سعدالله زارعی
پیروزی روز چهارشنبه گذشته جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) حلقه تکمیل پیروزی های اسلام گرایان در سال 1384 بود. پیش از حماس، اصولگرایان که با صفت «دین مداری» و «غرب ستیزی» شناخته می شوند به ترتیب در انتخابات ریاست جمهوری ایران (تیرماه)، انتخابات مجلس افغانستان (شهریور) و انتخابات مجلس عراق (آذر) به پیروزی قاطعی رسیده بودند.
دراین سلسله انتخابات ها از یک طرف، خط رجوع به دین و از طرف دیگر خط مقابله با غرب به پیروزی رسیده است. در همین سال 84 یک انتخابات دیگر نیز در جمهوری آذربایجان برگزار شد و اگر چه موضوع اسلام گرایی مطرح نبود ولی جنبه مخالفت با غرب بطور اساسی در میان بود و جبهه مخالف دخالت آمریکا که کاندیداهای هوادار دولت- درست یا نادرست- نماد آن معرفی شدند به پیروزی رسیدند و غرب گراها حداکثر25درصد کرسی های مجلس آذربایجان را بدست آوردند و پس از آن بود که اعلام شد پرونده انقلاب های مخملین (کودتاهای زرد) در آسیای میانه بسته شد.
پیروزی حماس را با عبارت های مختلف تعبیر کرده اند؛ از جمله گفته اند: «سونامی حماس»، «پیروزی ایران بر اسرائیل»، «پیروزی شیخ احمد یاسین بر شارون»، «بازگشت فلسطین به جای خود» و «پیروزی روش مقاومت بر روش مذاکره». ولی این همه نمی تواند حقیقت را آنگونه که هست بازگوید.
حماس در این انتخابات با 76 کرسی، 57درصد آراء را بدست آورده است. این پیروزی بخصوص در نقاطی که بیشتر مورد هجوم صهیونیست ها بوده اند، مثل الخلیل، غزه، نابلس، رام الله و بیت المقدس پررنگ تر بوده به گونه ای که در این مناطق بین 80 تا 90درصد آراء به حماس تعلق گرفته است. از آن طرف، تشکیلاتی که از «صلح با اسرائیل» سخن می گفت و چهره های بسیار برجسته و کهنه کار خود نظیر صائب عریقات را کاندیدا کرده بود، فقط 16 کرسی از 134 کرسی به دست آورد و تنها با پیوستن 27نامزد که خارج از لیست «فتح» بودند به لیست فتح، عدد آنان به 43 نفر رسید. این به آن معناست که 77درصد از مردمی که پای صندوق آمده اند یکصدا از مقابله با رژیم صهیونیستی حمایت می کنند.
نتایج انتخابات فلسطین به وضوح نشان می دهد مذاکرات صلح و نیز «طرح نقشه راه» به کلی از میان رفته است بنابراین وزیرخارجه رژیم صهیونیستی حق داشت که دیروز اعلام کرد: با این پیروزی ما با جهان و شرایط تازه ای مواجه شده ایم.
آمریکا و سایر کشورهای غرب برای اینکه نتایج گذشته را کاملاً از دست ندهند در اولین واکنش ها، آمادگی خود را برای تغییر اعلام کردند. منظور آنان این بود که «طرف فلسطینی» گامی برای تغییر بردارد! بوش که نام حماس را بدون افزودن واژه «تروریسم»، به کار نمی برد، پنجشنبه شب گذشته اعلام کرد شرایط جدید را می پذیرد و آماده همکاری است. اروپایی ها نیز از بازنگری سیاست های خود خبر دادند. وزیرخارجه اسپانیا گفت: اروپا ضمن بازنگری در رفتار خود نسبت به حماس، این پیروزی را می پذیرد. سولانا رئیس شورای روابط خارجی اروپا ضمن پذیرش این پیروزی گفت: دوشنبه آینده 25 کشور اروپا برای ارزیابی وضعیت جدید در بروکسل گردهم می آیند. جک استراو انگلیسی نیز از همکاری غرب خبر داد. اینک کاملاً مشخص شد که «مذاکرات صلح» برای حفظ اوضاع به نفع اسرائیل است وگرنه چرا در اوج اقدامات خشونت بار شارون در ماههای گذشته، هیچ سخنی از صلح به میان نیامد؟
پیروزی چشمگیر اسلام گرایان در انتخابات فلسطین نشان دهنده نوعی بن بست عربی هم می باشد چرا که دولت های عربی، اداره کار به دست مردم فلسطین را نمی پسندند. آنان مایل بودند سرنوشت فلسطین در مذاکرات «دولت ها» حل شود. حالا مردم فلسطین به صحنه آمده و می گویند ما بلدیم چگونه از حقوق خود دفاع کنیم. اما دولت های قدرتمند عربی- عربستان و مصر- با صراحت بر دو نکته تاکید می ورزند: تداوم مذاکرات صلح با رژیم صهیونیستی، تداوم کار محمودعباس و تشکیلات او. ریاض و قاهره در تماس های علنی خود با صراحت گفته اند مجلس از آن حماس، دولت از آن فتح؛ برای اینکه چیزی دگرگون نشود! اما ظاهراً دولت های عربی باید الفبای سخن گفتن با فلسطین جدید را بیاموزند.
پیروزی حماس در انتخابات فلسطین به این نیست که 76 کرسی را بدست آورده است. این چندان اهمیت ندارد کما اینکه پیروزی فتح در انتخابات قبل و تصرف 50 کرسی از 60 کرسی مجلس- که در غیاب حماس انجام شد- اهمیت فوق العاده ای نداشت. 4 سال سپری شد و اوضاع به گونه دیگری درآمد. مهم تأثیر جغرافیایی (ژئوگرافیک و ژئو استراتژیک) این پیروزی است. در واقع حماس استراتژی گام به گام محو اسرائیل را در پیش گرفته است و با یک منطق کاملاً قانونی می گوید: اسرائیلی ها باید براساس قطعنامه 242 سازمان ملل، اراضی اشغالی 1346 (1967) به بعد را تخلیه کنند و به فلسطینی ها واگذارند. این به آن معناست که باریکه غزه (که در گوشه غربی میانه عمودی فلسطین قرار دارد) به کرانه باختری رود اردن (که در گوشه شرقی میانه عمودی فلسطین قرار دارد) وصل شود و نیمه جنوبی فلسطین به طور کلی از وجود اشغالگران و یهودیان پاکسازی شود و این یعنی 47 درصد خاک فلسطین. این درحالی است که اینک نزدیک به یک میلیون فلسطینی که در بخش شمالی با شناسنامه اسرائیلی حضور دارند، می توانند منشأ خواسته جدیدی در آن بخش شوند.
تا قبل از تخلیه غزه توسط صهیونیست ها (از بعد نظامی) و تا قبل از پیروزی اساسی حماس در انتخابات پنجم بهمن ماه فلسطین (از بعد سیاسی)، یعنی قبولاندن قطعنامه 242 به اسرائیلی ها غیرممکن به نظر می رسید. حالا که اسرائیل غزه را ترک گفته و حماس میوه مقاومت را در انتخابات پنجم بهمن ماه چیده است، همه باور کرده اند که می توان به زودی منطقه اشغالی 1346هـ.ش (1967) را از صهیونیست ها پس گرفت. حالا دیگر دعوت به مبارزه برای پس گرفتن اراضی فلسطین نیاز به توجیهات فراوان ندارد. در همان حال باید اضافه کرد که صهیونیست ها حتی قبل از پیروزی چشمگیر حماس پذیرفته بودند که باید تشکیل دولت فلسطینی به پایتختی «اریحا» یا «قدس شرقی» را به رسمیت بشناسند. این موضع هم توسط شارون (نخست وزیر متوفی) به عنوان رئیس سابق حزب لیکود و هم موسس حزب «کادیما»، هم توسط رابین رئیس سابق حزب کار و عضو جدید حزب کادیما، هم توسط آمیر پرتز رئیس جدید حزب کارگر به عنوان شعار انتخاباتی، برگزیده شده است. این در حالی است که هفت سال پیش شیمون پرز نخست وزیر رژیم صهیونیستی جان خود را بر سر قبول توافق اسلو گذاشت و توسط یک جوان صهیونیست (ایگال امیر) به جرم خیانت به «ارض موعود» کشته شد.
درواقع از یک سو مردم فلسطین مقاومت را به عنوان «راه حل» پذیرفته اند و از سوی دیگر یهودی های ساکن در فلسطین عدم مقاومت در مقابل فلسطینی ها را پذیرفته اند. در این وضعیت، رژیم صهیونیستی باید عقب بنشیند و مقاومت جلو بیاید. این عمق آن مسئله ای است که رسانه های غرب با تمام وجود درک کرده اند و به دولت هایشان می گویند در نگاه خود به خاورمیانه تجدیدنظر نمایند.
یک سوی دیگر ماجرا عملکرد حماس است. برای پیروزی حماس دلایل مختلفی ذکر کرده اند. دشمنان حماس خواسته اند مشکل خود را کوچک کنند، گفته اند پیروزی حماس ناشی از شعارهای اقتصادی اش بوده است! یا پیروزی حماس محصول ناتوانی فتح در اداره امور شهروندان بوده است! یا تبلیغات حماس فنی تر از تبلیغات فتح بوده! یا تخلیه نوار غزه توسط اسرائیل ناشیانه بوده و این سبب برداشت نادرست در شناسایی عامل اصلی آزادسازی غزه بوده! و...
بعضی از رسانه های عربی منطقه هم تلاش کرده اند تا به این پیروزی رنگ «عصبیت» بزنند و فلسطینی ها را با هم درگیر نمایند، حتی بعضی از آنان با همدستی غربی ها به این دروغ سازی روی آورده اند که: «طرفداران حماس پرچم فلسطین را از سردر مجلس این کشور به زیر کشیده و به جای آن پرچم سبز حماس برافراشته اند!» اینها برای آن است که این پیروزی را به ضد آن تبدیل کنند و کار را به نقطه صفر برسانند.
اما فلسطینی ها تا امروز بسیار خوب عمل کرده اند؛ فتح پیروزی حماس را پذیرفته است، دولت خودگردان تشکیل دولت را حق حماس دانسته و در عین حال حماس در یک اقدام کاملا عاقلانه از یک طرف از محمود عباس خواسته است در مسئولیت خود- ریاست تشکیلات خودگردان- باقی بماند و از طرف دیگر از «فتح» خواسته اند مشارکت در «دولت آینده» را قبول نماید.
درواقع حماس پذیرفته است که در راه «هدف» نباید ظرایف را نادیده گرفت، از این رو اولین اعلام نظرهای این گروه در خصوص مسائل داخلی و خارجی- از جمله همکاری با اروپایی ها و دولت های عربی- برمبنای آرام سازی فضای داخلی و خارجی فلسطین طراحی شده است. آنگونه که روزنامه سعودی «عکاظ» خبر داد: حماس نام «دولت وحدت ملی» را برای دولت خود برگزیده و به دولتی ائتلافی فکر می کند. البته نتیجه این نگرش، گم کردن مسیر نیست. حماس می داند، فتح به دو بخش طرفداران انتفاضه و طرفداران مذاکره با اسرائیل تقسیم می شوند و لذا خود را با نیمی از «فتح» همگرا می بیند. فراخوان «دولت وحدت ملی» می تواند جبهه مشترک را در فلسطین با حضور-حداقل بخشی از- فتح، حماس و جهاد اسلامی به وجود آورد.
اما در هرحال این یک پیروزی کاملا معنادار برای جهانیان است. همه دریافته اند روند خاورمیانه جدید با محوریت اسلامگراها در حال شکل گیری است. بر همین اساس بعد از آن که 75 درصد مجلس افغانستان به تسخیر گروه های جهادی درآمد و در عراق حدود نیمی از کرسی های مجلس به دست اسلامگراها افتاد و 57 درصد کرسی های فلسطین به «حماس اسلامگرا» رسید، غرب باید منتظر خبرهای بعدی بماند.