صالح اسکندری
تاکید بر استراتژی “کاندیدای واحد”برای انتخابات ریاست جمهوری آینده، پاک کردن صورت مسئله امروز دوم خردادی ها است. این جریان در دهه گذشته همواره از چند هویتی رنج برده و حتی در دوره ای که از سریر قدرت به زیر بود، نتوانست به یک اجماع سیاسی برسد. حاصل جمع هویتهای سیاسی مختلف در جریان دوم خرداد، شکافهای عمیقی است که هرکدام به نوبه خود زاینده یک حزب و جریان سیاسی مجرد است.تصمیمات جلسه فوق العاده شورای هماهنگی اصلاحات بدون حضور حزب اعتماد ملی و کارگزاران نوعی فرار به جلو و گریز از بحرانهای درونی دوم خردادی ها بود. آیا کسی می تواند رگه های متکثر در جریان دوم خرداد را منکر شود؟ آیا می توان بر اختلافات هویتی بین جریان خاتمی و کروبی سرپوش گذاشت؟ کارگزاران در کجای معادلات دوم خردادی ها حضور دارد؟ و ...
تا به امروز که نزدیک به یک سال تا انتخابات ریاست جمهوری آینده فرصت باقی است آقایان عارف، محمد هاشمی، خاتمی وکروبی برای کاندیداتوری به طور رسمی و غیر رسمی اعلام آمادگی کرده اند. برخی شخصیتهای دوم خردادی نیز بنا به گرایشات خود از یکی از اشخاص مذکور اعلام حمایت نموده اند. با این وصف این پرسش بی جواب باقی مانده که چرا طیف خاصی از این جریان در صدد تمرکز بر کاندیدای واحد است؟ و اگر بر فرض این استراتژی موفق باشد پس از پیروزی برایند این چند هویتی در بین دوم خردادی ها به کجا می انجامد؟ از سویی پلورالیزه شدن جریان دوم خرداد بر اساس کدام دکترین به ضرر نامزدهای این جریان است؟ مگر نه اینکه شکاف بین افراطیون و میانه روهای دوم خردادی تعاملات محیطی جریان اصیل اصلاحات را بهبود بخشید. تکثر سیاسی در بین اصولگرایان در چند انتخابات گذشته یکی از رموز پیروزی آنها بوده است و این را بهتر از هر کسی استراتژیستهای دوم خردادی می دانند.
پلورالیزه شدن جریان دوم خرداد آن قدر هم ترسناک نیست که جریانی را علیه حزب اعتماد ملی بسیج کرده است و محترمانه از کروبی می خواهد که در مورد زیاده خواهی های عده ای سکوت کند. سوال اصلی این است که آیا مدل رقابتی احزاب در ایران باید در یک تعامل و تضارب دو حزبی یا دو ضلعی خلاصه شود و یا اینکه این تعامل محدود به دو حزب نباشد و کشور به سمت یک نظام چند حزبی و یا رقابت چند ضلعی حرکت کند؟در کشورهایی مانند نروژ و سوئد چهار یا پنج حزب سوسیالیست، کشاورزی/ مرکز، لیبرال ها، محافظه کاران و جنبش های کوچک کمونیستی وجود دارد که معمولاسه یا چهار حزب بزرگتر توانسته اند به تنهایی یا با ائتلاف با دیگران حکومت های نسبتا با ثباتی را تشکیل دهند.
در واقع اگر چه بالابودن تعداد احزاب و نامزدهای انتخاباتی در یک کشور می تواند به عنوان یک متغیر در بی ثباتی سیاسی تاثیرگذار باشد اما لزوما یک رابطه مستقیم بین تعداد احزاب و بی ثباتی سیاسی برقرار نیست. در حقیقت فاصله احزاب و میزان قطب بندی میان آنها اهمیتی به مراتب بالاتر از تعداد احزاب و کاندیداها دارد. به نظر می رسد که الگوی رقابت احزاب در ایران با در نظر گرفتن تجارب سایر کشورها در عبارت معروف “وحدت در عین کثرت” خلاصه می شود لذا ممکن است گاهی رقابت دو ضلعی و گاهی سه ضلعی و یا چند ضلعی باشد.
در نهایت هر چند ظاهرا پیروزی یک جریان سیاسی در انتخابات با میزان تمرکز آن بر گزینه های واحد پیوند مستقیمی دارد اما فراتر از این اتقان و شفافیت مواضع و سیاستهایی که نامزدها آنها را نمایندگی می کنند در رفتار انتخاباتی رای دهندگان موثر است. این تحلیل حلقه مفقوده ای است که زنجیره استراتژیک دوم خردادی ها را در انتخابات گذشته گسست و امروز بار دیگر آنها را وادار به تمایل به گزینه هایی کرده است که به تعبیر حسین مرعشی “امکان به چالش کشیده شدن را دارند.”