطه و نحوه مواجهه با این اندیشههاست. اما نگاه وی به مفاهیم و عناصری که در این دوره وارد جامعه شده بود، ایجابی است؛ یعنی این مفاهیم را نامطلوب تلقی نمیکند بلکه معتقد است که فقدان این مفهوم سبب رکود و انحطاط جامعه و تمدن اسلامی شده است.
آیهالله نوری علاوه بر نگاه جامعه شناختی و فقیهانه، نگاه امنیتی هم به این مقوله دارد؛ یعنی با مشاهده گسست اندیشهها و ترویج ناامنی در حوزههای اجتماعی، اقتصادی، جغرافیایی و دینی جامعه، محدودیتها، ممنوعیتها، ثبات و نظم جامعه را بیشتر در نظر میگیرد و بنابراین گفتمانی که طرح میکند، امنیت محور است.
اما آیهالله نائینی در نجف به سر میبرد و از نزدیک شاهد وقایع نیست، در نتیجه اخبار جامعه را به صورت تفسیرهای گوناگون دریافت میکند. بنابراین، دیدگاهی کاملا متفاوت دارد.
* جناب عالی با کدام عقیده موافقید؟
** من هیچ یک از این دیدگاهها را نمیپذیرم. شاید دقیقتر باشد اگر بگویم که در مفهوم و معنای آزادی، برداشتی انسانی وجود دارد که در همه دورهها یکسان است؛ اما به مرور زمان که جامعه به سوی پیشرفت و تعالی حرکت میکند و ابزار و تکنولوژی جدید میآید؛ مصادیق و ابعاد آزادی هم گستردهتر میشود. در واقع، آزادی یک آموزه دینی و قرآنی و قبل از مشروطه آزادی مفهوم خاصی است که پس از مشروطیت با ابعاد گستردهتر و مصادیق عینیتری مطرح میشود میتوان از طریق آن پلی به گذشته زد و در اکنون زیست و آزادی را به سمتی حرکت داد که با آموزههای دینی هیچ منافاتی نداشته باشد.