تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۴۸۷۳۵
مترجم: سیدیاسر جبرائیلی اشاره: مطلب پیش رو نوشته «هوارد زین» یکی از نویسنده های مشهور آمریکاست که خود در جنگ جهانی دوم جذب نیروی هوایی آمریکا شد و به بمباران اروپا پرداخت. وی خیلی زود متوجه می شود که تحت تأثیر شعارهای فریبنده دولت آمریکا وارد جنگی ناخواسته شده است. او از جنگ فاصله گرفته و با بررسی علل آن تحلیلی نیز از جنگ ویتنام و بخصوص عراق ارائه کرده است. با هم می‌خوانیم. سرویس خارجی کیهان

جنگ آمریکا با عراق و اشغال شهرهای این کشور بالاخره دیر یا زود پایان خواهد یافت. این فرآیند هم آغاز شده است. اولین سرمقاله نشریات آمریکایی که فریاد «عقب نشینی» سر می دهند، کم کم به چشم می آیند. جنبش ضدجنگ درحال پیشرفت و در سرتاسر آمریکا گسترده شده است.
نظرسنجی های عمومی نشان می دهند که مردم آمریکا قاطعانه در برابر جنگ افروزی های دولت بوش ایستاده اند. حال بوش و اطرافیانش باید این حقیقت تلخ را بپذیرند که: دیگر تمام شد، باید برگشت.
اما آنچه در این میان جلب توجه می کند این پرسش است که «آن سوی جنگ چیست؟» آیا بهتر نیست که بوش حتی قبل از اتمام جنگ به خشونت ها پایان دهد و ثروت کشورش را در راستای نیازهای انسانی مردم آمریکا بکار گیرد؟ شاید وقت آن رسیده باشد که دیگر «جنگ» پایان یابد و دولت آمریکا به فکر مردمش بیفتد، به فکر ملتی که فقر و فساد و بی عدالتی زندگی را برایشان سخت نموده است.
تنی چند از شخصیت های برجسته جهانی که بدلیل تلاش در جهت منافع حقوق بشر مورد تقدیر قرار گرفته اند (مانند استرادا، فارمر، وونگات، گوردیمر، گالیانو و...) قصد دارند که با جلب حمایت ده ها میلیون مردم جهان یک جنبش ضدجنگ آغاز کنند. این اشخاص و حامیان آنها امیدوارند که دولت ها در موقعیتی قرار گیرند که دیگر جنگ افروزی را ناممکن بیابند.
البته در این خصوص بحث بسیار شده و عده ای می گویند این امکان وجود ندارد: «ما هیچ گاه از جنگ روی گردان نخواهیم بود. به دلیل اینکه جنگ و خونریزی در طبیعت بشر وجود دارد.» اما تاریخ این گفته را رد می کند: «شما نمی توانید هیچ مردمی را در طول تاریخ ذکر کنید که به طور همزمان علیه یکدیگر شوریده باشند.» حقیقت این است که دولت ها باید برای دستیابی به نیروی انسانی جنگ همه کار بکنند: قول پول و تحصیل برای سربازان، قول موفقیت و موقعیت برای جوانان سرخورده ای که از زندگی ناامید شده اند و... و اگر این حیله ها کارگر نیفتاد دولت ها باید به زور متوسل شوند؛ جوانان را باید به خدمت سربازی فراخوانند و تهدیدشان کنند که در صورت امتناع، زندانی خواهند شد.
علاوه بر این، باید جوانان و خانواده هایشان را توجیه و تشویق کنند که اگر اینها کشته شوند، یا کور و کر شوند، دست و پایشان قطع شود، همه و همه به خاطر یک هدف مقدس بوده است، برای رضای خدا، برای کشور! اگر نگاهی به تاریخچه جنگ در آمریکا بیاندازیم، نه تنها مردم این کشور هیچ گاه طالب جنگ نبوده اند، بلکه همواره با آن مخالفت ورزیده اند؛ تا اینکه دولت این کشور سرانجام شهروندان را با شعارهای فریبنده ای چون گسترش دموکراسی یا آزادی و یا سرنگونی حکومت های دیکتاتوری، فریفته است.
ویلسون وقتی مردم را نسبت به مداخله در جنگ جهانی اول بی میل دید، ناچار شد آنان را با شعار، فریب دهد و مخالفان اهل کلیسا را زندانی کند تا کشورش را به خونریزی و کشتار در اروپا ملحق کند.
در جنگ جهانی دوم، شعار، وجود یک ضرورت اخلاقی و انسانی بود که زمزمه های آن هنوز که هنوز است در میان مردم این کشور بگوش می رسد و این جنگ را یک «جنگ خوب» می نامند. بله! «باید هیولای فاشیسم از بین می رفت»؛ این اعتقاد بود که باعث شد خود من هم جذب نیروی هوایی شوم و از آسمان به بمباران اروپا بپردازم.
بعد از جنگ بود که من در مورد صحت این «مبارزه انسانی» به تردید افتادم. وقتی از ارتفاع 8 کیلومتری بمب می انداختم، نه انسانی به چشم می دیدم و نه فریاد کودکی به گوشم می خورد. اما هم اکنون باید در مورد هیروشیما و ناکازاکی بیندیشم، باید بمباران توکیو و درسدن را از ذهن بگذرانم، مرگ 600 هزار شهروند ژاپنی و صدها هزار آلمانی را به خاطر آورم...
من در مورد روانشناسی خود و سایر همرزمانم به یک نتیجه رسیده‌ام:
«ابتدا که ما تصمیم به جنگ گرفتیم، می گفتیم ما «حق» هستیم و دشمنمان «ناحق»، بله آن زمان ما اینچنین ساده اندیشی کردیم. و مجبور هم نبودیم که بیش از این فکر کنیم. تحت تأثیر تبلیغات جنگ و شعار قرار گرفته بودیم. اینجا بود که دیگر می توانستیم به جنایاتی دست بزنیم که در سخن نمی‌گنجند.»
روزی سربازی که مطالعات تاریخی فراوانی هم داشت به من گفت: «می دانی که این یک جنگ امپریالیستی است؟! درست است که فاشیست ها فاسدند، اما طرف ما هم بهتر از آنها نیستند.» آن زمان نمی توانستم حرفش را قبول کنم، اما کلمه به کلمه صحبت هایش در خاطرم ماند.
من دریافتم که درجنگ تمامی گروه های درگیر خود را ذیحق می دانند. یک حس درستی و پاکی در آنها ایجاد می شود، همچون سمی مهلک انسانیت را از آنها می زداید و آنان را تبدیل به یک قاتل و شکنجه گر می کند.هم اکنون آمریکا اینچنین وانمود می کند که به جنگ یک دیکتاتور رفته است، شاید
واقعاً هم همین طور باشد، اما مردمی که کشته می شوند قربانیان دیکتاتورها هستند اینچنین وانمود می شود که آمریکا قصد دارد فساد را از بین ببرد، اما هر قدمش خود مفسده ای به دنبال دارد.
ویتنام به هر حال یک تجربه تلخ بود. مردم آمریکا بعد از چندین سال متوجه دروغ هایی شدند که منجر به خونریزی و کشتار در این کشور شد. آمریکا مجبور شد از این کشور عقب نشینی کند و دنیا هم به آخر نرسید. دو ایالت کشور کوچکی همچون ویتنام هم اکنون با هم متحد شده اند و یک دولت متحد «کمونیست» تشکیل داده اند. اما 58هزار آمریکایی و میلیونها ویتنامی کشته شدند تا جلوی این کار را بگیرند. حال اکثریت مردم آمریکا به مخالفت با آن جنگ برخاسته اند که در تاریخ ملت آمریکا بزرگترین جنبش ضد جنگ است.
جنگ ویتنام تمام شد و وقتی که «شعار بی اساس و ناپایدار» دولت رخت بربست، مردم به واقعیت ماجرا پی بردند. هم اکنون نظرسنجی ها نشان می دهد که مردم آمریکا مخالف فرستادن نیروی نظامی به هر نقطه ای از جهان و به هر بهانه‌ای هستند.
به حکومت هشدار داده شد. نیروهای آمریکایی دوباره برای غلبه بر آنچه «عوارض جنگ ویتنام» خوانده می شد، به این کشور اعزام شدند.
پایان جنگ ویتنام باعث شد که مردم آمریکا بدانند که «عارضه جنگ» یک مرض غیر عادی برای بدن است! اما همین مردم قابلیت این را داشتند که دولت آنها را دوباره به این مرض مبتلا کند؛ و 11سپتامبر این فرصت را به دولت آمریکا داد. شعار جنگ «مبارزه با تروریسم» شد. اما می بینیم که خود این جنگ جز حرکت تروریستی چیز دیگری نیست. حرکتی که نفرت و خشونت به بارآورد، آری، همه آنچه که اکنون می‌بینید.
جنگ عراق پرده از واقعیت برداشت و نشان داد که «مبارزه با تروریسم» جز فریب و ریانبوده است. حال دیگر مردم به دولت آمریکا و هم پیمانانش اعتماد ندارند که امورشان را به آنها واگذار کنند. 6میلیارد جمعیت کره زمین چگونه می توانند امنیت و سلامت خود را از کسانی بخواهند که حقیقت حکومتشان جز فریب و ریا نیست؟!
باور ندارم که قصه ویتنام در عراق نیز تکرار شود. به نظر من وقتی جنگ در عراق پایان می یابد و «عارضه جنگ» هم درمان می شود! فرصت بسیار خوبی است که این سلامت و درمان بدست آمده، دائمی شود و این جز با همت مردم آمریکا دست یافتنی نیست.
قدرت دولت ها به فرمانبرداری ملت هایشان بستگی دارد. اگر حمایت و اطاعت مردم نباشد، دولتها بی پناهند. ما این را بارها در تاریخ دیده ایم. اگر می خواهیم دنیا را نجات دهیم، ریشه کن کردن جنگ نه تنها پسندیده، بلکه لازم و ضروری است.