تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۴۷۸۴۰

مسیح علی‌نژاد
مادر کودک بیمارش را با پرستار تنها می‌گذارد به هوای آنکه پرستار نیز همانند او کودک تب‌دارش را با هزار بازی و مسابقه، دور خانه دنبال کند و او را راضی به خوردن داروی تلخ سازد اما حوصله فراخ مادر کجا و حوصله تنگ نامادری کجا؟ پرستار در زمان اندکی که مسوولیت نگهداری کودک بیمار را به او سپرده‌اند، حوصله گریه ها و بی‌تابی‌های کودک را ندارد و دیگر دنبال کودک و سرفه‌هایش نمی‌دود و کام کودک را تلخ نمی‌کند تا لحظه‌اش شیرین باشد و بی‌دردسر اما مادر هزار ضجه کودک برای خوردن داروی تلخ را به جان می‌خرد تا مبادا تک سرفه‌های امروز کودک بیمارش به سرفه‌های سخت و تنگی نفس در فرداهای پیش‌رو تبدیل شود.
حکایت ما و حکایت هر آنچه که این روزها برما می‌رود بی‌نشان از روزهای کودکی نیست.
اقتصاد بیمار است، جامعه تب دارد، نظم سرفه می‌کند، از گلوی جاده‌ها و گاه حتی اتوبان‌های شهر خون می‌آید، چشم‌های شهر از این همه آلودگی آسمان می‌سوزد، ویروس فقر از سرتاسر سفره نان، فرهنگ، اندیشه و رفتار اهالی خانه بالا می‌رود و ما به سان همان کودک تب‌دار، بی‌هراس از آینده، تمام طول خانه را می‌دویم تا مبادا مادر به ما برسد و داروی تلخش کام لحظه‌مان را تلخ سازد. غافل از آنکه بدانیم او که می‌باید پشت سر کودک بیمار بدود سال‌هاست که ایستاده است و ما سرفه‌کنان در میدان مسابقه پیش می‌رویم.
مجلس را به لحاظ جایگاه والایش در نظام دموکراتیک، اگر در این قیاس به‌سان «مادر» برای جامعه فرض کنیم، دولت را نیز می‌توان به‌سان همان «پرستار» در نظر گرفت که همپای مادر وظیفه فراهم آوردن زمینه رشد، سلامت و شکوفا ساختن توانمندی‌های اهالی جامعه را عهده‌دار است و چه بسا در این مسیر مجلس نیز براساس وظایف تعریف شده‌اش در قانون اساسی چشمان ناظرش را همواره برای رصد کردن عملکرد دولت باز نگاه می‌دارد تا مبادا پرستار را تاب بی‌تابی‌های زودگذر جامعه نباشد و در پیست مسابقه با کودک تب‌دار، داروی تلخ را دور بریزد و آینده را قربانی لحظه سازد.
در ماجرای پرکش و قوس بنزین که به یک سریال پربیننده نیز تبدیل شده بود، مجلس و دولت هزار ره پیموده و ناپیموده را رفتند تا شاید در آمد و رفت لایحه واردات بنزین، میان این دو قوه و مباحث مربوط به سهمیه‌بندی بنزین در نهایت بیماری مربوط به این حوزه اقتصادی را بهبود بخشند.
یک روز وزیر نفت، دو و نیم میلیارد دلار اختصاص داده شده در بودجه کل کشور را برای واردات بنزین کافی ندانست و از سهمیه‌بندی بنزین خبر داد و روز دیگر کمیسیون برنامه و بودجه مجلس افزایش یافتن بودجه مربوط به واردات بنزین را تا سقف مورد نظر دولت غیراصولی خواند و از سهمیه‌بندی بنزین به عنوان پیشنهاد این کمیسیون خبر داد و در نهایت توپ سهمیه‌بندی کردن بنزین هر روز از زمین مجلس به زمین دولت و برعکس پرتاب می‌شد تا مبادا عواقب مربوط به اجرایی شدن این اقدام منجر به کاهش آرای ساکنان این دو قوه در توده مردمی که منتظر تحول در وضعیت معیشتی خود بودند، شود.
دولت و مجلس هر دو می‌دانستند که خوراندن این داروی تلخ در شرایطی که کودک تبدار جامعه هر روز برای تحقق شعارهای پوپولیستی و عوام‌گرایانه تفکر حاکم بر این دو نهاد لحظه‌شماری می‌کند، بسیار دشوار است و این بار نه تنها پرستار بلکه مادر نیز دیگر دنبال کودک بیمارش ندوید تا تک سرفه‌های امروز اقتصاد بیمار کشور را در آینده‌ای نه چندان دور به تنگی نفس و آسم تبدیل نسازد. گویی ساکنان دولت و مجلس اینک در «پیست پوپولیسم» به مسابقه‌ای ناگزیر گرفتار آمده‌اند که سرعت و سبقت هریک از دیگری تنها راه‌برد است و کودک تبدار جامعه گوشه این پیست خرسند از لحظه و بی‌خبر از آینده نظاره‌گر این رقابت است.
اساسا این مسابقه از همان روزی آغاز شده بود که برداشت‌های مکرر از حساب ذخیره ارزی برای کارهای روبنایی و تبلیغاتی به جای کارهای عمرانی و زیربنایی، در دستور کار مجلس و دولت قرار گرفته بود، آنگاه که به گفته خوش‌چهره، عضوی از اصولگرایان مجلس هفتم، تنها قرار گرفتن نام یک روستا، کمیته امداد و بهزیستی کافی بود تا نه گفتن مجلس به دولت به معنی ایستادن در مقابل روستاییان و محرومان تلقی شود لذا نمایندگان نیز بر سرعت خود می‌افزودند تا مبادا در پیست پوپولیسم از آنانی که درخواست خالی کردن حساب ذخیره‌ارزی کشور را کرده‌اند عقب بمانند.
بدین ترتیب تلاشی که قرار بود برای واقعی کردن میزان مصرف سوخت در کشور از طریق واقعی کردن قیمت بنزین صورت گیرد بی‌تردید می‌باید ابتدا با واقعی کردن جایگاه ناوگان حمل و نقل عمومی شامل اتوبوس، مترو و قطار بین‌شهری در مقایسه با کشورهایی مانند فرانسه، آلمان، ایتالیا، ژاپن و دیگر کشورهای توسعه‌یافته صورت می‌گرفت تا در استفاده از این وسایل نقلیه، انتخاب و رغبت جایگزین اجبار و بی‌‌رغبتی می‌شد. طبیعی است آنان که به تفکر تزریق دلارهای نفتی در بخش‌های مصرفی جامعه معتقدند و این شیوه را آسان‌ترین راه برای جلب نظر و رضایت توده مردم می‌پندارند با قرار گرفتن در چنین پیستی از یکدیگر سبقت خواهند گرفت غافل از آنکه این روند به دلیل آنکه مشخصا با توده مردم و نگاه‌های آنان به مسائل ساده و ملموس در ارتباط است در مدت زمان کوتاه وارد روند جدیدی می‌شود.
این گونه است که عقلای اقتصادی مجلس نسبت به سرعت همفکران خود در این پیست ابراز نگرانی کرده و دقیقا واژه «عوام‌گرایی» و تفکر «پوپولیستی» را در جریان واردات بنزین و بذل و بخشش از درآمد حاصل از نفت نهاده‌اند که سلامت آتی کودک تبدار جامعه را قربانی دلخوشی‌های آنی او کرده‌اند.