"> اشاره: انگیزه انجام گفتوگویی که از نظرتان میگذرد، صحبتهای اخیر فرمانده سپاه پاسداران درباره حمایت از جریان اصولگرایی است؛ صحبتهایی که با بازتابها و واکنشهای بسیاری همراه شد. با وجود این در گفتوگوی حاضر سردار محمدعلی جعفری گذری نیز به انقلاب و دفاع مقدس دارد و به بهانه شهادت عماد مغنیه یادی از شهید همتها و باکریها و خرازیها میکند. وی تفاوت قائل است بین نظامیگری اسلامی و غیراسلامی و معتقد است نظامیگری در فرهنگ اسلامی یک مقوله ارزشی و تابع دکترین «اشداء علی الکفار، رحماء بینهم» است. نظامگری اسلامی را تلفیق سلاح با بصیرت و ترکیب شمشیر و عشق و اخلاق میداند و نظامیگری ضد اسلامی را ترکیب خشونت و قساوت و قدرتطلبی. سردار، سیاسی بودن را در دو معنا به کار میگیرد؛ در معنای انقلابی بودن و حزبی بودن. وی تاکید دارد که حزبی بودن خط قرمز سپاه است.
اشاره:
انگیزه انجام گفتوگویی که از نظرتان میگذرد، صحبتهای اخیر فرمانده سپاه پاسداران درباره حمایت از جریان اصولگرایی است؛ صحبتهایی که با بازتابها و واکنشهای بسیاری همراه شد. با وجود این در گفتوگوی حاضر سردار محمدعلی جعفری گذری نیز به انقلاب و دفاع مقدس دارد و به بهانه شهادت عماد مغنیه یادی از شهید همتها و باکریها و خرازیها میکند. وی تفاوت قائل است بین نظامیگری اسلامی و غیراسلامی و معتقد است نظامیگری در فرهنگ اسلامی یک مقوله ارزشی و تابع دکترین «اشداء علی الکفار، رحماء بینهم» است. نظامگری اسلامی را تلفیق سلاح با بصیرت و ترکیب شمشیر و عشق و اخلاق میداند و نظامیگری ضد اسلامی را ترکیب خشونت و قساوت و قدرتطلبی. سردار، سیاسی بودن را در دو معنا به کار میگیرد؛ در معنای انقلابی بودن و حزبی بودن. وی تاکید دارد که حزبی بودن خط قرمز سپاه است.
اشاره:
انگیزه انجام گفتوگویی که از نظرتان میگذرد، صحبتهای اخیر فرمانده سپاه پاسداران درباره حمایت از جریان اصولگرایی است؛ صحبتهایی که با بازتابها و واکنشهای بسیاری همراه شد. با وجود این در گفتوگوی حاضر سردار محمدعلی جعفری گذری نیز به انقلاب و دفاع مقدس دارد و به بهانه شهادت عماد مغنیه یادی از شهید همتها و باکریها و خرازیها میکند. وی تفاوت قائل است بین نظامیگری اسلامی و غیراسلامی و معتقد است نظامیگری در فرهنگ اسلامی یک مقوله ارزشی و تابع دکترین «اشداء علی الکفار، رحماء بینهم» است. نظامگری اسلامی را تلفیق سلاح با بصیرت و ترکیب شمشیر و عشق و اخلاق میداند و نظامیگری ضد اسلامی را ترکیب خشونت و قساوت و قدرتطلبی. سردار، سیاسی بودن را در دو معنا به کار میگیرد؛ در معنای انقلابی بودن و حزبی بودن. وی تاکید دارد که حزبی بودن خط قرمز سپاه است.
اشاره:
انگیزه انجام گفتوگویی که از نظرتان میگذرد، صحبتهای اخیر فرمانده سپاه پاسداران درباره حمایت از جریان اصولگرایی است؛ صحبتهایی که با بازتابها و واکنشهای بسیاری همراه شد. با وجود این در گفتوگوی حاضر سردار محمدعلی جعفری گذری نیز به انقلاب و دفاع مقدس دارد و به بهانه شهادت عماد مغنیه یادی از شهید همتها و باکریها و خرازیها میکند. وی تفاوت قائل است بین نظامیگری اسلامی و غیراسلامی و معتقد است نظامیگری در فرهنگ اسلامی یک مقوله ارزشی و تابع دکترین «اشداء علی الکفار، رحماء بینهم» است. نظامگری اسلامی را تلفیق سلاح با بصیرت و ترکیب شمشیر و عشق و اخلاق میداند و نظامیگری ضد اسلامی را ترکیب خشونت و قساوت و قدرتطلبی. سردار، سیاسی بودن را در دو معنا به کار میگیرد؛ در معنای انقلابی بودن و حزبی بودن. وی تاکید دارد که حزبی بودن خط قرمز سپاه است.
اشاره:
انگیزه انجام گفتوگویی که از نظرتان میگذرد، صحبتهای اخیر فرمانده سپاه پاسداران درباره حمایت از جریان اصولگرایی است؛ صحبتهایی که با بازتابها و واکنشهای بسیاری همراه شد. با وجود این در گفتوگوی حاضر سردار محمدعلی جعفری گذری نیز به انقلاب و دفاع مقدس دارد و به بهانه شهادت عماد مغنیه یادی از شهید همتها و باکریها و خرازیها میکند. وی تفاوت قائل است بین نظامیگری اسلامی و غیراسلامی و معتقد است نظامیگری در فرهنگ اسلامی یک مقوله ارزشی و تابع دکترین «اشداء علی الکفار، رحماء بینهم» است. نظامگری اسلامی را تلفیق سلاح با بصیرت و ترکیب شمشیر و عشق و اخلاق میداند و نظامیگری ضد اسلامی را ترکیب خشونت و قساوت و قدرتطلبی. سردار، سیاسی بودن را در دو معنا به کار میگیرد؛ در معنای انقلابی بودن و حزبی بودن. وی تاکید دارد که حزبی بودن خط قرمز سپاه است.
اشاره:
انگیزه انجام گفتوگویی که از نظرتان میگذرد، صحبتهای اخیر فرمانده سپاه پاسداران درباره حمایت از جریان اصولگرایی است؛ صحبتهایی که با بازتابها و واکنشهای بسیاری همراه شد. با وجود این در گفتوگوی حاضر سردار محمدعلی جعفری گذری نیز به انقلاب و دفاع مقدس دارد و به بهانه شهادت عماد مغنیه یادی از شهید همتها و باکریها و خرازیها میکند. وی تفاوت قائل است بین نظامیگری اسلامی و غیراسلامی و معتقد است نظامیگری در فرهنگ اسلامی یک مقوله ارزشی و تابع دکترین «اشداء علی الکفار، رحماء بینهم» است. نظامگری اسلامی را تلفیق سلاح با بصیرت و ترکیب شمشیر و عشق و اخلاق میداند و نظامیگری ضد اسلامی را ترکیب خشونت و قساوت و قدرتطلبی. سردار، سیاسی بودن را در دو معنا به کار میگیرد؛ در معنای انقلابی بودن و حزبی بودن. وی تاکید دارد که حزبی بودن خط قرمز سپاه است.
* سردار، اخیراً در منطقه بودید و بر شروع مجدد کاروانهای راهیان نور نظارت کردید. چه تعبیری از این استقبال وسیع و میلیونی نسل جدید و جوانان و نوجوانانی که شاهد انقلاب و جنگ نبودند، دارید؟
** من فکر میکنم که اگر امام خمینی عزیز، دفاع مقدس را یک نعمت توصیف کردند، حتی به برکات امروز و فردا هم فکر کرده بودند. امروز حدود 20 سال از پایان جنگ گذشته و 18 سال و 8 ماه و چند روز از رحلت امام میگذرد؛ دورانی که هر روزش را شمردیم در حالی که در سالهای انقلاب و جنگ، هرگز تصور روزی را نمیکردیم که ما بمانیم و امام نباشد. ولی امروز میبینید که امام، زندهتر از همیشه است و روح جهادی و فرهنگ انقلابی و بسیجی در نسلهای جدید به اندازۀ نسل ما شعلهور و تابنده است. اگر جنگ نبود، نه اعتماد به نفس ملت و پیشرفتهای عظیم علمی امروز، نه استقلال و عزت کشور، نه الگوسازیهای جهادی برای ملتهای لبنان و فلسطین و عراق و... و نه این طراوت انقلابی و مقدس که در نسل جدید و جوانان امروز شاهدیم، هیچیک در کار نبود. کاروان راهیان نور، «عشق» و «حماسه» و «منطق» را نه جدا جدا بلکه یکجا و در کنار هم در آئینۀ دفاع مقدس و شهدا و رزمندگان میطلبند. وقتی سیل میلیونی دختران و پسران جوان را در این اردوها میبینم، به خودم میبالم که در خدمت چنان جوانانی و ذاکران چنان مجاهدانی و شهیدانی باشیم. همۀ انقلابها از نسل دوم و سومشان میترسند ما به نسل دوم و سوم این انقلاب افتخار میکنیم و سرمایۀ انقلاب، همین بچهها هستند. اگر انقطاع بین نسلی به وجود آمده بود و اگر تفاهم و انتقال فرهنگ انقلابی و جهادی، ناکام میبود، امروز چشم ما به جمال این نسل، روشن نبود و دشمن از انقلاب مأیوس نبود.
* سخنان اخیرتان در پاسداشت شهادت مجاهد بزرگ لبنان و فلسطین، عماد مغنیه، دال بر زوال قطعی رژیم صهیونیستی، منجر به عکسالعملهای عجیبی از سوی صهیونیستها شده است. آیا شما اسرائیل را به نمایندگی از سپاه تهدید نظامی کردید؟!
** موجودیتی که ذاتاً تحمیلی، ساختگی و جعلی است، اساساً امکان بقا ندارد و مثل شیئی خارجی است که به نحو غیرطبیعی در یک بافت طبیعی، جاسازی و فشار داده شده است. صهیونیسم، یک ایدئولوژی فاشیستی و ضدبشری است و اگر حمایتهای خارجی و سرمایهداری و امپریالیستی غرب نباشد، و اگر ترس و همکاری بعضی وابستگان آنها در منطقه نباشد، این رژیم، یک روز هم نمیماند و احتیاج به تهدید نظامی از طرف ما نیست. امام میفرمود: «اگر هر کس یک سطل آب بریزد، اسرائیل محو خواهد شد.» دنیا دید و فهمید (گر چه تجاهل و توطئۀ سکوت کردند) که چگونه چند هزار جوان مومن لبنانی، نه فقط ارتش اسرائیل بلکه قدرت نظامی و اطلاعاتی آمریکا و همه متحدین اروپایی صهیونیسم و اردوگاه وابستگان آمریکا در منطقه را یکجا و در یک نبرد 33 روزه، تحقیر و مضمحل کردند. اینها وعدههای خداوند به مؤمنین و مجاهدین است، عماد مغنیهها، یدالله و مظهر قهر خدا هستند. همان فرهنگی که شهید همت و شهید خرازی و شهید باکریها و شهید کاظمیها را اینجا پرورش داد و عباس موسویها و عماد مغنیهها و فتحی شقاقیها و عزیر رنتیسیها و شیخ یاسینها را در لبنان و فلسطین و حتی در سراسر جهان اسلام، تربیت کرد. آن فرهنگ، عقیم نشده و به پایان نرسیده است.
* نام شهید باکری و شهید همت و شهید خرازی را آوردید. شما در طول جنگ تقریباً در عملیات و نبردها و در همۀ خطوط، جنگیدهاید، آیا فکر میکنید آن برادران، استثنا بودند یا قاعده؟!
** استثناهایی بودند که پس از انقلاب و با تربیت امام، تبدیل به قاعده شدند. ما شبهای بسیاری در سختترین لحظات عملیات در کنار هم بودیم و چیزهایی از آن بچهها دیدم که هیچ جا ثبت نشده است ولی به شما بگویم که اگر این یک تیپ شخصیتی جدید برای دنیای معاصر است اما با توجه به الگوهای صدر اسلام، ساخته شده و قطعاً قابل تکرار و قابل تکثیر است و تکثیر هم شدهاند. من بین همین بچههای نسل جدید، چهرههای بسیاری را میبینم که خاطره مهدی و حسین و ابراهیم را در ذهن من زنده میکنند. این نفس قدسی خمینی بود و تفکر عاشورایی بود که از بچههای عادی، الگوهایی فوقالعاده ساخت. اینها معجزۀ اخلاص و عشق است و به شما بگویم هر جا که خلوص باشد و خودخواهی نباشد، خداوند باز هم تجلی میکند و صحنههای باشکوه، ساخته میشود. این بچهها قبل از آنکه نظامی باشند، الهی بودند، پاک، اهل تقوی، زاهد، مسئولیتپذیر، حقشناس و تکلیفشناس، با گذشت و شجاع.
* اساساً تعبیر «نظامیگری»، آیا به نظر شما چقدر در مورد سپاه و بسیج، صدق میکند؟! و به ویژه چه تحلیلی از ارتباط نظامیگری و سیاسی بودن دارید؟! و میدانید که در این باب، گاهی مناقشههایی و افراط و تفریطهایی مطرح شد.
** از این پرسش شما متشکرم و امیدوارم کسانی که ـ دوست یا دشمن ـ در این باب، ابهاماتی دارند یا القای شبهه میکنند متوجه چند نکته باشند:
اول نظامیگری، یک مقولۀ ارزشی و مثبت است و عدهای میخواهند آن را منفی جلوه دهند. نظامیگری، یکی از ارکان هر تمدنی است که بخواهد پایندگی داشته باشد. البته یک تمدن انسانی، نباید وجه اصلی و غالبش صرفاً نظامیگری باشد که چنین نظامی ماهیت میلیتاریستی در داخل و ماهیت امپریالیستی در خارج پیدا میکند. سرکوبگری در داخل و جنگافروزی در خارج و سطح بینالملل، ماهیت دولتهای نظامی است و در رژیمهای فاسد، نظامیگری معادل با خشونت و سرکوبگری و کودتاطلبی است. دخالتهای این چنینی در سیاست از سوی نظامیان را شما در بعضی کشورهای دنیا از آمریکای لاتین تا آسیا و حتی در منطقۀ خودمان ملاحظه میکنید که نظامهای سیاسی با کودتاهای پیاپی، تثبیت میشوند؛ چون پایگاه مردمی ندارند و به شیوۀ دیکتاتوری فاشیستی با شعارهای لیبرالی و پشت پرده دموکراسی، یا با شعارهای چپ و سوسیالیستی، اعمال قدرت کردهاند و امروز غالبا هم وابسته به غرب هستند. ولی نظامیگری در فرهنگ اسلامی، یک مقولۀ ارزشی است، اولاً توأم با اخلاق و شفقت و مهربانی با مردم و تابع دکترین «اشداء علی الکفار، رحماء بینهم» است.
نظامیگری اسلامی، تلفیق سلاح با بصیرت تلفیق سلاح با بصیرت و ترکیب شمشیر و عشق و اخلاق میداند و نظامیگری ضد اسلامی را ترکیب خشونت و قساوت و قدرتطلبی است و نمونۀ بارزش همین ارتش آمریکا و اسرائیل و کارکرد ارتشهای استعماری اروپا مثل انگلیس و فرانسه از قرن 18 تا امروز است. نکته دوم که بعضیها فراموش یا تجاهل میکنند، این است که سپاه و بسیج، ارتشهای کلاسیک عادی نیستند و هرگز هم نبودهاند.
مرامنامه و اساسنامه ما و فلسفۀ تشکیل سپاه و بسیج هم صرفاً نظامیگری نبوده است. تفاوت سپاه با ارتش و اینکه در قانون اساسی، مستقل از ارتش حرفهای و رسمی کشور یک سپاه انقلابی را هم قرار دادند همین بود. البته ارتش ما هم امروز انقلابی و مردمی و در خدمت اسلام است و حتی در قانون اساسی هم برای ارتش جمهوری اسلامی، صفاتی مثل «مکتبی و مردمی» و وظایفی مثل حراست از نظام جمهوری اسلامی و استقلال کشور علاوه بر تمامیت ارضی، ذکر شده و ارتش ما هم یک ارتش غیرعقیدتی و غیرانقلابی و بیتفاوت نسبت به سرنوشت کشور نیست ولی هویت سپاه و بسیج، باز هم متفاوتتر است و «نظامیگری»، همۀ هویت سپاه یا بسیج نیست بلکه صرفاً بخشی از هویت یا بهتر بگوییم ابزار کار سپاه است؛ یعنی یک وظیفۀ دیگری هم که برعهده ارتش محترم کشور نیست ولی بر عهده سپاه و بسیج هست و لذا سپاه یک نسخه موازی از ارتش رسمی و عیناً با همان مسئولیت است.
نسل اول انقلاب و میلیونها بسیجی و سپاهی هم همه این را میدانند که سپاه همیشه در همۀ عرصهها حاضر بوده و پس از این هم خواهد بود. اگر سپاه، باید پاسدار انقلاب اسلامی یعنی پاسدار ماهیت انقلابی نظام و هویت اسلامی انقلاب باشد، پس در هر عرصه فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و نظامی که انقلاب نیاز داشته باشد، سپاه و بسیج در صحنه باید حاضر باشند. از ابتدای انقلاب هم همین بود. پاسداران ما به ضرورت نیازهای انقلاب، در یک دوره وارد عرصۀ اطلاعاتی و امنیت داخلی در برابر جریانهای تروریستی و برانداز شدند، در یک دوره وارد طرحهای نظامیگری در دورۀ تحمیل جنگ و 8 سال دفاع مقدس شدند، در یک دوره به اقتضای نیاز کشور وارد پروژههای وسیع عمرانی و مهندسی شدند و در بزرگترین سدهای خاورمیانه و پلسازی و جادهسازی و... وارد شدند. پس به لحاظ مشارکت جهادی در همه قلمروهای علمی و عملی باید پاسدار انقلاب و ارزشها انقلابی بود و این یک ظرفیت استثنایی و بینظیر در سطح دنیاست و علت همۀ عصبانیتهای دشمن داخلی و خارجی از سپاه هم همین است. سپاه همان مردم است و عقبۀ سپاه به لحاظ اجتماعی در خانههای تودههای مردم است و به لحاظ عقیدتی در اعماق تاریخ مبارزات انقلابی و اسلامی دههها و قرنهای گذشته است و ما بر سر پیمانی که با امام بستیم تا مرگ ایستادهایم.
* اگر ممکن است کمی راجع به حضور سیاسی سپاه توضیح دهید. چون جوسازیهای سنگینی علیه سپاه دربارۀ انتخابات مجلس شده است و بعضی از گروههای مخالف سپاه در این باب و در مورد سخنان یکی دو هفتۀ قبل شما جنجال رسانهای به پا کردند.
** عرصۀ سیاسی دو معنا دارد که باید از یکدیگر تفکیک شوند. یک معنای سیاسی بودن اساساً ملازم با انقلابی بودن است. چطور میتوان پاسدار یک انقلاب با همۀ بار سیاسی آن بود ولی سیاسی نبود. اصلاً ما به دلایل عقیدتی ـ سیاسی وارد سپاه شدیم و همۀ بنیانگذاران سپاه و فرماندهان سپاه با انگیزۀ انقلابی و جهاد دینی ـ سیاسی به سپاه آمدند. اکثر پاسداران ما قبل از انقلاب یا در دوران دانشجویی و بعد هم پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بچههای سیاسی و مبارز بودند. اگر انقلاب نبود، ما هیچ وقت لباس نظامی نمیپوشیدیم. بنده دانشجوی دانشگاه تهران بودم و در انجمن اسلامی دانشگاه تهران در سالهای قبل از انقلاب، درگیر مبارزات بودیم. چه شد که پس از انقلاب به سپاه پیوستیم؟ و چرا؟ برای حفظ همان انقلابی که از دوران دانشجویی برای آن میجنگیدیم. نه بنده، بلکه اکثر برادران همین وضع را داشتند. اکثر آنها، سالهای قبل از تشکیل سپاه و حتی قبل از پیروزی در صف مبارزه بودند و سیاسی بودند و اساساً به دلایل سیاسی و عقیدنی، پاسدار شدیم و به جبههها آمدیم.
* شما در مبارزات دانشجویی قبل از انقلاب که حتی بازداشت هم شده بودید و تحت تعقیب هم بودید و یا مشارکت در فعالیتهای دانشجویی دانشگاه تهران و عضویت در انجمن اسلامی و بعد در دانشجویان خط امام و قضایای لانۀ جاسوسی را همه میدانند. چه شد که پس از مسائل لانه جاسوسی و انقلاب فرهنگی، دیگر دانشگاه را رها کردید و به جبههها رفتید و وارد سپاه شدید؟
** ما ابتدا بسیجی بودیم و هنوز هم مفتخرم که بسیجی باشم. تقریباً اکثر بچههای لانۀ جاسوسی و فعالان انجمنهای اسلامی آن موقع پس از مسائل لانه و شروع جنگ، خودشان را به جبههها رساندند و یک هستۀ مهم در سپاه و جبهه، همین بچههای دانشگاه بودند و عدهای از بچهها شهید شدند و عدهای هم در سپاه یا در دانشگاهها یا مسئولیتهای انقلاب حضور دارند. عدهای هم نسبت به امام و انقلاب تجدیدنظر کردند و برگشتند.
* یک سؤال مهم این است که جمع بین سپاهی بودن و سیاسی بودن چگونه است و چگونه باشد که حزبی بودن دستهبندیهای حزبی به درون سپاه، سرایت نکند؟
** البته سپاه، مسئول گرایشهای شخصی همۀ پاسداران و بسیجیها در مسائل انتخاباتی نیست. آنها به عنوان یک شهروند به عنوان مسئولیت انقلابیشان دارای تشخیص و حق رأی هستند و ممکن است دیدگاهها و انتخابهای متفاوتی هم داشته باشند. اما سپاه مطلقاً نه حق دارد که وارد باندها و در خدمت اشخاص و احزاب قرار گیرد و نه چنین اتفاقی در این 30 سال افتاده است. البته اتهاماتی که گاهی برخی جریانهای ضدانقلاب یا ضدسپاه یا بعضی گروههای بازنده در بعضی انتخاباتها در طول این 30 سال به سپاه یا بسیج میزدهاند همیشه جزئی از فضاسازی علیه انتخابات و انقلاب بوده است ما فراموش نکردهایم که در دهۀ اول انقلاب هم مکرراً منافقین یا گروههای کمونیستی و لیبرالها همین اتهامات را به سپاه میزدند و بعد هم سپاه را به بیطرفی دعوت میکردند. هنوز بیانیههایشان در آرشیو هست. بنیصدر در سخنرانیهایش در اواخر سال 59 و اوائل 60 سپاه را متهم میکرد که وارد جناحبندیهای حزبی شده، مثلاً در کنار حزب جمهوری اسلامی ایستاده است. اینها یک مغالطه است. سپاه در رقابتهای حزبی و یا در صفبندیهایی که در عرصۀ متشابهات انقلاب، اتفاق میافتد، کاملا بیطرف میماند ولی در صفبندیهایی که بر سر محکمات انقلاب و یا بر سر اصول ایدئولوژیک جنبش اسلامی مردم راه میافتد، سپاه هرگز خنثی نیست و اگر خنثی و بیطرف باشد به ملت و انقلاب، خیانت کرده است. سپاه در لیبرالها، ملیگراهای افراطی، تجزیهطلبها، مجاهدین خلق و کمونیستها، بیطرف نبود. چون آنها کمکم با رهبری و با ارزشهای اسلامی و انقلابی درگیر شدند. الان هم سپاه در برابر جریانهایی که هویت اسلامی و ضداستعماری و انقلابی این نظام را هدف بگیرند و با ولایت فقیه، درگیر شوند، بیطرف نیست. شما یادتان هست که گروههای مذهبی و سابقهداری هم که در انقلاب و نظام بودند کمکم از اردوگاه انقلاب خارج میشدند. با اصل ولایت فقیه و رهبری صریحاً یا ضمناً در میافتادند و حتی خود امام را متهم میکردند که امام، کانالیزه شده و در انحصار جناح خاصی (مثل حزب جمهوری) قرار گرفته و بیطرفی و برخورد پدرانه را کنار گذاشته است، به روزنامهها و بیانیههای آن موقع رجوع کنید. چنانچه امروز هم جریاناتی که سابقۀ مذهبی و انقلابی و حتی حضور در نظام هم داشتهاند، ولی گرایشهای لیبرال دمکرات و چرخش صریح به سوی غرب و تفکر سرمایهداری و لیبرالیستی پیدا کردهاند و ولایت فقیه را چندان قبول نداشته و بسیاری از مبارزات و مقاومتهای انقلاب و امام و رهبری را نوعی اشتباه یا افراطیگری میدانند، اینها به تدریج از اردوگاه انقلاب خارج شدهاند یا به تعارف ماندهاند و در آینده خارج خواهند شد. البته ما آرزو میکنیم که این طور نشود ولی ظاهراً راهی که در پیش گرفتهاند به جدایی از انقلاب میانجامد. کسانی که در برابر دستورات صریح مقام معظم رهبری فراخوان به مقاومت و شورش مدنی میکردند، کسانی که در همۀ مقاومتهای دفاع مقدس و جهاد درخشان دهه اول در رکاب امام را افراطیگری و خشونت خواندند، کسانی که فرهنگ جهاد و شهادت را در سالهای گذشته مورد تمسخر قرار دادند، کسانی که دمکراسی غربی را بر مردمسالاری دینی مقدم میدانند، آنها که شعار «صدور انقلاب» امام خمینی را تروریزم نامیدند، آنها که فریاد «عدالت اجتماعی» امام خمینی را و حضرت آیتالله خامنهای را پوپولیزم و غیرعقلانی توصیف کردند، آنها که گفتند تقسیمبندی «مستضعف ـ مستکبر» و مبارزۀ ضداستکباری، دورانش گذاشته است، آنها که 18 تیر را راه انداختند، آنها که میخواستند مجلس را در برابر انقلاب و رهبری، سازماندهی کنند. آنها که کوشیدند شعارهای اسلامی انقلاب را به شعارهای لیبرالی غربی تبدیل کرده و تاریخ جمهوری اسلامی را تحریف کنند، آنها که در معرکۀ بزرگ انرژی هستهای به جای تقویت روح ملی، در کنار دشمنان ایستادند و دعوت به سازش و تسلیم کردند. چنین افرادی دیگر چگونه میخواهند خود را جزء اردوگاه انقلاب اسلامی و جبهۀ رهبری (و خط امام) بدانند؟ کسانی که رهبری را هم متهم به جناحی بودن میکنند. شورای نگهبان را هم حزبی میدانند، طبیعی است که سپاه را هم متهم میکنند. اینها باید خودشان را با شاقول انقلاب یعنی سیرۀ امام و رهبری، تنظیم کنند نه آنکه سپاه را با خودشان منطبق بخواهند من صریحاً عرض میکنم سپاه در مسائلی که به انقلاب و سرنوشت مردم مربوط میشود، در مسئله رهبری، در مسائل هستهای و اصولگرایی، هرگز بیطرف نبوده و نخواهد بود. البته وارد رقبابت احزاب با یکدیگر نمیشویم و علاقه و فرصتی هم برای چنین اموری نداشته و نداریم.
* مراد جنابعالی از کلمۀ اصولگرایی دقیقاً چیست؟
** ما همان تعریف رهبری از اصولگرایی را قبول داریم که تعبیر فراحزبی و فراجناحی اما بسیار مهم و جدی است. سپاه قطعاً اصولگرا است و در کنار اصولگرایان خواهد بود ولی نه معنی حزبی آن، اصولگرا به معنای اعتقاد قلبی و التزام عملی به اسلام، انقلاب و امام و مقام معظم رهبری است. هر کس در این تعریف قرار میگیرد، با ما است و ما با او هستیم. این نوع اصولگرایی به تعبیر رهبری، منافات با اصلاحطلبی انقلابی و اسلامی ندارد ولی منافات با اصلاحطلبی آمریکایی دارد، چنانچه با تحجرگرایی و راست روی هم ناسازگار است. سپاه خودش را هزینۀ منافع سیاسی این و آن، فرد یا گروه نمیکند اما طبیعی است کسانی که از امام و رهبری و از هویت انقلابی فاصله بگیرند، چه چپ و چه راست و چه میانه باشند در واقع، سپاه با آنها زاویه میگیرد. اگر جریانی باشد که بوش و صهیونیستها از آنها حمایت کنند یا به آنها امید و طمع بسته باشند طبیعتاً دیگر جزء خانوادۀ انقلاب و جبهۀ امام و رهبری نیستند. خلاصه بگویم سپاه وارد رقابتهای درون خانوادۀ انقلاب نمیشود و بیطرف است ولی در مبارزۀ با انحرافات و انشعابات ضدانقلابی، حتماً اگر احساس خطر کند و مأموریت پیدا کند وارد میشود والا پاسدار انقلاب نخواهد بود. معیار تشخیص این دو نوع هم خط امام و مواضع رهبری و قانون اساسی است. از انقلاب اسلامی نمیتوان هر تفسیری ارائه کرد و به نام یک جناح انقلاب، آن را تعقیب کرد. ملاکهای حداقلی، خیلی واضحاند حتی اگر در ملاکهای حداکثری، اختلافنظر باشد. گرایش به چپ و راست، هر دو انحراف از صراط مستقیم است. مراد بنده از اصولگرایان، کسانیاند که بر سر اصول نظام و انقلاب ایستادهاند و در کنار رهبری باشند. توصیه سپاه هم در انتخابات، همان توصیۀ رهبری است. سپاه فراتر از رهبری، توصیهای در باب انتخابات و مجلس ندارد. ساختارشکنان جریان گرایش به آمریکا، آنها که در مسئله هستهای دعوت به کوتاه آمدن و تسلیم میکنند، آنها که صریحاً از تفکیک نهاد دین از نهاد دولت، در سالهای اخیر سخن گفتند، کسانی که گفتند اقتصاد و سیاست و حقوق بشر، ربطی به اسلام ندارد و جریان خزندۀ سکولاریستی و به تعبیر رهبری «ناتوی فرهنگی»، طرفداران لیبرالیزم سیاسی و لیبرالیزم اقتصادی، جزء اصولگرایان به معنی عام آن یعنی خانوادۀ انقلاب و اردوگاه امام خمینی نیستند. خط امام و گفتمان رهبری، امروز جهانی شده است و صدور انقلاب تحقق پیدا کرد و جهاد مقدس امام و شهدا، تبدیل به یک بلوک مقتدر سیاسی معنوی در برابر استکبار جهانی شده است. ما این مسیر را ادامه خواهیم داد و امیدواریم که عاقبتی جز شهادت در راه خدا و زیر پرچم خمینی کبیر و خامنهای عزیز نداشته باشیم.