نوشته: اندرو استفان / مترجم: حمید بیاتى
پس از آنکه انتخابات درون حزبى حزب دموکرات امریکا پس از شش ماه به پایان رسید و مشخص شد که رقیب جان مک کین جمهورى خواه در انتخابات ریاست جمهورى کسى نیست به جز سناتور جوان دموکرات باراک اوباما لزوم نگاه دقیق تر به این سناتور سیاه چرده اهمیت دو چندانى پیدا کرد.
در سال ۲۰۰۵ میلادى مردم امریکا فقط ۱۰ ماه از وقت خود را صرف اوباما کردند و او را به عنوان یکى از ۱۰ نفرى که مى توانند بر تحولات جهان تاثیر بگذارند ، در ذهن خود پروراندند.
هر چند در سال ۲۰۰۷ بود که رسانه ها به یکباره عاشق این سناتور جوان دموکرات شدند اما زمانیکه در سوم ژانویه ۲۰۰۸ اوباما توانست در انتخابات درون حزبى بر رقیب سرسخت خود هیلارى کلینتون غلبه کند این طور به نظر رسید که هیئت انتخاب کنندگان نیز با سراسیمگى خود را متمایل به اوباما کرد. و اما فقط پس از گذشت یک هفته از آغاز رقابتهاى ریاست جمهورى مشخص شد که رسانه هاى امریکا کلیدهاى کاخ سفید را به اوباما سپرده اند. اما زمانیکه در تاریخ ۸ ژانویه انتخابات درون حزبى در نیوهمپشایر برگزار شد و بر خلاف تمام پیش بینى ها که اوباما را پیروز این میدان مى دانستند، مردم نیوهمپشایر راى خود را به نفع هیلارى کلینتون دادند ناظران انتخاباتى و کاشناسان سیاسى به یک باره شوکه شدند. به اعتقاد برخى از کارشناسان، دلیل رابطه خوب اوباما با رسانه ها شیفتگى آنها به این جوان دموکرات است.
برخى معتقدند او یک سخنران سیاسى متبحر است که در سخنان خود هم سخنان مهیج و هم کلمات تسکین بخش را به کار مى برد. و این بدان معناست که مردم نه نگران حال خود هستند و نه نگران آینده، زیرا مردم امریکا مى توانند با امیدى تازه چشم به راه آینده بوده و با اطمینان آینده خود را به دستان رئیس جمهور اوباما بسپرند. دلیل اینکه واقعا چرا چنین اتفاقى رخ مى دهد مشخص نیست اما این یک ماجراى مهیج و مسرور کننده است. در این میان نباید برخى اشتباهات اوباما را در مقام نامزد ریاست جمهورى امریکا فراموش کرد براى مثال بعد از شکست در نیوهمپشایر و در هنگام سخنرانى پس از مشخص شدن نتایج انتخابات درون حزبى این ایالت مى شد به راحتى غرور را در سخنان اوباما مشاهده کرد.
او یک ایده آلیست نوظهور که رسانه ها به تصویر مى کشند نیست اما یک مرد عملگرا و حقوقدانى است که عملکرد ممتاز او در طى چند ماه گذشته سبب شد تا خانواده کلینتون همانند یک زوج آماتور در عرصه سیاسى امریکا نمایان شوند. شاید رسانه ها و هیئت هاى انتخاباتى عاشق اوباما شده باشند اما او کارى کرده که این نهادها براى چند دهه در فکر وى باشند. حتى سیاستمداران کهنه کارى همچون کلینتون ها هیچ وقت این کار را نکرده اند که براى مثال در سن ۳۳ سالگى خاطرات خود را منتشر کنند اما اوباما این کار را کرد، براى مثال اوباما اعتراف کرد که در سنین نوجوانى کوکائین مصرف مى کرده، این کار را پیش از اینکه کسى بخواهد از این مسئله سوء استفاده کند، به همگان اعلام کرد. در حقیقت او در خاطرات خود که با نام رویاهایى از پدرم منتشر شد خلاصه اى از گذشته سیاسى و شخصى خود را ارائه کرد اما با این وجود برخى منتقدین معتقدند که اوباما در انتخاب خاطرات خود گزینشى عمل کرده است.
براى مثال در این جا به ذکر دو مثال اکتفا مى شود. اوباما در خاطرات خود مى نویسد زمانیکه او ۹ سال داشت در مجله Life داستان مرد سیاه پوستى را خوانده که مى خواست پوستش را بکند. اما روزنامه هاى شیکاگو تریبون و همین طور سان تایمز اعلام کرده اند که اصلا چنین نسخه اى از مجله Life وجود ندارد و جستجو هاى گسترده اى هم در این زمینه انجام شده اما حتى یک مقاله هم که شبیه داستان اوباما باشد پیدا نشده است. مورد دوم آنکه ماشین رسانه اى اوباما در ماه گذشته مخاطبان خود را زمانى که مصاحبه اى را با مادر بزرگ پیر اوباما در کنیا انجام داد، شگفت زده کرد اما تنها یک حقیقت در مورد این پیرزن وجود دارد و آن اینکه او اصلا مادر بزرگ اوباما نیست بلکه وى براى مدتى تنها به پدر اوباما شیر مى داده است. اما هیلارى کلینتون زمانى که با این خاطرات مواجه شد اعلام کرد که تمام آنها همانند یک داستان بلند هستند و رسانه هاى امریکا به هیچ وجه در مورد اوباما سخت گیرى نمى کنند.
از نگاه سیاسى تفاوت کمى میان سه نامزد اصلى حزب دموکرات یعنى اوباما، کلینتون و جان ادواردز در انتخابات درون حزبى وجود داشت.
اوباما در سال ۲۰۰۲ در سنا نبود و در نتیجه او به قطعنامه اى که به موجب آن حمله به عراق مجاز شمرده شد راى نداد. اما او آنچنان که همراهانش به تصویر مى کشند مرد صلح نیست و همراهانش نیز به همین گونه هستند. اوباما در مدت سه ساله حضور خود در سنا در پشت اقدامات دو تن از همکاران خود به نام سناتور راس فینگالد از ویسکانسین و جان مورتا از جمهوریخواهان پنسیلوانیا مخفى شده و به آنها این اجازه را داده تا جریان مخالفت با جنگ را در کپیتال هیل رهبرى کنند. اوباما در سال ۲۰۰۶ به قطعنامه اى که خواهان خروج نظامیان امریکا یى از عراق بود راى منفى داد و همچنین خواهان ادامه و افزایش بودجه هاى جنگ شد. و اما از همه جدیدتر آنکه اوباما گفته بود که براى اعزام نظامیان امریکا یى به پاکستان بدون مجوز مقامات اسلام آباد براى مبارزه با تروریستها درنگ نمى کند و یا اینکه گفته بود : نباید این اجازه را داد که ادعاى ما درباره رهبرى امور جهان مخدوش شود.
در اصل این مرد دموکرات خواهان باقى ماندن نظامیان امریکا یى در حالت تهاجمى از جیبوتى تا قندهار و افزایش هزینه هاى نظامى امریکاست.
همانند اغلب سیاستمداران شناخته شده امریکا ، اوباما نیز از ملت هاى سرکش و دیکتاتورهاى متخاصم سخن به میان آورده و از این نکته سخن مى راند که امریکا باید قدرت هسته اى بازدارندگى خود را حفظ کند. اوباما از یک طرف از حمله اسرائیل به لبنان حمایت کرده و از طرفى دیگر مى گوید هیچ کس به اندزه ملت فلسطین دچار رنج و عذاب نشده است و زمانیکه خود را در تنگنا مى بیند این سخنان را تکذیب مى کند.
در یک اقدام نه چندان جوانمردانه دیگر، اوباما مشاور خود دیک دوربین سناتور دموکرات اهل ایلنویز را در یک مشکل تنها گذاشت. سناتور دوربین به عنوان تنها لیبرال دموکرات حاضر در سنا پس از آنکه رفتار امریکا با زندانیان گوانتانامو را با رفتار اتحاد جماهیر شوروى و آلمان نازى با زندانیان خود مقایسه کرد در چالشى بزرگ گرفتار شد و اوباما این همراه قدیمى خود را در این بحران تنها گذاشت. اوباما در راى گیرى درباره موشک هاى پاتریوت به نفع دولت بوش راى داد و اعلام کرد که اگر به مقام ریاست جمهورى امریکا برسد از اقدام پیشگیرانه مبنى بر حمله به ایران جلوگیرى نخواهد کرد.
دروغ ها و تناقض گویى هاى اوباما بیش از حد زیاد شده او در سال ۲۰۰۶ و در برنامه تلویزیونى cost-to cost شبکه خبرى NBC این قول را داد که دوره شش ساله سناتورى خود را به پایان رسانده و در انتخابات ریاست جمهورى سال ۲۰۰۸ به عنوان نامزد دموکرات ها ثبت نام نکند. زمانیکه بوش، کاندولیزا رایس را براى تصدى پست وزارت امور خارجه امریکا پیشنهاد کرد، اوباما از بوش حمایت کرد. اما این براى اولین بار نیست که رسانه هاى امریکا یک شخص را همانند مسیح، پاک نمایش مى دهند: یک مرد سیاه پوست جوان که از نژاد پرستى در رنج بوده و در نوجوانى به سمت مواد مخدر مى رود اما فقط این خویى درونى وى بوده که باعث شده تا به موقعیت فعلى اش دست پیدا کند. و در کمال تعجب شاهد آن هستیم که رسانه هاى امریکا نقطه ضعف هاى او همانند اعتیادش به کوکائین و بازى پوکرش را به هیچ وجه پوشش نمى دهند. و اما غم انگیزترین نکته در مورد اوباما آنکه حقیقت موجود درباره زندگى او بسیار جذاب تر از نمونه جعل شده آن است. دورنماى زندگى او بسیار غیر معمولى است اما این بدان معنا نیست که او از مزایاى اقتصادى بى بهره بوده باشد. مادر سفید پوست امریکا یى او با پدر کنیاى اش زمانى که هر دو در دانشگاه هاوایى دانشجو بودند آشنا شد اما پدر او نیز همانند بسیارى سیاستمداران، براى مثال بیل کلینتون، یک فرد الکلى بود که پیش از کشته شدن در یک تصادف رانندگى در کنیا در سال ۱۹۸۲ با چندین نفر ازدواج کرده بود، و ما شاهد آن هستیم که این بخش از زندگى اوباما از خاطرات او حذف شده است. زمانى که باراک اوباما تازه راه رفتن را آموخته بود پدرش او و مادرش را تنها گذاشت تا بتواند بورسیه دانشگاه هاروارد را بدست بیاورد درست همانند بسیارى از بستگان کنیایى خود.
پس از این ماجرا مادر اوباما براى آنکه بتواند در یک شرکت نفتى کار بکند با یک دانشجویى اندونزیایى ازدواج کرد و سپس این تازه عروس باراک اوباما که در آن زمان فقط شش سال داشت را با خود به جاکارتا برد تا زندگى در این شهر را تجربه کند. سپس او در جاکارتا به مدرسه رفت. نام میانى اوباما همانند پدرش حسین است و از همین رو شاید برخى فکر کنند که پدر او یک مسلمان بوده اما حقیقت این است که پدر باراک اوباما رابطه چندانى با مسائل دینى نداشت. اوباما بعدها در کلیسایى متعلق به پروتستان ها دیده شد و خود را یک مسیحى پارسا معرفى کرد. اوباما زمانى که در جاکارتا بود زندگى در کنار یک خواهر ناتنى را که هم اکنون به یکى از پیروان بودا تبدیل شده تجربه کرد، سپس اوباما در حالى که ۱۰ سال داشت با والدین سفید پوست خود به هونولولو رفت.
اوباما پس از این انتقال یک دوران خوب را پشت سر گذاشت که به گفته خود وى رویاى دوران کودکى بود: او در هاوایى موج سوارى مى کرد و در مدرسه خصوصى پاناهو که یک موسسه تازه بازسازى شده بود که در سال ۱۸۴۱ توسط مبلغین دینى تاسیس شده بود و محلى ها آن را به عنوان مدرسه سفید پوستان مى شناختند، درس مى خواند که اگر بخواهیم شهریه آن را با توجه به هزینه هاى امروزى محاسبه کنیم در حدود ۱۵ هزار و ۷۲۵ دلار بود. اوباما در دوران تحصیل یک محصل معمولى با نمرات درجه B بود. او بعدها به کالجى در لس آنجلس که یک مرکز خصوصى فعال در رشته هاى هنرى بود نقل مکان کرد. او سپس به دانشگاه کلمبیا در نیویورک آمد و تحصیلات خود را در آنجا تکمیل کرد و سرانجام در سن ۳۰ سالگى در رشته حقوق از دانشگاه هاروارد فارغ التحصیل شد. پس از آن شانس به اوباما رو آورد و وى به موسسه حقوقى ماینر، بارنهیل و گالاند پیوست. باراک حضور خود در صحنه سیاسى امریکا را از سال ۱۹۹۶ و زمانیکه وارد سناى محلى ایلنویز و یا همان مجمع عمومى ایلنویز شد آغاز کرد.
در این مرحله به یکى از تناقضهاى بسیار مهم میان واقعیت زندگى اوباما و تصویرى که رسانه ها از وى ساخته اند مى رسیم. رسانه ها هم در امریکا و هم در انگلیس اینطور نشان داده شده که اوباما یک راى دهنده سیاه پوستى است که تحت رفتارهاى تبعیض نژادى قرار دارد. در روزهاى گذشته اینطور در رسانه هاى امریکا نشان داده شد که هیلارى کلینتون از آن جهت در رقابتهاى درون حزبى بازى را به حریف جوان خود واگذار کرد که سیاه پوستان امریکا یى یکى از هم نوعان خود را در رقابتهاى ریاست جمهورى امریکا مى بینند اما حقیقت آن است که اغلب امریکا ئیهاى آفریقائى تبار با دیده تردید به اوباما نگاه مى کنند.
اوباما در سال ۲۰۰۰ و زمانیکه نتوانست در انتخابات کنگره ایلنویز بر رقیب جمهوریخواه خود بابى راش غلبه کند از تمام موسسه هاى سیاسى سیاه پوستان انتقاد کرد. بابى راش سابقا یکى از فعالان جامعه سیاه پوستان امریکا بود و اخیرا نیز یکى از اعضاى اصلى انجمن سیاه پوستان کنگره امریکا محسوب مى شود. در آن تاریخ (سال ۲۰۰۰) منطقه ایلنویز بیشترین میزان سیاه پوستان را در خود جاى داده بود و راش توانست با اختلاف ۳۱ امتیاز بر اوباما غلبه کند. اما با این وجود اوباما در سال ۲۰۰۴ با یک شانس بزرگ مواجه شد و توانست به عنوان نامزد دموکراتها به سنا راه پیدا کند. در آن سال به علت فوت سناتور پیتر فیتزجرالد یکى از سناتورهاى جمهوریخواه ایالت ایلنویز، یکى از کرسیهاى ایالت ایلنویز در سنا خالى بود و درست در همان زمان همسر سابق جک رایان بزرگترین منتقد جمهوریخواه اوباما، حقایقى را درباره زندگى زناشوئى اش با رایان در رسانه ها مطرح کرد که رایان مجبور شد از کنگره خارج شود و همین مسئله ورود اوباما به سناى امریکا را تسهیل کرد. پس از خروج رایان از کنگره، جاى او توسط آلان کى آس یکى از فعالان سیاه پوست قدیمى که یک سیاستمدار کاملا از کار افتاده بود پر شد و پس از آنکه اوباما در مراسم جشن سناتور جان کرى به ایراد سخنرانى پرداخت توانست توجه مردم ایلنویز را جلب کند و با اختلاف ۷۰ بر ۲۷ در انتخابات ایلنویز پیروز شود. اگر به سال ۲۰۰۵ و زمانیکه اوباما وارد سنا شد باز گردیم و فاصله زمانى ۱۰ ماه قبل از آن را نیز مرور کنیم متوجه برخى از تقدس مآبى هاى اوباما مى شویم. او در آن مدت اعلام کرده بود که از هیچ کمیته سیاسى و لابى اى کمک دریافت نمى کند. اما او نیز همانند کلینتون و درست همانند سایر سیاستمداران امریکا ، با پشتکارى قابل توجه این کار را انجام داد.
بر اساس گزارش واشنگتن پست، کلینتون در جریان رقابتهاى درون حزبى ۷۸ میلیون و ۶۱۵ هزار و ۲۱۵ دلار کمک مالى دریافت کرد و اوباما نیز از محل کمک هاى مالى رقم ۷۸ میلیون و ۹۱۵ هزار و ۵۰۷ دلار جمع آورى کرد. کمیته انتخاباتى اوباما تا حد زیادى به کمک هاى افرادى همچون کنس گریفین مدیر موسسه اى در شیکاگو که فقط در سال گذشته یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون دلار درآمد داشته، وابسته بود. اگر در این مورد به شیکاگو نیز توجه کنیم متوجه اقدامات مقدس مآبانه اوباما در این ایالت نیز مى شویم. موسسه هاى انتشاراتى همچون نیویورکر صفحاتى از انتشارات خود را با درج تیترهایى همچون میانجى به تبلیغ اوباما پرداختند و یا دو روزنامه دیگر چاپ شیکاگو بسیار علاقه مند به پوشش دوستى ۱۷ ساله اوباما با آنتوین ( تونى ) رزکو بودند.
رزکو یکى از حامیان مالى قدیمى اوباما بود. رزکو منتظر تشکیل جلسه دادگاه براى رسیدگى به پرونده پول شویى، کلاهبردارى و اخاذیش بود. رزکو یک موسسه کوچک ساخت مسکن داشت که از طریق مالیات ۱۴ میلیون دلار درآمد کسب مى کرد و این در حالى بود که اوباما به عنوان یکى از سناتورهاى امریکا در سناى این کشور حضور داشت اما با این وجود اوباما به کلى منکر رابطه خود با تونى رزکو مى شد. این موضوع تا زمانیکه روزنامه شیکاگو سان تایمز دو نامه از اوباما را به مقامات محلى که در سال ۱۹۹۸ نگارش شده بودند را فاش کرد از سوى نامزد دموکرات ها رد مى شد. اوباما در این دو نامه از مقامات محلى خواسته بود تا کمک هاى بیشترى را به پروژه هاى رزکو بکنند.
هم جمهوریخواهان و هم دموکراتها در شیکاگو با این پرسش مردم مواجه بودند که چرا اوباما در سال ۲۰۰۵ براى خرید یک منزل مسکونى مجلل و بزرگ ۳۰۰ هزار دلار کمتر از قیمت واقعى آن پرداخت کرده آن هم درست در روزى که همسر رزکو منزلى را در کنار منزل اوباما خریدارى کرده بود. اوباما در سال ۲۰۰۵ براى خرید این عمارت بزرگ یک میلیون و ۶۵۰ میلیون دلار هزینه کرده بود. زمانیکه اوباما و همسرش میشل که معاون یک بیمارستان محسوب مى شود احضار نامه مالیاتى خود را براى سال ۲۰۰۶ پر مى کردند درآمد خود در این سال را ۹۸۳ هزار و ۸۲۶ دلار اعلام کردند و این در حالى بود که این زوج در سال قبل از آن رقم یک میلیون و ۶۰۰ هزار دلار به عنوان درآمد خود اعلام کرده بودند.
در اکسیر جادوئى اوباما امید یک کلمه دعایى است اما بورس رید رئیس شوراى رهبرى دموکراتها، مى گوید دهها میلیون امریکا یى نه به دلیل اقدامات گذشته او از وى حمایت مى کنند بلکه حمایت آنها از اوباما به خاطر اقداماتى است که آنها امید دارند این مرد دموکرات در آینده انجام دهد. اوباما در یک سخنرانى در تاریخ ۷ ژانویه گفته بود: ما به رهبرانى که بگویندنمى توانیم کارهایى را که به آنها نیاز داریم را انجام دهیم نیاز نداریم. ما به رهبرانى نیاز داریم که بگویند بله ما معتقدیم که مى توانیم.
این سخنان هر چند با واقعیت کمى همراه هستند اما با استقبال حاضرین مواجه مى شوند. اگر یک نفر به طور اتفاقى سخنان اوباما را بشنود این طور فکر مى کند که اوباما بیش از کلینتون به مراقبت هاى پزشکى اهمیت مى دهد در حالى که حقیقت بر خلاف این است. آنهایى که اوباما را مى شناسند به طور خصوصى این مطلب را مى گویند که او لایق آن است تا خود را به صورت یک آدم متکبرو لاغر اندام نشان دهد. در این نوشته ها ما فقط نگاهى کوچک به زندگى حقیقى اوباما کردیم و بر اساس این نوشته ها این انتظار مى رود که باراک اوباما کتاب بعدى خود را با عنوان جسارت امید به چاپ برساند اما اگر با واقعیت به مسئله نگاه کنیم او باید کتاب جدیدش را با نام جسارت اعتیاد روانه بازار کند.