*رابطه شما با آقای احمدینژاد از چه زمانی آغاز شد و چرا از بین نامزدهای اصولگرایان به ستاد وی پیوستند؟
**رابطه من و جریان اصولگرایان پیش از آنکه رابطهای دوستانه یا خویشاوندی باشد، رابطهای فکری و اندیشهای است. ریشه این رابطه هم به تحلیل ما از وقایع کشور برمیگردد.
*چه تحلیلی؟
** بعد از جنگ تحمیلی وقتی مسئله تهاجم فرهنگی و بعدها شبیخون فرهنگی مطرح شد، برخی از سیاستهای اجرایی تاثیرات شدید فرهنگی در پیداشت و اگر نگوییم که نقش انقلاب را رفتهرفته کمرنگ کرده یا فراموش کرد، موجب انحرافاتی شد. این مسائل موجب شد که اهل فکر و اندیشه و فعالان حوزه فرهنگ بهخصوص کسانی که از جنبش سیاست نبودند رفتهرفته به صورت متفرق به سمت جریانی که امروز «اصولگرا» خوانده میشود، سوق پیدا کنند.
*این جمع شدن با چه هدفی انجام میگرفت؟
**با هدف حفظ انقلاب اسلامی.
*چگونه با هم ارتباط برقرار میکردید؟
**در آن موقع افراد چندان با هم مرتبط نبودند و آرامآرام کنار هم قرار گرفتند و بعد از دوم خرداد به نظر میرسید که ما نیازمند یک آسیبشناسی هستیم و باید انقلاب مرور شود.
*به چه منظور؟
**که آیا انقلاب درست بوده یا نه؟ از دوم خرداد، این پرسش در مطبوعات مطرح شد، اما مفاهیم را زیر سوال میبرد. انقلاب، دفاع مقدس و ... همه زیر سوال رفت، البته این پرسش گذاشتنها در برابرای مفاهیم کار خوبی بود، اما نگرانی آنجا بود که نسل سوم به اشتباه بیفتد. براساس این نگرانی این جریانی که امروز با عنوان اصولگرا مشهور شده در نقاط مختلف حکومت، خود را پیدا کردند.
*یعنی فعالیتهای سیاسی از همان موقع آغاز شد؟
**خیر! چون جنس این افراد سیاسی نبود، حزبی هم پیدا نشد، ولی ارتباطات صورت گرفت. یادم میآید که خودم به تقاضای دوستی یک تحقیق آسیبشناسی را با عنوان ارزشها یا واقعیتها در سال 78 انجام دادم که در 12 یا 14 شماره روزنامه جمهوری اسلامی چاپ شد. در آن تحقیق، برای نخستین بار با نگاه شخصی خودم از انقلاب تا آن زمان را مورد واکاوی قرار دادم و شاید برای اولین بار در همان سلسله مقالات بود که واژه اصولگرا به کار گرفته شد.
*چرا به فکر ترمیم دو جناح راست و چپ نبودید؟
**به اعتقاد من دو جناح چپ و راست بخشی از جامعه را به عنوان واقعیت قبول داشتند و بخشهای دیگر را نیدیدند. در همان مقالات جریانات چپ و راست به عنوان جریاناتی فرسوده مطرح میشدند که به معنای دیگر کفایت اراده نسل سوم را نداشتند. از همان موقع یعنی سال 78 این ارتباط بین اصولگرایان امروز بیشتر شد.
*در چه حلقههایی با هم ارتباط میگرفتید؟
**حلقههای مهندسی.
*برای مهندسی اجتماعی؟
**خیر، مهندسانی که در وزارتخانههای متعدد مانند جهان (سازندگی) یا نهادهایی مثل شهرداری و مجامع دانشگاهی فعالیت میکردند. این افراد نیروهایی خالص بودند که همه در یک مسئله اتفاق نظر داشتند و آن اینکه این انقلاب با آن عظمت و با آن آرمانها نمیبایست به چنین جایی میرسید که دغدغه کل کشور با یک بخش عظیمی از متدینین این باشد که این روزهخوار را در ماه رمضان مجازات کنند، اما کسان دیگری که میلیاردها چپاول میکنند راحت باشند و کسی از آنها بازخواستی نکند. این بیتناسبی در انجام یکسری از امور از انحرافاتی شروع شده و راهحل را نیز در این میدانستیم که بازگشت به اصول شود و اصولگرایی به این معنا.
*حلقههای فکری شما بیشتر در کجاها تشکیل شده بود؟
**مسئله خیلی سادهتر از این حرفها بود. مثل سالهای 57 ـ 56 افراد ارتباط زیادی با هم نداشتند، اما همه میدانستند در برابر رژیم شاه باید ایستاد و این ایستادگی به یک روح جمعی تبدیل شده بود. این روح جمعی به حلقههای فکری، احزاب و گروهها ارتباط نداشت، شما در هر محفل و مجلسی که میرفتید کسی که اهل عمق و اندیشه بود زبان به گلایه از فضا را باز میکرد.
* مقالات شما چه تاثیری بر این جریان گذاشت؟
**این مقالات بازتاب زیادی در جوامع مختلف داشت. یکی از این مجامع، دانشگاهها و یکی از این دانشگاهها، دانشگاه علم و صنعت بود. بهخصوص در بین بچههای بسیج و دانشجویان انجمن اسلامی.
*از همانجا بود که با بچههای علم و صنعت ارتباط پیدا کردید؟
**من قبل از آن هم ارتباط داشتم.
*به این صورت که برای فعالیت سیاسی نزدیک شوید؟
**نزدیکتر شدیم، البته نه برای فعالیت سیاسی بلکه برای همفکری.
*و همین پایهای شد برای فعالیت بعدی؟
**هنوز به این صورت امروزی انسجام یافته نبود، ولی همفکریها و همدردیها نسبت به فضا موجب شده بود که همدیگر را پیدا کینم. احساس میکردیم که دیگر تنها نیستیم.
*در این حلقههای فکری بیشتر حساسیتها نسبت به چه مسائلی بود؟
** اول بحث خود انقلاب اسلامی بود، دوم توصیههای موکد حضرت امام(ره) درباره اسلام ناب و سوم محوریت ولایت فقیه بود. طبیعی بود که وقتی ما میدیدیم این اصول زیر سوال قرار میگیرد، بیتفاوت ننشینیم.
*چه شد که تابلوی اصولگرا به عنوان یک تابلوی سیاسی بالا رفت؟
** به خاطر اینکه یک خواست عمومی و جمعی بود. ما فکر میکردیم که آن اتفاقاتی که زعم ما ناقبول بود از این جهت ناشی شده بود که فرع جای اصل را گرفته بود و آمدیم، اصولمان را مشخص کردیم که بر سر اصول مناقشه نکنیم. پس جریانی که هنوز شکل حزبی نداشت و شکل فردی داشت در بطن جامعه عمق پیدا کرد. بسیاری از افراد مطالعات سخت و جدی را شروع کردند.
بدون اینکه بخشنامهای باشد تمام صحیفه نور و سخنرانیهای امام(ره) مورد مطالعه قرار گرفت. از دل همین مطالعات افرادی که پایبندی به انقلاب داشتند همدیگر را رصد و یکدیگر را پیدا کردند. اگر درست خاطرم باشد سال 79 بود که جریان اصولگرا با این عنوان و شکل گرفت و شبه احزابی مانند ایثارگران و آبادگران تجمعاتی را در کنار هم برگزار کردند.
*یعنی از همان موقع فاز سیاسی جریان شروع به فعالیت کرد؟
**بله از همان موقع بود که رفت به سمت فعالیتهای سیاسی.
*از همان موقع هم مسئله ریاستجمهوری در دستور کار قرار گرفت؟
**یک سال قبل از انتخابات ریاستجمهوری بود که مسئله انتخابات ریاستجمهوری در این طیف مورد توجه قرار گرفت.
*یعنی پس از ورود آنان احمدینژاد به شهرداری تهران؟
**چند ماه پس از شهردار شدن آقای احمدینژاد.
*چرا شورای دوم، آقای احمدینژاد را برای شهرداری برگزیدند؟
**بعد از کشمکشهای شورای اول تهران افرادی که وارد شورای شهر شدند از حوزه سیاسی پرهیز داشتند. در واقع میتوان گفت، ناچار شدند که وارد شورا شوند. برای همین وقتی این افراد وارد شورای شهر شدند برای انتخاب شهردار گزینهای نداشتند. آقای احمدینژاد یک فرد سر به زیری بود که کارش را انجام میداد و فکر میکرد سازندگی یعنی همین و در کار سیاسی نیز چندان وارد نمیشد، اما کسانی مانند آقای چمران به ایشان پیشنهاد کردند که بیایند و فعالیت کنند. که دکتر احمدینژاد را از اینجاست که میشناسم.
*همان مقطعی که ارتباطتان زیاد شد؟
**زیاد نشد، اما از همین جا بود که ایشان را زیر نظر گرفتم که توان ایشان را در مقام اجرا ببینم و اصلا به خود دکتر احمدینژاد نزدیک نشدم، اما با بچههای علم و صنعت ارتباط داشتم.
به هر حال آقای احمدینژاد در مدیریت شهرداری موفق ظاهر شد و ارتباط موفقی با مردم برقرار کرد و همین مسئله مقدمهای بود، اما مشخصا برای نامزد شدن در انتخابات ریاست جمهوری اسفند سال 83 تصمیم گرفته شد که ایشان نامزد شوند. البته همان موقع استدلالی مطرح بود که مورد استقبال بسیاری قرار گرفت و آن این بود که رئیسجمهوری نباید روحانی باشد.
*چرا نامزدی وی را پنهان و دیرهنگام اعلام کردید؟
**البته نظر شخص خودم این بود که آقای احمدی نژاد در این دوره نامزد نشود و همچنان به کارهای شهرداری ادامه بدهند تا فرصتی داشته باشیم که کمبودهای اطلاعاتی درباره سیاست خارجی، سیاست داخلی را رفع کنیم تا در دور بعد با یارگیری قویتر و حداقل هیات دولت شناخته شدهتری وارد عمل شویم، اما فضا به گونهای شد که به نظر میرسید که ممکن است یک چنین فرصتی پیش نیاید و اگر قرار است اصلاح در شیوه و روشی صورت بگیرد، باید حالا این اتفاق بیفتد.
فکر میکم بخشی از این تزلزلها و تردیدها به این مسئله مربوط میشود. که آیا زمان اصلاحات امروز است یا چهار سال دیگر وقتی مردم چنین رویکردی را انتخاب کرده بودند، نمیتوانستیم یک نامزد نیمه تمام را به عنوان نماد اصولگرایی مطرح کنیم.
*آنچه که از دیدگاه شما و آقای احمدینژاد درباره آزادی منتشر شده است، نشان میدهد که یک اختلافنظر در این بین وجود دارد. آیا اینطور نیست؟
**اگر منظور شما مطالب همان گفتوگو با تلویزیون مهاجر است، متاسفانه مطالب آن مصاحبه در روزنامهها جرح و تعدیل شد. در آنجا طرف صحبتم با ایرانیان خارج از کشور بود و هنوز بر آن دیدگاه پابرجا هستم. چون رفتم و دیدگاههای آقای احمدینژاد را درباره مسائل فرهنگی و اجتماعی جویا شدم.
*میخواهید بگویید دیدگاههایتان به هم نزدیک است؟
**بسیار زیاد!
*پس چرا مطالب مصاحبه شما تکذیب شد؟
**اولا بیانیهای از سوی ستاد بود که آقای احمدینژاد مشاور ندارد. ثانیا هنوز حکم ایشان تنفیذ نشده بود تا مشاور رئیس جمهور داشته باشد. ثالثا شما دیدگاه ایشان را درباره ورود بانوان به ورزشگاه دیدید. این مسئله دیدگاه شخصی ایشان بود.
*پس چرا عقبنشینی کرد؟
** برخی فضاسازی کردند و مراجع وضع گرفتند، دستور مقام معظم رهبری نیز این بود که فعلا رعایت کنید و از فضای ملتهب خارج شوید، اما فکر میکنم اصل مسئله فراموش نشده است. طبق آماری که به من رسیده و فیلمهایی که دیدهام به ازای هر صد هزار تماشاچی، ده هزار دختر با لباس پسرانه وارد ورزشگاه میشوند و طرح آقای احمدینژاد برای سامان دادن به این موضوع بود، یعنی جلوگیری از اختلاط.