مهدی شکیبایی
حقیقت بحران لبنان را باید در چارچوب روندی جست که با حوادث 11 سپتامبر 2001 در آمریکا آغاز و با لشکرکشی نیروهای آمریکایی به عراق و افغانستان ادامه و پس از ناکامی در تحقق طرحهای واشنگتن در عراق به لبنان کشیده شد، جایی که آمریکا به رغم سرمایهگذاریهای کلانش و استفاده از 3 ابزار امنیتی (ترور رفیق حریری)، سیاسی (دادگاه بینالمللی عاملان ترور حریری) و نظامی (جنگ 33 روزه) باز هم نتوانست سرخوردگی ناشی از شکست در عراق را در آن جبران نماید. اوج این ناتوانی در شکست اسرائیل در جنگ تابستان 2006 علیه حزبالله نمود یافت.
اما آیا آمریکا از تحقق برنامههای پس از حوادث 11 سپتامبر منصرف شده است؟ اگر چنین بود، بیشک ما نباید شاهد تحولات متعارض سیاسی در لبنان پس از جنگ جولای 2006 بودیم. بنابراین آمریکا همچنان به دستیابی تحقق اهدافش از طریق لبنان امیدوار است. از این رو است که سیدحسن نصرالله، دبیرکل جنبش حزبالله لبنان از سخنرانی مراسم تشییع پیکر حاجعماد مغنیه که شامگاه سهشنبه گذشته در دمشق ترور شد، عامل ترور این فرمانده عزیز را رژیم صهیونیستی میداند و هم او معتقد است که ترور این فرمانده بزرگ نشان داد که جنگ تابستان 2006 نه تنها به پایان نرسیده که همچنان ادامه دارد.
بنابراین باید پذیرفت که آمریکاییها همچنان به تحقق اهدافشان در چارچوب لشکرکشی به منطقه خاورمیانه امیدوارند. اهدافی که در تغییر نقشه سیاسی (حذف جریانهای مخالف منافع این کشور و رژیم صهیونیستی و تقویت جریانهای همسو) و جغرافیایی (تجزیه کشورهای منطقه به کلونهای مجزا) برای بسط هژمونی این کشور بر کل منطقه غنی از انرژی تعریف میشود.
حداقلها و حداکثرهای خواسته آمریکا در لبنان
به دلایل پیشتر گفته شده نمیتوان تحولات 3 سال اخیر (پس از ترور رفیق حریری) لبنان را خارج از ابعاد منطقهای و بینالمللی تفسیر نمود. تا به امروز هیچگاه خاورمیانه تا به این اندازه به لحاظ امنیتی، استراتژیک و اقتصادی برای آمریکا مهم نبوده است. این امر ناشی از عواملی چون رشد بیداری اسلامی در منطقه و جهان اسلام (به زعم غرب رشد تصاعدی تروریسم) رشد نفوذ ایران، وجود ذخایر عظیم منابع انرژی و حضور نظامی آمریکا در عراق و منطقه است. ایالات متحده آمریکا انتظار داشت با لشکرکشی به افغانستان و عراق و تثبیت خود در این دو کشور به عنوان حائل بین زنجیرههای مقاومت در منطقه عمل نموده و در نهایت کل منطقه را تحت هژمونی خود در آورد. این امر به رغم تلاشها و سرمایهگذاریهای کلان آمریکا و رژیم صهیونیستی محقق نشد. از این رو لبنان و تغییر سیاسی در این کشور به عنوان حلقه وصل مقاومت در منطقه هدف برنامههای آمریکا در چارچوب روند حوادث پس از 11 سپتامبر قرار گرفت. ترور رفیق حریری از دید آمریکاییها آسانترین راه برای شکستن لبنان بود. حداقلترین خواسته واشنگتن از ایجاد تغییر در لبنان تبدیل این کشور به یک کشور خنثی نسبت به تحولات کل منطقه بود. به این معنی که در لبنان نظامی حاکم باشد که نه نسبت به اقدامات تجاوزکارانه اسرائیل از خود واکنش نشان دهد و نه نسبت به تحولات عراق و سیاستهای آمریکا در منطقه دخالتی داشته باشد. اما سقف یا حداکثر خواسته آمریکا از تحولات لبنان همسو کردن این کشور با منافع آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه به ویژه پس از لشکرکشی به عراق بود.
پس از گذشت سه سال از ترور حریری و تقریبا هفت سال از حوادث تروریستی 11 سپتامبر 2001 در آمریکا این کشور همچنان از دستیابی به اهدافش عاجز مانده است. این در حالی است که برای ایجاد تغییر در لبنان، آمریکا از ابزارهای مختلف سیاسی، امنیتی و حتی نظامی سود برد.
ترور مغنیه و چشمانداز تحولات لبنان
شرایطی که بر لبنان سایه انداخته و مسلما در آینده این کشور نیز تاثیرگذار خواهد بود شاهد اقدامات تحریکآمیز و رد و بدل شدن اتهامات رو به رشدی میان اکثریت و جناح معارض دولت است. سوریه نیز حوادث را با دقت زیاد دنبال میکند زیرا این حوادث به رغم همه تغییر و تحولاتی که در خود دارد بر سیاستهای سوریه نیز تاثیرگذار است. علاوه بر این به نظر میرسد برخی عوامل خارجی در حال تهیه مقدمات و لوازم جنگ داخلی در لبنان هستند که نشانه آن تجهیز نیروهای شبهنظامی و گروهکهای مسلح است که لبنانیها طعم تلخ آن را در ایام جنگ داخلی در دهه 70 و 80 قرن گذشته از یاد نبردهاند.
در چنین شرایطی عمادفایز مغنیه مسئول نظامی جنبش حزبالله لبنان شامگاه سهشنبه گذشته در دمشق پایتخت سوریه ترور شد تا به این ترتیب بر جنگ داخلی در لبنان از یک سو و احتمال حمله نظامی مجدد و فراگیرتر به لبنان از سوی دیگر دامن زده شود. دو پیامی که سیدحسن نصرالله در سخنرانی خود به آنها پاسخ داد آنجا که در خصوص جنگ داخلی گفت: «به رغم خواست همه آنهایی که ارتشها را برای حمله به لبنان و سوریه دعوت میکنند و به رغم خواست کسانی که میخواهند فتنهانگیزی کنند این لبنان مکانی برای وحدت ملی، کرامت، شهامت و عزت باقی خواهد ماند. دبیرکل حزبالله در پاسخ به پیام دوم ترور مغنیه گفت: از زمان پایان جنگ ژوئیه آمادگی برای روز دیگر را آغاز کردیم برای روزی که اسرائیل متجاوز به لبنان حمله خواهد کرد و جنگهای دیگری بر ضد لبنان و منطقه به راه خواهد انداخت.
سخنان آشفتهای تا این روزها به گوش میرسد حاکی از خویشتنداری و محافظهکاری به ویژه از سوی هواداران جریان حاکم همچون سمیر جعجع و ولید جنبلاط نیست بلکه آنچه جلب توجه مینماید تلاشی است که جریان موسوم به 14 مارس همسو با برنامههای آمریکا میکوشد لبنان را با نغمههای پیروزی به قربانگاه جنگ داخلی رهنمون کند همانی که آمریکاییها پس از ناکامی در جنگ تابستان جولای 2006 انتظارش را میکشند ورود لبنان به جنگ داخلی از یک سو و احتمال جنگ تحمیلی از خارج از مرزهای این کشور در خوشبینانهترین وضع این کشور را غافل از تحولات کلی منطقه به خود مشغول خواهد ساخت و در بدبینانهترین وضع قدرت مقاومت را کاهش خواهد داد. بر این اساس پافشاری سیدحسن نصرالله بر آمادگی مقاومت در برابر هرگونه اقدامی بیارتباط با فهم و درک او از برنامه آینده آمریکا نیست. واشنگتن و همپیمانان مستاصل او در منطقه به ماجراجوییهای اواخر دوره ریاست جمهوری جورج بوش چشم امید دوختهاند، آیا کاری که نئومحافظهکاران در 7 سال گذشته قادر به انجام آن نبودند میتواند چند روزه تحقق یابد؟