تاریخ انتشار : ۰۴ مهر ۱۳۸۷ - ۰۸:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۴۷۸۰۱

بحران استقرار سپر دفاع ‌موشکی «ناتو» در لهستان به مراحل حساس و تعیین‌کننده‌ای رسیده ‌است. همزمان با دیدار «لخ کاژینسکی» رئیس‌جمهور لهستان و بوش کوچک در کاخ ‌سفید، ورشو تاریخ استقرار سپر موشکی ناتو در خاک خود را اعلام کرده‌است.

معاون وزیر خارجه لهستان در این زمینه خاطرنشان کرده ‌است که در صورت نهائی‌ شدن توافقات، آمریکا از اواسط زمستان سال جاری موشکهای خود را در خاک لهستان مستقر می‌سازد.

واشنگتن امیدوار است با استقرار موشکهای رهگیر در لهستان و رادارهای هدایت عملیات موشکی در جمهوری ‌چک، از فاصله‌های نزدیکتری بتواند شبکه دفاع موشکی روسیه را تحت کنترل درآورد لکن روسیه این اقدام را تهدیدی علیه امنیت ملی خود تلقی کرده و سعی دارد با اعمال فشار بر واشنگتن، بوش را از اقدام عملی در این زمینه بازدارد که البته تا این مرحله بی‌نتیجه بوده و جدول زمانی برای استقرار این سامانه قطعی شده‌ است روسها قاعدتاً بایستی خود را با شرایط جدید عادت دهند.

مسئله این است که واشنگتن با بزرگ‌نمائی فعالیتهای ایران در جهت تولید موشکهای نسل جدید و همچنین با تحریف و دروغ‌پردازی درباره فعالیتهای صلح‌آمیز هسته‌ای ایران چنین وانمود کرده‌ است که گویا ایران دارای اهداف نظامی علیه اروپا و آمریکا است و در این زمینه از فناوری موشکی لازم برای هدف قرار دادن اروپا و آمریکا بهره می‌برد و گویا موشکهای ایران قادر به حمل کلاهک‌های اتمی نیز هستند! این داستان‌پردازی واشنگتن، بدون کم ‌و کاست مورد تأئید و حمایت ضمنی اعضای اروپائی پیمان «ناتو» نیز قرار گرفته و آنها بر طرحها و تصمیمات واشنگتن برای ایجاد سپر دفاع‌ موشکی در لهستان و احداث شبکه راداری مورد نیاز همین طرح در جمهوری‌ چک صحه گذاشته و با ضرورت احداث این شبکه موافقت کرده‌اند.

اگر چه مسکو تا این مرحله به تهدیداتی متوسل شده و حتی با اظهار همراهی خود پیشنهاد احداث یک پایگاه مشترک استراق سمع و تأسیسات راداری در پشت مرزهای ایران سعی کرده ‌است نظر موافق واشنگتن را جلب کند و از احداث تأسیسات راداری و موشکی در چک و لهستان جلوگیری بعمل آورد، لکن واشنگتن با اقدامات عملی خود و پیشبرد مذاکرات با لهستان و چک نشان داده ‌است که ادعای واشنگتن در جهت معرفی ایران بعنوان خطر جدی برای ناتو و آمریکا، بهانه‌ای بیش نیست و از آن در جهت پوشش سیاسی - تبلیغاتی بمنظور تأمین اهداف نظامی علیه مسکو سوء استفاده می‌کند.

«ولادیمیر پوتین» اخیراً پیشنهاد کرده ‌بود که با ارتقاء کیفی تأسیسات راداری «قبله» واقع در جمهوری آذربایجان، روسیه و آمریکا به طور مشترک به رصد کردن فعالیتهای موشکی و هسته‌ای ایران بپردازند و همه چیز را تا آنسوی مرزهای آبی ایران تا عمق خاک آفریقا را نیز زیر نظر بگیرند. پوتین حتی با ذکر رقم 6هزار کیلومتر برد شبکه راداری فعلی روسیه در پایگاه «قبله» سعی داشت نشان دهد که حتی همین تأسیسات فعلی مستقر در «قبله» هم برای نظارت بر تحولات منطقه، «بیش از حد مورد نیازد» است و با استناد به همین تأسیسات و اطلاعات حاصله خاطرنشان کرد که مطابق اطلاعات کرملین، ایران هیچگونه تهدید علیه اروپا، آمریکا و ناتو محسوب نمی‌شود و برنامه‌ای برای گرایش به این سمت را هم ندارد.

ابتدا تصور می‌شد که پیشنهاد غیرمنتظره و فریبنده‌ای که پوتین مطرح ساخت، مورد استقبال آمریکا قرار گیرد لکن مقامات واشنگتن تصمیم خود را برای پیشبرد طرحهای خود گرفته بودند و حتی منتظر بررسی مقدماتی موضوع پیشنهادات مسکو نشدند و از کنار آن به سادگی گذشتند تا فرصت را برای تأمین اهداف و اجرای برنامه‌های ضدروسی خود را از دست ندهند.

یک سئوال جدی در این زمینه مطرح است و آن اینکه علیرغم همراهی همه جانبه‌ای که مسکو با غرب و بویژه با آمریکا از خود بروز می‌دهد، چرا واشنگتن به چنین سیاستهائی متوسل می‌شود؟ بعلاوه، اشتباه مسکو در انتخاب استراتژی، سیاستها و تاکتیک‌های جدید در قبال اروپا، آمریکا و «ناتو» حاوی چه اشتباه با خطائی بوده است که غرب را به اتخاذ چنین سیاست انعطاف‌ناپذیری در قبال کرملین ترغیب و مصمم کرده‌ است؟

در واقع همه چیز به پایان جنگ سرد، فروپاشی اتحاد شوروی و انحلال پیمان نظامی «ورشو» بازمی‌گردد که اتحاد جماهیر شوروی را به «روسیه» مبدل ساخت و از روسیه نیز چشم‌انداز کشوری را ترسیم نمود که درگیر بحرانهای شدید اقتصادی – اجتماعی است و برای دستکم 2دهه نمی‌تواند حرف تازه‌ای برای گفتن داشته ‌باشد. اگر چه پیمان «ورشو» منحل شد لکن آمریکا مانع انحلال پیمان نظامی آتلانتیک شمالی (ناتو) گردید. رمز اصلی قضیه اینست که آمریکا با حفظ «ناتو» سعی نمود که دشمنان جدیدی را جایگزین بلوک شرق نماید و به همین دلیل امیدوار بود که بتواند از ایران و «نهضت جهانی اسلام» چهره یک «دشمن بالقوه» را بسازد. این شگرد سیاسی –  تبلیغاتی آمریکا و غرب دقیقاً در شرایطی صورت می‌گرفت و می‌گیرد که «ناتو» هرگز نام روسیه را از فهرست «دشمنان بالفعل غرب» حذف نکرده و هنوز هم برای تضعیف توان نظامی، سیاسی و اقتصادی روسیه تلاش می‌کند و حتی با ایجاد بحرانهای داخلی در روسیه سعی دارد که دشمن خود را به زانو درآورد. جای تعجب است که وارثان اتحاد جماهیر شوروی که تا دیروز یک امپراطوری عظیم و قدرتمند را اداره می‌کردند، نتوانستند این سیاست فریبکارانه و موذیانه آمریکا و غرب را دریابند و حتی در جهت موفقیت اهداف و سیاستهای واشنگتن تلاش کردند تا راه و زمان تحقق اهداف آمریکا و غرب کوتاهتر و کوتاه‌تر کنند!

با نگاهی به همراهی‌های حیرت‌انگیز مسکو با واشنگتن در جهت جوسازی سیاسی - تبلیغاتی علیه فعالیتهای صلح‌آمیز هسته‌ای جمهوری ‌‌اسلامی ایران در طول سالهای اخیر، بهتر می‌توان دریافت که چگونه مسکو از تمامی برگهای برنده‌اش به نفع واشنگتن و به زبان خود بهره گرفت و به تدریج، زمینه‌های استیصال و انفعال روزافزون خود را در تمامی صحنه‌های بین‌المللی فراهم ساخت؟

فراموش نکنیم که مسکو با امضای قرارداد تکمیل نیروگاه اتمی بوشهر که بیش‌ از 90 درصد عملیات آن انجام شده ‌بود، برگ برنده‌ای بدست آورد که انحصاراً در اختیار کرملین قرار داشت ولی با کارشکنی، خلف‌وعده و زیر پا گذاشتن تمامی تعهداتش به یک «شریک اقتصادی غیرقابل اعتماد» تبدیل شد. مسکو حتی به این هم اکتفا نکرد و با تمامی طرحهای واشنگتن برای بحرانی جلوه‌ دادن اوضاع و اظهار نگرانی در مورد فعالیتهای صلح‌آمیز هسته‌ای ایران همراهی کرد و حتی با پیشدستی در وارد کردن اتهامات علیه ایران، نشان داد که حیثیت جهانی خود را بسیار ارزانتر از آنچه انتظار می‌رفت، «حراج» کرده ‌است.

نقش پرابهام و طنزآلود مسکو در شورای حکام و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و مهمتر از آن، در شورای امنیت و «دو دوزه بازیهای فرصت‌طلبانه» در تنظیم و تصویب قطعنامه‌های ضدایرانی در شورای امنیت و حتی نقش مشکوک و حیرت‌انگیز مسکو در مذاکرات و مصوبات و تصمیمات 5+1 برای تمایم دست‌اندرکاران دنیای سیاست و اقتصاد و تبلیغات رسانه‌ای، همچنان رمزآلود است و اگر زمانی مسائل پشت‌ پرده این تصمیمات و اقدامات غیرمنتظره بازگو شود، بهتر می‌توان دریافت که خام طمعی مسکو در همراهی با آمریکا و غرب، چه زبانهای جبران‌ناپذیری را به موقعیت ژئواستراتژیک روسیه در صحنه مناسبات بین‌المللی و بویژه در قلمرو «موازنه قدرت جهانی» وارد کرده و مسکو را به یک «بازیگر منفعل »، بی‌اراده و فاقد برنامه و هدف مبدل ساخته‌است. مسکو برای معرفی‌کردن ایران بعنوان «خطر» با آمریکا همکاری کرد و اکنون واشنگتن با ادعای ضرورت مقابله با این «خطر»، سپر دفاع موشکی در لهستان را ضروری جلوه می‌دهد!

آنچه مسکو این روزها شاهد آنست،‌ نخستین محصولات خوش‌باوری کرملین در صحنه مناسبات پشت ‌پرده با کاخ ‌سفید است که یکبار دیگر در میدان عمل نشان‌ می‌دهد کرملین چگونه از آمریکا بازی‌خورده و فریب ادعاهای واشنگتن و امتیازات مقطعی رقبای دیروز و امروز خود را خورده‌ است؟ مسکو امروز با تلخکامی احساس می‌کند که نرمش و انعطاف سالهای اخیرش بویژه در قلمرو معرفی ایران بعنوان یک خطر علیه صلح و امنیت جهانی، به حساب ضعف و ناتوانی کرملین تعبیر شده و این در حالیست که کوچکترین تغییر جدی و عملی در رفتار و مواضع بنیادی غرب در قبال روسیه را شاهد نیستیم.

سرمایه‌گذاری «ناتو» در لهستان و چک برای مهار ظرفیتهای نظامی مسکو از آن جهت برای کرملین به شدت ناگوار است که رقبای روسیه در واقع در «حیاط خلوت روسیه» اقدام به چنین حرکتی نموده‌اند. فراموش نکنیم که لهستان و  چک تا قبل از پایان جنگ سرد، جزو قلمرو حاکمیت مسکو بودند و لهستان مرکز ثقل «پیمان ورشو» تلقی می‌شد. اما به لطف همراهی‌های کرملین با آمریکا امروزه نقش «دشمن» را بازی می‌کنند!