مترجم: محمد معرفی
30 سال قبل ایران خود را برای یک دگرگونی کامل آماده میکرد و برضد رژیم محمدرضاشاه پهلوی به پا خاست. مردم ایران با راهپیماییهای اعتراضآمیز توانستند طی یکسال شاه را ساقط کنند.
سال 1978 نه تنها برای ایرانیان فراموششدنی نبود، بلکه در ذهن جوانانی که اکنون پا به سن گذاشتهاند، نیز نقش بسته است.
مقاطع مختلف انقلاب مردمی ایران در جهان اسلام که به مدت 70 سال با رنج و سختی در زیر سلطه استعمار زندگی میکردند، بیسابقه بود. از همه عجیبتر نحوه رهبری آن انقلاب بود؛ یک مرد روحانی در دوران 80 سالگی با محاسن سفید و عمامه سیاه که در یکی از خانههای نجف عراق زندگی میکرد و در شرایطی که دستگاههای پیشرفته فاکس و اینترنت، و ایستگاههای تلویزیونی با پوشش گسترده ماهوارهای وجود نداشت توانست با استفاده از نوار کاست و بیانیهها انقلاب را هدایت کند.
در آن 12 ماه سرنوشتساز در ایران که جهان آن را از طریق رسانههای جمعی و پیشرفته دنبال میکرد، روزهای انقلابی با تظاهرات گسترده همراه شد. انقلاب با طلبهها آغاز شد و بهوسیله کارگران شرکت نفت ادامه یافت. سپس به نیروهای مسلح و نیروی هوایی کشیده شد.
تجربه بینظیری بود که رخ میداد و حرف نو و تازهای در زمینه اسلام سیاسی در دنیا حادث میشد که بر سیاست بینالملل تاثیرگذار بود و این تجربه قابل تکرار نبود. این تجربه دیگر تکرار نشد چرا که رژیمهای مختلف سیاسی که در جهان اسلام حکومت میکنند توانستند، خشم ملتها را با وسایل گوناگون از جمله سرکوب، و با نیرنگ و خوار کردن آنها و خرید افراد فرو بنشانند.
حاکمان مانند گذشته دیگر فقط به دستگاههای امنیتی بسنده نکردند، چرا که هرچه از کارشناسان خارجی بهرهبرداری کنند، مشکلات امنیتی و سیاسی آنها نیز افزایش مییافت و از طرف دیگر این کار افراطگرایی را بیشتر و از ابزار زور بهعنوان مانعی در مقابل حکومتها توسط مخالفان بهرهبرداری میشد.
30 سال از آن زمان گذشته است، همچنان حیات انقلابی در زندگی روزمره ایرانیان جاری است و ایرانیها که بر پایه ولایت فقیه حکومت خود را برپا کردند، توانستند سیاستهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را بر مبنای آن قرار دهند و به شعارهای انقلاب وفادار باشند.
آنها، هرگونه توطئه غرب برای تن دادن به خواستههایشان را رد کردند و بهخاطر این موضوع بود که همانند گذشته با موانع بزرگ داخلی و خارجی مواجه شدهاند. این توطئهها با ترور بزرگان سیاسی و دینی آغاز شد و جنگ تحمیلی که رژیم عراق آغاز کرد دنباله آن بود که غرب در ادامه یافتن آن سهیم بود. تا اینکه به موضوع انرژی هستهای وصل شد و محاصره اقتصادی و سیاسی دنباله آن آمد.
در پنج سال اول بعد از پیروزی انقلاب جمع زیادی از رهبران نظام از جمله محمدعلی رجائی رئیسجمهور و محمدجواد باهنر نخستوزیر در کاخ ریاست جمهوری در اوت 1981 کشته شدند و همچنین بیش از 70 نفر از اعضای حزب جمهوری که ستونهای انقلاب محسوب میشدند بر اثر یک انفجار بزرگ در 1981 به شهادت رسیدند و دیگران از جمله فقها و علما نیز ترور شدند.
بحران دیپلماتهای سفارت آمریکا نیز در سال 1979 آغاز شد و آن هنگامی بود که دانشجویان 44 دیپلمات آمریکایی سفارت آمریکا را به مدت 444 روز گروگان گرفتند.
از دید آمریکا این موضوع بزرگترین علت برای دشمنی با ایران است چرا که حکومت آمریکا به ریاست جیمی کارتر احساس کرد این نوعی تحقیر برای آمریکا است که قبلاً بیسابقه بوده است.
این احساس زمانی برای آنها عمیقتر شد که عملیات نظامی آمریکا برای نجات گروگانها در صحرای طبس با نابودی دو هواپیما در آوریل 1980رخ داد و طی آن 8 نفر از نیروهای آمریکایی به هلاکت رسیدند.
از آن حادثه به بعد، روابط ایران و آمریکا بهبود نیافت تا اینکه جیمی کارتر جای خود را به ریگان داد و با وساطت الجزایر موضوع گروگانهای آمریکایی حلوفصل شد.
ایرانیها نیز از روز اول، آمریکا را حامی شاه میدانستند چرا که در سال 1953 سیا با کودتا علیه حکومت مصدق دوباره او را روی کار آورد. آنها سپس در سیاست کشور ایران از طریق کارشناسان نظامی که تعداد آنها به 40 هزار نفر میرسید در امور داخلی ایران دخالت کردند.
از جمله سلطه آمریکا بر ایران، دور کردن این کشور از نزاع فلسطین و اسرائیل بود و حکومت شاه از نظر سیاسی با رژیم اشغالگر روابط برقرار کرد و به او نفت صادر میکرد، همچنانکه با رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی در آن زمان شاه روابط خوبی داشت. علاوه بر این، قانون کاپیتولاسیون بود که آمریکاییها را در مقابل قانون قضایی ایران مصون میداشت. قانون کاپیتولاسیون، موضوعی شد که امام خمینی نهضت خود را در سال 1964 با آن آغاز کند. از آن پس بود که دشمنی آمریکا با انقلاب آغاز شد و ایرانیها اعتقاد دارند که آمریکا باید سیاست خود را در مقابل (انقلاب اسلامی) ایران تغییر دهد.
آمریکا نیز با اختصاص سالیانه 75 میلیون دلار بودجه برای مخالفان نظام، سعی در براندازی جمهوری اسلامی ایران دارد.
حکومت آمریکا معتقد است که جمهوری اسلامی ایران از نیروهای مقاومت مانند حزبالله، حماس و جهاد حمایت میکند. و رژیم صهیونیستی را به رسمیت نمیشناسد و از همه مهمتر خود حکومت ایران است که باعث ایجاد نهضتهای اسلامی در منطقه شده است.
از جمله این تحولات، به خصوص تاکید ایران بر هویت اسلامی است و موضعگیری در مقابل اشغالگران که همین امر نشاندهنده عدم تغییرات در روابط دو کشور ایران و آمریکا است و در نتیجه، اختلافات ایران و آمریکا برای مدت طولانی ادامه خواهد یافت، علاوه بر آن موضوع عراق است که دو کشور به آن توجه خاصی نشان میدهند.
ایران مخالف اشغالگری است و از همکاری خوب بازیگران در سیاست آن کشور (عراق) بهره میبرد. در مقابل آمریکا هر جا که جای پای ایران را مشاهده کند، آن را مردود میشمارد و با همه توانایی سعی در مقابله با آن را دارد. اما آیا در انجام آن توانایی خواهد داشت؟
بدون مبالغه باید گفت عراق در حال حاضر به میدانی تبدیل شده است که دو نیروی متضاد تهران و واشنگتن در مقابل هم قرار دارند.
آمریکا پس از اشغال عراق تلاش میکند برای طولانیمدت بر این کشور عربی بزرگ هم از نظر سیاسی و هم از لحاظ انرژی (نفت) تسلط یابد. همه این مسائل مخالف موضع ایران است که خواستار خروج نیروهای خارجی و آزادی عراق از سلطه آمریکا است.
به طور مثال عراقیها معتقدند که باید سازمان مجاهدین خلق از خاک عراق اخراج شود، در حالی که آمریکا اصرار دارد از وجود آنها به عنوان اهرم فشار برضد ایران سود ببرد.
در مقابل، همه مسئولان و دولتمردان عراق بارها از ایران دیدن کردند و از رئیسجمهور احمدینژاد برای سفر به عراق دعوت به عمل آوردند که این باعث ناخشنودی فراوان واشنگتن شده است.
جمهوری اسلامی ایران پس از 30 سال از آغاز انقلاب همچنان با موانع داخلی و خارجی مواجه است، اکنون نیز تنش با آمریکا به عنوان یک موضوع اصلی در سیاست خارجی است.
اما روابط ایران با کشورهای همجوار و بینالمللی شاهد تحولات زیادی بوده است. در گام نخست ایران سعی در بهبود روابط خود با کشورهای همسایه مانند شورای خلیج فارس، پاکستان، افغانستان و ترکیه دارد. مضاف بر اینکه ایران دارای روابط استراتژیک با کشور سوریه است، ثانیاً ایران تلاش میکند که روابط خود را با اتحادیه اروپا بهرغم مواضع منفی برخی کشورها (مانند فرانسه، انگلیس و آلمان) در مورد موضوع هستهای بهبود بخشد:
ایران از روابط دوستانه خود با چین و روسیه بهره میبرد، چرا که این دو دولت با اتحادیه اروپا و آمریکا در مورد وارد کردن فشار به تهران از طریق تحریم مخالفت میکنند.
این موضوع اهمیت خود را از زمانی پیدا میکند که گزارش سازمانهای جاسوسی آمریکا در مورد صلحآمیز بودن فعالیتهای هستهای ایران از سال 2003 اعلام شد.
روسیه نیز طی هفتههای قبل سوخت موردنیاز نیروگاه هستهای بوشهر که پیشبینی میشود در سالجاری فعالیت خود را آغاز کند به ایران ارسال کرد. ایران نیز این موضوع را درک میکند که کشورهای غربی دارای اهرمهایی برای فشار هستند که نباید از آن غافل بود.
بهطور مثال «باب دهوپ شیفر دبیرکل ناتو در ابوظبی گفته بود که فعالیت در جهت غنیسازی اورانیوم و برنامه موشکی ایران منبع نگرانی دایم برای ماست. وی افزود: یک پاسخ فقط وجود دارد و آن دنبال کردن ابزارهای جدید برای همکاری امنیتی.
این نگرانی بهعنوان رکن اساسی از سوی دبیرکل ناتو هنگامی بیان شد که وی گفت: برای ما انرژی و امنیت آن جدای از اینکه ما واردکننده یا مصرفکننده باشیم اهمیت دو چندان دارد.
سعید جلیلی رئیس تیم مذاکرهکننده و دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران نیز در سخنرانی خود در پارلمان اروپا در بروکسل در پاسخ به این تهدیدات پیشنهاد جدیدی برای بهبود روابط دو طرف ارائه کرد.
وی این روابط جدید را بر مبنای 4 اصل، دموکراسی، انرژی، امنیت و ثروتهای طبیعی عنوان کرد.
این طرح به دو دلیل امکانپذیر نیست: 1- غرب زیربار این مسئله نخواهد رفت که بهطور مساوی با جهان اسلام همکاری کند. 2- اروپا هنوز هم نمیتواند بدون دیکته آمریکا در مورد پرونده ایران که بسیاری مواقع صهیونیستها در آن نقش ایفا میکنند، عمل کند.
اما در زمینه داخلی در ایران در مورد نحوه و چگونگی پیشرفت و سازندگی و حتی در زمینه عقیدتی و سیاسی راه طولانی وجود دارد.
در آنجا نبردی وجود دارد که گاهی ظاهر و پنهان میشود مبنیبر اینکه راه امام خمینی و برنامههای سیاسی و اسلامی ادامه داشته باشد یا خیر. اما رهبر کنونی انقلاب آیتاللهالعظمی آقای خامنهای از مهمترین طرفداران اصولگرایی اسلامی است و از این بابت نگرانی وجود ندارد. از این نظر نیز تاکنون طرف مخالف نتوانسته است در خطمشی داخلی و خارجی ایران تأثیر اساسی بگذارد.
اما بههر حال طرف مخالف جریانی قوی و تأثیرگذاری است و در جامعه ایران و بهخصوص نسل جدید که دوران انقلاب، مسائل و تفکر آن را درک نکرده است، تأثیر دارد.
این چیزی است که غربیها بهوسیله آن سعی دارند که تصویر مبهمی با هدف تضعیف اسلامگرایی و رسیدن به هدف خود دنبال میکنند.
ایران امروز با موانعی مواجه است که زیاد با اوایل انقلاب این موانع فرق نکرده است که در آن زمان شوروی در افغانستان و در مرزهای شرقی ایران میجنگید و سعی داشت که از سقوط رژیم نجیبالله و تأسیس یک رژیم اسلامی جلوگیری کند.
امروز نیز ایران در مرزهای غربی خود با نیروهای آمریکایی مواجه است که تلاش دارد بر عراق تسلط یابد و آن کشور را از جهان عرب و اسلام جدا کند.
ایران هیچ طمعی در عراق ندارد ولی همانند عراق، سوریه و ترکیه و بقیه کشورهای همجوار دارای منافع طبیعی است.
پس از گذشت 30 سال از انقلاب، ایران به کدامین سو خواهد رفت؟ همچنانکه ذکر کردیم، مبارزه مخفی بین جناح اصولگرا و ملیگرا در کشور وجود دارد که در انتخابات خود را نشان میدهد.
در بیشتر مواقع نیز جناح ملیگرا خود را در پشت مسائل معیشتی پنهان میکند.
آمریکا خواستار این است که جمهوری اسلامی در مرزهای جغرافیایی و مذهبی خود محصور و از مسائل جهان اسلام و نگرانیهای آنها به دور باشد. اما بهعنوان نمونه، موضع ایران در مورد شکستن محاصره غزه واشنگتن را که از اسرائیل حمایت میکند، آزردهخاطر کرده است.
جرجبوش نیز در سفر اخیر خود به منطقه، نیز از این آزرده شده بود که سیاست خاورمیانهای او نتیجه ملموسی برای کشورش و اسرائیل نداشته است.
به این خاطر بود که خشم و نفرت خود را متوجه ایران و آن را حامی تروریسم و خشونت عنوان کرد، اما چه کسی تروریست است و دفاع مشروع چگونه است؟
این مسئلهای اساسی است که آمریکا آمادگی پاسخگویی به آن را در خود احساس نمیکند. آمریکا این را میخواهد که در منطقه کسی نگوید سیاستش در خاورمیانه غیرمؤثر است. از سه دهه پیش اما فقط ایران بود که این موضع را تکرار میکرد و به این خاطر مورد کینه آمریکا قرار گرفته است.
دلایل موجود از تغییرات اساسی در هویت نظام ایران در زمینه اسلامیت و سیاست خارجی حکایت نمیکند. حتی در زمینه مواضع مختلف یا همراهی با مسائل استراتژیک منطقه مانند اشغالگری (بهخصوص در فلسطین و عراق) تغییر خاصی در سیاست ایران دیده نمیشود و همانند سیاست ثابت و پابرجای گذشته انقلاب است.
از همینجا است که تهاجم غرب به ایران از قبل شروع شده و سه دهه است که ادامه دارد و تا آیندهای نامعلوم ادامه خواهد یافت.
اما آنچه که مسلم است ایران قدرتمند خواهد بود و رهبران آن، همانند امام خمینی از استقلال و اصولگرایی محافظت خواهند کرد.