">

">

">

">

">

"> آیا روسیه از غرب جداست؟
تاریخ انتشار : ۰۹ مهر ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۴۸۸۷۷


صلاح‌الدین هرسنی / کارشناس ارشد علوم سیاسی

با توجه به نقش کنونی روسیه در روند دگرگونی معادلات کیفی و کمی قدرت جهان و همچنین توجه به جایگاه و وضعیت پرنوسان و متردد این کشور در این مجمع بین‌المللی، چگونگی فرآیند پذیرش این کشور در گروه 8 می‌تواند منشا توجه باشد.

تردیدی نیست که پذیرش روسیه در این مجمع در ابتدا همراه با تردد و نوسان دایم تصمیم‌گیران گروه بوده است و حتی اقدامات رهبران مسکو در دوران‌گذار نتوانست به وضعیت پرنوسان این کشور در عضویت گروه 8 پایان دهد. در حقیقت دوران‌گذار برای روسیه دوران فترت و سکون در اغلب زمینه‌ها بود که معمار فروپاشی شوروی با مواضع انفعالی خود در گردش جریان امر در این فاصله نتوانست منطق مطمئنی را در گردش سیاست این کشور جاری کند تا هیبت این کشور همانند دوران جنگ‌ سرد بتواند موجب اعاده قدرت این کشور در ایجاد توازن قوا در نظام دوقطبی باشد.

با این ‌حال شروع عضویت روسیه به گروه 8، در دوران زمامداری یلتسین همراه شد. روسیه زمانی به عضویت گروه 8 درآمد که یلتسین معمار فروپاشی شوروی با موضع‌گیری انفعالی خود در رابطه با گسترش ناتو به شرق، مواضع کلینتون را در حمایت از خود برانگیخت تا زمینه‌ای برای پذیرش روسیه در گروه 8 باشد. بعد از وداع پوتین از قدرت، از آنجایی که ولادیمیر پوتین توانست سکان هدایت قدرت روسیه را به دست گیرد زمینه‌های پذیرش و عضویت این کشور فراهم شد، هر چند که راهبرد پوتین نیز نتوانست در بدایت امر متضمن عضویت قطعی روسیه در گروه 8 باشد.

اما پوتین با وعده آزادی‌های سیاسی و اصلاحات دموکراتیکی، شرایط و زمینه‌های پذیرش نهایی روسیه در گروه 8 را هموار کرد تا گروه 7 در سیر تکوین خود بتواند به مجمع بین‌المللی (1+7) مبدل شود. تردیدی نیست که جایگاه کنونی روسیه در میان سران هشت کشور صنعتی جهان را باید مرهون ارتقای چندجانبه این کشور، بعد از دوران پسا جنگ سرد دانست.

این ارتقا در دو بعد ژئوپولیتیکی و ژئواستراتژیک، جواز ورود به روسیه در عضویت به گروه 8 را اعطا کرده است و راهبرد پوتین توانست گامی موثر در پذیرش روسیه در گروه 8 باشد. راهبرد پوتین از هر حیث متضمن ارتقای روسیه در نزد سران گروه 8 تلقی شد و در حقیقت خط بطلانی بر سیاست‌ها و راهبردهای دوران‌گذار روسیه بود.

با به دست‌گیری قدرت از سوی پوتین، منطق پراگماتیستی مبتنی بر منافع ملی جانشین منطق کورکورانه دنباله‌روی دوران فترت شد. رهبر اصلاحات بدان جهت به چنین راهبردی همت گماشت که دیگر منعی در پذیرش روسیه در نزد سران صنعتی 7 نباشد. در این راستا، اولین نشانه‌های کاربرد منطق پراگماتیستی ابتدا در راهبرد و احیای مناطق قابل نفوذ دوران جنگ سرد خود را نشان داد. به طوری که این راهبرد، رهبران مسکو را قادر ساخت که در اولین لحظات از شروع هزاره سوم، بار دیگر به استعانت از منطق دوران جنگ سرد به مناطق قابل نفوذ سنتی خود، مناطقی چون ماورای قفقاز و جمهوری‌های بازمانده از اتحاد جماهیر شوروی دست یابند و نفوذ سنتی خود را در این دوران باز احیاء نمایند. بدون تردید وقایع دوران‌ گذار چنین نفوذی را از رهبران آن روزگار مسکو سلب کرده بود و فقط مساعی رهبری چون پوتین در روزگار بعد از جنگ سرد می‌توانست آن را زنده گرداند.

از دیگر سو بهره‌گیری از موقعیت‌های ژئواستراتژیک و توانایی‌های موجود و همچنین همکاری راهبردی با دشمنان قدیمی همچون چین موجب شد که وضعیت این کشور در معادلات بعد از دوران فترت به سطح بالایی ارتقا یابد. هم‌اینک ارتقای کیفی و کمی قدرت روسیه که شرط اساسی برای پذیرش عضویت در نزد 7 سران صنعتی جهان شد، در راهبردهای این کشور قابل ردجویی است و هرگونه ابهام دیگر را از سران صنعتی در پذیرش روسیه سلب می‌نماید. این ارتقای کمی و کیفی روسیه ابتدا در چالش‌هایی با آمریکا خود را نشان داده است که مواضع تدافعی روسیه در باب استقرار سپر موشکی آمریکا از نشانگان بارز آن است. نشانگان دیگر این ارتقا را باید در منافع تقابلی دو کشور روسیه و آمریکا جست‌وجو نمود.

روسیه در پرتو ملاحظات ژئواستراتژیک خود و با توجه به نقش قابل ملاحظه خود در همه مسائل مورد علاقه آمریکا، آن هم در حوزه ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی،‌ به ایجاد این منافع تقابلی کمک کرده است. ضمن آنکه در کنار چنین خصوصیتی باید به خصوصیت فعلی روسیه که با فضای ایدئولوژیکی دوران جنگ‌ سرد و بعد از آن فاصله گرفته، توجه خاص مبذول داشت.

هم‌اینک روسیه در بهره‌گیری و استعانت از سطح ارتقای قدرت خود که بخشی از آن به رشد اقتصادی مطلوب در سایه سلطه این کشور بر حوزه‌های انرژی و بخش دیگر آن به نقش قابل ملاحظه این کشور در حل بحران‌های خاورمیانه و گسترش ناتو به شرق و استقلال کوزو باز می‌گردد، هرگونه مانع را در پذیرش بی‌عیب و نقص خود در نزد سران صنعتی 7 برداشته است. بدون تردید موقعیت ارتقای روسیه منحصر به شرایط فعلی نمی‌ماند و این کشور با توجه به ملاحظات هزاره سوم و راهبردهای آمریکا در این هزاره درصدد آن است که با ارتقای موقعیت کمی و کیفی خود به بازیگر نافذ در سطح بین‌الملل تبدیل شود و یک دهه رخوت و فترت دوران‌گذار را به فراموشی بسپارد.