تاریخ انتشار : ۰۶ مهر ۱۳۸۷ - ۰۷:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۴۸۳۶۲


ابعاد درگیری خونین میان ارتش پاکستان و طلاب «مسجد لعل» اسلام همچنان در حال گسترش است و این حادثه را باید یکی از جدی‌ترین بحران‌های دوران 8 ساله حاکمیت پرویز مشرف در پاکستان دانست. در مورد آمار تلفات این درگیری تاکنون گزارش‌های ضد و نقیضی منتشر شده است. منابع دولتی شمار کشته‌شدگان را کمتر از 50 نفر عنوان می‌کنند ولی محافل غیر رسمی و منابع وابسته به مخالفان متحصن در داخل مسجد، تعداد تلفات را فراتر از 350 نفر قلمداد کرده‌اند.

در حالیکه فرار رهبر این گروه در اوایل درگیری‌ها در هفته گذشته، احتمال پایان سریع این درگیری‌ها را نوید می‌داد، با اینحال «عبدالرشید قاضی»، فرد شماره دو شورشیان و برادر رئیس این گروه که رهبری مخالفان را در داخل مسجد بر عهده دارد اعلام کرده است تا پای مرگ مقاومت خواهد کرد و تسلیم نخواهد شد، از اینرو ادامه درگیری‌ها و حتی شدت گرفتن آن دور از انتظار نیست.

درگیری‌های اخیر اسلام‌آباد را باید بخشی از یک زخم کهنه و پنهان ولی در عین حال ریشه‌دار و گسترده دانست که حتی اگر دولت بتواند تشنج اخیر را مهار نماید و بر اوضاع مسلط شود، ریشه‌های این بحران همچنان به عنوان آتش زیر خاکستر در جامعه پاکستان باقی خواهد بود.

این درگیری‌ها ناشی از تلاقی دو بینش و دیدگاه حاکم بر جامعه پاکستان است. از یک سو مردم پاکستان به دلیل بافت اجتماعی سنتی که بر پایه زمینه‌های عقیدتی استوار است از استراتژی دولت که موجب رواج روزافزون فرهنگ و مظاهر غربی در کشور و افزایش نفوذ دولتهای غربی، به ویژه آمریکا در کشور است عصبانی و ناراضی هستند و از جانب دیگر، دولت سیاستی کاملاً غربگرایانه در پیش گرفته و بدون در نظر گرفتن خواست و نظر اکثریت مردم با توسل به دستاویز تامین مصالح و منافع ملی، کماکان مسیر خود را در نزدیکی هرچه بیشتر به کشورهای غربی و دور شدن از نظرات و خواسته‌های مردم طی می‌کند.

چنین فضایی، زمینه را برای مانور و قدرت‌نمایی افراطیون و جریانات فرصت‌طلب، به خصوص جریان موسوم به «طالبان»، که طی سالهای اخیر توانسته است پایگاه‌های مستحکمی در میان بخش وسیعی از مسلمانان پاکستان برای خود ایجاد کند، فراهم ساخته است.

این تفکر هم‌اکنون به حدی قدرت گرفته است که بر بخش وسیعی از مناطق این کشور تسلط دارد و حتی گزارش‌های منتشره حاکی است عناصر وابسته به طالبان در «مسجد لعل»، در قلب اسلام‌آباد، مرکز حکومت پاکستان به نوعی حکومت مستقل برای خود ایجاد کرده بودند و مقررات و احکام مورد نظر خود را در آنجا به اجرا گذاشته بودند.

نکته جالب در این میان آن است که حکومت پاکستان و یا دست‌کم بخشی از بدنه حاکمیت در ایجاد و رشد این جریان، یعنی «طالبانیسم» نقش اصلی را داشته است و بر اساس شواهد و دلایل متعدد و کافی، در سایه حمایت‌ها و اقدامات دستگاه‌های اطلاعاتی پاکستان بود که در اواسط دهه گذشته طالبان‌ها در افغانستان به قدرت رسیدند و حدود 95 درصد از خاک افغانستان را نیز توانستند تحت سیطره خود در آورند که البته با وقوع حوادث 11 سپتامبر، و تغییر معادلات، دولت پاکستان مجبور شد تا با آمریکایی‌ها در سرکوب طالبان، تحت پوشش مبارزه با تروریسم، همراهی کند.

اکنون این جریان، آفت‌ جان حکومت اسلام‌آباد شده است به گونه‌ای که دولت پرویز مشرف را وادار ساخته است برای سرکوب این جریان در داخل پاکستان عملا وارد صحنه شود.

با اینحال، واقعیت این است که دست دولت برای قلع و قمع این جریان، چندان هم باز نیست و چه بسا تشدید اقدامات سرکوبگرانه می‌تواند به یک شورش سراسری و معضلی گسترده تبدیل شود که قطعا مهار آن، به سادگی میسر نخواهد بود. از اینرو، تحولات اخیر پرویز مشرف را در یک دوراهی و تصمیم‌گیری دشوار قرار داده است. از یک سو، نمی‌خواهد دست روی دست گذاشته و بر قدرت‌گیری روز‌افزون افراطیون مخالف خود چشم فرو بندد و از جانب دیگر مایل نیست با گسترده ساختن ابعاد سرکوب مذهبی‌های تندرو، موجب گرایش اکثریت جامعه به جانبداری از افراطیون شود. برخورد نامتعادل و کج‌دار و مریز با حادثه اخیر نیز دقیقا ناشی از همین سردرگمی دولت پاکستان است. با اینحال، نحوه و چگونگی پایان بحران در «مسجد لعل» تا حدودی می‌تواند چشم‌انداز تحولات آتی را روشن سازد.