تاریخ انتشار : ۱۳ مهر ۱۳۹۱ - ۰۷:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۴۷۸۵۳
سرگذشت مشروطه

علی‌اصغر سید‌آبادی
مظفرالدین‌شاه مرده بود و محمد‌علی شاه بر تخت شاهی ایران تکیه زده بود، به عنوان دومین پادشاه دوره مشروطه؛ اما او پیش از این که بخواهد راه پدرش مظفر‌الدین شاه را ادامه دهد، دوست داشت همچون پدربزرگش ناصر‌الدین شاه حکومت کند. (آبراهامیان ـ ص 114) او با این که در زمان زنده بودن مظفرالدین شاه از هواداران مشروطه به شمار می‌آمد، از آغاز سلطنت به مخالفت با مشروطه پرداخت.
در جشن تاجگذاری‌‌اش از نمایندگان مجلس دعوت نکرد و فقط دو تن از نمایندگان صنیع‌الدوله و سعدالدوله حضور داشتند که آنان نیز به نام نماینده دعوت نشده بودند و به نام اعیان در آن مجلس حضور یافته بودند.(کسروی ـ ص 203) او پس از این که بر تخت نشست برای گرفتن وامی از دولت‌های روش و انگلیس دست به تلاشی ناموفق زد.
وزرا را نادیده گرفتن مجلس تشویق کرد و به حاکمان خود در ایالات دستور داد به دستورات انجمن‌های ایالتی اعتنا نکنند.
همچنین امین‌السلطان را که فردی محافظه‌کار بود هنگام نخست‌وزیری‌اش در دوره مظفرالدین شاه با اصلاح‌طلبان خصومت ورزیده بود، به جای مشیرالدوله که فردی میانه‌رو بود به نخست‌وزیری برگزید. (آبراهامیان ـ ص 114) از سوی دیگر رشته امر اقتصادی در دست مسیو نوز بلژیکی بود که به مجلس اعتنایی نداشت. (کسروی ـ ص 205) نه کابینه پاسخگوی مجلس بود و نه برای اجرای قوانین مجلس تضمینی.
میان هیأت دولت و مجلس چالش‌هایی به وجود آمده بود، چالش‌هایی که شخص شاه در به وجود آوردن آن تأ‌ثیر بسیار داشت. نمایندگان و صدراعظم در چند مورد اختلاف اساسی داشتند؛ پاسخگویی وزرا به مجلس، معرفی تمام کابینه به مجلس، عدم معرفی وزیر لشکر و ... اما رئیس مجلس صنیع‌الدوله می‌کوشید میانه را بگیرد و نمایندگان علیه صدراعظم حرفی نزنند. (کسروی ـ ص 209) زیرا نمایندگان از برخورد رو در رو با شاه خودداری می‌کردند و یکی از دلایلی که علیرغم مخالفت‌های انجمن‌های شهرهای شمالی، صدراعظم جدید را پذیرفتند.
از همین پرهیز ناشی می‌شد. (نیکی آرکدی ـ ص 102) مخالفت‌هایی آشکار و پنهان شاه جوان با اصلاحات و بی‌اعتنایی او به مجلس نه تنها برای نمایندگان که برای بسیاری از مردم نیز گران تمام شده بود. نخستین واکنش‌ها در تبریز شکل گرفت.
تبریز که از نظر اقتصادی مدرن‌تر و در تجارت بین‌المللی فعال‌تر و از طریق مهاجرت‌های دایمی و فصلی با نواحی ترک زبان استانبول و ماوراء قفقاز در ارتباط بود، نقشی پیشتاز ایفا می‌کرد. (نیکی آرکدی ـ ص 103) تبریزی‌‌ها در تلگراف‌هایی به برخی از نمایندگان هفت خواسته را طرح کرده بودند که تعهد دوباره شاه به مشروطه تامه با ارائه دستخطی از شاه، برقراری انجمن‌های ایالتی، عزل مسیو نوز و الزام تعیین وزرا با موافقت مجلس از جمله پیشنهادهایشان بود. (کسروی ـ ص 215) به تبریزی‌‌ها پاسخ داده شد که درخواست‌هایشان با حضور نمایندگانشان بررسی خواهد شد و آنان پراکنده شدند و منتظر ماندند. (کسروی ـ ص 216) از سوی دیگر کشمکش میان نمایندگان و دربار بالا گرفته بود.
صدراعظم در نشستی با چند تن از نمایندگان رسما گفته بود که ما حکومت مشروطه نیستیم و مجلس فقط مجلس فقط مجلس قانونگذاری است. نمایندگان این موضوع را در جلسه مجلس طرح کردند و نمایندگانی را برای مذاکره با صدراعظم تعیین کردند، اما کاری از پیش نرفت و شاه همچنان ایستادگی می‌کرد.
پافشاری شاه بر مخالفتش با مشروطه نه تنها اعتراض تبریز را که رو به خاموشی بود، دوباره شعله‌ور کرد که در تهران نیز شورش‌هایی را به وجود آورد. (کسروی ـ ص 220 و 219)
واکنش مردمی به مخالفت با اصلاحات، شاه را وادار به عقب‌نشینی کرد و او به عزل مسیو نوز تن در داد، اما همچنان از پذیرش مشروطه سر باز می‌زد و مشروطه را واژه‌ای بیگانه می‌دانست، اما واکنش‌ها شدیدتر از آن بود که بتوان با عزل کسی آن را خاموش کرد. شاه که خود را در تنگنا می‌دید تن به امضای دوباره مشروطه داد و به قول نماینده‌ای آنچه را که داشتیم، دوباره به دست آوردیم.
مردم که تا نیمه شب روبه‌روی مجلس منتظر پاسخ شاه بودند پس از رسیدن دستخط شاه به مجلس در حالی که ساعت از یک ‌‌و نیم شب گذشته بود به شادمانی پرداختند. (کسروی ـ ص 223) این ماجرا اگر چه با تسلیم شاه به پایان رسید، اما هنوز امید به روزهایی داشت که بساط مشروطه را برچیند.
از سوی دیگر برخی از نمایندگان مجلس در کشمکش‌های به وجود آمده با کاستی‌های قانون روبه‌رو شده بودند به فکر اصلاح قانون افتادند و بحث متمم قانون اساسی مطرح شد.