تاریخ انتشار : ۰۴ مهر ۱۳۸۷ - ۰۸:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۴۷۸۰۵


محمدحسن ملایانی

گروه تاریخ

همان‌‌گونه که خوانندگان گرانمایه «امید جوان» صورت‌بندی اقتصادی ـ اجتماعی (فروماسیون) ایران را در دوره حاکمیت قاجار (دوران گذار) هر چند به طور بسیار فشرده و به اختصار ملاحظه نمودند، در اواخر دوران این سلسله، تاریخ کشور ورق خورد و به انقلاب مشروطیت منجر شد. هدف و آماج اصلی و اساسی انقلاب مشروطیت، برون‌رفت جامعه از زیر بار نظام خودکامه و استبدادی خاندان قاجار و ورود به جامعه‌ای مردم‌سالار و عدالت‌محور بود. این جنبش عظیم تاریخی بر نوشته‌های مداحان جیره‌خواری که صرفاً مبتنی بر مدح و ثنای سلاطین ستم‌پیشه و روایت فتوحات و غارتگری‌های آنان بود، مهر باطل زد و نشان داد وقایع‌نگار در موقعیتی نبوده و نیست که بتواند حق مطلب تاریخ را ادا کند.

فرنالد بردل (Braudel.F)، مورخ به نام فرانسوی از قول مورخ دیگری تاریخ سنتی و سیاسی را تاریخ وقایع نامیده و در آن‌ باره می‌نویسد که: «امواجی سطحی است که در اثر حرکات قوی جزر و مد به وجود می‌آید، تاریخ ارتعاشات حساسی است که کوچکترین حرکت، معیارهای آن را به لرزش در می‌آورد. این تاریخ بنا به طبیعتش جذاب است و موجب علاقه انسان، ولی در عین حال خطرناک است. ما باید از آن تاریخی که هنوز توام است با احساسات معاصرینی که آن را توصیف کرده‌اند، زندگی کرده‌اند و در عمر کوتاه‌شان، به کوتاهی عمر ما، آن را حس کرده‌اند برحذر باشیم. ابعاد آن مساوی است با تخیلات، آرزوها و خشم‌های آنها.

از طرف دیگر بردل به سطوح دیگری از تاریخ می‌نگرد و جامعه و گروه‌های مردم را در نظر می‌گیرد که در طول زمان با حرکات ملایم‌تر تغییر می‌کنند. به هر حال هدف دیدگاه وسیع‌تری از تاریخ سنتی و سیاسی است و شرایط جامعه نیز در نظر گرفته شده است. در دوران اول مشروطه صحبت از دموکراسی تقریباً نشد ولی آنچه مدّنظر مشروطه‌خواهان بود، دموکراسی به سبک غربی بود. دموکراسی در کشورهای اروپای غربی در طی قرون و به تدریج تحول‌یافته بود و جامعه و حکومت، مردم و دولت با همدیگر رشد کرده بودند. در ایران بدون هیچ‌گونه سابقه دموکراسی، همه مراحل این تحول تقریباً همزمان و با سرعت روی داد و طبیعی بود که مشکلات بسیاری به بار آید. از اواسط قرن نوزدهم، متفکران ایران به بحث و انتقاد از شرایط کشور پرداخته بودند و با تاکید بر قانون و اصلاحات مبادرت ورزیده بودند، و هر چند این مباحث اکثراً از انسجام برخوردار نبود ولی در آگاه ساختن اذهان گروه روشنفکران تاثیر داشت و اینها بودند که رهبری مشروطه را به دست گرفتند ولی چون تجربه و تبحر کافی برای حل مشکلاتی که پیدا شد نداشتند، بسیاری اوقات دچار اشتباه و شکست شدند. از جمله این مشکلات رابطه مجلس با شاه و با دولت یا با دول خارجی و یا با مخالفین مشروطه بود که موجب بسته شدن مجلس و دوره‌های فترت گشت.

مهمترین مساله از نظر مشروطه‌خواهان باز نگه داشتن مجلس و پیش‌گیری از دوره‌های فترت بود بنابراین اجرای انتخابات از اهمیت بسیاری برخوردار بود. از انقلاب مشروطه تا مجلس پنجم دوره‌ای بود بسیار حساس و پرماجرا که شاید در طول تاریخ کشورمان بی‌سابقه باشد. در این مدت جنگ جهانی اول، تجاوزات بیگانه، قیام‌های محلی همه باعث تضعیف شدید دولت مرکزی شدند. در آغاز این دوره در سال 1324 هجری قمری، ایرانیان برای بار اول به نام آزادی و استقلال، قدرت استبدادی شاه را محدود ساختند. در پایان این دوره تسلط دیکتاتوری مدرن ـ قدرتمند از شاهان مستبد قاجار ـ پی‌ریزی شده بود و دو سال و نیم بعد، با تغییر سلطنت، آزادی مجلس، مطبوعات و احزاب سیاسی که از دست‌آوردهای انقلاب مشروطه بودند کم‌کم محدود شدند.

در طول مدت 17 سال یعنی از 1324 تا 1342 هجری قمری مجلس شورای اسلامی ملی فقط 7 سال برقرار بود. پس از بمباران مجلس اول تا انتخابات مجلس دوم، مجلس به مدت 18 ماه بسته بود. مجلس دوم در 2 ذیقعده 1327 افتتاح شد و با اولتیماتوم روس‌ها در 29 ذیقعده 1329 تعطیل شد و به مدت 2 سال و 11 ماه بسته بود. مجلس سوم که مقارن جنگ جهانی اول، در 16 محرم سال 1333 گشوده شد تقریباً 11 ماه برقرار بود، و با پیشروی قوای روس به سوی تهران، در محرم 1334 تعطیل شد. مجلس چهارم پس از پایان جنگ و شکست قرارداد 1919 (ذیحجه 1338) و کودتای سیدضیاءالدین، در شوال 1339 افتتاح شد. مجلس چهارم بدون مشکلات سابق، و به خصوص بدون دخالت خارجی، در 17 ذیقعده 1341 به پایان رسید. قبل از انفصال این مجلس، انتخابات مجلس پنجم آغاز شده بود ولی 8 ماه بعد، در رجب 1343 (22 بهمن 1302) افتتاح شد. مسایل انتخابات و افتتاح مجلس به رابطه بین ایران با دولتین روس و انگلیس نیز که در این دوره در همه امور کشور تسلط داشتند، بستگی داشت.

دخالت خارجیان و تسلط آنها باعث تضعیف دولت و خطر برای استقلال ایران بود. بدون توجه به وضع جامعه، بسیاری از مشکلات و رویدادها قابل درک نخواهند بود. علی‌رغم این ‌که مشروطه را باید یک انقلاب محسوب کرد، موقعیت طبقه حاکمه تغییری نکرد و این خود یکی از عواملی بود که نتایج انقلاب را به رکود و انحطاط کشاند. باقی‌ ماندن این طبقه بر سر کار و تسلط آن بر امور، باعث سوءظن نسبت به دولت شد و هیچ‌گاه همکاری لازم بین دولت و مجلس شکل مثبت نگرفت. دولت، مجلس را از بسیاری از مشکلات امور مطلع نمی‌کرد که از آن جمله مسایل مالی بود. در طی انقلاب و به خصوص در طول جنگ و اغتشاشات ناشی از آن، امور مالی به هم ریخت، و به مرور تحت اختیار دولتین روس و انگلیس، و پس از انقلاب اکتبر 1917 روسیه تحت اختیار انگلیس درآمد. همین مساله نیز باعث تشدید سوءظن در مجلس و وکلا نسبت به دولت شد.

جالب توجه است که با وجود این که به تدریج ملاکین که طبقه حاکم را تشکیل می‌دادند وارد مجلس شدند، ولی مساله عدم اعتماد به دولت برطرف نشد، و اغلب مجلس در مقابل دولت قرار می‌گرفت و نه در کنار آن. از جمله پست‌های مهم که دولت در دست داشت حکومت ایالات بود که به مساله انتخابات نیز مربوط می‌شد چون حکومت می‌بایست با هیات نظار انتخابات را اجرا کند، عدم اعتماد به دولتمردان باعث شکایت گاه به حق و گاه به ناحق از حکام در جریان انتخابات می‌شد. عامه مردم و مشارکت آنان در وقایع این دوره و مردمانی که از انقلاب مشروطه حمایت کردند، مردم شهرنشین بودند. اهالی دهات و قصبات و ایلات به دلایل جنگ و انقلابات، صدمه بسیار خوردند و به ورطه سیاسی کشیده شدند، ولی هدفی در انقلاب نداشتند. اهالی شهرهای بزرگ با هدف محدود ساختن قدرت شاه و جلوگیری از استعمار در اعتصابات شرکت کردند و از مجلس شورای ملی حمایت نمودند. تبریز و تهران به خصوص در این راستا جان‌فشانی کردن و موقعیت‌هایی کسب کردند. به جز مبارزات مسلحانه، مردم از طریق فعالیت حزبی با ورود به مجلس فعالیت کردند و انتخابات در روند مشروطه و حیات مجلس تاثیر داشت ولی احزاب تحول درستی نیافتند و انتخابات نیز مورد توجه عده کثیری قرار نگرفت. مواقعی که جمعیت در انتخابات شرکت می‌کرد، نادر بود.

بررسی تاریخ دوره مشروطه مشکلات بسیاری دارد. به جرات می‌توان گفت که از زمانی که تاریخ‌نگاری معاصر ایران جنبه سیاسی و ایدئولوژیک ملی‌گرا یافت، کیفیت آن افت کرد. دلیل دیگر که تاریخ‌نگاری معاصر از ضعف کلی برخوردار است، حرفه‌ای نبودن بسیاری از افرادی است که به نگارش تاریخ معاصر پرداخته‌اند، و به جای تحلیل به گزارش بسنده کرده‌اند. ضمناً به دلایل امنیت یا ضرورت‌های سیاسی و یا محذورات دیگر، افراد، چه در نامه‌های خصوصی، یا رسمی و چه در خاطرات و تاریخ‌های مدون نظریاتشان را به طور وضوح بیان نکرده‌‌اند و با ایهام و اشاره نوشته‌اند، که با این بعد زمانی قابل درک نیست. اطلاعات درباره انتخابات بیش از همه چیز براساس روزنامه‌ها و مذاکرات مجلس برقرار است، و هرچند که این منابع محدودیت‌هایی دارند، و همیشه منسجم و مرتب نیستند، ولی با همه کاستی‌ها و تناقضات، امکان اطلاعات ارزنده‌ای از مسایل سیاسی و اجتماعی در اختیار محققین قرار می‌دهند.

این بود فشرده‌ای از تاریخ یکصدساله انتخابات ایران با نکات مثبت و منفی آن، باشد که همچون جرقه‌ای به بشکه باروت جستجوگر و پویای نسل جوان کشورمان انگیزه‌ای شود که برای دست‌یابی به حقایق تاریخی و کنکاش و تفحص در این زمینه از هیچ تلاش خستگی‌ناپذیری فروگذار ننمایند.

 و اما شرط اول و اساسی برای گزینش و انتخاب، بدون هیچگونه تردیدی شناخت و آگاهی دقیق از اوضاع کلی اجتماعی است که آن هم بدون شکل‌گیری جامعه مدنی و حزب‌های سیاسی خودجوش و مردم‌دار (نه باندهای صاحب قدرت و متنفّذ درون حاکمیت) ممکن نیست. آنچه در پیشبرد و تقویت نظام پایدار دموکراتیک حتی از مقررات انتخاباتی اهمیت بیشتری دارد وجود یک جامعه مدنی نیرومند است. جامعه مدنی از هزاران نهادی که مستقلاً میان افراد و دولت عمل می‌کنند، از جمله انجمن‌ها و رسانه‌ها، تشکیل می‌شود. گروه‌های شهروندی به مردم امکان می‌دهند که بر خط‌مشی‌های دولت تاثیر بگذارند و این اطمینان را به وجود می‌آورند که دستگاه‌ قدرت مرکزی جامعه را زیر سلطه خود قرار ندهند.

به این ترتیب، گروه‌های شهروندی از حزب‌های نهادینه شده‌ای حمایت می‌کنند که برای استقرار دموکراسی جزء شرایط لازم به شمار می‌روند. جوامع مدنی کارآمد در نظام‌های تمامیت‌خواه (توتالیتر) وجود ندارند، و در رژیم‌های اقتدارگرا ضعیفند. رژیم‌های تمامیت‌خواه یا در صددند که گروه‌های واسط میان مردم و دولت را ریشه‌کن کنند یا این گروه‌ها را زیرسلطه خود در آورند تا هرگونه رقابت یا هر نوع ارتباط مستقل میان اعضا را از صحنه جامعه حذف کند. این رژیم‌ها، اگرچه ممکن است در تضعیف امکان مخالفت‌های سازمان‌یافته توفیق یابند، اما در جریان زمان از کارآیی گروهی نیز به طور کلی می‌کاهند و توانایی افراد برای نوآوری را کاهش می‌دهند. حال پس از 29 سال که از انقلاب 22 بهمن 57 می‌گذرد، و شرایط داخلی و بین‌المللی در جمیع جهات به طور ریشه‌ای متحول گردیده است و در دورانی هستیم که عصر دانش و دانایی نام گرفته‌ است و سیستم‌های ارتباطی (نرم‌افزار و سخت‌افزار) به طور بی‌سابقه‌ای کشورهای 5 قاره را به هم مرتبط کرده‌اند، جا دارد که مقایسه‌ای داشته‌ باشیم با مجالس آن دوران (پس از مشروطه) و عصر حاضر (پس از انقلاب). آیا کسانی که در دوره‌های هفتگانه مجلس شورای اسلامی به عنوان نمایندگان مردم در کرسی‌های مجلس جای گرفته‌اند و نیز دولتمرداند و صاحبان قدرت اختیار در محضر خداوند قادر متعال از عملکرد چندین ساله خود در زمینه خدمت به مردم و کشور که با ادای سوگند به مقدسات متعهد شده‌اند راضی هستند و در یک بررسی منصفانه از اوضاع کلی جامعه ایران در حال حاضر قناعت وجدانی پیدا کرده‌اند؟

«انقلاب چرخشی اساسی در سرنوشت هر ملتی است» ولی این چرخش فوراً به ثمر نمی‌نشیند و زمان می‌خواهد.

شاید اظهارنظر صریح پاره‌ای از این دست‌اندرکاران سوگندخورده که در ایفای تعهدات خود به مردم عاجز بوده‌اند در پاسخ به سوال بالا روشنگر باشد: ـ الیاس حضرتی نماینده دوره چهارم مجلس می‌گوید: «مجالس همیشه در برابر دولت منفعل بوده‌اند».

حمیدرضا جلایی‌پور (استاد جامعه‌شناسی) بر این اعتقاد است که: «... دلیل دوم مربوط به ناتوانی اصلاح‌طلبان (1376-84) در درون حکومت در چشم مردم آسیب‌دیده، سرخورده و ناراضی است. در خرداد 1376 نظام سیاسی با 20 میلیون رای که بخش قابل توجهی از آن اعتراضی بود، روبه‌رو شد. سپس این مردم ناراضی به اصلاح امور از طریق راهکارهای قانونی و انتخابی امید بستند و جذب گفتمان نرم و مدنی دولت اصلاح‌طلب خاتمی شدند. امیدی که با مقاومت همه‌جانبه مخالفان دولت اصلاح‌طلب و یا با عدم توانایی این دولت ناکام ماند. انتخابات کم‌رونق شوراها در اسفند 81 و هفده میلیون رای غیرمنتظره احمدی‌نژاد در نهمین دوره انتخابات ریاست‌ جمهوری (1385) نشان داد که بخش قابل توجهی از مردم شهرهای بزرگ نه تنها از اصول‌گرایان که از اصلاح‌طلبان هم ناراضی هستند...»

سخنان زیبا و وعده‌های مردم‌پسندی که در آستانه هر انتخاباتی توسط نامزدهای انتخاباتی داده می‌شوند چون هیچ‌گاه عملی نگردیده‌اند نزد مردم اعتباری ندارند که گفته‌اند: «عالمی را که گفت باید و بس/ سخن او نگیرد اندر کس (سعدی) سوگندشان به مقدسات را هم بشنوید ولی دم خروس را زیر قبایشان باور کنید و در همین زمینه ‌کنفوسیوس (551-497 ق) می‌گوید: «به گفته‌هایشان گوش کنید ولی به کردارشان ایمان بیاورید.»