تاریخ انتشار : ۰۹ مهر ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۴۸۸۳۹

اظهارات اخیر رئیس‌جمهور آمریکا علیه ایران در شرایطی است که افزایش همکاری ایران با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، تلاشهای آمریکا برای تصویب هر چه سریعتر قطعنامه سوم علیه کشورمان در شورای امنیت سازمان ملل متحد را بی‌ثمر کرده است.

در بخش فعالیت‌های ضدایرانی آمریکا در خاورمیانه نیز واکنش رسانه‌ها و مطبوعات منطقه‌ای به طرحهای بوش در تقسیم منطقه به دو بخش تندرو و میانه‌رو و حتی دعوت به برگزاری کنفرانس بین‌المللی صلح که بسیاری از آن به کنفرانسی برای بسیج منطقه علیه ایران نام می‌برند، بسیار سرد و حتی منفی بوده است. در نتیجه دولت بوش با توجه به در پیش رو داشتن انتخابات سال آینده که به آزمونی سخت برای هواداران سیاست جنگی بوش تعبیر می‌شود، برای توجیه شکستهای خود در منطقه با تمام قوا وارد میدان شد تا با انداختن توپ در زمین ایران، تاثیر اهرم موجود در دست دموکرات‌های رقیب را کمتر کند.

سیاست گریز از باتلاق عراق و منطقه از طریق فرافکنی سیاستی است که در کاخ سفید طراحی و با استفاده از امپراطوری رسانه‌ای و تبلیغی بشدت در حال اجراست.

اظهارات ضدایرانی بوش در جمع کهنه سربازان آمریکا را می‌توان در 3 محور دسته‌بندی کرد:

1ـ تلاش برای نسبت دادن ناآرامی‌های عراق به ایران

2ـ هجوم شدید‌اللحن به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

3ـ موضعگیری علیه برنامه هسته‌ای ایران

در بخش اول بیشتر اهداف در ورای مرزهای ایران جستجو می‌شود. هدف سرعت دادن به تبلیغاتی است که براساس آن تلاش می‌شود عداوت اعراب و فارس احیا شود.

اگرچه دامن زدن به چنین هدفی تا اندازه زیادی مدیون سیاست‌های آمریکا‌پسند برخی از حاکمان عرب منطقه است، اما پیگری این هدف در آستانه برگزاری کنفرانس بین‌المللی صلح اعراب و اسرائیل که بوش برای آن فراخون داده است، می‌تواند پیش‌بینی‌ها درباره ناکارآمدی این کنفرانس را حداقل در نگاه آمریکا و اسرائیل کمرنگ کند؛ چرا که هدف اساسی واشنگتن و تل‌آویو در این کنفرانس تقویت جبهه ضدایرانی در منطقه است. چنانچه این تبلیغات می‌تواند اعراب را بیش از هر زمان دیگری به اسرائیل نزدیک کند.

ترویج چهره خشن از ایران و معرفی ایران به عنوان خطری برای ثبات منطقه می‌تواند در سرعت بخشیدن به راهبردهای ضدایرانی بوش در مجامع بین‌المللی از جمله شورای امنیت نیز موثر باشد.

اما در بخش دوم کلام بوش یعنی حمله لفظی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اهدافی مدنظر است که بخشی از آن در داخل خاک ایران و برخی دیگر در خارج از خاک ایران جستجو می‌شود.

سپاه یک ارگان عقیدتی نظامی در ایران است که فلسفه وجودی آن، حراست از ارزشهای انقلاب اسلامی است. این ماموریت در تضاد کامل با برنامه‌های ضدایرانی کاخ سفید است که از آغاز شکل‌گیری انقلاب اسلامی تاکنون برای اجرای آن راههای مختلفی آزموده شد. کاخ سفید هوشیاری سپاه را یکی از عوامل اساسی در بی‌ثمر بودن بسیاری از این نقشه‌ها می‌داند.

همچنین با نزدیک شدن به زمان انتخابات مجلس شورای اسلامی شاهد شکل‌گیری مباحث مختلفی هستیم. شائبه دخالت سپاه و بسیج در انتخابات، دخالت عناصر وابسته به سپاه و بسیج در برخورد با برخی از دانشجویان و اساتید دانشگاه‌ها نمونه‌ای از مباحث هدفداری است که می‌تواند بخشی از احزاب سیاسی کشور را به طور ارادی و غیرارادی به واکنش وادارد تا در برابر تبلیغات آمریکا علیه سپاه پاسداران نرمش نشان دهند. در حقیقت این اتفاق دستاوردی برای آمریکا خواهد بود که برای ایجاد شکاف میان گروههای داخلی کشور تلاش دارد تلاشی که در ورای خود توجیهاتی چون توجیه علیرضا نوری‌زاده در گفتگو با شبکه صدای آمریکا را در پی دارد. نوری‌زاده معتقد است تهدید آمریکا متوجه آن دسته از سپاه نیست که در جنگ 8 ساله در برابر دشمن ایران سینه سپر کردند و خاک کشور را نجات دادند، بلکه متوجه آنانی است که با وارد شدن به برخی از عرصه‌ها برای مردم ایران مشکل‌ساز شده‌اند.

اما اهداف برون‌مرزی آمریکا از هجوم به سپاه، نه تنها تلاش برای شکل‌گیری وجهه منفی از سپاه به عنوان بزرگترین حامی انقلاب اسلامی در محافل بین‌المللی است؛ بلکه در این تبلیغات هدفمند، تشدید فشار بر گروههای شیعه در منطقه اعم از عراق یا لبنان دیده می‌شود. چنانچه جنبش فلسطینی حماس نیز در این مجموعه جای می‌گیرد. اگرچه این گروه از نظر اعتقادی سنی‌ مذهب است؛ اما براساس ادعای کاخ سفید از حمایت سپاه پاسداران بهره می‌برد.

طرح آمریکا برای مقابله با شیعیان مدتهاست با شعار ظاهری موازنه میان شیعه و سنی در دست اجراست. طراح این شعار گروه موسوم به 26 از جمله عربستان، مصر و اردن هستند و اجرای آن در دست آمریکا و انگلیس است.

براساس این طرح، از یک طرف برای مسلح کردن گروههای سلفی و بعثی و از طرف برای سرکوبی گروههای شیعی چون جیش‌المهدی و سازمان بدر اقدام می‌شود. تشدید اتهام‌ها نسبت به سپاه پاسداران، به اجرای نقشه‌های آمریکا در لبنان نیز سرعت می‌بخشد؛ نقشه‌هایی که به کارگردانی ویلتمن، سفیر این کشور در بیروت و به بازیگری برخی از چهره‌های مطرح گروه 14 مارس غربگرایان لبنان در جریان است. در این طرح، هدف اساسی دور کردن تاثیرگذارترین حزب داخلی لبنان یعنی حزب‌الله از عرصه سیاست است؛ هدفی که بارها بصراحت در کلام سران کاخ سفید به آن اشاره شده است.

حزب‌الله سالهاست که در فهرست سازمان‌های تروریستی آمریکا جای دارد. آمریکا سپاه پاسداران را بزرگترین تغذیه‌کننده حزب‌الله می‌داند. در نتیجه در صورت به حقیقت پیوستن تهدیدهای آمریکا مبنی بر گنجاندن نام سپاه پاسداران در فهرست تروریسم، پیگرد حزب‌الله به عنوان سازمانی تروریستی که از طرف سازمان‌های تروریستی قدرتمند‌تر ارتزاق می‌شود، آسان‌تر خواهد بود و مجامع بین‌المللی با هدف افزایش نظارت بر حزب‌الله، این جنبش را تحت فشارهای شدیدتری قرار خواهند داد.

اما محور سوم یعنی موضعگیری بوش در برابر برنامه هسته‌ای ایران؛ این بخش اگرچه مساله تازه‌ای نیست؛ اما به نظر می‌رسد تعبیر هولوکاست هسته‌ای به عنوان نتیجه برنامه هسته‌ای ایران در منطقه ظریف‌ترین تعبیری باشد که بوش در دوران سیاست خود ابراز داشته است، البته اگر این سخن دیکته اطرافیان وی از جمله رایس نباشد.

با افزایش دامنه اتهام‌های ضدایرانی، سخنان مسئولان عالی‌رتبه آمریکا یا کلام مسئولان نظامی این کشور در عراق بیانگر آن است که در مدت زمان باقیمانده از عمر دولت بوش به کارگیری دسیسه‌های مختلف علیه جمهوری اسلامی نیز رشد خواهد داشت؛ دسیسه‌هایی که در صورت حفظ هوشیاری هر چه بیشتر گروههای داخلی مقابله با آن دشوار نخواهد بود.