تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۴۷۸۱۵

سیدحسین علوی
یکی از بحث‌‌انگیز‌‌ترین اخبار دو هفته اخیر سفر آقای خاتمی به ایالات متحده آمریکا بود؛ سفری که سوای از پاره‌ای اظهارات مثبت ایشان، چه در متن و چه در حاشیه آن حاوی نکات بسیار مهم و البته تأسف‌آوری بود که به آنها خواهیم پرداخت.
الف ‍‍ـ مهم‌ترین مسأله‌ای که از بدو این سفر ذهن‌ها را به خود مشغول کرد علت صدور ویزای نامحدود آمریکا برای آقای خاتمی بود. دولت آمریکا در شرایطی برای آقای خاتمی ویزای نامحدود صادر کرد که برای نمایندگان رسمی نظام جمهوری اسلامی همچون رییس مجلس شورای اسلامی و وزیر محترم بهداشت کشورمان که هر دو به دعوت سازمان ملل عازم آمریکا بودند، ویزا صادر نکرد! این مسأله‌ای بود که پاسخ آن اوایل همین هفته از دهان رییس‌جمهور آمریکا آشکار شد. جرج‌ بوش در مصاحبه با «وال استریت ژورنال» صراحتاً گفت: «دستور صدور ویزای نامحدود برای سیدمحمد خاتمی را مودم شخصاً صادر کرده‌ام!» و جالب‌تر و صد‌البته دردناک‌تر آنکه وی علت این امر را چنین عنوان کرد: «برای فعال کردن دیپلماسی جهت حل مسأله هسته‌ای ایران باید صداهای دیگری به جز صدای محمود احمدی‌نژاد را شنید!» (1)
حرف‌های بوش به وضوح حاکی از آن است که این جانی بین‌المللی اهداف شومی را از صدور ویزای آمریکا برای آقای خاتمی پی‌گیری کرده که در صدر این اهداف ایجاد شکاف در میان نیروهای سیاسی داخلی ایران در قبال پرونده اتمی می‌باشد.
اما متاسفانه آقای خاتمی بدون به‌ کار‌گیری درایت خویش به احتمال زیاد متوجه دامی که شیطان بزرگ در ماجرای صدور ویزا بر سر راهش نهاده بود نشده و در اثنای سفر همان خبطی را مرتکب شد که مستکبرین کاخ سفید در قبال تحفه صدور ویزا او مطالبه می‌کردند.
خاتمی در این سفر حرف‌هایی زد که در بعضی موارد حاوی اختلافات صد ‌و هشتاد درجه‌ای با مواضع رسمی نظام جمهوری اسلامی بود. وی در مصاحبه با «فایننشال تایمز»، درحالی که خود آمریکایی‌‌ها گفت: «اعمال خشونت علیه ایران به هیچ وجه به نفع ما نخواهد بود! شاید ایران فعالیتهای هسته‌ای خود را در روند مذاکرات متوقف کند! اما در مقابل فشارهای تنبیهی چنین کاری را نخواهد کرد.» (2)
خاتمی در مصاحبه دیگری که با CNN انجام داد و در موضعی دشمن‌پسند اظهار داشت: «من به هیچ وجه خواستار نابودی اسرائیل نبوده و نیستم!» (3) این اظهار‌نظر سوال‌بر‌انگیز آقای خاتمی در حالی صورت گرفته که امام خمینی(ره) در موضعی کاملاً متناقض با وی صراحتاً خواستار نابودی و محو اسراییل از جهان شده بودند.
خاتمی به این هم بسنده نکرده و در مصاحبه با سایت اینترنتی «تایم» مدعی شد که: «بنده شخصاً معتقدم احمدی‌نژاد واقعا وجود هولوکاست را رد نمی‌کند(!) من باور دارم که هولوکاست جنایت تازی‌هاست.(!)»
خاتمی که رسماً وجود پلید اسرائیل را، برخلاف بیانات صریح حضرت امام(ره) حایز حق ادامه حیات دانسته بود در ادامه مصاحبه با «تایم» می‌افزاید: «درباره اینکه آمریکا شیطان بزرگ خوانده می‌شود نیبز باید بگویم که من هرگز نگفتم که آمریکا شیطان بزرگ است(!)»
و البته خوانندگان محترم مستحضرند که لفظ شیطان بزرگ را نیز برای اولین بار حضرت امام خمینی(ره) در مورد ماهیت آمریکا به کار بردند.
تقابل آقای خاتمی با اندیشه و خط نورانی حضرت امام(ره) به این نیز خلاصه نشد. خاتمی در ادامه این گفت‌وگو در مرد ماجرای فتح‌ لانه جاسوسی آمریکا در 13 آبان 58 که حضرت امام(ره) آن را «انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول‌» خواندند گفته است: «من از بحران گروگان‌گیری متأسفم. من با گروگان‌های خانواده‌های آنها بابت آسیبی که متحمل شده‌اند همدردی می‌کنم!»  (4) البته خاتمی که با این اظهارات در برابر خط نورانی حضرت امام و ملت شریف ایران عرض اندام کرده در هیچ کجای مصاحبه‌اش کوچک‌ترین اشاره‌ای به جاسوس بودن گروگان‌ها و ده‌ها جلد اسناد جاسوسی سفارت سابق آمریکا که پس از فتح آن به دست آمد نکرده است!
از نکات دیگری که پیرامون این سفر مطرح شد، احتمال ملاقات و گفت‌وگوی سید‌محمد خاتمی‌ ‍ـ رییس‌جمهور سابق ایران ‍ـ وجیمی کارتر‌‍‍‍ ـ رییس‌جمهور اسبق آمریکا ‍ـ بود. به نحوی که روزنامه‌های مدعی اصلاح‌طلبی شانتاژ وسیعی در باب این احتمال کردند. نهایتاً خاتمی انجام این دیدار را تکذیب کرد. اما در تکذییه‌اش حرف‌هایی زد که بیانگر اختلافات بسیار زیاد افکار و با اصول نظام جمهوری اسلامی، امام امت (ره) و ملت شریف ایران بود.
خاتمی پس از آنکه دلیل عدم ملاقات با کارتر را دیر دریافت کردن دعوت کارتر عنوان کرد و جملاتی درباره‌ی او به کاربرد که جای سؤال بسیار داشت.
خاتمی در مصاحبه با فایننشنال تایمز گفت: «من به طور کامل طرح‌های کارتر را درک می‌کنم و معتقدم او شخصیتی است که گذشته و جایگاهش را در مبارزه با فقر کاهش تنش، چه از طریق انتقاد از سیاست‌های طرفدار خونت و چه از طریق آماده کردن زمینه‌هایی برای صلح و تفاهم بیشتر نشان داده است. بسیاری از طرح‌های کارتر می‌تواند به طرح‌های من در مرکز گفت‌‌وگوی تمدن‌ها نزدیک باشد. به آقای کارتر احترام می‌گذارم و برایش آرزوی تنش های بین‌المللی و تفاهم میان ملتها کار کنیم. فکر نمی‌کنم هیچ مشکلی برای این کار وجود داشته باشد.» (5)
البته جناب آقای خاتمی خود به خوبی می‌دانند که چه اعجوبه‌‌ای را دشمن فقر و تنش و خشونت و خواستار صلح و تفاهم و همراه طرح‌های مشترک خود خوانده و در نهایت برایش آرزوی موفقیت هم کرده‌اند! اما جهت یادآوری مجدد خدمت خوانندگان محترم و شخص آقای خاتمی باید عرض کرد: جیمی ‌کارتر جنایتکاری بین‌المللی است که در بحبوحه انقلاب اسلامی ایران ‍ـ دهه هفتاد میلادی ‍‍ـ ریاست جمهوری آمریکا را عهده‌دار بود. کارتر در اوج قیام‌های مردمی علیه شاه خائن در دهم دی ماه سال 56 وارد تهران شد و در ضیافت رسمی شاه چنین گفت: «به دلیل رهبری بزرگ و داهیانه شاه، ایران به جزیره ثبات در یکی از آشوب‌زده‌ترین نقاط جهان تبدیل شده است. اعلیحضرت ! سفر من به ایران تنها به دلیل تکریم بسیار زیاد نیست به شما، رهبری شما و احترام و ستایش و عشقی است که ملت به شما دار» (6) کارتر پس از آنکه حمایتش از جنایات شاه ملعون اثر‌بخش نشد در واپسین روزهای منتهی به انقلاب اسلامی ژنرال «هایزر» را روانه تهران کرد تا شاید بتواند با زمینه‌چینی برای کودتا. شاه را نجات دهد اما به فضل پروردگار مگر این ژنرال خونخوار باطل شد و انقلاب اسلامی پیروز گشت. اما کارتر جانی در تقابل با ملت مسلمان ایران از پا ننشست. او سفارت آمریکا در تهران را مبدل به جاسوسخانه کرد و نهایتا این امر منتهی به فتح لانه جاسوسی آمریکا در سیزدهم آبان سال 58 شد و کارتر که با بزرگترین افتضاح عمرش مواجه شده بود بی‌شرمانه نظامیان تا بن دندان مسلح آمریکایی را شبانه وارد خاک مقدس ایران کرد تا به زعم عقل ناقصش پس از آزادی جاسوسان آمریکایی و به شهادت رساندن رهبران انقلاب، انقلاب اسلامی را نابود کند اما «مکروا و مکر‌الله و الله خیر‌الماکرین» آن شب، طوفان خشم الهی در صحرای طبس، لشکر شیطان بزرگ را به کام خود کشید و ما‌بقی قضایا…
خلاصه آنکه آقای خاتمی همین جانی را با خود همگام طرح‌های مشترک صلح‌طلبانه(!) کرده و دست آخر برایش آرزوی موفقیت هم کرده‌اند! و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
ب) اما در این میان جای پرسش چند سوال اساسی وجود دارد که به آنها اشاره خواهیم کرد:
1‍‍‍‍‍ـ صدور ویزای نامحدود آمریکا برای خاتمی مساله‌ای کاملا سیاسی و در راستای سیاست‌های کاخ سفید علیه ملت مظلوم ایران بود. این مساله‌ای بود که اگر بوش نیز به آن اعتراف نمی‌کرد هر بچه‌ای می‌توانست آن را درک کند. اما چرا وزارت امور‌خارجه ما درک نکرد؟ این سوالی است که مسئولان وزارت خارجه باید به آن پاسخ دهند. به راستی چرا مسئولان وزارت خارجه با سفر مشکوک آقای خاتمی که خواسته یا ناخواسته در راستای اهداف سردمداران کاخ ‌سفید بود مخالفتی نکردند؟!
2‍ـ شورای عالی امنیت ملی در کجای این ماجرا است؟ بنابر شواهد و قرائن غیر‌قابل انکار نه تنها اصل سفر آقای خاتمی در راستای سیاستهای کاخ‌ سفید بوده بلکه اظهارات ایشان به عنوان رئیس‌جمهوری اسبق ایران نیز ‍ـ عموماً ‍ـ خواسته یا ناخواسته‌ ‍‍‍‍‍‍‍ـ در راستای امنیت ملی آمریکا و اسرائیل و علی‌القاعده در تقابل با امنیت ملی ایران و سیاست‌های اصولی نظام مقدس جمهوری اسلامی بوده است. آیا شورای عالی امنیت ملی اقدامات آقای خاتمی را از مصادیق اقدام علیه امنیت ملی می‌داند یا خیر؟
3 ‍ـ وزارت اطلاعات چطور؟ اگر این اظهارات که در تناقضی آشکار با سیاست‌های نظام است منتهی به آن شود که جانیان کاخ سفید به تحلیل وقوع شکاف در مسوولان نظام رهنمون شوند و دست به اقدامی حماقت‌آمیز علیه ایران و ایرانی بزنند برادران وزارت اطلاعات چه پاسخی خواهند داشت؟
ج) قصد ما به هیچ وجه اهانت به رئیس جمهور دو دوره ملت ایران نبوده و نیست اما واقعیت آن است که سفر آقای خاتمی و اظهارات زشت ایشان به یقین از مصادیق اقدام علیه امنیت ملی است. ما ضمن احترام به شخصیت آقای خاتمی نمی‌توانیم به راحتی از کنار اقدامات زشت ایشان بگذریم.
و حرف آخر آنکه شواهد و قرائن غیر‌قابل انکار فراوانی حکایت از آن دارند که برخی در راستای تخریب سیاستهای اصولی نظام گرد هم آمده و با تمام توان در تلاشند تا خواسته یا ناخواسته‌ای پایی برای دشمن باز کنند. باید با شجاعت اعلام کنیم که کانون این تحرکات «مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام» است. این مرکز توسط عناصر تیم برکنار شده مذاکرات اتمی در دولت پیشین اداره می‌شود چندی پیش یک صهیونیست تابلو‌دار را به ایران دعوت کرد و ضمن دادن تریبون بیت‌المال و نظام او، سیاست‌های عزتمندانه دولت را به باد استهزا گرفت و حاصل آن برای دشمن چنین بود که: «ما با شماییم! شکاف را جدی بگیرید!»
اینک نیز آقای خاتمی ‍‍ـ‌که ان‌شاء‌الله از این توطئه شوم بی‌خبرند ‍ـ یا سمت عضویت در همین مرکز به آمریکا رفته و ندای همان شکافی را که چند هفته قبل با سفر «قیشر» سرداده شده بود، این بار با سفر به آمریکا برای دومین بار سر داده‌اند.
در این‌باره گفتنی‌های فراوان دیگری نیز هست که می‌گذاریم و می‌گذریم!