تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۴۸۶۴۴

مصطفی خلعت‌بری لیماکی
سفرنامه‌ها یکی از منابع مهم در شناخت بهتر فرهنگ مردم ایران است. بزرگترین مزایا و محاسن سفرنامه‌ها را می‌توانیم به خاطر اشتمال آنها بر مطالب گوناگون و مختلف و مسائلی که در دیگر کتاب‌ها و منابع نیامده است بدانیم. مواردی را که در سفرنامه‌ها از فولکلور ایران می‌یابیم، اغلب در هیچ یک از منابع دیگر نمی‌توانیم ببینیم. البته باید توجه داشت که پذیرفتن مطالب یاد شده همواره باید با احتیاط و مقایسه با منابع دیگر صورت گیرد، زیرا بسیاری از آن مطالب، شنیده‌هایی است که سیاح از افراد دیگر نقل می‌کند که نمی‌توان به آن اعتماد کامل کرد. اما استفاده‌های محدودی از منابع فارسی که به وسیله کاتبان، منشیان و مورخان وابسته به سلاطین و شاهزادگان و امیران نوشته شده، امکان‌پذیر است.
بنا بر روش و سنت تاریخ‌نگاری در ایران که خود پیشینه درازی دارد، تنها شرح و توصیف جنگ‌ها و فتوحات نظامی ‌سلاطین، موضوع نگارش مورخ قرار گرفته و مسائلی چون کیفیت زندگی عامه، آداب و رسوم، اخلاقیات و سایر مظاهر فرهنگ مردم از نظر دور بوده است. اما سیاحان و ماجراجویان به حکم بیگانه بودن و نداشتن جایگاهی در میراث فرهنگی و ملی این سرزمین و به علت دور بودن از خشم و غضب سلاطین، در شرح و توصیف احوال و خصوصیات جامعه و مردم، آزاد و رها بوده و گاه مورد مهر و محبت و التفات ملوکانه نیز قرار می‌گرفتند.
از این دیدگاه امروزه با ترجمه آثار آنان اطلاعات وسیعی در دسترس پژوهندگان فرهنگ مردم ایران قرار دارد. البته در آثار سفرنامه‌نویسان اشتباهات و لغزش‌هایی نیز وجود دارد که ناشی از اطلاعات ناکافی، اقامت کوتاه در ایران، آشنا نبودن با زبان فارسی و پیش‌داوری آنان است. به هر حال در مقاله حاضر ویژگی باورها و اعتقادات مردم ایران درباره مراسم ماه محرم و سنت‌های مربوط به آن را از منظر سفرنامه‌ها مورد بررسی و ارزیابی قرار می‌دهیم.
محرم و عاشورا در سفرنامه‌ها
سفرنامه‌نویسان اروپایی مراسم عزاداری ماه محرم را بیش از سایر مراسم‌ها و آداب و رسوم مردم ایران در سفرنامه‌های خود توصیف کرده‌اند. هر چند شرح و بحث تمام مراسم محرم از سفرنامه‌ها مقدور نیست، زیرا برخی نویسندگان از قبیل تونو، تاورنیه، لوبرن و غیره در این‌باره جزئیات مفصلی را در سیاحت نامه‌های خود آورده‌اند و اغلب شرح واحدی از واقعه در چند سفرنامه تکرار شده است، بنابراین به ترتیب تاریخی مطالبی از سفرنامه‌های مختلف راجع به محرم و عاشورا و چگونگی برگزاری آن جمع‌آوری و تجزیه و تحلیل می‌شود.
سفرنامه‌نویسانی که در سه دوره صفویه، زندیه و قاجاریه به ایران آمده‌اند، در شرح مشاهدات خود از مراسم عزاداری کم و بیش به برخی نکات مشترک اشاره کرده‌اند که به آنها خواهیم پرداخت. نکته‌ای که در همه سفرنامه‌ها دیده می‌شود، توجه خاص حاکمان صفوی و به ویژه قاجاری به برگزاری این مراسم است. براساس اظهارات این سفرنامه‌نویسان توجه شاهان صفوی و قاجاری موجب شد که به تدریج بر تعداد بناها و تکایایی که مکان‌های برگزاری این مراسم بودند، افزوده گردد و اقبال عموم به این مراسم بیشتر شود.
از آنجا که نقش حکومت‌های صفوی و قاجار در شکل‌گیری مساجد و تکایا بر کسی پوشیده نیست از این موضوع در می‌گذریم و به نکات دیگری که سفرنامه‌نویسان ذکر کرده‌اند، می‌پردازیم یادآوری این نکته ضروری است که شاید برخی از مسائلی که این سفرنامه‌نویسان درباره جزئیات برگزاری مراسم عزاداری توصیف کرده‌اند، امروزه برای ما ناآشنا باشد، با این همه برخی از این موارد هنوز هم در پاره‌ای از نقاط کشور به چشم می‌خورد.
نخستین گزارش قابل اعتنا درباره عصر صفوی و آیین برگزاری ماه محرم را یکی از اهالی ونیز که خانواده‌اش مقیم قبرس بود، به نام میشل مامبر که در زمان شاه طهماسب صفوی به ماموریت ایران فرستاده شده بود، تهیه کرد.۱ آنچه او در برخوردهای شرعی بین خلیفه‌ها و قزلباش‌ها مشاهده کرده در درجه اول اهمیت قرار دارد. چیزی که هست قزلباش و جنبش‌های غیرقانونی مربوط به آن ظاهراً به نیت دوازده امام مراسم محرم را در دوازده روز می‌گرفتند.۲
در مشاهدات مامبر در تبریز از جنبه‌های نمایشی خشونت و خودزنی و درگیری‌های خونین بین عزاداران خبری نیست. غیر از درگیری دسته‌ها در قزوین، تا اوایل قرن هفدهم جز مشاهدات جهانگردان، ذکر روشنی از مراسم شیعیان در دست نیست. شاه‌عباس به رغم دستاوردهایش در جهت تقویت اقتدار حکومت شیعی صفویه، موضع‌گیری مذهبی مشخصی نداشت. او آنچنان مدارایی نسبت به مذاهب غیراسلامی ‌داشت که برخی از مبلغان کاتولیک وانمود می‌کردند که او می‌خواسته مسیحی شود.۳
از طرفی شاه عباس در جست‌وجوی ارتباط مستقیم با موضوع‌های ایرانی با اعمالی مثل رفتن به زیارت حرم امام رضا(ع) با پای پیاده، نسبت به مذهب عامه اظهار علاقه می‌کرد. اما ویژگی‌های عمده در تصور او از قدرت، فرمانروایی و حق سلطنت را می‌توان در سیاست‌های او در مورد مراسم عزاداری شیعیان دید. تحت حمایت او عزاداری‌های ماه محرم که تا آن زمان به وضوح محدود به جنبه‌های خالصانه و عامیانه بود به مراسم بزرگ رسمی ‌تبدیل شد.
همین مطلب در مورد بزرگداشت شهادت امام علی(ع) در ۲۱ رمضان نیز صدق می‌کند. هر چند مورد اخیر طول و تفصیل کمتری داشت، با این حال چنان شباهتی با مراسم ماه محرم پیدا کرد که گاهی سیاحان آنها را با هم اشتباه می‌گرفتند.۴ از دید یک ناظر خارجی مراسم ماه محرم و عزاداری‌های دیگر یکی از ویژگی‌های اهل تشیع شناخته می‌شدند.
در دوره صفوی اغلب شهرهای ایران بین گروه‌های رقیب حیدری و نعمتی تقسیم شده بود. از آنجا که این اسامی‌ برای اروپائیان ناشناخته بود، درباره منشأ آنها تعبیر و تفسیرهای نادرستی شده است. نعمتی‌ها نام خود را از شیخ نعمت‌الله ولی کرمانی، صوفی بنیانگذار حلقه درویشان نعمت اللهی (متوفی ۸۳۴ هجری) گرفته‌اند و حیدری‌ها هم نام خود را از صوفی قطب‌الدین حیدر تونی ملقب به زوایی (متوفی به سال ۶۱۸ هجری) گرفته بودند. پس از مرگ شیخ حیدر شهر زوا را تربت حیدریه نامیدند. شمار این حیدری‌ها به دلیل زهد و گوشه‌گیری‌هایشان کاهش یافت.
بسیاری از منابع فارسی این حیدر زوایی را با شخصی حیدری در دوره صفویه به نام قطب الدین سلطان میرحیدر تونی (متوفی ۸۳۰ هجری) از اعضای فرقه قلندریه که در تبریز می‌زیست و در آنجا پیروانی داشت، اشتباه گرفته‌اند.۵ برخی از نویسندگان هم (از جمله اعتمادالسلطنه نویسنده عصر قاجار به دلیل پیروی از شاردن یا فسایی در فارس نامه)، به اشتباه فکر کردند که پیروان سلطان حیدر صفوی را حیدری می‌نامند.۶
هر چند این فرقه گرایی در زمان‌های مختلف در پایتخت‌های متوالی صفویان (تبریز، قزوین، اصفهان) دیده می‌شد، قطبی شدن خصومت‌های دیرینه تحت لوای حیدری و نعمتی در قرن شانزدهم میلادی / دهم هجری، کمتر ثبت شده است. تنها گزارش قابل توجه در این مورد را یک سفرنامه‌نویس از نویسندگان شش‌گانه سفرنامه ونیزیان، به نام وینچنتو دالساندری جهانگرد ونیزی که در دوره شاه طهماسب از تبریز و قزوین دیدن کرده، فراهم آورده است. ۷ طبق گزارش او ۹ محله شهر قزوین بین دو جناح به نسبت پنج و چهار تقسیم شده بود، آنها سی سال با هم دعوا داشتند و نه شاه و نه کس دیگر نتوانسته بود جلوی آنها را بگیرد. ۸
جهانگرد دیگر عصر صفوی، کروسینسکی، اصل تفرقه حیدری و نعمتی را به سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» شاه‌عباس نسبت می‌دهد. (این تا حدودی درست به نظر می‌رسد. این اصل در دوره قاجاریه به ویژه توسط فتحعلیشاه در سطح وسیعی به کار گرفته شد)، او می‌گوید که شاه عباس در همه شهرها گروه‌های ساختگی متخاصم موسوم به پلنک و فلنک درست کرد. به طرف‌های درگیر اجازه داده بودند که در طول برگزاری مراسم ماه محرم فقط با چوب و سنگ با هم درگیر شوند. ۹ به گزارش سفرنامه‌نویسان هنگامی ‌که این کشمکش جناحی جنبه‌های عقیدتی خودش را از دست داد، وارد تعصبات عامه شد. این درگیری‌ها در مراسم ماه محرم به اوج خود می‌رسد.
اگرچه نمی‌توان ثابت کرد که همه عزاداران محرم به یکی از این دو گروه وابسته بودند، اما بر طبق نوشته بسیاری از سفرنامه‌ها، دعوای خشونت‌آمیز بین دسته‌های مخالف به این منظور صورت می‌گرفت که به نحو احسن واقعه عاشورا را تداعی کند. براساس یک باور به شدت رایج در آن زمان هر کس در این عزاداری‌ها بمیرد، مستقیماً وارد بهشت می‌شود. پیترو دلاواله جهانگرد فرانسوی می‌نویسد: «وقتی او (شاه) در شهر است، شخصاً یکی از دسته‌های موردنظر خود را همراهی می‌کند. به رغم تمهیداتی که برای برقراری نظم توسط مسئول شهر اندیشیده می‌شود، دعوا بر سر حق تقدم ورود دسته‌ها اغلب به کشته شدن چند نفر می‌انجامد.۱۰
بنا به گزارش سفرنامه‌ها اغلب عزاداران به چوب‌های یک و نیم متری و دو متری با رنگ‌های مختلف مجهز بودند. گرچه بعداً کسانی هم دیده شدند که شمشیر، زوبین، کارد و غیره داشتند. این چوب‌ها را سفرنامه نویسان چنین وصف کرده‌اند: چماق‌های بلند و کلفت (دلاواله) باتون‌های کلفت (دمونترون) چوبدست‌های طلاکوب مخصوص مراسم (گودرو) چماق‌هایی مثل دیلم (تاورنیه) و...
به رغم نزاع‌هایی که بین عزاداران درمی‌گرفت، اولئاریوس در مراسم عاشورا جوانانی را دیده که بالای ابرویشان را می‌شکافتند و با دست بر زخم‌ها می‌کوبیدند و باعث می‌شدند که خون بر شانه‌هایشان بریزد. این کار را آنها به یاد ریختن خون پاک حسین(ع) و کفاره گناهان می‌کردند۱۱ کمپفر تصریح دارد که همه شهرهای ایران بین دو دسته حیدری و نعمتی تقسیم می‌شده‌اند. دعواهای سالیانه بین این دو گروه با شرکت تعداد زیادی از جوانان و مردم عادی به نزاع‌های سخت با مشت و چوب و چماق می‌انجامد. این دعواها ظاهراً مستقل از روزهای محرم، سازماندهی می‌شد، اما در سالگرد عزاداری محرم به اوج خود می‌رسید.۱۲
هر چند ممکن است در اعتقادات مذهبی یا انگیزه‌های عزاداران محرم دستکاری و اعمال نفوذی شده باشد، اما آنها آشکارا در این مراسم مذهبی راهی برای ابراز احساسات درونی خود و نشان دادن یکپارچگی اجتماعی و همین طور تفاوت‌هایشان یافتند. همان طور که از اولین مشاهدات (از جمله گزارش دلاواله) برمی‌آید، دسته روی گروه‌ها و جمعیت‌های مذهبی، مثل رژه نظامی ‌به نظر می‌رسد و افرادی می‌خواستند شور و اشتیاق خود را به نبرد تا آخرین قطره خون در راه آرمان امام حسین(ع) نشان دهند. طبق نوشته دلاواله علمی‌هم که به اندازه‌های غیرمعمول به وسیله دسته‌ها حمل می‌شد، نماد سلاح (یا بیرق‌های) امام شهید بود.۱۳
این علم‌ها و تابوت‌ها و نشان‌های دیگر را عزاداران با حرکت‌های موزون پیش می‌بردند و نوحه‌خوانان و نقاره‌کوبان و نی‌نوازان و سنج زنان آنها را همراهی می‌کردند. این نمایش نماندهای نظامی ‌در این مراسم نبردگونه، بعداً با نواختن دسته موزیک سلطنتی (نقاره‌خانه) که در ایوان‌های بالای بازار سلطنتی در اصفهان قرار می‌گرفتند و در دوره شاه سلیمان گزارش شده‌اند، تقویت می‌شد.۱۴ گرچه پی بردن به اینکه این کار با ابتکار یا حمایت رسمی ‌صورت می‌گرفته یا نه، کار مشکلی است. در دوره شاه عباس اول تحولاتی در جنبه‌های مختلف نمایش آیین‌های محرم رخ داد. به نوشته دلاواله نعش کودکان مرده که تابوتشان همراه دسته حرکت می‌کرد، هیجان بیشتری پدید می‌آورد.
در مورد زمان برگزاری مراسم محرم برخی ناظران (دلاواله، اولئاریوس و شاردن) تصریح کرده‌اند که کلمه عاشورا به معنی دهم است و بنابراین برای مشخص شدن ده روز اول محرم و به عبارتی تمام مراسم محرم به کار می‌رود. ۱۵  برخی دیگر از سفرنامه‌نویسان کلمه ترکی بایرام (جشن) را که برای عید قربان گفته می‌شود، در مورد مراسم محرم، به کار برده‌اند و آن را عاشورا بایرام خوانده‌اند. به نظر می‌رسد مراسم سنتی ایرانی که بر طبق تقویم شمسی برگزار می‌شده، در این مورد بی‌تاثیر نبوده است. مثلاً نوروز را به طور گسترده‌ای در جهان ترکی ـ ایرانی و نیز در بسیاری از سرزمین‌های اسلامی ‌جشن می‌گرفتند که هیچ ربطی به سال قمری نداشت.۱۶
مشکل زمانی بود که ماه محرم با ماه فروردین و جشن‌های نوروز مقارن می‌شد. شاه عباس که حتی در ماه محرم هم چراغانی برپا می‌کرد، ده روز اول محرم و به ویژه روز عاشورا در زمان او بر جشن نوروز تقدم داشت. مثلاً در سال ۱۰۲۰ هجری جشن نوروز را به تعویق انداخت و به بعد از برگزاری مراسم ماه محرم موکول کرد.۱۷
به نوشته سفرنامه‌نویسان، مراسم ماه محرم سرشار از اعتقادات و اعمال و آیین‌های سلحشوری بود. علاوه بر حرکت‌ها و اداهای موزونی که سفرنامه‌ها گزارش داده‌اند، نشاط آمیخته با اندوه نیز مشاهده شده که شبیه نمایش‌های تقلیدی مربوط به آیین‌های رفع بلا است.۱۸ مشاهدات سفرنامه نویسان راجع به محرم آنچنان متعدد و مفصل است که فقط به برخی از جنبه‌هایی که تاثیر اجتماعی، سیاسی و مذهبی بیشتری داشتند، اشاره می‌شود.
احساسات شدید ایرانی‌ها در محرم
در بحث از برگزاری آیین‌های محرم به طور کلی و به ویژه در دوره صفویه، مشکل اصلی برخاسته از این واقعیت است که باید بیشتر به مشاهدات اروپائیانی تکیه کنیم که یا اصطلاحات فارسی را نمی‌دانسته‌اند و یا ضرورتی به نقل این اصطلاحات در گزارش‌های خود احساس نمی‌کردند.
یکی از مواردی که اغلب سفرنامه‌نویسان بر آن تاکید دارند وجود احساسات و تعصبات شدید مردم به هنگام برگزاری مراسم عزاداری است. به گفته تاورنیه در روز عاشورا، «متعصب‌ترین شیعیان تمام صورت و بدن خود را سیاه می‌کنند و سنگ بزرگی به هر دستی گرفته در کوچه و معبر گردش نموده آن سنگ‌ها را به یکدیگر زده، فریاد می‌کنند: حسن حسین حسن حسین. به قدری این حرکت را تکرار می‌نمایند که دهانشان کف می‌کند و تا غروب مشغول این کار هستند.»۱۹
فیگوئروا نیز اشاره کرده است که در این مراسم زنان بر سینه و صورت خود سیلی و مشت می‌زنند.۲۰ دلاواله هم درباره برهنه بودن افراد شرکت‌کننده در مراسم عزاداری و مبادرت آنها به سیاه کردن بدن خود، نظر تاورنیه را تائید و اضافه نموده است که: «به همراه این اشخاص عده‌ای برهنه نیز راه می‌روند که تمام بدن خود را به رنگ قرمز درآوردند تا نشانی از خون‌هایی که به زمین ریخته و اعمال زشتی که آن روز نسبت به حسین(ع) انجام گرفته باشد.»۲۱
کارستن نیبور آلمانی که در زمان کریم خان زند و در سال ۱۷۶۵م وارد ایران شده و در جزیره خارک شاهد برگزاری مراسم عزاداری محرم بوده درباره غلیان احساسات شیعیان ایرانی در این مراسم نیز به تفصیل سخن گفته است.۲۲ فریزر نیز که در دهه ۱۸۲۰م در زمان فتحعلی شاه و محمدشاه چند بار به ایران آمده، بر مراسم سینه زنی و گریستن و آه و ناله مردم تاکید کرده است.۲۳
ویلیام فرانکلین که پس از فروپاشی حکومت نادرشاه و در زمان زندیه به ایران آمده نیز در همین‌باره می‌نویسد: «در اجرای مراسم عزاداری، بسیاری از تماشاچی‌ها صدمه دیده، مجروح می‌شوند. زیرا ایرانی‌ها در ابراز احساسات خود خیلی زود اختیار خویش را از دست می‌دهند. به علاوه همه متفق القولند که روح هر کس که در ماه محرم کشته شود، بدون تردید به بهشت می‌رود و این اعتقاد همراه با احساساتی که من در هیچ جای دیگری ندیده‌ام، موجب می‌گردد که هر نوع صدمه و یا حتی مرگ را با آغوش باز پذیرا شوند.بسیاری از ایشان داوطلبانه به خود صدمه وارد می‌کنند و زخم‌های کشنده به خود می‌زنند.24
گاسپار دروویل که در زمان فتحعلی شاه سه سال در دربار ایران بود، به قمه‌زنی (به بازو و سینه؟) و نمایش حرکت دسته‌ها اشاره کرده و درباره احساسات مردم داغدار چنین گفته است: «این مراسم اشک‌هایی را که از اندوه واقعی سرچشمه می‌گیرد، سرازیر می‌کند و پیروان غیور علی(ع) را که بر آن ناظر هستند، شدیداً به هیجان می‌آورد». ۲۵ مادام کارلاسرنا که در زمان ناصرالدین شاه شاهد برگزاری این مراسم بوده، به سیاه‌پوشی و کفن‌پوشی و قمه‌زنی اشاره داشته است.۲۶