تنها چند روز پس از آنکه غلامحسین الهام سخنگوی دولت نهم، در نامهای به دادستان تهران خواستار تعقیب کیفری کسانی شد که به ادعای او به رئیسجمهور و دولت اهانت میکنند، همسر او دومین نامه سراسر اهانت خود نسبت به خاتمی را بر روی یکی از سایتها قرار داد که مدعی حمایت از احمدینژاد است.
متاسفانه با گذشت 4 روز از انتشار این نامه که همراه با عقدهگشایی آشکار نسبت به سیدمحمد خاتمی ـ که امام او را فرزند فاضل خویش میخواند ـ است، اعتراض موثری از سوی دولتمردان و کسانی که مدعی اخلاقمداری هستند، ابراز نشد.
اگر این نامه را کسی جز همسر سخنگوی دولت مینوشت و اگر سخنگوی دولت در فاصله بین دو نامه همسر خود، سکوت در برابر چنین نامههایی را نشانه وجود فضای آزاد در کشور نمیدانست و در فاصله کوتاهی از آن، مبادرت به شکایت از رسانهها نمیکرد، شاید بهترین پاسخ به این نامهها، سکوت بود.
اما علاوه بر تناقض رفتاری و گفتاری برخی طرفداران دولت نسبت به شخصیت حقوقی و حقیقی روسای جمهور ایران، بازتاب بسیار منفی داخلی و خارجی چنین نامهنگاریهایی، هر فرد منصف و دلسوز را به واکنش وا میدارد.
آنچه بهانه نامه دوم همسر سخنگوی دولت شده است، سفر افتخارآمیز سیدمحمد خاتمی به آمریکا میباشد. این سفر از آن جهت افتخارآمیز است که در اوج تلاش دولتمردان آمریکایی برای انزوای ایران و افزایش فشارها بر کشورمان، عدهای از مقامات مذهبی و شخصیتهای موثر آمریکایی، از خاتمی برای این سفر دعوت کردهاند و قطعا حضور او در آمریکا و بازتاب سخنرانیهای او میتواند رئیسجمهور متکبر آمریکا و برخی همکاران خودخواه او را در افزایش فشارها بر ایران با مشکل مواجه کند. البته همین مساله به خودی خود میتواند دلیل موجهی برای اهانت به خاتمی باشد! زیرا عدهای حاضر نیستند که به نقش خاتمی در حل مناقشات بینالمللی و سهم او در اعتلای نام ایران اعتراف کنند. شاید عدهای در آن سوی مرزها، آگاهانه به دنبال تخریب چهره مقبول خاتمی باشند. زیرا این مقبولیت و اظهارات خاتمی در حمایت اصولی از دستیابی ایران به تکنولوژی صلحآمیز هستهای، میتواند بسیاری از تبلیغات دشمنان را خنثی و وجود هرگونه اختلاف میان اصلاحطلبان ایران با رقبای آنها بر سر این موضوع را منتفی نماید.
همچنین حضور خاتمی در آمریکا و پاسخگویی او به سوالاتی که پیرامون زمان آغاز فعالیتهای هستهای ایران و روند پیگیری آن ابراز میشود، نشان خواهد داد که بر خلاف تبلیغات غیرواقعی آمریکا و برخی کشورها، آغاز این فعالیتها، نه در زمان حاکمیت گروهی که غربیها آنان را تندرو میخوانند، بلکه در زمان ریاست جمهوری شخصیتی آغاز شده که ابتکار او برای گفتوگوی تمدنها، طرفداران فراوان در میان نخبگان جهان دارد.
این موقعیت استثنایی، قاعدتا دشمنان فراوانی در آن سوی مرزها برای خاتمی ایجاد میکند اما همزبانی خواسته یا ناخواسته عدهای از مدعیان اصولگرایی در ایران با دشمنان ایران و تلاش برای خنثی کردن اقدامات و اظهارات خاتمی، موضوعی است که نمیتوان از کنار آن به راحتی عبور کرد.
راستی دشمنی با یک شخص، آیا میتواند مجوزی برای از بین بردن فرصت استثنایی باشد که حضور خاتمی در آمریکا ایجاد کرد! فرصتی که اگر عزم و تدبیر کافی در داخل کشور وجود داشته باشد، از همین فرصت میتوان برای کاهش بسیاری از فشارهای علیه ایران استفاده کرد.
اما اگر از دیدگاه کوتهبینانه کسانی که سفر خاتمی را سراسر منفی میدانند به موضوع نگاه کنیم، میتوان انتقاداتی به مراتب بالاتر نسبت به دکتر احمدی نژاد بیان داشت زیرا در شرایطی که خاتمی در قلب آمریکا، دولتمردان آن کشور را عامل توسعه خشونت در سراسر جهان معرفی میکند، محمود احمدینژاد با دعوت مکتوب خود از جرج بوش برای مذاکره و مناظره پیرامون بحرانهای جهانی، در واقع بر نقش غیرقابل انکار آمریکا در حل معضلات جهانی، صحه میگذارد!
البته آنچه احمدینژاد گفته، چندان از واقعیت دور نمیباشد اما اگر سفر به آمریکا و مذاکره با برخی شخصیتهای سیاسی آمریکا که منتقد شدید سیاستهای نومحافظهکاران هستند، تا این حد قبیح است. نامه احترامآمیز به جورج بوش و دعوت او برای حل معضلات جهانی، به مراتب قبیحتر خواهد بود.
نگارنده، نامه خانم رجبی را باعث لرزه در ارکان «ارض و سما» نمیداند و اتفاقا معتقد است که اگر همسر ایشان نیز قبول کنند که در مورد همه دولتمردان به همین راحتی نامهنگاری شود، زمینه بسیاری از مفاسد از میان خواهد رفت، اما این نامهها و برخی تعریف و تمجیدهای افراطی از دولت نهم، دو روی یک سکه هستند. اگر برخی از شخصیتهای مذهبی، در برابر برخی ادعاها و اظهارات که انتخابات نهم ریاست جمهوری را «آسمانی» جلوه میداد سکوت نمیکردند، یک بانوی مومن به خود اجازه نمیداد که سیدمحمد خاتمی ـ که قطعا نام او در تاریخ ایران در مراتبی بسیار بالاتر از برخی شخصیتهای محبوب نگارنده نامه اخیر قرار خواهد گرفت ـ را اینگونه هتک کند. اگر در برابر دستور رئیسجمهور برای ورود بانوان به ورزشگاهها ـ که عدهای از مراجع آن را غیرشرعی دانستند ـ عدهای در مقام توجیح بر نمیآمدند و اگر در برابر اهانت مسلم مشاور رئیسجمهور به برخی علما و مراجع، عدهای سکوت نمیکردند، امروز همسر سخنگوی دولت تا این حد نسبت به یک شخصیت روحانی گستاخی نمیکرد و همچنین برای علمای حوزه جهت برخورد با خاتمی، تعیین تکلیف نمینمود.
البته آن تعریفها و این هتاکیها، ریشه در توهم دارد که از انتخابات ریاست جمهوری سال 84 آغاز شده است. حقیقت آن است که در سوم تیر ماه 84، در مقایسه بین دو کاندیدا، هفده میلیون نفر از شرکتکنندگان در انتخابات، احمدی نژاد را بر رقیب او ترجیح دادند. این در حالی بود که او در تبلیغات خود، نه از هولوکاست سخن گفته بود و نه ادعایی پیرامون مبارزه با بدحجابی، جمعآوری ماهواره و مسائلی از این قبیل مطرح کرده بود. حتی در فاصله میان مرحله اول و دوم انتخابات، برخی روزنامهها، احمدینژاد را طرفدار شعار انتخاباتی برخی از کاندیداهای دیگر مرحله اول ـ از جمله شعار انتخاباتی کروبی ـ معرفی کرده بودند. پس معجزه خواندن این انتخابات و به دنبال آن الهام دانستن نامه او به رئیسجمهور آمریکا، دیدن هاله نور و مسائلی از این قبیل، تنها باعث افزایش توهماتی شده و میشود که نمونه آن نامه اخیر علیه سیدمحمد خاتمی است.
البته در هزاره سوم معجزه بزرگی در ایران اتفاق افتاده است اما این معجزه، انتخابات احمدینژاد نیست، معجزه بزرگ هزاره سوم در ایران آن است که علیرغم دشمنیهای فراوان خارجی و نادانی های برخی دوستان و نیز تلاش وقفهناپذیر عدهای از مدعیان طرفداری از انقلاب برای طرد بسیاری از نیروهای انقلاب، این انقلاب همچنان با قدرت پابرجاست و علاوه بر برخورداری از حمایت داخلی طرفدارانی در سراسر جهان دارد.