تاریخ انتشار : ۰۵ آذر ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۴۷۸۲۰
نگاهی به دلایل ناشناختگی یک رویکرد تأثیرگذار
سپهر نیک گوهر اشاره: تاریخ مواجهه ما با فلسفه‌های غربی، تاریخی طولانی است که بسط کامل آنها نیاز به مقاله‌ها و کتابهای بسیاری دارد. با این همه، در این نوشتار کوتاه سعی خواهد به نکاتی در باب شیوه دیدار و مواجهه با فلسفه‌های غربی اشاره شود.

1- هر سخنی که بخواهد نگاهی هر چند گذرا به شیوه مواجهه ما با فلسفه‌های غربی بیندازد، باید در ابتدا برخی از ویژگی‌ها و تعاریفی را که برای فلسفه‌های غربی ارائه می‌کند مشخص سازد. آنچه از فلسفه‌های غربی مراد است،‌ طیفی وسیع از فلسفه‌ها را دربر می‌گیرد. هم فلسفه‌های قاره‌ای که بیشتر با مباحث اجتماعی و سیاسی و اقتصادی عجین هستند و هم فلسفه‌های تحلیلی که مباحث مربوط به معرفت‌شنایس و نظریه‌های گوناگون صدق و همچنین تحلیل مفهومی را مد نظر قرار می‌دهند. در این راستا حتی نمی‌توان فلسفه‌اهی مربوط به قرو‌ن وسطی و همچنین فلسفه یونان باستان را نیز نادیده گرفت. این مجموعه فلسفه طیفی گسترد‌ه از رویکردهای گوناگون را در بر می‌گیرد. به زعم برخی از متفکران جدی، اگر حوزه‌ای توانسته غرب را غرب سازد، «فلسفه» است. یعنی در ابتدا باید تحولی در عالم نظر رخ داد تا عملی صورت گیرد و پدیده‌ای مهم به نام «مدرنیته» هم بدون تحولات نظری که بخش عمده‌ای از این تحولات نظری خود را در آرای فلسفی نشان می‌دهند، مقدور و ممکن نیست. بدین جهت است که آشنایی ما با این آرا برای فهممان از جهان جدید و مدرنیته بسیار مهم و حیاتی بوده است. این نکته‌ای است که تعدادی از نخبگان دیار ما هم به اهمیت آن پی برده و در آثار خود به آن اشاره کرده‌اند.
2- اگر بخواهیم تصویری اجمالی و مجمل از شیوه و وضعیت مواجهه‌مان با آرا و تفکرات غربی ارایه کنیم، می‌توان گفت چه در زمینه مکالمه با فلسفه‌های تحلیلی و چه رویارویی با فلسفه‌های قاره‌ای و چه دیدار با فلسفه‌های یونان باستان و فلسفه قرون وسطی، با ضعف‌ها و ایرادهای زیادی روبرو بوده‌ایم. اولین مشکل ما با این فلسفه‌ها این بوده که برخورد ما با آنها با گزینش‌های آگاهانه همراه نبود‌ه است و اغلب ناآگاهانه به فیلسوفی توجه کرده‌ایم. یعنی با برنامه و پرسش به سراغ فیلسوفان گوناگون غربی نرفته‌ایم. در این راستا، طبیعی است که توجه ما به فلسفه‌های تحلیلی به اندازه توجه ما به فلسفه‌اهی قاره‌ای نبوده است. اما بسیاری از جریان‌های فلسفه قاره‌ای هم به خوبی و به دقت در ایران زمین معرفی نشده‌اند. کافی است نگاهی به وضعیت دکارت‌شناسی، کانت‌شناسی و هگل‌شناسی در دیارمان بیندازیم تا دریابیم هنوز این قله‌های بزرگ فلسفه غربی را نیز به خوبی نمی‌شناسیم؛ چه رسد به افرادی چون هیوم، لایب نیتز، هوسرل، فرگه، ویتگنشتاین، راسل، رایل و هایدگر.
فلسفه هم مانند دیگر حوزه‌های معرفت بشری، با توجه به نیازی جدی رشد می‌کند. در مغرب زمین هم اگر به فلسفه توجهی می‌شود، به جهت نیازی است که در همه عرصه‌ها به آن حس می‌شود و فلسفه چه در جامعه و دانشگاه و چه در نظام قانونگذاری و سیاست و اقتصاد، حضوری فعال دارد. در دیار ما اما بدین نیاز توجهی نشده است و بسیاری از حوزه‌ها خود را مستقل از فلسفه می‌دانند و این معرفت را معرفتی می‌پندارند که در برج عاج خود نشسته و مجزا و مستقل از نیازها و ضرورتهای روز، به پیشروی مشغول است. در حالی که وضع ایده‌آل کاملاً برعکس این تصویر است؛ یعنی فلسفه نه تنها با توجه به نیازهای جامعه و فرهنگ به وجود آمده، که رشد و حیات آن هم به این ضرورت‌ها وابسته است.
3- برخی از حوزه‌های فلسفی البته هنوز هم در مغرب زمین به حمایت‌اهی بخش‌های دولتی نیاز دارند، ولی این نکته صادق است اگر بگوییم حضور فلسفه‌های غربی هم از گونه‌ای قانون عرضه و تقاضا پیروی می‌کند و نکات زیادی که در مغرب زمین در باب اقتصاد فلسفه می‌رود، نسبت فلسفه با جامعه را به وفور و به وضوح نشان می‌دهد. امروز این نکته‌ای پذیرفته شده است که برای داشتن جامعه‌ای بهتر، به فلسفه‌ای جدی‌تر و غنی‌تر نیاز است و به همین جهت است که بر فلسفه‌های کاربردی- از فلسفه برای کودکان گرفته تا فلسفه ورزش و فلسفه محیط زیست و فلسفه تکنولوژی‌– تأکید زیادی می‌شود. به نظر می‌رسد عدم توجه به فلسفه غرب در برقراری ارتباطی جدی با فلسفه‌های غربی متناسب با نیازهای روز، تاثیرگذار بوده است. نمی‌توان به فلسفه‌های غربی نگریست و این موضوع و پرسش را که چه از آن می‌خواهیم، مغفول گذاشت.
4- نکته‌ای دیگر که در مواجهه با فلسفه‌های غربی به چشم می‌آید، تاکید بیشتر بر فلسفه‌های قاره‌ای و مغفول گذاشتن فلسفه‌های تحلیلی است. البته باید پذیرفت که فلسفه‌های تحلیلی، حوزه‌ای محدودتر و تخصصی‌تر هستند و به همین جهت چه جامعه و چه بخش دانشگاهی ما توجه کمی به آن نشان می‌دهند. با این همه، پیرو آن معضل که برخورد ما با فلسفه‌های غربی مبتنی بر نیازهای ما نبوده، این امر سبب شده که گونه‌ای عدم توازن نیز در این زمینه به چشم آید. باید گفت، ما هنوز بسیاری از فلسفه‌های قاره‌های را نیز به خوبی نمی‌شناسیم، اما ناشناخته‌های ما در فلسفه‌های تحلیلی گونه‌ای روش تفکر و تحلیل نهفته است و ما به این روش بسیار نیازمندیم، به اهمیت نگاهی دوباره به فلسفه‌های تحلیل پی می‌بریم.
در دو سه دهه اخیر، بسیاری از کتابهای مرجع فلسفه غرب به پارسی ترجمه شده‌اند. اما اولاً این رشد کمی با رشد کیفی همراه نبوده و بسیاری از این ترجمه‌ها مشکلات زیادی از جهت انتقال آرا و افکار را در دل خود نهفته دارند و ثانیاً ما به صرف ترجمه آثار غربی نیازی چندان نداریم، ما محتاج ارایه آرای غربی با زبانی سلیس و روان و قابل فهم هستیم. همچنانکه نیاز داریم بازنگری‌ای هم در زمینه معادل‌هایی که در باب اصطلاحات فلسفه غربی وجود دارند، صورت دهیم. بدین جهت اگر بخواهیم کارنامه‌مان را از جهت ترجمه کتب و آثار فلسفه غربی مورد بررسی قرار دهیم، در این حوزه هم به نکته‌ای قابل توجه نمی‌رسیم.
نبود فضای نقد در بین نخبگان و متفکران ما در همه زمینه‌ها، گریبان عرصه فلسفه را نیز گرفته است. به مشکلاتی که ما در زمینه ترجمه متون فلسفی غرب داریم اشاره کردیم،‌ اما جالب است بدانیم کمتر نشریه‌ای در ایران یافت می‌شود که به صورت تخصصی متکفل نقد و تحلیل آثار منتشر شده در زمینه آثار فلسفی باشد. بدون تردید، هیچ حوزه معرفتی بدون وجود فضایی تحلیل و نقادانه رشد و نمو نخواهد داشت و عرصه فلسفه هم از این قاعده مستثنا نیست. ما در چندین مورد شاهد این امر بودیم که ترجمه بخشی از آثار فلسفی غرب مورد نقد قرار گرفت و همین موضوع به بهبود کار مترجمان آنها کمک کرد. اما از این تک حادثه‌ها کمتر در فضای فکری – فلسفی خودمان شاهد بوده‌ایم. به موارد زیادی می‌توان اشاره کرد که این موارد،‌ علت مشکلات ما در مواجهه درست با فلسفه‌های غربی بوده‌اند اما د‌ر این میان نمی‌توان از نقش نبود فضای نقد و تحلیل صرف‌نظر کرد. حق آن است که فلسفه ورزی در بطن خود با گونه‌ای نقد و تحلیل همراه است. به تعبیر یکی از فیلسوفان مطرح غربی، هرگونه خوانش فلسفی، گونه‌ای گفتگو با فیلسوف است و این تعبیر از فلسفه البته در دیار ما پررنگ نبوده است. به همین جهت است که فلسفه‌ورزی را معمولا با فلسفه‌دانی خلط و خبط می‌کنیم و گروه‌های فلسفی در ایران – چه آنها که در زمینه فلسفه اسلامی پژوهش می‌کنند و چه آنها که فلسفه‌اهی غربی را می‌کارند – هیچ کدام در پرورش فلسفه ورز موفق نبوده‌اند، هر چند فلسفه‌دانانی را تحویل جامعه فکری داده‌اند.
5- با همه مشکلاتی که در باب شیوه مواجهه ایرانیان با فلسفه‌های غربی ذکر شد، نقاط قوتی هم در این مواجهه وجود دارد که تقویت آنها،‌ وضعیت ما را در این زمینه بهتر خواهد کرد. نمی‌توان نادیده گرفت که پس از انقلاب توجهی زیاد به فلسفه شد‌ه است و حتی اگر بخشی از این توجه ناشی از مد و جوزدگی بوده باشد، باز این توجه می‌تواند مقدمه تلاش و کاوش بیشتر باشد. گرایش دانشجویان به این رشته هم پیرو این توجه کلی جامعه به فلسفه است. می‌توان از این قابلیت‌های بالقوه برای بهبود وضعیت فلسفه در ایران استفاده کرد. به نظر می‌رسد یکی از مهمترین موضوعاتی که در این زمینه جلب نظر می‌کند، تاکید بر سیاستگذاری فکری‌– فلسفی است. این کار البته بر عهده مسؤولان فرهنگی و فکری کشور است که سیاستهای کلان خود را در همه عرصه‌های فکری- معرفتی و از جمله آنها عرصه فلسفه، مشخص سازند. سیاستهای فکری در این زمینه اولا محتاج آن است که اولویتهای آموزشی و فکری را کاملاً روشن و آشکار سازد و ثانیا با برآوردی دقیق و واقعی از وضعیت کنونی، همه تلاش خود را در راستای رسیدن به وضعیت ایده‌آل در این زمینه مبذول دارد.
پس از صد سال که با فلسفه‌اهی غرب در ارتباط بوده‌ایم، هنوز نمی‌دانیم چگونه به این حوزه متنوع و گسترده نظر بیفکنیم و به کدام حوزه توجه بیشتری داشته باشیم. به نظر می‌رسد به فلسفه‌هایی چون فلسفه تکنولوژی، فلسفه کاربردی، اخلاق کاربردی و اخلاق زیست‌محیطی نیاز بیشتری داریم و مسیر حرکت ما در راستای توسعه، توجه به این حوزه‌ها را یادآور می‌شود. اما گروه‌های فلسفی ما به جهت نبود ارتباط با سیاست‌اه و سیاستگذاری‌های کلان فکری – معرفتی، نمی‌توانند مدیریتی در زمینه هدایت پژوهش‌ها به سمتی خاص روا دارند. طبیعی است، دانشجویان و پژوهشگران متناسب با دغدغه‌اه و علایق شخصی به حوزه‌های گوناگون می‌پردازند. کمتر شاهد آن هستیم که گروه‌های فلسفی با توجه به نیاز نهاد و مؤسسه‌ای به پژوهش بپردازند و این برای یک رشته معرفتی مهم به نام «فلسفه»، ایرادی بزرگ است. عیب است که معرفتی به این مهمی چنین از نیازها و ضرورتهای جامعه مجزا و مستقل باشد.
6- برای سامان دادن تعاملی جدی با فلسفه غرب – و نه انکار و جذب مطلق آن – باید تصویری درست از تاریخ دیدارمان با این فلسفه‌ها در ذهن داشته‌ باشیم. متاسفانه اغلب شاهدیم که گروه‌های فلسفه و پژوهشگران فلسفه در ایران از کارهایی که تاکنون در زمینه فلسفه‌های غربی صورت گرفته است، بی‌خبرند و بدین‌جهت مبادرت به کارهایی تکراری می‌کنند. در این زمینه واجد ادبیاتی هستیم که هر چند این ادبیات نقاط فراز و فرود بسیاری دارد، اما در برخی محورها قابل استفاده است. احاطه به این ادبیات، شرط اساسی و ضروری انجام هر کاری در عرصه فلسفه است. افرادی چون: فروغی، بزرگمهر، مجتهدی، جهانگیری و دیگران در این زمینه کارهایی را صورت داده‌ادن که ما باید احاطه‌ای تام به این آثار و آرا داشته باشیم تا بتانیم این طرح و پروژه را تا حدی به پیش بریم. یکی از مانعی که پژوهشگران ما در این عرصه دارند این است که اغلب تصور می‌کنند باید کاری را از نقطه صفر تا حد کمال به پیش ببرند، غافل از آنکه هر نوآوری و بدعت در کار فلسفی‌– مثل دیگر حوزه‌های معرفتی – با تأمل ژرف و جدی به کارهایی که تا کنون انجام گرفته،‌ میسر می‌شود و چه در عرصه ترجمه و چه در عرصه تالیف و شرح، توجه به این نکته ضروری است.
7- در عرصه مواجهه با فلسفه‌های غربی، هم به ترجمه و شرح آثار تخصصی فلسفه‌های غربی نیاز داریم و هم کتاب‌هایی را باید مدنظر قرار دهیم که برای معرفی آرای فلسفه غرب برای مخاطبان غیرتخصصی نگاشته شده‌اند. متأسفانه، گاهی مواقع میان این رده‌های مختلف آثار فلسفه غربی تمایز قایل نمی‌شویم.
حق آن است، آثاری که برای خواننده غیرتخصصی در این عرصه نوشته شده از انگشتان یک دست تجاوز نمی‌کند و همین، تأمل ژرف در این زمینه را نیز به ما گوشزد می‌کند. چگونه می‌تان دغدغه ارتباط جدی با فلسفه‌های غرب را در سر پروراند و از شیوه ارتباط با مخاطب عام ایرانی این فلسفه که البته تخصصی نیز در فلسفه ندارد، به سادگی گذر نمود؟