گروه سیاست: درآمد نفتی در دولت نهم به طور بیسابقهای افزایش یافت و دلارهای بیشماری را به خزانه دولت سرازیر کرد، دلارهایی که گفته میشود، مبلغ آن در طول نزدیک به سه سال بالغ بر 180 میلیارد دلار است. با این وجود در این سالها نرخ تورم بالا رفته، دولت در تثبیت قیمتها ناموفق عمل کرده و مردم هر روز شاهد افزایش سرسامآور قیمت کالاها هستند. این در حالی است که در برههای از تاریخ بعد از انقلاب و در دولت مهندس میرحسین موسوی با وجود شرایط سخت جنگ و استفاده بخشی از بودجه سالیانه برای آن نرخ تورم افزایش نیافت. در زمان فعالیت دولت مهندس موسوی با وجود کاهش قابل توجه درآمدهای نفتی به دلیلی چون قرار داشتن برخی از چاههای نفت در مناطق جنگی و همچنین محدودیتهای حملونقل، قیمت انواع کالا تقریبا ثابت بود. اکنون شعار عدالتخواهی دولت نهم در چهارچوب اقدامات انقلابی شرایط بررسی عملکرد اقتصادی دو دولت احمدینژاد و مهندس موسوی را مهیا میکند. سایت آفتاب جهت تطبیق و مقایسه وضعیت اقتصادی کشور در دوران مهندس میرحسین موسوی و دکتر احمدینژاد با فرشاد مومنی گفتوگویی انجام داده است. او که اکنون میراثدار موسسهای است که از مرحوم دکتر عالینسب، مغز متفکر اقتصادی دولت مهندس موسوی به یادگار مانده، در محل همین موسسه فرصتی برای مصاحبه داد. بدینترتیب در موسسه دین و اقتصاد با استاد دانشگاه علامه طباطبایی بحث را با این سوال آغاز کردیم:
* آیا شما قائل به شباهتهای دو دولت فوقالذکر هر چند در سطح شعار هستید؟
** بدون شک دوران مهندس میرحسین موسوی از بسیاری جهات، درخشانترین دوران در طول تاریخ انقلاب به حساب میآید، در عین حال برای اینکه انصاف را رعایت کرده باشیم باید به تفاوتهای شرایط این دوره هم توجه داشته باشیم. اولین مساله این است که در آن زمان از بالاترین سطوح مدیریتی تا پایینترین سطوح مدیریتی همگان به این مساله واقف بودند که ما در آستانه جداشدن از ساخت تصمیمگیری استبدادی شاهنشاهی هستیم. این مساله در پوست و استخوان همه ریشه دوانده بود. بدینترتیب در فرایند تصمیمگیری و تخصیص منابع، شاهد یک رویه و رویکردی کاملاً مشارکتجویانه بودیم. حتی امام خمینی(ره) تقریبا هیچ تصمیم جدی و مهمی نمیگرفت مگر اینکه نهادهای مرتبط چه در دانشگاهها، چه در مجلس و چه در دولت نظریات کارشناسیشان را داده باشند. مثل این قاعده رفتاری را با قاعده رفتاری که الان وجود دارد، مقایسه کنید. ببینید چه قدر تفاوت وجود دارد، مثلاً الان مدیران بانکها با تصمیمگیریهای شتابزده دولت، هر از چند گاهی دچار مشکلات زیادی میشوند، تصمیماتی مانند تغییر ساعت بانکها، تغییر در نرخ سود بانکی، الزام بانکها به پرداخت تسهیلات تکلیفی و... از آن جمله است. به لحاظ روحی در سالهای اولیه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی متغیرهایی وجود داشت که یا تکرار نشدنی است و یا تداوم و حفظ آنها تدابیر هوشمندانه زیادی را میطلبد. وقتی که شور آرمانخواهی اکثریت قریب به اتفاق جمعیت را فرا گرفت، همین شور انقلابی باعث شد که جوانها تا سرحد توانایی خود کار کنند و در عین حال میزان توقعات مصرفی و ضریب ایثارگری آنان بسیار بالا رود. در شرایط جنگ هم همینطور بود. همه مردم با پذیرش این واقعیت که ما در یک شرایط خارقالعاده اضطراری هستیم، خودشان را قانع کردند که متناسب با این واقعیت انتظارتشان را تنظیم کنند.
بدیهی است که این وضعیت با شرایطی که شما با جهش درآمدهای نفتی روبهرو هستید و جنگی هم در کار نیست، کاملا متفاوت است. میخواهم این را عرض کنم که مدیریت اقتصادی دوره جنگ، یکی از پرافتخارترین تجربیات مدیریت اقتصادی در کشور است که یا تکرار نشدنی است یا تدابیر هوشمندانه و سطح بالایی جهت تکرار آن نیاز است. یکی از مسائلی که اصرار دارم به عنوان تفاوت آن دوران با حال حاضر بیان کنم، رویکرد مشارکتجویانه حاکم بر تفکر مردم و دولت بود. دولت مهندس موسوی بسیار به بدنه کارشناسی توجه میکرد، همچون الان نبود که مثلا دولت با وجود اینکه قاعده تجربیات ملی و جهانی را میداند، ارائه تسهیلات به بنگاههای زودبازده میتواند ضعف و اختلال داشته باشد و مدیران بانکها با ادله متعددی نسبت به این تصمیم دولت واکنش نشان دادند، اما متاسفانه دولت بهجای اینکه استدلالهای آنها را بپذیرد به عدم رعایت سلسله مراتب دولت استناد کرد و گفت چون مقامات مافوق به شما فرمان دادند، باید اطاعت کنید. در حالی که در سالهای اولیه انقلاب اسلامی چنین رویهای نبود و میگفتند ما حرفهای کارشناسی را میشنویم و کسی فرمان نظامی صادر نمیکند. اما در این زمان ملاحظه فرمودید با اینکه مدیران بانکها استدلالهایشان را در روزنامهها منعکس کردند و گفتند درست است که بانکها دولتی هستند اما معنای این دولتی بودن این نیست که همه منابع بانکها متعلق به بانکهاست بخش اعظم منابع متعلق به مردم و سپردهگذاران است و بانکها باید امانتداری کنند و شرط امانتداری این است که با تدبیر و تکیه بر مطالعه در مورد منابع تصمیم بگیرند. شما ببینید که در دوره زمانی کوتاه 6 مدیر ارشد بانکی را عوض کردند و در عرض کمتر از یک سال 3 نفر از همان مدیران تازه منصوب شده را دوباره تغییر دادند و این به آن معناست که آن رویههای مشارکتجویانه برای ملت دستاوردهای بیشتر و هزینههای کمتری ایجاد میکرد. نکته بعدی به علم در نظرات کارشناسی در آن دوره بود. شما در گزارش «برنامه توسعه و تکامل جمهوری اسلامی ایران» که یکی از افتخارات ایران پس از انقلاب و اولین برنامه توسعه انقلاب است، ریاست آن را دکتر یداله سحابی برعهده داشتند و چهرههایی مثل شهید مطهری اعضای آن بودند. در صفحات پایانی این برنامه، فهرستی از مجموعه کسانی که در تهیه و تدوین برنامه نقش داشتند، را میبینید. طیف گستردهتری از صاحبان اندیشهها و نمایندگان گروههای مختلف وجود دارند یعنی میزان تحمل همدیگر در ساخت سیاسی سالهای اولیه بعد از پیروزی انقلاب فوقالعاده بالا بود و ما آن رویه را کنار گذاشتیم و طبیعی است که نتیجه تغییر پیدا کند. هر چه قدر که از ساختارهای آن زمان فاصله بگیریم، طبیعی است که باید منتظر نتایج متفاوتی باشیم. به طور مشخص در حوزه اقتصادی سالهای 85 و 86 گروههایی از اقتصاددانان به رئیسجمهور نامه نوشتند و از اینکه در تصمیمگیریهای اقتصادی، نظرات علمی و تجربیات اقتصادی ایران به سهولت نادیده گرفته میشود، اظهار گلهمندی کردند و با وجود اینکه جلسهای هم بین اقتصاددانان و رئیسجمهور برگزار شد، اما اثر عملی آن نزدیک صفر بود. پس طبیعی است که الگوی رفتاری متفاوت با دوران قبل، نتایج متفاوتی هم داشته باشد. آن زمان در دفتر نخستوزیری دفاتری داشتیم که نقدهای ضدانقلاب را هم بررسی میکردند چون به قاعده تربیتی اسلامی خیلی توجه داشتیم که میگوید «مسوولان باید به ماقال توجه داشته باشند نه به من قال». به همین خاطر اگر از مخالفان جدی انقلاب اسلامی هم نقدی شنیده میشد، تلاش بر این بود که این اشکال برطرف شود. اما الان حتی اقتصاددانانی که مسئولیت نمایندگی مردم را هم دارند، وقتی نقدی به دولت میکنند از تعرض مصون نیستند و با تعابیر عجیبی نسبت به آنها که هم صلاحیت تخصصی دارند و هم مسئولیت سیاسی اجتماعی، مواجه میشویم.
* یکی از شباهتهای دولت احمدینژاد که به نظر میرسد در دوران مهندس موسوی نیز حاکم بوده، تکیه بر واردات است. این موضوع را چه طور تفسیر میکنید؟
** قبول ندارم. چرا که چیزی که آن موقع باعث شگفتی اقتصاددانان خارجی شده بود این بود که طی سالهای جنگ با اینکه 6 استان کشور یا مستقیم درگیر جنگ بودند یا نقش پشتیبان را داشتند تولید کشاورزی ایران با قیمتهای ثابت در طی سالهای جنگ همواره یک نرخ رشد مثبت را تجربه کرد و یکی از کارشناسان «سازمان بینالمللی کار» میگفت: اگر شما بتوانید این تجربه را تدوین کنید میتوان به عنوان یک مبنای ارزشمند برای انتقال تجربیات به کشورهای دیگر استفاده کرد. دلیلش این است که انقلاب اسلامی آن چنان انرژی آزاد کرد که حتی جوانهایی که مستقیما در جنگ مشارکت نداشتند وظیفه دینی خود میدانستند که از طریق جهاد سازندگی به کشاورزی کمک کنند، نکته دیگر اینکه برای اولین بار در تاریخ اقتصادی ایران به همت مدیریت اقتصادی آن زمان صنوف تولیدی و صنوف توزیعی از هم جدا شدند و یک هویت مستقل پیدا کردند و دولت اهتمام ویژهای برای تقویت و ساماندهی صنوف تولید انجام داد و حتی علاوه بر حمایتهایی که وزارتخانههای تولیدی از تولیدکنندهها میکردند، در وزارت بازرگانی برای اولین بار در تاریخ ایران معاونتی به نام معاونت پشتیبانی از تولید به وجود آمد. به این ترتیب دولت در زمان جنگ از یک طرف فشارهای نسبتا شدیدی به فعالیتهای غیرمولد و سوداگرانه و دلالی وارد کرد و از طرف دیگر بخشهای تولیدی را تقویت کرد و ترکیب اینها با هم موجب شد تا ما بتوانیم مسایل را خوب جلو ببریم. در مورد واردات هم ذکر یک مثال را خالی از لطف نمیدانم تا ملتمان افتخار کنند و امیدوار باشند به اینکه اگر رویه تصمیمگیری را تسهیل کنیم و به سمت مشارکتجویی و استقبال از علم برویم ظرفیت برای اینکه وضعیت بهبود پیدا کند وجود دارد.