تاریخ انتشار : ۱۹ مهر ۱۳۹۱ - ۱۰:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۴۸۷۴۶

زندان‌های رژیم
با وجود توسعه و نفوذ روزافزون ساواک در تمام شئون اجتماعی کشور، مقابله و مبارزه با رژیم استبدادی شاه نه تنها کاهش نیافت، بلکه روز به روز، به ویژه از قیام 15 خرداد 1342 به بعد گسترش بیشتری یافت. تا آنجا که به موازات این توسعه، زندان های بزرگی در تهران و شهرستان ها علاوه بر زندان های قبلی ساخته شد. زندان های اوین، قصر، باغ شاه، عشرت آباد وقزل قلعه در تهران و زندان های رشت و تبریز، شیراز، رضاییه (ارومیه)، بندرعباس، مشهد، اراک، مهاباد، بوشهر، سمنان، برازجان، زاهدان و کرمانشاه در این سال ها مملو از مبارزان و مخالفان رژیم بود. تعداد این زندانیان را گاه تا بیش از صدهزار نفر برآورد کرده اند.
مکان هایی که یک مبارز سیاسی در حال بازداشت به سر می برد، به طور عمده بر دو نوع بود: 1. سلول انفرادی، 2. زندان عمومی
1. سلول‌های انفرادی: این سلول ها به طور عمده در شکنجه گاه های اوین، کمیته و قزل قلعه تهران و هم چنین در مراکز ساواک در شهرستان ها وجود داشت که در مراحل بازجویی مورد استفاده قرار می گرفتند. سلول ها نه تنها به طور عمدی کثیف و مرطوب بود و نور خورشید هرگز به آن ها راه نداشت، بلکه هوا نیز به سختی در آن جا جریان داشت. هوای داخل آن در تابستان بسیار گرم و در زمستان بسیار سرد بود. تنها فرش آن یک زیلوی کهنه وفرسوده بود و جیره غذایی حتی برای سیر کردن شکم زندانیان کفایت نمی‌کرد.
نبود ابتدایی ترین شرایط بهداشتی از مشخصات بارز این سلول ها بود که بدرفتاری های پلیس، سوتغذیه، انواع شکنجه های روحی و جسمی شرایط زندگی بسیار دشواری را برای مبارز اسیر به وجود می آورد که اقامت برای مدت طولانی در آن جا مزید بر علت می شد. پلیس از نگهداری یک عنصر سیاسی در این گونه سلول ها دو هدف عمده را تعقیب می‌کرد:
الف) درهم شکستن روحیه مبارزه جویی و به تسلیم واداشتن مبارز.
ب) جلوگیری از تماس دو یا چند نفر، به خاطر جلوگیری از مبادله ی اطلاعات مبارزان به همدیگر.
بنابراین مادامی که پلیس مطمئن نشده بود که تمام اسرار مربوط به یک یا چند نفر و به طور کلی اسرار سازمان آن ها را کشف کرده است، افراد را در زیر شدیدترین شکنجه های جسمی و روحی قرار داده و آن ها را در سلول های انفرادی نگه می داشت. تنها پس از پایان این دوره ممکن بود، آن ها را به اتاق های چندنفره منتقل کند. اقامت در سلول انفرادی تا زمان پایان بازجویی و گاه مدت ها بعد از آن طول می کشید. ولی بعد از آن هم زندانی مبارز می بایست در سلول های چندنفره که از نظر نور، غذا و امکانات درست مانند سایر سلول ها بود، به سر ببرد.
گاه ممکن بود یک عنصر سیاسی چندین ماه و حتی تا دو سال را در این نوع اماکن سپری کند. در این سلول ها، تنهایی و سکوت کامل گاه صدای فرد را برای خودش بیگانه می کرد. رئیس زندان یا سرپرست و یا بازجوها، گهگاهی سری به سلول ها می زدند و سعی شان بر آن بود که روحیه مبارزان را از طریق مهربانی کاذب و یا کتک زدن ضعیف‌تر کنند.
شرایط زندگی در سلول ها طوری بود که زندانی حتی برای رفتن به توالت باید چندین بار با ماموران سر وکله می زد. گاهی اوقات بعضی از این ماموران که از افراد گارد شهربانی یا ساواک انتخاب می شدند زندانی را به شماره یا سوت به توالت می‌بردند و باز می‌گرداندند و اگر زندانی اطاعت نمی کرد او را به باد کتک می گرفتند. زندانیان نیز با اتخاذ روش هایی چون شعر و سرود خواندن در سلول، ساختن مهره شطرنج با خمیر نان و بازی با آن از طریق رسم صفحه با گچ یا صابون روی پتو و زیلو، کشیدن خط و نقاشی بر روی دیوار و... اوقات خود را در سلول سپری می کردند. این مرحله تا چند ماه ادامه می یافت، تا این که زندانی به زندان عمومی منتقل می‌شد.
2. زندان عمومی: زندان عمومی شامل بازداشت گاه ها و زندان های عمومی می شد. بازداشت گاه ها نوعی زندان موقت محسوب می شدند و معمولا افراد پس از اتمام بازجویی و خروج از سلول ها به این مکان انتقال داده می‌شدند.
در این گونه محل ها هنوز کسانی بودند که ممکن بود تبرئه شوند. در این زمینه همیشه استثناهایی وجود داشت و این تقسیم بندی نسبی بود. روحیه حاکم بر بازداشت گاه ها و هم چنین امکانات آن ها با توجه به موقتی بودن آن، تا حدی با زندان ها متفاوت بود. زیرا هنوز مدت درازی از زمان دستگیری نگذشته و شادابی و قدرت جسمانی سابق چندان از دست داده نشده است و یا هنوز بعضی از عناصر ضعیف غربال نشده و جا نزده اند. هم چنین روابط و تشکیلات درونی زندانیان به خاطر موقت بودن در آن جا، قوام نمی‌گیرد.
البته این روابط به گونه ای است که نیازهای افراد رفع شود. از این نمونه بازداشت گاه ها می توان زندان های موقت شهربانی، پادگان جمشیدیه، پادگان عشرت آباد و قزل قلعه را نام قبرد. با اوج گیری مبارزه و افزایش میزان دستگیری ها و نیاز به سلول های بیشتر، زندان موقت شهربانی به کمیته داده شد و اتاق های آن به صورت سلول های جدید درآمد. پادگان جمشیدیه نیز مختص زندانیان ارتشی (سیاسی وغیرسیاسی) شد.
سیاسی های این زندان نیز بعد از محکومیت به بند زندانیان سیاسی منتقل می شدند. زندان پادگان عشرت آباد وقزل قلعه هم پس از چندی تعطیل شد و به جای آن در زندان قصر، یک بند به نام «بند چهار موقت» را به اصطلاح قرنطینه کردند که زندانیان را از کمیته و اوین، ابتدا به آن جا بیاورند و سپس به بندهای 1 و 7 زندان شماره 1 منتقل کنند. این زندان که همان شماره 2 قدیم بود، 7 بند داشت و زندانیان سیاسی را به تمام بندهای آن انتقال می دادند که تعداد آن ها در هر شرایطی حداقل 1000 نفر بود. از این 7 بند، بندهای 1 و 7 حالت بازداشت گاه داشتند و زندانیان پس از قطعی شدن محکومیت شان، بسته به میزان محکومیت، به یکی از بندهای 2 و 3 و 4 و 5 و 6 منتقل می‌شدند.
در بندهای 2 و 3 که در حقیقت یک ساختمان دو طبقه بود و یک حیاط مشترک داشت، زندانیان تا 15 سال نگهداری می شدند و در بند 6، زندانیان از 10 سال به بالا. البته این تقسیم بندی هم نسبی بود و ممکن بود کسی هنوز وکیل انتخاب نکرده و یا به بازپرسی نرفته باشد، ولی مثلا به بند 2 و 3 منتقل شود و غیره.
البته کسانی را که رژیم از ابتدا تصمیم داشت اعدامشان کند، به هیچ وجه به زندان ها یا بازداشت گاه های عمومی منتقل نمی کرد و گاهی هم این امر استثنا می شد. چنان که گفته شد نقش زندان های موقت سابق را، در شرایط جدید، بند 4 موقت و بندهای 1 و 7 شماره 1 ایفا می‌کردند.
زندان شماره 1 و زندان قصر مخصوص زندانیان سیاسی بود و افراد محکوم شده در بندهای 2 و 3 و 4 و 5 و 6 به سر می بردند. گاهی رژیم شاه زندانی سیاسی را پس از پایان دوران محکومیت، از زندان آزاد نمی کرد و مدتی اضافه او را در زندان نگاه می داشت. این مدت اضافه در اصطلاح زندانیان سیاسی، «ملی کشی» نامیده می‌شد.
بعد از این که رژیم پهلوی تصمیم به شدت عمل بیشتری نسبت به زندانیان سیاسی گرفت و با توجه به چند فراری که در سال 1351 و عید سال 1352 انجام شد، کوشید که آن ها را حتی الامکان در تهران و مراکز استان ها و شهرهای بزرگ متمرکز کند تا بتواند به راحتی آن ها را کنترل و سرکوب سازد. رژیم هم چنین زندانیان موجود در شماره 3 و 4 قصر را نیز با سایر زندانیان همگی در زندان شماره 2 که اکنون به نام شماره 1 خوانده می شد، متمرکز کرد وهمه را تحت نظر یک کادر مخصوص زندانبانی قرارداد که در راس آن سرگرد زمانی بود.
در اوایل سال 1351 زندان ها به طور عمده وضعیتی منطقی به خود گرفتند. موج جدیدی که به زندان ها رسید با خود تغییرات بسیاری را به دنبال آورد، طوری که رژیم پهلوی تصمیم گرفت زندانیان قدیمی را از آن دور نگه دارد. با زندانیان جدید، روحیه و خصوصیات جدیدی به وجود آمد و به تدریج آداب و رسوم و مقررات جدیدی بر زندان ها حاکم شد. در این جا به عنوان نمونه به بررسی وضعیت چند زندان مشهور تهران که مبارزان در آن جا شکنجه، بازجویی و زندانی می شدند می‌پردازیم:
1. کمیته مشترک ضد خرابکاری: به دنبال درگیری های سال 1349 بین کمیته های شهربانی و ساواک که به طور جداگانه علیه مبارزان عمل می کردند، رژیم تصمیم گرفت برای هماهنگی و جلوگیری از تداخل کار دستگاه های امنیتی موازی و نیز افزایش کارایی این دستگاه ها در مقابله با مبارزان، کمیته ای به نام کمیته مشترک ضدخرابکاری پدید آورد. این کمیته در آذرماه 1349 و در آستانه ی برگزاری جشن های 2500 ساله شاهنشاهی شکل گرفت و مرکب از اداره های امنیتی ارتش (رکن 2)، ژاندارمری، شهربانی و ساواک (اداره سوم) بود.
رکن اصلی کمیته مشترک در شهرهای مختلف، ساواک و شهربانی محسوب می شد و رکن 2 ارتش و ژاندارمری به دلیل میدان محدود عملیات شان به تدریج در حاشیه قرار گرفتند.
عطارپور معروف به دکتر حسین زاده و عضدی زیرنظر ثابتی و ناصر مقدم بعد از آن که فرسیو به وسیله گروه های مبارز ترور شد و پاسگاه کلانتری قلهک مورد حمله مردان مسلح قرار گرفت. شالوده ی کمیته ضدخرابکاری را با الگوبرداری از کمیته های مشابه که در آمریکای لاتین وجود دارد بنیان نهادند.
با تشکیل کمیته مشترک ضدخرابکاری در محل زندان موقت اطلاعات شهربانی، دو کمیته ساواک که در زندان اوین مستقر بودند، منحل شدند. از دو کمیته ای که در اوین فعالیت داشت یکی مسئول شناسایی عاملین تظاهرات دانشجویی سال 1349 و گروه های کمونیستی بود و دیگری مسئولیت شناسایی و دستگیری اعضای آشکار و مخفی سازمان مذهبی مجاهدین و گروه های وابسته را به عهده داشت. از آن پس کلیه سرنخ های عملیاتی در اختیار کمیته جدید قرار گرفت و کلیه ماموران دو کمیته قبلی ساواک به کمیته مشترک ضدخرابکاری انتقال یافتند.
اولین رئیس کمیته مشترک، رئیس شهربانی وقت، سپهبد جعفر قلی صدری و رئیس ستاد آن پرویز ثابتی از مقامات ساواک بود. اداره اطلاعات و ضداطلاعات ارتش نیز هر یک نمایندگانی به منظور هماهنگی در کمیته مشترک داشتند. پس از تجدید و توسعه ساختار کمیته مشترک در سال 1352، مقرر شد رئیس کمیته از میان مقامات بلندپایه ساواک انتخاب شود. در این زمان اطلاعات و اخبار روزانه کمیته از طریق ساواک به شاه می رسید و دستورات لازم صادر می‌شد.
بهمن نادری پور معروف به تهرانی، آخرین رئیس زندان اوین و شکنجه گر ساواک که در بهمن ماه سال 1349 به کمیته پیوست، در مصاحبه ای پرده از اسرار فعالیت های ساواک برداشته و می گوید: «با تشکیل کمیته ضدخرابکاری، این کمیته موفق به کشف گروه های مسلح مبارزه با رژیم شاه شد. کمیته ابتدا به وجود گروه سیاهکل پی برد و سپس موفق به کشف سازمان مجاهدین خلق شد.»
ساختمان کمیته مشترک در سال 1316 شمسی در زمان رضاشاه توسط آلمان ها به عنوان قسمتی از نظمیه تهران طراحی و ساخته شده است و کاربری آن از اول، زندان و بازداشت گاه بوده است. ساختمان اصلی کمیته به صورت مدور در چهار طبقه ساخته شده است و دارای حیاط دایره شکلی می باشد. در وسط طبقه همکف حوض مدوری تعبیه شده است. تمام اتاق ها مشرف به این اتاق دایره شکل می باشد. در هر طبقه یک بالکن (هشتی) وجود دارد که مشرف به حیاط است و نقش ارتباط دهنده بین این اتاق ها را برعهده دارد. کمیته دارای بخش های زیر بود:
بندهای عمومی و انفرادی: این بازداشتگاه دارای 4 بند انفرادی با 86 سلول 1,5 * 2,5 متری و دو بند عمومی با 18 سلول بزرگ حداکثر 30 مترمربعی می باشد. ظرفیت کمیته حداکثر 200 نفر بوده و گاهی تا 800 نفر را در آن جای می دادند که به تدریج پس از تحمل شکنجه های طاقت فرسا و تکمیل پرونده به سایر زندان ها فرستاده می‌شدند.
زندانیان در 24 ساعت فقط 4 بار برای رفتن به دستشویی از سلول خارج می شدند گاهی فاصله دو دستشویی به 16 ساعت می رسید. در این صورت زندانیان ناگزیر بودند از لیوان آب و ظرف غذا و لباس های خود برای دستشویی استفاده کنند.
اتاق‌های بازجویی: اتاق های طبقات اول و دوم و سوم به بازجویان و شکنجه گران اختصاص داشت. در این اتاق ها بیش از 50 بازجو هم زمان مشغول بازجویی و شکنجه زندانیان بودند و در اکثر اتاق های بازجویی از کابل، باتوم برقی، دستبند، قلاب آویز و سوزاندن بافندک و سیگار استفاده می شد. در سال های 1352 تا 1354 صدای ضجه و فریاد زندانیان برای لحظه ای در این بازداشتگاه قطع نمی شد. تعدادی از بازجویان برای دیدن آموزش به اسرائیل و آمریکا رفته بودند و با جدیدترین شیوه ها و ابزارها توسط سازمان های سیا و موساد تحت آموزش قرار گرفته بودند. علاوه بر آن سیا با برپایی سمینارهای متعدد، تازه ترین تجارب و شگردهای خود را به عوامل ساواک منتقل می‌کرد.
اتاق مخصوص شکنجه: از مخوف ترین و ترسناک ترین اتاق ها، اتاق تمشیت یا اتاق استوار حسینی (شعبانی) بود که به او دکتر حسینی می‌گفتند.
در این اتاق ابزارهای گوناگون شکنجه مانند: آپولو، تخت آسیاب، کابل های مختلف، شوک الکتریکی، باتوم برقی، قفس آهنی و... وجود داشت. حسینی به دلیل تجربه فراوان و آموزش هایی که دیده بود در شکنجه دادن متخصص شده بود. طوری که زندانی را بارها تا آستانه مرگ می برد و برمی گرداند. گاه شکنجه یک مبارز ماه ها و سال ها به طول می انجامید و سرانجام زیر شکنجه به شهادت می رسید. هر روز در کنار اتاق شکنجه صفی طولانی از زندانیانی که به دستور بازجویان می بایستی به طور سیستماتیک و منظم شکنجه شوند تشکیل می شد. ایستادن در این صف از خود شکنجه سخت تر بود.
بهداری: در طبقه همکف در کنار حوض، اتاق کوچکی با یک پزشکیار کم سواد که شغل اصلی او پینه دوز بود، با مقداری مسکن و وسایل اولیه پانسمان وجود داشت که کار پانسمان زخم های دست وپا و بدن زندانیان را برعهده داشت و زندانیانی را که حالشان خیلی وخیم بود به بیمارستان شهربانی اعزام می‌کرد.
اسلحه‌خانه: در این محل اسلحه نگهبانان نگهداری و تحویل می‌شد.
حمام: حمام رفتن با اجازه بازجوها و بعضا نگهبانان بود. کسانی که زخمی نبودند و می توانستند راه بروند، هر دو هفته یکبار به مدت سه دقیقه فرصت داشتند تا خود و لباس های خونین خود را بشویند. زندانیان فاصله نسبتا طولانی بین سلول خود و حمام را با چشمان بسته و مراقبت ده ها نگهبان طی می‌کردند.
نمودار تشکیلاتی کمیته مشترک:
کمیته مشترک شامل سه واحد اطلاعاتی، اجرایی و پشتیبانی با 375 پست سازمانی دائم و 188 پست موقت برای بخش بهداری و زندان می شد که جمعا با 563 نفر کار مبارزه با گروه های انقلابی و مخالفان حکومت پهلوی را دنبال می کرده است. محل استقرار کمیته جنب شهربانی کل بود و اعتبارات مالی از بودجه نخست وزیری تامین می شد. کلیه عملیات دستگیری و سرکوب مخالفان توسط اکیپ های مشترک ساواک و شهربانی انجام می‌شده است.
کمیته مشترک از اوایل سال 1351 مهم ترین محل بازداشت، شکنجه و بازجویی انقلابیون بود و به گفته خود ساواک طی سال های 1350 تا 1357 هزاران نفر از مبارزان و انقلابیون توسط عملیات مشترک دستگیر و بازداشت شده‌اند.
به طور کلی برنامه و تقسیم بندی کاری در کمیته از بالا بدین ترتیب بود:
1. مقام شهربانی به عنوان رئیس تشریفاتی و اداری.
2. رئیس واقعی که ناظر بر تمام برنامه ها بود و مسئولیت آن با شخصی به نام حسین زاده بود که خود از شکنجه گران معروف بود.
3. سربازجوها که هر کدام از آن ها چند بازجو در اختیار داشتند که به کارشان رسیدگی می کردند، مانند فرخی، عضدی و مصطفوی.
4. بازجوها که زیرنظر سربازجوها کار می کردند و اغلب خود مبارزان را شکنجه می دادند، مانند رسولی، هدایتی، اردلان، متقی، اسماعیلی، محمدی، خراسانی و...
اغلب این نام ها مستعار بود و شاه که حفظ خود و نظام را به وجود این سازمان می دانست، دایما در جریان کار و دستگیری های افراد قرار می گرفت و اغلب ورقه بازجویی های چریک ها را می خواند و معمولا در مورد شکنجه و فشار بیشتر از او کسب تکلیف می‌شد.
شکنجه و بازجویی در کمیته مشترک: وقتی شخصی را وارد کمیته می کردند، در آغاز سعی می کردند که روحیه او را خراب کنند تا در هنگام بازجویی به مطالب مورد نظر خود به آسانی دسترسی یابند. به محض ورود، فرد را احاطه کرده و به تمسخر و تهدید و ارعاب او می پرداختند. یکی از یک طرف فریاد زد: دکتر بیا این جا ببین کی را گرفتیم.
شخص مزبور می پرسید : اسمش چیست ـ فلانی و او با قیافه و لحن بسیار متعجبی می‌گفت: «راست می گی واقعا خود فلانی است بدش به من تا حال خواهر و مادر... را جا بیاورم ...» یکی تعارف به نشستن می کرد، وقتی که فرد می خواست بنشیند صندلی را از زیر پایش می‌کشید.
یکی در ضمن این که دست می داد با دست دیگر به گوشش می خواباند. یکی از در دوستی می آمد و فرد را به یک گوشه اتاق می برد و مشغول نصیحت کردن می شد که «جان من، من خوبی تو را می خواهم، هرچه داری بگو، این ها آدم های درستی نیستند، اذیتت می کنند»، گاه برای این که روحیه فرد را بیشتر خراب کنند، همین شخص که تاکنون نرم و دوستانه صحبت می کرد با مشت و لگد و فحش هایی به مراتب بدتر از دیگران به جان فرد زندانی می افتاد و اگر می دیدند که باز زندانی نم پس نمی دهد، او را چشم بسته به اتاق شکنجه می بردند و یا از تخت هایی که اغلب در اتاق بازجوها بود، استفاده می‌کردند.
این اتاق ها را خودشان «اتاق تمشیت» می گفتند و اگر می شنیدند که کسی آن را «اتاق شکنجه» نامیده است، با شکنجه دادن «تمشیتش» می‌کردند.
در هنگام واردکردن فرد به اتاق شکنجه، برای این که رعب در دلش ایجاد شود (چون چشم های زندانی بسته بود و جایی را نمی دید)، دم در می گفتند: پایت را بلند کن ! گویی که پله یا مانعی وجود دارد. یا این که: کمرت را خم کن ! تا زندانی تصور کند که به سوراخی وارد می شود. بعد او را به طرف تخت می بردند. این تخت با تخت هایی که در اتاق بازجوها وجود داشت، متفاوت بود. تخت های دومی عموما همان تخت های معمولی بودند که پای شخص را با طناب یا کمربند به آن ها می بستند و شلاق می‌زدند.
البته در این حال این امکان وجود داشت که فرد بتواند به خاطر خاصیتی که طناب داشت، کمی آن را حرکت دهد، که خود تخفیفی در میزان درد بود. ولی تخت شکنجه از نوع دیگر بود. از نظر شکل تا حدودی می توان آن را به تخت عمل تشبیه کرد. در حالت ایستاده این تخت تا حدود کمر انسان می رسید و این به منظور مسلط بودن شکنجه گر بود. این تخت از قسمت پا تا کمر، افقی و از سر تا کمر شیب دار بود. یعنی قسمت بالای بدن وقتی برروی آن قرار می گرفت بالاتر از کمر تا پاها می شد. در قسمت بالای تخت، کلاهی شبیه کلاه موتورسواران تعبیه شده بود که سر را از جهت چپ بدن در آن قرار می‌دادند.
این کلاه از نظر شکنجه گرها چند حسن داشت. یکی این که به خاطر خاصیت ویژه ای که داشت (یک نوع خاصیت دیاپازونی) هر ضربه ای که به آن می زدند مانند دیاپازون، با نوسان زیر، منعکس می کرد، که این خود ایجاد رعشه عصبی می نمود. خاصیت دیگر آن، جلوگیری از شنیده شدن فریادهای ممتد شخص بود. با وجود این که اتاق شکنجه را اکوستیک کرده بودند، ولی باز برای این که اعصاب شکنجه گرها از فریادهای شکنجه شوندگان آسوده باشد، از این کلاه استفاده می‌کردند.
بدین وسیله صرف نظر از این که صدای شکنجه شونده به خارج نمی رفت، این صدا چند برابر قوی تر شده و به طرف خود شخص انعکاس می یافت. تخت در قسمتی که پاها و جزیی از دست ها به موازات بدن قرار داشت، دارای گیره هایی بود که دست ها و پاها را درون آن ها می گذاشتند و با پیچ، گیره ها را سفت می کردند. در این حال، دست ها و پاها در داخل آن ها کمترین حرکتی نمی توانست داشته باشد، چه هر حرکتی خود شکنجه ای بود مقابله گوشت و استخوان با آهن ـ گاه این گیره ها را از آن چنان محکم به هم می بستند که زخم های بسیار شدیدی ایجاد می‌شد.
بااستفاده از کابل های مختلف به شلاق زدن می پرداختند. در مورد شکنجه با شلاق باید یادآور شد مطابق آخرین اطلاعاتی که درباره شکنجه انقلابیون به دست آمده است، دردی که از آن حاصل می شود، برخلاف تصور اکثر افراد (قبل از چشیدن آن) از شکنجه های دیگر کمتر نیست و مهم ترین خاصیت آن برای شکنجه گران این است که شخص علی رغم بیشترین درد، کم تر اتفاق می افتد که بیهوش شود. در حالی که در موارد ناخن کشیدن یا سوزاندن بعد از اعمال شکنجه فرد بیهوش می شود ودیگر امکان به دست آوردن چیزی از وی نیست. خاصیت دیگر آن، باقی نماندن اثر شکنجه است.
بعد از این که مدت زیادی فرد را شلاق زدند، کف پاها به شدت متورم می گردد و خون در آن ها جمع می شود. اگر شلاق زدن ادامه یابد ممکن است کف پا پاره شده و فرد بیهوش شود و در نتیجه بازجویی عقیم بماند.
در این حال شخص از تخت پایین آورده می شود و با زدن شلاق و لگد به سر و صورت زندانی، وی را وادار به حرکت و دویدن در داخل حیاط مدور(فلکه) می کنند. این وحشی گیری ها ادامه می یافت تا او را به اتاق شکنجه برده و دوباره به تخت می بستند و عملیات از نو شروع می شد. اولین بازجویی نقش تعیین کننده در سرنوشت شخص ایفا می کرد و اگر او می توانست از این بازجویی روسفید بیرون بیاید، خیلی از مسائل و گرفتاری های بعدی حل می‌شد.
طی دوران بازجویی، به خصوص بازجویی های اولیه، شخص را در سلول های انفرادی نگاهداری می کردند، تا از تجربیات دیگران بهره مند نشود. با توسل به اعمال دیگری، از قبیل پخش نوار شکنجه های دل خراش، سعی می کردند که اعصاب افراد را در شب و در وقت خواب خراب کنند، تا زمانی که جسم زیر شکنجه نیست، از جهت روحی در عذاب باشد و فرد نتواند برای موقع بازجویی افکار خود را تنظیم و متمرکز کند.