پروفسور حمید مولانا

اشاره:

در آستانه بیست‌ونهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران و در سالی که ایران بیش از هر موقع دیگر، پس از سقوط رژیم شاهنشاهی و سال‌های دفاع مقدس، این همه مورد توجه جهانیان قرار گرفته است، ضروری است به یکی از مهمترین عواملی که این پیروزی شکوهمندانه را فراهم کرد و همه دنیا را به شگفتی انداخت توجه کنیم.

">

پروفسور حمید مولانا

اشاره:

در آستانه بیست‌ونهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران و در سالی که ایران بیش از هر موقع دیگر، پس از سقوط رژیم شاهنشاهی و سال‌های دفاع مقدس، این همه مورد توجه جهانیان قرار گرفته است، ضروری است به یکی از مهمترین عواملی که این پیروزی شکوهمندانه را فراهم کرد و همه دنیا را به شگفتی انداخت توجه کنیم.

">

پروفسور حمید مولانا

اشاره:

در آستانه بیست‌ونهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران و در سالی که ایران بیش از هر موقع دیگر، پس از سقوط رژیم شاهنشاهی و سال‌های دفاع مقدس، این همه مورد توجه جهانیان قرار گرفته است، ضروری است به یکی از مهمترین عواملی که این پیروزی شکوهمندانه را فراهم کرد و همه دنیا را به شگفتی انداخت توجه کنیم.

">

پروفسور حمید مولانا

اشاره:

در آستانه بیست‌ونهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران و در سالی که ایران بیش از هر موقع دیگر، پس از سقوط رژیم شاهنشاهی و سال‌های دفاع مقدس، این همه مورد توجه جهانیان قرار گرفته است، ضروری است به یکی از مهمترین عواملی که این پیروزی شکوهمندانه را فراهم کرد و همه دنیا را به شگفتی انداخت توجه کنیم.

">

پروفسور حمید مولانا

اشاره:

در آستانه بیست‌ونهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران و در سالی که ایران بیش از هر موقع دیگر، پس از سقوط رژیم شاهنشاهی و سال‌های دفاع مقدس، این همه مورد توجه جهانیان قرار گرفته است، ضروری است به یکی از مهمترین عواملی که این پیروزی شکوهمندانه را فراهم کرد و همه دنیا را به شگفتی انداخت توجه کنیم.

">

پروفسور حمید مولانا

اشاره:

در آستانه بیست‌ونهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران و در سالی که ایران بیش از هر موقع دیگر، پس از سقوط رژیم شاهنشاهی و سال‌های دفاع مقدس، این همه مورد توجه جهانیان قرار گرفته است، ضروری است به یکی از مهمترین عواملی که این پیروزی شکوهمندانه را فراهم کرد و همه دنیا را به شگفتی انداخت توجه کنیم.

"> پیروزی انقلاب اسلامی ایران و مدیریت زمان
تاریخ انتشار : ۰۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۴۸۴۱۲

پروفسور حمید مولانا

اشاره:

در آستانه بیست‌ونهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران و در سالی که ایران بیش از هر موقع دیگر، پس از سقوط رژیم شاهنشاهی و سال‌های دفاع مقدس، این همه مورد توجه جهانیان قرار گرفته است، ضروری است به یکی از مهمترین عواملی که این پیروزی شکوهمندانه را فراهم کرد و همه دنیا را به شگفتی انداخت توجه کنیم.


انقلاب اسلامی ایران علیه رژیم آلوده به فساد شاهنشاهی و یک نظام سلطه‌گرای جهانی بود. یکی از عوامل مؤثر در پیروزی انقلاب بصیرت و مدیریت زمان توسط حضرت امام‌خمینی(ره) بود. مشت و سیلی انقلاب موقعی به صورت امپراتوری امریکا زده شد که نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی امریکا بحرانی‌ترین موقع خود را در نیمه دوم قرن 20 می‌گذراند. شناخت و مدیریت زمان یکی از بزرگترین ابتکارات رهبری انقلاب اسلامی ایران بود.

سه دهه قبل، امام‌خمینی(ره) با قاطعیت فوق‌العاده مدیریت زمان را به دست گرفت و با اراده و ایمان شگفت‌انگیز حداکثر استفاده را از ضعف امپراتوری امریکا و رژیم شاهنشاهی پهلوی کرد. در مورد پوسیدگی رژیم پهلوی و علل فساد و افول حاکمیت و مشروعیت هیئت حاکمه آن زمان ایران و سقوط نهایی آن بسیار نوشته شده است و اطلاعات نسبتاً دقیق و گرانبهائی جمع‌آوری شده، ولی ضعف امپراتوری امریکا و نظامی که رژیم پهلوی را تحت سلطه خود قرار داده و از آن حمایت می‌کرد کمتر بررسی شده است. ایالات متحده امریکا در دهه 1970 میلادی (مطابق با 1350 شمسی) از جنبه سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و نظامی در وضعیت خوبی قرار نداشت. پرسش این است که اطلاعات و تحلیل سیاسی از وضع و شرایط آن روز چگونه به امام‌خمینی(ره) می‌رسید؟ کیفیت این اطلاعات، الگو و چارچوب ارزیابی توانایی امریکا بر منبع کدام معرفت‌شناسی نوشته و ترسیم می‌شد؟ تیر انقلاب دقیقاً موقعی به قلب استکبار و طاغوت وارد شد که همگی در حال ضعف، لغزش فکری و کاهش مشروعیت سیاسی، اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی بودند. من این اراده به عمل، این تصمیم به موقع، و این مدیریت زمان امام را در آستانه انقلاب شخصاً از واشنگتن، پاریس و تهران مشاهده کردم، چیزی که کمتر تا امروز مورد توجه ناظران، مفسران و تاریخ‌نویسان قرار گرفته است.

من در اینجا وضع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی امریکا را در آستانه انقلاب اسلامی ایران و در دهه 1970 میلادی آنطور که بود و از نزدیک مشاهده کردم به طور اختصار و فهرست‌وار ذکر می‌کنم به امید اینکه در آینده نزدیک در کتابی که در این مورد در دست تهیه است به تفصیل آنها را توضیح دهم. هدف من در این مقاله موضوعی فراسوی خلاصه کردن وضع امریکا قبل از انقلاب اسلامی است، حقیقت این است که وضع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی امروز امریکا در دولت جرج بوش و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری آن کشور شباهت بسیار زیادی به وضع و شرایط امریکا در سه دهه پیش، و در دوران ریاست جمهوری ریچارد نیکسون، جرالد فورد، و جیمی کارتر، دارد که لازم است خوانندگان این ستون، سیاستگذاران و پژوهشگران به این موضوع توجه جدی کنند.

در دهه 1970 میلادی (1350 شمسی) و در آستانه طلوع انقلاب اسلامی ایران، امریکا بسیار ضعیف شده بود و به نظر می‌رسید که هیئت حاکمه کنترل خود را از دست داده‌اند. طبق تحقیقات و نظرسنجی‌های دانشگاه میشیگان اعتماد مردم به دولت در تمام نهادها به حداقل خود رسیده بود. شکست نظامی امریکا در جنگ ویتنام، افتضاحات و رسوایی در کاخ سفید معروف به «واترگیت» که به استعفای نیکسون از ریاست جمهوری منجر شده بود، کمبود انرژی و افزایش قیمت نفت، رکود اقتصادی و افزایش فاصله طبقاتی و گسیختگی خانواده و وضع اجتماعی، همه این‌ها دست به دست هم داده و یک محیط فوق‌العاده یأس‌آور در جامعه امریکا به وجود آورده بود که از دهه 1930 (بحران عظیم اقتصادی) تا آن روز سابقه نداشت.

در زمستان 1975 میلادی، سه سال قبل از انقلاب اسلامی ایران، وقتی که مؤسسات مذهبی کلیسای مسیحی کاتولیک از پیروان خود نظرسنجی کردند معلوم شد که 83 درصد آنها عقیده دارند که «هیئت حاکمه و دولت حقیقت را به نمی‌گوید.» نویسنده و یکی از ناشران و مالکان روزنامه نیویورک تایمز، «سی.ال سالزبرگر» پس از مسافرت خود به دور دنیا نوشت: «آنطور که ما خود را به دنیا ارائه می‌کنیم باید بطوری جدی غلط باشد.» زیرا اعتبار امریکا در دنیا بسیار زیاد تقلیل یافته است. در همان سال علی‌رغم همه شکست‌های نظامی و سیاسی وارده به امریکا، هنری کیسینجر وزیر خارجه نیکسون اظهار داشت: «ایالات متحده باید حداقل یک چیزی در یکی از نقاط دنیا انجام دهد تا اعتبار و اعتماد از دست رفته به ما، ابرقدرت، برگردد.»

وقتی که سفیر امریکا در شیلی به وزارت خارجه امریکا گزارش داد که حقوق‌بشر با سیاستگذاری‌های واشنگتن نقض شده است، وزیر خارجه امریکا تلگراف زد که «به او بگوئید از سخنرانی علوم سیاسی دست بکشد.» عملیات غیرقانونی پلیس امریکا (اف.بی.آی) در داخل و بین شهروندان ایالات متحده و شکنجه‌ها و ترورهای انجام شده توسط سازمان جاسوسی و اطلاعاتی امریکا (سیا) در خارج از کشور حیثیت امریکا را حتی در میان متفقین و دوستداران نظام کاملاً از بین برده بود. دو سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، مقارن با جشن و سالگرد 200 ساله استقلال امریکا، گروهی از نخبگان، روشنفکران و سیاستمداران ایالات متحده، ژاپن و اروپای غربی در اجلاسی که به نام «کمیسیون سه‌جانبه» برگزار کرده بودند نگرانی خود را در مورد به هم پاشیدگی جبهه سرمایه‌داری غرب و امریکا اعلام کردند. یکی از مؤسسان این کمیسیون، ساموئل هانتینگتون استاد دانشگاه هاروارد و یکی از معماران جنگ سرد، به صراحت اعلام کرد که نظام امریکا در خطر است و ژاپن و اروپا و امریکا باید دست به دست هم داده و «این کشتی را نجات دهند.» «کمیسیون سه‌جانبه» در سال 1973 توسط دیوید راکفلر سرمایه‌دار بزرگ امریکا، زبیگنیو برژینسکی، هنری کیسینجر (مشاوران امنیت ملی نیکسون و فورد، کارتر) و هانتینگتون و تعداد دیگری از مدیران بانک‌ها و مؤسسات اقتصادی امریکا از جمله «چیس منتهن بانک» برای عملی کردن اقتصاد جهانی و رهبری غرب و کشورهای بزرگ صنعتی تأسیس شده بود.

به‌طور خلاصه وضع امریکا در دهه 1970 و در آستانه انقلاب اسلامی ایران به شرح ذیل بود:

1) شکست نظامی امریکا در جنگ ویتنام (55هزار کشته (امریکایی)، 2میلیون کشته (ویتنامی)،

2) رسوایی و فساد واترگیت و استعفای نیکسون رئیس‌جمهور وقت؛

3) تحریم نفت از طرف کشورهای صادرکننده نفت، افزایش قیمت و هزینه انرژی، و صف‌بندی مردم امریکا در مقابل پمپ بنزین‌های شهرها و روستاها؛

4) عمیق‌شدن شکاف طبقاتی و افزایش فقر بین شهروندان؛

5) انتشار یادداشت‌های محرمانه وزارت دفاع درباره فریبکاری دولت امریکا در جنگ ویتنام و شکنجه و کشتار جمعی مردم آن کشور،

6) آگاهی مردم امریکا از آلودگی بی‌حد و حصر محیط‌زیست، توسط کمپانی‌های غول‌آسا و سازمان‌های ارتش و قوای مسلح؛

7) گسیختگی خانواده و توسعه فساد فرهنگ مبتذل در رسانه‌ها؛

8) تقلیل اعتبار و اعتماد به دولت و نهادهای نظام و هیئت حاکمه؛

9) ضعف و تردید امریکا در حمایت بیشتر از کشورهای مورد تهدید کمونیسم؛

10) گرایش مردم امریکا به انتخاب کسی که بتواند اعتماد را برقرار کند (جیمی کارتر)، کوشش نخبگان امریکا در نجات سیستم سیاسی و بسیج کشورهای غربی در حمایت و همکاری با امریکا؛

11) فقدان برنامه‌های اساسی و ساختاری در تغییر سیاست خارجی و داخلی نظام؛

12) تظاهرات و اعتراض دانشجویان و کارگران و طبقه عام امریکا علیه سیاست‌های دولت؛

13) ضعف احزاب سیاسی و تقلیل مشروعیت آن در افکار عمومی؛

14) ریخت‌وپاش و سوءاستفاده در شرکت‌های فراملی و غول‌آسای امریکا؛

15) مقاومت و خودداری جوانان برای رفتن به خدمت نظام ‌وظیفه؛

16) تسخیر افغانستان توسط قوای شوروی؛

17) تشدید زد و خورد بین دولت اسرائیل و مردم فلسطین و ازدیاد گروگان‌گیری و ربودن هواپیما در سطح بین‌الملل؛

18) دخالت‌های نظامی امریکا در امریکای لاتین و حمایت از سران و دولت‌های دیکتاتوری و کوشش سازمان سیا در ترور و کشتن فیدل کاسترو رهبر انقلاب کوبا؛

19) آگاهی بیشتر مردم امریکا از کارکرد نظام امریکا در جریان پوشش تلویزیونی افتضاحات واترگیت، کشتار مردم ویتنام، براندازی دولت مشروع و انتخاب شده مردم در شیلی، و حمایت دولت امریکا از رژیم‌های دیکتاتوری مانند رژیم شاه در ایران؛

20) بسیج دانشجویان و ساکنان ایرانی مقیم امریکا و تظاهرات و اعتراضات مداوم و پیگیر آنها علیه رژیم پهلوی و سیاست‌های خارجی واشنگتن در ایران و نقاط دیگر دنیا مانند فیلیپین، اندونزی، شیلی، برزیل، گواتمالا و غیره.

مدیریت زمان یک جریان مکانیکی و راهبردی به معنی استراتژیک و دیپلماسی امروزی نیست. مدیریت زمان آنطور که من در اینجا تعریف کرده‌ام نه یک بازی سیاسی است و نه یک بده‌بستان دیپلماسی و اداری. بعد اصلی مدیریت زمان، فضیلت و حکمت است. اطلاعات صحیح برای پایداری هر نظام و سیستم انسانی و طبیعی و ماشینی ضروری است. علم و دانش نیز برای رشد و نمو همه نظام‌ها مؤثر و لازم است. ولی این فضیلت و حکمت است که هم برای نجات و رهایی و هم برای تکامل انسان‌ها و بشریت و سیستم‌ها حیاتی بوده و در درجه اول قرار دارد. منابع فضیلت و حکمت با منابع اطلاعات و دانش فرق می‌کند. اصالت یک انقلاب در فضیلت و حکمت آن قرار دارد و پیروزی و پایداری آن نیز از فضیلت و حکمت سرچشمه گرفته و آبیاری می‌شود. کمبود فضیلت و حکمت انقلابات را منحرف می‌سازد همان‌طوری که استفاده ناصحیح از اطلاعات و دانش همه نظام‌ها و سیستم‌ها را به گمراهی و حتی انهدام سوق می‌دهد.

عقل می‌تواند از اطلاعات و دانش بهره‌مند شود و استفاده بگیرد ولی فضیلت و حکمت چیزی فراسوی عقل خاص و محض است. انحراف و سرگیجه انقلاب فرانسه، انقلاب روسیه و حتی انقلاب صنعتی در چه بود؟ کمبود اطلاعات؟ کمبود دانش و یا کمبود فضیلت و حکمت؟