تاریخ انتشار : ۲۰ مهر ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۴۷۸۸۶

نویسنده: دکتر جواد منصوری
تهاجم به عراق
«اتحاد جماهیر شوروی از ابتدای دهه 60 (1980) با بحران های حادّ داخلی و معضلات متعدد خارجی و ضعف تدریجی مواجه گردید. نابسامانی گسترده و شکست سیاست های اصلاح طلبانه، ناامیدی و سرخوردگی روشنفکران و تکنوکرات ها از نظام حاکم، تراکم مشکلات گوناگون از عواملی بودند که ابتدا باعث فروپاشی درونی (بی اعتقادی به مبانی مارکسیسم و ناامیدی به بقای نظام) و سپس موجب فروپاشی سیستمی و بیرونی، گردیدند.
این تحوّلات نابهنگام برای ایالات متحده نیز گیج کننده و بهت آور تلقی شد. زیرا سرعت تغییرات و دگرگونی ها به حدّی بود که آمریکا، آمادگی مواجه شدن دقیق و سریع با آنها را نداشت و سیاست روشنی برای روبرو شدن با شرایط جدید و نتایج آنها، اتخاذ ننموده بود.
فروپاشی کمونیسم تنها نقط توجیه برای سلط سیاسی ایالات متحده را از بین برد. از دست دادن این نوع سلط سیاسی به طور مستقیم، عاملی در تهاجم عراق به کویت بود. تلاش های ایالات متحده در جنگ خلیج فارس، باعث به وجود آمدن توافق نامه ای شد که به طور اساسی عزیمت از خلیج فارس را مطرح می کرد، امّا آیا یک دولت سلطه طلب می تواند به وسیله همبستگی در جنگ برضد یک قدرت متوسط منطقه ای، ارضاء بشود.»(50)
دو پدید مذکور وضعیت کاملاً جدیدی در سطح بین المللی و جایگاه آمریکا به وجود آورد که به کارگیری یکی از سه گزینه، زیر را ایجاب می‌نمود:
1. پذیرش نظام چندقطبی و هماهنگ شدن با روند عادی شدن نقش آمریکا در جهان.
2. قبول موضع انزواطلبی و دست برداشتن از رقابت و سلطه طلبی (بازگشت به اصل موسوم به مونروئه).
3. حرکت به سمت تک قطبی شدن و تسلط کامل بر جهان.
هریک از وضعیت های فوق آثار و تبعات خاصی دارد که قابل مطالعه و بررسی است. آنچه واقع شد دالّ بر آن است که تصمیم به یکه تازی، یک جانبه گرایی، تک قطبی کردن و سلط استکباری گرفته شده است. ایالات متحده در طول ده 70 (90 میلادی) و شاید قبل از آن یعنی از دوران ریاست جمهوری رونالد ریگان، طرّاحی، برنامه ریزی، سازمان دهی و تصویب قوانین لازم را برای حصول به اهداف مربوطه، به پایان رساند و در بالکان تجرب مورد نظر را به دست آورد و زمین اجرای «طرح آمریکایی کردن دنیا» را فراهم نمود.
«جرج دبلیو بوش» در 02 ژانویه 2001، زمانی قدرت را احراز نمود که کنترل امور داخلی و سیاست خارجی ظاهراً مشکل تر بود. اعضای دولت جمهوری خواه بوش در این شرایط با شعارهای بلندپروازانه و خطرناک در حالی که از جهاتی ضعیف تر از دولت قبلی خود به نظر می رسیدند، دور جدیدی را در قرن بیست ویکم آغاز نمودند.
1ـ 11 سپتامبر و پی‌آمدهای آن
در نخستین سال زمامداری بوش، حوادث 11 سپتامبر 2001م (20 شهریور 1380) به وقوع پیوست و صحنه های داخلی و بین المللی را از جهات عدیده تحت تأثیر شدید قرار داد. «سیا» ادعا می کند که به دولت بوش در زمین احتمال انجام تهدیدها و خطرات غیرمترقبه، هشدار داده بود، امّا عملیات تروریستی قابل پیشی بینی نبود. واقع مزبور در ابعادی بی سابقه، ضربه ای بر حیثیت امنیتی، اطلاعاتی و عملیاتی دولت بوش وارد کرد، و دولت آمریکا را در مقابل شرایط پیچیده ای قرار داد که از قبل به هیچ وجه قابل تصوّر نبود.
در اولین واکنش، دولت بوش وضعیت را جنگی و دشمن را تروریسم و راه حل را مبارز طولانی و گسترده با تروریست ها، اعلام کرد. بوش به ملّت آمریکا وعده داد که ما حصل اقدامات ضدتروریستی دولت او، باعث پیروزی آمریکا و شکست تروریسم خواهد گردید. رییس جمهور آمریکا به تمامی دولت ها اعلام کرد که: «شما یا با ما هستید و یا با دشمن ما هستید!» مجموع حوادث موجب افزایش قدرت محافظه کاران گردید و در این رهگذر سیاستمداران جنگ طلب و محافظه کاران جدید افراطی، ادار امور سیاست های جدید آمریکا را به دست گرفتند.
جنگ طلبان و سلطه جویان بر این باورند باید به دو بهانه به عنوان قدرت امپراتوری عمل شود. نخست آن که واشنگتن می تواند در اجرای سیاست های جدید خود کلی ساختار حقوقی، قانونی و سازمانی موجود را نادیده بگیرد و خودسرانه هر کاری را که لازم بداند انجام دهد و به سبب آن که تنها ابرقدرت موجود است هیچ گونه توجیه و مسئولیتی را نپذیرد. ثانیاً واشنگتن قادر است از کلی امکانات و روش هایی که مناسب بداند بهره گیری کند و این اقدام را در راستای رسالت و مسئولیت جهانی خود، انجام دهد.
تاکنون سه برنام مشخص در راستای سیاست های جدید به مرحله اجرا درآمده است:
1ـ جنگ در افغانستان و سرنگونی طالبان
اوّلین جنگ پس از 11 سپتامبر در راستای تحقق شعار مبارزه با تروریسم، دستگیری یا کشتن بن لادن، متلاشی کردن شبک القاعده و سرنگونی حکومت طالبان در افغانستان بود. بخش های عمده ای از این اهداف باستثنای سرنگونی طالبان عملی نشد. امّا نیروهای آمریکایی در افغانستان استقرار یافتند و حدود و ثغور آن را در مخاطره ای عظیم قرار دادند.
2ـ حمایت بیشتر از اسرائیل
عملیات سرکوب گرانه و تخریب اراضی و مناطق مسکونی و کشتار افراد بی گناه و به ویژه تعداد زیادی از فلسطینی ها تحت عنوان مبارزه با تروریسم معرفی گردیده و اقدامات شجاعانه مبارزین فلسطینی در دفاع از حقوق مشروع و صیانت از خانه آباء و اجدادی خود و درخواست اعاد سرزمین غصب شده به صاحبان اصلی آن؛ فعالیت های تروریستی عنوان شده، و به این ترتیب، هم میزان خسارات و شدت درگیری ها روزافزون گردید و هم وجدان های پاک بشری به شدت منفعل شده است.
3ـ سقوط رژیم بعثی
در ادام مبارزه با تروریسم مورد نظر آمریکا و با شعار از بین بردن سلاح های کشتار جمعی و بیان اتهام های متعدد، سوّمین مرحل عملیات گام به گام یا نقطه به نقطه با مقدمات و تمهیدات طولانی، سرانجام با تهاجم سازمان یافته نظامی و با اجرای برنام اطلاعاتی آغاز گردید و رژیم بعثی صدام که دیگر ادام حاکمیت آن در عراق برای آمریکا مفید تشخیص داده نمی شد، ساقط و دور حاکمیت آمریکا، آغاز شد.
توجیه و تحلیل زمامداران جنگ طلب در مورد این اقدامات این است که، مخالفت با سیاست های جدید ـ مبارزه با تروریسم و سلاحهای کشتار جمعی ـ به میزان زیادی لفظی و سطحی است و عملاً هیچ یک از دولت های به اصطلاح مخالف، آمادگی مقابله جدّی و یا قطع همکاری و تقلیل روابط با آمریکا را ندارند، به عبارتی دیگر فقط می خواهند تظاهر کنند و قادر به انجام اقدامی نمی باشند زیرا در حال حاضر نتیجه ای برای آنها نخواهد داشت.
اگرچه این تحلیل و نتیجه گیری از آن، منطق با واقعیت نمی باشد ولی واشنگتن در سیاست های خود بر طبق اصولی که واقعی تلقی می شود، به آن توجهی ندارد.
اهداف رویکرد جنگ‌طلبی
سیاست آمریکا در قبال خاورمیانه و انتخاب گزین جنگ شدید و قدرت نمایی فوق العاده، صرف نظر از تحمیل شکست و تسلیم و سقوط رژیم عراق؛ نمایش قدرت در سطح منطقه و حتی در سطح جهانی به شمار می رود. به عبارت دیگر تصرّف و اشغال عراق نشان دهند استراتژی نظامی نیروهای ائتلاف به ویژه آمریکا در راستای عینیّت بخشیدن به اهداف کلان جهانی و منطقه ای بوده است که عبارتند از:
1. در اختیار گرفتن ثروت ها، امکانات، بازارها و نقاط استراتژیک کشورهای منطقه به ویژه نفت و گاز آنها و زمینه سازی برای تک قطبی کردن جهان.
2. فرافکنی مشکلات و نابسامانی های داخلی ایالات متحده.(51)
3. تحمیل ایدئولوژی و ارزش های آمریکایی و تسریع در جهانی سازی با هویت لیبرال ـ دموکراسی.
4. مقابله با جریان های دینی و فرهنگی مخالف به ویژه اسلام سیاسی و از بین بردن زمین جنگ تمدن ها.
5. حفظ موجودیت، امنیت و سلط اسرائیل و نقش ژاندارمی آن رژیم در خاورمیانه و آفریقا که برای آنها اهمیت فراوانی دارد.
6. گسترش و بسط بازار فروش تسلیحات و تجهیزات نظامی، امنیتی و حذف رقبا از صحن صنایع نظامی.
7. اعتلای رونق اقتصادی و برتری تکنولوژی و حفظ رجحان تسلیحاتی از راه کاربرد و مصرف آنها و بررسی نتایج و تبعات استفاده از آنها در جنگ های دور از مرزهای آمریکا و خصوصاً در کشورهای اسلامی!
8. عقب نگهداشتن کشورهای اسلامی و مواجه نمودن آنان با فقر و ناامنی و ضعف تدریجی که طبعاً روی دیگر سکه، چپاول منابع نفتی آنان خواهد بود.
برای حصول به اهداف فوق سیاست ها و شیوه های انتخاب شده به طور خلاصه چنین می باشند:
1. نادیده گرفتن دولت ها و مجموعه های رقیب و سازمان های بین المللی
2. چشم پوشی از قوانین، مقررات و عرف معمول بین المللی
3. ایجاد رعب و وحشت برای از دست دادن قدرت مقاومت دفاعی و مقابله با جنگ طلبی آمریکا
4. به راه انداختن جنگ روانی، تبلیغاتی و متهم کردن دولت های مستقل.(52)
آنچه در افغانستان و عراق به اجرا درآمد، نمونه یی از این سیاست، و در راستای اهداف فوق می‌باشد.