">

">

">

">

">

"> ریشه‌های بنیادگرایی در آسیای میانه
تاریخ انتشار : ۰۷ مهر ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۴۸۲۲۵


صلاح‌الدین هرسنی

پنج جمهوری ازبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قرقیزستان و قزاقستان در آسیای مرکزی قرار گرفته‌اند که در سال 1991 و بعد از فروپاشی شوروی استقلال خود را به دست آوردند. در کنار نوع الگوها و نرم‌های رایج حاکم بر نظام سیاسی این کشورها که منجر به بطئی و کند شدن روند نظام دموکراتیک در این جمهوری‌ها شده است، عارضه بنیادگرایی نیز در کنار الگوهای حاکم، معضل بزرگ و موجد چالش‌هایی برای نظام سیاسی این جمهوری‌ها شده است. به نظر می‌رسد که پدیده بنیادگرایی جمهوری‌های آسیای میانه معلول عوامل خارجی و داخلی باشد که این عوامل هر یک متغیرهای مستقلی را در بطن خود مستتر دارند.

1- عوامل خارجی بنیادگرایی جمهوری آسیای میانه

نظر به تغییر موازنه قدرت نظام بین‌الملل آن هم در پرتو واقعه 11 سپتامبر، اینگونه به نظر می‌رسد که این واقعه تروریستی در مقام یک علت خارجی نقش ویژه‌ای را در به وجود آمدن پدیده بنیادگرایی برخی از جمهوری‌های آسیای میانه بازی کرده باشد. واقعه تروریستی 11 سپتامبر موجب انتقال فرآیند قدرت آمریکا از فراآتلانتیک به خاورمیانه و اوراسیا شد. آنچه پای آمریکا را به حوزه قفقاز و آسیای مرکزی باز کرد مبارزه با تروریسم و حفاظت از نظم موجود نظام بین‌الملل بود. از دیگر سو غرب به ویژه آمریکا در موج جدید تحولات پس از 11 سپتامبر به این جمع‌بندی رسیده بود که موضوع همسویی این کشورها و نیز بحث مهندسی، اجتماعی و سیاسی این کشورها با منافع آمریکا از اولویت خاصی برخوردار است و امکان تثبیت منافع غرب در درازمدت بدون مداخله آمریکا در نظام سیاسی این جمهوری‌ها ممکن نیست. طبیعی بود که برای این رفتار مداخله‌جویانه آمریکا آن هم در پس ضد واقعه 11 سپتامبر پاسخی یافته شود. در حقیقت، جریان بنیادگرایی پیوسته خود را در مقابل استعمار و امپریالیسم می‌دید که در پس واقعه تروریستی 11 سپتامبر چهره جدید خود را نشان می‌داد و فقط استراتژی تقابلی می‌توانست به مقابله با آن برخیزد. در این راستا، موج جدید بنیادگرایی جمهوری‌های آسیای میانه بخشی از استراتژی‌های تقابلی در مبارزه با این جریان نوظهور بود و آنتی‌تز رفتار مداخله‌جویانه آمریکا شناخته شد که در آغاز هزاره سوم در کسوت یک استعمار و امپریالیسم جدید ظهور کرده بود. به این ترتیب رفتار مداخله‌جویانه آمریکا نقش دشمن مشترک نیروهای سیاسی و اسلام‌گراها را در جمهوری‌های آسیای میانه باز کرد و به نوبه خود موجب شد که بنیادگرایی در کنار روند بطئی جریان دموکراسی وجهی از گفتمان نظام سیاسی جمهوری‌های آسیای میانه‌ باشد.

2- عوامل داخلی بنیادگرایی جمهوری‌های آسیای میانه

برخی از روند رو به رشد بنیادگرایی در جمهوری‌های آسیای میانه معلول عوامل داخلی است که در دو سطح نوع نظام رهبری و نیز وجود برخی از جریان‌های تند افراطی قابل بررسی است.

1-2. نوع نظام رهبری در بنیادگرایی جمهوری‌های آسیای میانه

نوع نظام رهبری جمهوری‌های آسیای میانه از جمله متغیرهایی است که در روند بنیادگرایی این جمهوری‌ها نقش اساسی بازی کرده است. یک مطالعه و ارزیابی از نوع نظام رهبری جمهوری‌های آسیای میانه نشان می‌دهد که از اواخر 1991 تاکنون این جمهوری‌ها تحت یک الیت سیاسی حاکم آن هم از نوع کمونیستی آن تعلیم و پرورش یافته‌اند. این ویژگی از تربیت این رهبران سبب شده است که نوع نظام و چارچوب فکری ـ سیاسی آنها به مرز یک سیستم توتالیتر و تمرکزگرا و نیز کیش شخصیت پیش رود. این نمونه نوع رهبری روسای جمهوری چون کریم‌اف در ازبکستان، ترکمنستان دوران نیازف، نورسلطان نظربایف در قزاقستان، امام علی رحمانف در تاجیکستان و قرقیزستان صدرات عسکر آقایف نشان می‌دهد که این رهبران تحت الیت حاکم کمونیسم پرورش یافته‌اند. طبیعی است که نتیجه منطقی چنین پویشی از رهبری، فعالیت احزاب و سیستم حقوق مدنی به پایین‌ترین جایگاه خود نزول و تقلیل یابد و از سوی دیگر بتواند چالش نیروهای اسلام‌گرا را در برابر فعالیت تمرکزگرای خود به تکاپو وا دارد. قضایای پیدا و نهان حاکم بر نظام سیاسی جمهوری‌ها تا به حال نشان داده است که به مجرد پویش چنین راهبردی در نزد رهبران این جمهوری‌ها، تنها موج جریان‌های بنیادگرا بوده است که به عنوان یک جریان تقابلی در برابر نوع رهبری آنها صف‌آرایی کرده است. به عبارت دیگر بنیادگرایی رمز پایداری و بقا و حیات خود را در تحرک و مقابله می‌بیند، لذا طبیعی می‌نماید که گسترش و رشد اسلام سیاسی به عنوان یک چالش مهم برای این رهبران تلقی شود. رهبران این جمهوری‌ها با بزرگنمایی عامل مذهب در آسیای میانه و احتمال صدور حرکت‌های اسلامی دیگر به وسیله دیگر کشورهای اسلامی به منطقه، سعی در منکوب کردن اسلام سیاسی کرده‌اند. با چنین شرایطی رویکرد ضداسلامی در عمل موجب به زیرزمین کشیده شدن و تحرک پنهانی فعالیت‌های مذهبی و بنیادگرایی شده است. شواهد نشان می‌دهد که چنین روندی بعد از حوادث تروریستی 11 سپتامبر بیشتر خود را نشان داده است و این مسئله سبب شده است که دولت آمریکا کمک‌های شایانی را برای جلوگیری از گسترش بنیادگرایی به کشورهای این منطقه بکند.

2-2. تاثیر جریان‌های تند اسلامی در زایش بنیادگرایی جمهوری‌های آسیای میانه

وجود و فعالیت‌های برخی از جریان‌های تند اسلامی نقش قابل ملاحظه‌ای را در به وجود آوردن بنیادگرایی جمهوری‌‌های آسیای میانه بازی کرده‌اند. وجود این جریان‌های تند اسلامی به عنوان ریشه‌های بنیادگرایی، نشانگان خود را در فعالیت احزابی چون التحریر در سطح وسیعی از آسیای میانه و حزب رستاخیز اسلامی در تاجیکستان عیان ساخته‌اند. در این باب حزب‌التحریر که در دهه 1950 از جنگ‌های گوناگون در خاورمیانه منشاء گرفته است و دست کم از اوایل 1990 در آسیای مرکزی حضور دارد، یک بدیل درخشان و نمونه بی‌نظیر برای رشد بنیادگرایی جمهوری‌‌های آسیای میانه است. ایدئولوژی این حزب هم تلفیقی از اعتقادات اسلامی به همراه اعتقادات مارکسیسم ـ لنینیسم است. علت شهرت این حزب هم به خاطر تقاضای آن برای استقرار مجدد خلافت اسلامی است که می‌توان همه مسلمانان را بدون توجه به ملیت، منطقه و نژاد متحد کند. اهم استراتژی این حزب که در تقبیح مبانی غرب تمهید یافته است، هم اینک اغلب فعالیت خود را با افزایش گروه‌های رادیکال در دره فراغانه به نمایش گذاشته است. از تحرک دوران اخیر حزب‌التحریر باید به واقعه اندیجان در ازبکستان اشاره کرد. در ازبکستان حزب‌التحریر، یک حزب اسلامی مخالف دولت، فعالیت گسترده‌ای داشت و واقعه اندیجان می‌توانست به بروز انقلابی رنگی آنهم از جنس سبز آن کمک کند و موجد بنیادگرایی اسلامی باشد که به وسیله دولت کریم‌اف سرکوب شد. در باب حزب رستاخیز اسلامی تاجیکستان هم همین نکته بس که این حزب به جهت بقای خود، استراتژی خود را در مماشات با منویات رحمانف تنظیم کرده است و از آنجایی که نمی‌خواهد روابط خود را با رئیس‌جمهوری این کشور خراب کند، هیچ صدای مخالفی از آن برنمی‌خیزد. به هر تقدیر بنیادگرایی موجود در آسیای میانه با همه متغیرهای به وجود آورنده آن پدیده‌ای است که در کنار موانع دیگر، فرآیند گذار به دموکراسی در این جمهوری‌ها را با حرکت بطئی و کند و با مشکل مواجه ساخته است.