اینگو نبیل*
ترجمه: محمدعلى فیروزآبادى
«چرا در ایالات متحده آمریکا تا به حال کودتایى صورت نگرفته است؟» این پرسش در واقع جوکى است که در قالب سئوال و جواب در کشورهاى آمریکاى لاتین مطرح مىشود. و پاسخ آن: «زیرا در ایالات متحده چیزى به عنوان سفارت آمریکا وجود ندارد!». البته دولت ایالات متحده آمریکا در همه گزارشهاى رسمى و دولتى این مسئله را تکذیب کرده و خود را قدرتى کودتاگر و برانداز به شمار نمىآورد. انکار دوپهلوى مقامات رسمى آمریکا مبنى بر اینکه در هیچ کودتایى نقشى ندارند بیش از هر چیز در ماهیت و نمود ناگهانى و خودانگیخته و فىالبداهه امرى به نام کودتا نهفته است. معمولاً در کشورهاى شمالى کره زمین پایان خشونت بار یک دولت امرى غریب و دور از ذهن به شمار مىآید. آخرین موردى که در اروپاى غربى چیزى به عنوان کودتا روى داد به سال ۱۹۸۱ بازمىگردد. در آن سال نیروهاى لباس شخصى اسپانیایى که وحشیانه به هر سو تیراندازى مىکردند به پارلمان این کشور حمله برده و اعضاى دولت اسپانیا را دستگیر کرده و البته خیلى زود دست از این کار کشیده و تسلیم شدند. از همان زمان بود که چیزى به نام کودتا تبدیل به پدیدهاى شد که غالباً خارج از اتحادیه اروپایى و البته به صورتى کاملاً ناگهانى انجام مىگیرد. اما کارشناسان سیاسى و نظامى در غرب از کودتا تعریف دیگرى دارند. از نظر آنان کودتا به هیچ روى رخدادى نیست که به ناگاه در کشورى روى دهد، بلکه نتیجه یک عملیات نظامى کم و بیش حساب شده و از پیش طراحى شده است و نوع دیگر آن را باید«شورش و حرکتهاى مردمى دولتى» نامید.
برادران دوقلوى جنگ
کودتا و «شورشهاى مردمى دولتى» را مىتوان برادران دوقلو و کوچکتر جنگ به شمار آورد. به اصطلاح تولیدکننده و به وجود آورنده و کارگردان این برادران دوقلو، ریشه در سیاست و ارتش و اقتصاد و جامعه دارد و برخى کنشگران این عمل نیز در خارج از مرزها فعالیت دارند. بسته به موقعیت زمانى و مکانى و غیره، عدهاى از عوامل کودتا از جمله طراحان، تأمینکنندگان مالى و برنامهریزان در خارج از کشور و در موقعیتها و مناصب مختلف زمینههاى کودتا را آماده و در فلان تاریخ و فلان روز آن را به مرحله اجرا مىگذارند. کارشناسان بر این عقیدهاند که باید میان به اصطلاح «شورشهاى مردمى دولتى علیه رژیم» و کودتا تفاوت قائل شد. از نظر آنان در مورد «شورشهاى مردمى دولتى» شهروندان غیرنظامى با پشتیبانى بخشى از نیروهاى دولتى و نظامى، رژیم را ساقط مىکنند. در حالى که به گفته آنان کودتا برعکس مورد قبل عملى است که از سوى گروهى در داخل ارتش کشور بر علیه دولت و قوه مجریه انجام گرفته و در اثر آن همه دوایر اجرایى در کنترل نیروى کودتاگر قرار مىگیرد.
تجزیه و تحلیل براندازى نیز باید به مانند همه جرمهاى دیگر بر اساس این پرسش انجام گیرد که چه کسى از این عمل سود مىبرد؟ و چه فعل و انفعالى موجب کودتا مىشود؟ و البته یافتن پاسخى براى این پرسشها چندان هم دشوار نیست.
یکى از بهترین مراجع براى بررسى و تحقیق در این مورد، کتابى است به نام«کودتا و یا چطور مىتوان سرنگونى یک دولت را کارگردانى کرد» نوشته «ادوارد لوتواک». این نویسنده و روزنامه نگار بریتانیایى در سالهاى ۱۹۶۸ بررسى جامعى در مورد تئورىها و روشهاى کودتا و شورشهاى مردمى دولتى در به خصوص آفریقاى پس از دوران استعمار انجام داده است. لوتواک در این کتاب در مورد کودتا این تعریف را ارائه مىدهد: «کودتا نفوذ و مداخله بخشى کوچک اما مهم از یک رژیم است که منافع خود را در خارج کردن خشونت بار نهادهاى باقى مانده در دست یک دولت، مىبیند.» از نظر لوتواک «شورشهاى مردمى دولتى» تفاوت محتوایى با کودتا ندارد. حتى در بسیارى از لغتنامههاى کشورها و زبانهاى مختلف نیز این دو پدیده، به صورت مترادف یکدیگر آمدهاند. از نظر لوتواک از آنجایى که اصل و جوهره «شورشهاى مردمى دولتى» و «کودتا» یک اقدام نظامى است که طى چندین دهه تنها صورت ظاهر آن تغییر کرده است، پس نمىتوان میان این دو پدیده تفاوتى ماهوى قائل شد. وى بر این نکته تاکید دارد که کودتا نیز به مانند هر اقدام نظامى دیگر از نقطه آغاز و پایان مشخصى برخوردار است.
سه فاز و سه شرط
سازمان سیا در اکتبر سال ۱۹۷۰ سه فاز را براى سقوط دولت مردمى «سالوادور آلنده» در شیلى تعیین و مشخص کرد. فاز اول گردآورى اطلاعات در مورد افسرانى بود که تمایل و گرایش به کودتا داشتند. فاز دوم ایجاد فضا براى کودتا از طریق تبلیغات، ارائه اطلاعات غلط و گمراهکننده و عملیات تروریستى بود تا بدین طریق موجب تحریک و واکنش دولت شده و بهانه لازم براى کودتا مهیا گردد. در فاز سوم سیا اطلاعرسانى به افسرانى که به کودتا گرایش داشتند پیشبینى شده بود و دادن این اطمینان که آنها مىتوانند روى پشتیبانى نامحدود ایالات متحده و همین طور روى مداخله نظامى آمریکا در صورت لزوم حساب کنند. جالب آنکه در سال ۲۰۰۲ نیز، گروههاى برانداز ونزوئلایى براى ساقط کردن دولت «هوگو چاوس» از همین دستورالعمل پیروى کردند که البته حاصل کار آنها جز ناکامىچیز دیگرى نبود. «لوتواک» پیروزى یک کودتا را در گرو تحقق سه شرط مىداند: در درجه اول «مناسبات اجتماعى و اقتصادى کشور مزبور باید به گونهاى باشد که مشارکت در امور سیاسى تنها در اختیار طبقه کوچکى از مردم بوده و دیگران حق ورود به این عرصه را نداشته باشند.» کشور ونزوئلا البته تا پیش از انتخاب چاوس به ریاست جمهورى در سال ۱۹۹۸ از این اولین ویژگى برخوردار بود و تا آن زمان قدرت سیاسى و اقتصادى در انحصار اقلیت کوچکى قرار داشت و اکثریت بزرگ مردم ونزوئلا نه تنها در روند اداره امور کشور هیچ نقشى نداشتند بلکه از درآمدها و ثروت این کشور نیز محروم بودند. آن اقلیت حاکم با وجود آنکه تا سال ۲۰۰۲ بسیارى از رانتها و امتیازهاى ویژه خود را از دست داده بود اما هنوز کاملاً قدرت را از دست نداده بود و هنوز هم در دولت و اقتصاد نفوذ داشت. شرط دوم: «دولت مورد نظر باید دولتى مستقل باشد، به طورى که قدرتهاى خارجى کمترین دخالتى در سیاست داخلى آن نداشته باشند.» ونزوئلا این ویژگى و امتیاز را در سال ۲۰۰۲ به صورت صددرصد داشت و به غیر از ایالات متحده که بیش از اندازه خواهان سرنگونى دولت این کشور بود، هیچ قدرت خارجى دیگرى نسبت به امور و سیاستهاى داخلى ونزوئلا حساسیت و نفوذ نداشت. شرط سوم: «کشور مورد نظر باید از مرکزیت سیاسى برخوردار باشد.» در صورت تعدد کانونها و مراکز تصمیمگیرى و نهادهاى مدنى شناخته شده و همین طور برخوردارى از ساختار سیاسى قومى و غیرقومى قبیلهاى، انجام کودتا کار آسانى نیست. در صورتى که هر کشورى تحت کنترل تنها یک واحد سازمانى غیرسیاسى نباشد، انجام هر کودتایى بستگى به جلب رضایت یا بىعملى و بىطرفى واحدهاى مختلف دارد. در مورد ونزوئلا، در نگاه اول مرکزیت سیاسى در پایتخت یعنى کاراکاس قرار داشت. اما جالب آنکه این شرط سوم به نوعى در مورد ونزوئلا صدق مىکرد زیرا یکى از مراکز غیرسیاسى اما پرنفوذ در اداره امور این کشور کنسرسیوم نفتى PdVSA بود که گروه مدیران و برنامهریزان آن به شدت خواهان تغییر دولت این کشور بودند و به گفته خودشان در نظر داشتند با این کار همه مناسبات در ونزوئلا را به دوران جمهورى چهارم این کشور بازگردانند. نمایندگىهاى سیاسى و سفارتخانههاى خارجى نیز در انجام کودتا در کشورى دیگر نقشى اساسى ایفا مىکنند. ساختمان و ملک هر سفارتخانهاى یک منطقه خودمختار به شمار مىآید و این بدان معنى است که نیروهاى انتظامى و امنیتى کشور میزبان بدون درخواست مقامات سفارت حق ورود به آن محل را ندارند. پلیس هر کشورى تنها مىتواند براى شناسایى و احراز هویت دیپلماتهاى خارجى را بازداشت کند و پس از رویت کارت یا گذرنامه دیپلماتیک موظف است بىدرنگ فرد مورد نظر را آزاد کند. چمدانها و بار دیپلماتها هم از بازرسى گمرک فرودگاه و مرزهاى کشور میزبان معاف است و مىتوان این محمولهها را بدون هیچ مانعى به کشور میزبان وارد کرد. دولت ایالات متحده آمریکا از این قانون تا به امروز سوءاستفادههاى زیادى کرده است و تا به امروز حداقل در چند مورد از جمله تلاش در جهت ساقط کردن حکومت ایران، گواتمالا، شیلى و کوبا از این مصونیت کمال استفاده را برده است. بنابراین سفارتخانههاى آمریکا معمولاً نقش مرکز لجستیک جهت عملیات بر ضد حکومتهاى برخى کشورها را داشته و دارند. و معمولاً هم این روش غیر از موارد خاص نتیجه بخش بوده است. به عقیده کارشناسان امنیتى برجستهاى چون «کلاوس آشینر» و «بارنست لانگ روک»: «سفارتخانههاى به اصطلاح کارآمد ایالات متحده در خارج داراى تیمى سه نفره هستند که از شخص سفیر کبیر آمریکا، نماینده سیا در سفارت و رئیس امور امنیتى سفارت تشکیل شده است. به طور معمول وضعیت و موقعیت محلى در نهایت توسط این تیم تجزیه و تحلیل شده و عملیات اطلاعاتى نیز توسط آنها هماهنگ مىشود. این گروه سه نفره قادر هستند تا به خوبى با شخصیتها و نیروهاى بلندپایه دولت میزبان که خواهان تغییر رژیم هستند، ارتباط برقرار کنند. معمولاً در سفارتخانههاى آمریکا آنچه بیش از هر چیز مانع عملکرد درست این گروه مىشود، اختلاف نظر و روابط سرد میان سفیر و نماینده سیا است.»در اواخر سال ۲۰۰۲ «چارلز اس. شاپیرو» به عنوان سفیر ایالات متحده در پایتخت ونزوئلا منصوب شد. این دیپلمات اسپانیولى زبان خود از جمله متخصصین برجسته کودتا به شمار مىرود. هنگامى که عملیات سقوط دولت آلنده آغاز مىشد، شاپیرو در شیلى مشغول به کار بود و علاوه بر آن زمانى که یکانهاى مرگ با پشتیبانىهاى آمریکا در السالوادور دست به قتلعام مىزدند و در نیکاراگوئه کونتراها دست به عملیات بر ضد دولت قانونى مىزدند، شاپیرو در آن کشورها حضور داشت. شاپیرو در ونزوئلا براى دستیابى به اطلاعات جهت آغاز جنگ روانى از پشتیبانى نیروهاى ویژه ارتش ونزوئلا برخوردار بود....
قالب رسانهاى
اما واقعیت آن است که کودتاهاى قرن بیست و یکم در بستر معمول یعنى در بستر خشونت عریان و آشکار مانند آنچه در شیلى روى داد، جریان ندارند. از نظر ایالات متحده آمریکا وحشىگرى آشکار دولت کودتایى «پینوشه» ناخواسته تاثیرات جانبى منفى از خود بر جاى گذاشت. اقدامات رژیم پینوشه (از نظر مقامات آمریکا) از سالوادور آلنده یک شهید ساخت و همبستگى با قربانیان رژیم نظامى را افزایش داد و چهره جهانى ایالات متحده را خدشهدار کرد. پس از دید مقامات ایالات متحده بهتر آن است زمانى یک کودتا آشکار شود و به مرحله اجرا درآید که همه به نوعى با آن موافق باشند و به همین خاطر بود که استراتژیستهاى آمریکا به اصطلاح قالب رسانهاى کودتا در قرن بیست و یکم را از نو صورتبندى کردند. طبق این قالب همه چیز بر مبناى به اصطلاح «حرکتهاى تودهوار غیرنظامى» طرحریزى مىشود و نفرت عمومى نسبت به یک رژیم توسط رسانههاى خارجى برنامهریزى و به آن دامن زده مىشود. شاید اشاره به این نکته لازم باشد که در سالهاى اخیر در صحنههاى مربوط به سقوط رژیمها در فیلمهاى آمریکایى معمولاً بخشهایى از فیلم سقوط دیوار برلین در این فیلمها گنجانده مىشود. در این مورد رسانهها نقشى دوگانه برعهده دارند: از یک طرف باید خبرهایشان را در جهت تقویت فضاى کودتا در کشور مورد نظر تنظیم کنند و از طرف دیگر باید افکار عمومى جهانیان را نسبت به لزوم پایان یافتن خشونت بار یک رژیم آماده سازند. عوامل برانداز داخلى نیز همزمان دست به خرابکارى، اعتصاب و حرکات اعتراضى زده و به این صورت خوراک تبلیغاتى آن رسانهها تامین مىشود و مردم در داخل و خارج نظر مثبتى به یک کودتاى قریبالوقوع نشان مىدهند. از آنجایى که همه این اقدامات به صورتى آشکار انجام مىپذیرد، خطر کودتا با پس زمینه فکرى موافق مردم همراه و همزمان مىشود.
کودتا در ونزوئلا
در یازدهم آوریل،۲۰۰۲ کودتا گران عوامل خود را روانه اجراى نهایى طرح کردند و در همان حال تک تیراندازان از پناهگاههاى خود تظاهرکنندگانى را که به نفع هوگو چاوس شعار مىدادند هدف گرفتند. این کشتار تنها بخشى از توطئه کودتا بود. زیرا چاوس تا به آن روز به رغم همه حملاتى که به وى مىشد، خویشتن دارى نشان داد تا عدم صحت آنچه دشمنان او مبنى بر دیکتاتور بودن وى در داخل و خارج عنوان مىکردند ثابت شود و در عمل هم نتوان به او انگ دیکتاتور زد. از همین رو رسانههاى مخالف چاوس دست به جعل و چاپ عکسهایى زدند که هر بینندهاى با مشاهده آنها تصور مىکرد نیروهاى دولتى به روى مردم آتش گشودهاند. پس از آنکه این عکسهاى جعلى روى صفحه تلویزیونها هم به نمایش درآمدند، کودتاچیان از مخفیگاهها خارج شده و قدرت را به دست گرفتند. چاوس هم براى پرهیز از افزایش درگیرىها، خود را تسلیم نیروهاى کودتا کرده و در همان حال دولت آمریکا شایعهاى مبنى بر کشته شدن رئیسجمهور ونزوئلا پخش کرد. و حال نوبت تبلیغات رسانهاى مطبوعات خط دهنده در اروپا و آمریکا بود تا تاثیر عملیات تبلیغاتى را به همه نشان دهند و از همین رو به اصطلاح شروع به روشنگرى در مورد وقایع ونزوئلا کردند. البته روزنامه معروف «ال پائیس» چاپ اسپانیا حدود سه سال پیش از این کودتا، از آمادهسازى و زمینه چینى براى آن خبر داده بود. این روزنامه دو روز قبل از شروع ریاست جمهورى چاوس یعنى در ۳۱ ژانویه ۱۹۹۹ با چاپ دو عکس مختلف از وى طى مقالهاى با عنوان «راز شخصیت دوم چاوس» به قلم نویسنده معروف «گابریل گارسیا مارکز» تلاش کرد تا چاوس را یک روان پریش نشان دهد. ترکیب و صفحهبندى صفحه اول آن روزنامه کاملاً یادآور ویژگىهاى روش «دلالت افتراقى» (semantic Differential) بود. کاملاً مشخص بود که روزنامه «ال پائیس» با پیروى از روشهاى سیا در شیلى و نیکاراگوئه و کاملاً آگاهانه دست به جعل و تحریف به اصطلاح موثر و کارى از طریق تلفیق کلمات با تصاویر زده است. این روزنامه پس از آن هم از تلاش براى زمینه سازى کودتا در ونزوئلا دست برنداشت و در ۲۳ دسامبر سال ۲۰۰۱ مقالهاى از نویسنده معروف پرویى «ماریو بارگاس یوسا» چاپ کرد، مقالهاى که نویسنده طى آن خواستار اخراج دیوانهاى به نام «هوگو چاوس» شده بود. در ادامه این زمینهسازىها، اپوزیسیون ونزوئلا در فوریه ۲۰۰۲ از دیوان عالى این کشور تقاضا کرد که عدم صلاحیت روانى چاوس را تایید کند. پس از آن نوبت برخى روزنامهها و نشریات آلمانى بود که شایعه عدم تعادل روانى رئیسجمهور ونزوئلا را دامن زده و خواستار خلع وى شوند.