دکتر حسین رفیعی
1- روز چهارشنبه مورخ 25/7/86 جرج بوش، رئیسجمهور آمریکا، در مصاحبه مطبوعاتی خود در کاخ سفید اعلام کرد اگر جهان نمیخواهد به «جنگ جهانی سوم» وارد شود باید از تواناییهای ایران برای ساخت سلاح هستهیی جلوگیری کند. این از لحن جدیدی از تهدید آمریکا، به کل جهان، خبر میداد. هر چند خانمی از سخنگویان کاخ سفید در روز جمعه 27/7/86 سعی کرد این تهدید آشکار را کمرنگ کند ولی بوش حرفش را زده بود و «تلطیفسازی» خانم سخنگو زیاد کارساز نبود. حال باید پرسید که بوش چه کسی یا کسانی را تهدید میکند.
2- پوتین، رئیسجمهور روسیه، در دوران حکومت خود توانسته است بخشی از ابهت و تواناییهای استراتژیک شوروی سابق را در وارث اصلی آن ابرقدرت، یعنی روسیه، بازسازی کند. این تواناییهای عبارتند از: رشد اقتصادی و تقویت روبل پول ملی روسیه، افزایش درآمد روسیه از گاز و نفت صادراتی به متحدان گذشته که هماکنون در خط آمریکا قرار گرفتهاند. اختصاص 200 میلیارد دلار به نوسازی سلاح استراتژیک روسیه، مقابله سیاسی با دخالتها و تهاجمات نظامی آمریکا در منطقه نفوذ شوروی سابق، شرکت در کنفرانس تهران (کشورهای حاشیه بحر خزر) و بیان اینکه «رهبران ایران از تهدید نمیترسند» در آلمان قبل از ورود به ایران و اینکه «روسیه حمله نظامی به ایران را تحمل نخواهد کرد» در تهران قطعنامه پایانی کنفرانس هم تاکید داشت که کشورهای عضو به یکدیگر حمله نظامی نکرده و به کشور ثالثی در حمله به اعضا کمک نخواهند کرد.
3- از یک سال پیش، پوتین به صراحت مواضعی را اعلام کرده است که میتواند طلایهدار تجدید حیات یک نوع جنگ سرد جدید باشد. روسیه، تنها کشوری است که زرادخانه هستهیی آن همراه با تعداد موشکهای قارهپیما میتواند رقیب آمریکا باشد. ناسیونالیسم روسی و گذشته ابرقدرتی آن، پوتین را ترغیب میکند که نقش فعالی به منظور کسب موقعیت ابرقدرتی خود ایفا کند و احتمالاً روسیه دست آمریکا را خوانده است که هدف آن نگه داشتن روسیه در جرگه کشورهای صادرکننده مواد خام و جلوگیری از پیوستن آن به کشورهای پیشرفته غربی، است. یکی از زمینههای مناسب این رقابت در حال حاضر برای روسیه ایران است. هنوز رژیم حقوقی بحر خزر امضا نشده و با توجه به قرارداد گذشته بین ایران و شوروی، روسیه به دنبال کسب امتیاز از ایران برای خود و احیاناً سایر کشورهای حاشیه این دریا است.
4- به تعویق افتادن جلسه گروه 1+5 و ظاهراً اعتراض چین به دلیل ملاقات اعضای کنگره آمریکا و بوش با «دالایی لاما» روحانی ناراضی تبت و البته این تعویق با تمایل اروپا تا تنظیم گزارش البرادعی، حکایت از این میکند که چین و اروپا، عجله آمریکا را در وارد آوردن فشار به ایران، ندارند.
5- کشورهای حوزه خلیج فارس، اگرچه از غنیسازی اورانیوم ایران ناراضی هستند و تنشزدایی دوران خاتمی لطمه خورده و مرتباً مسائل محیط زیستی نیروگاه بوشهر را مطرح میکنند و زمزمه درخواست دستیابی به نیروگاه برق هستهیی را دارند، ولی از درگیری نظامی آمریکا یا کل غرب با ایران استقبال نمیکنند و حتی با آن مخالف هستند، چون احتمالاً میدانند که عواقب این کار بیش از آنکه به آمریکا لطمه وارد کند، خسارات جبرانناپذیری در منطقه به جای خواهد گذاشت و کشورهای جنوبی خلیج فارس صدمات جدی خواهند دید.
6- سوال اینجاست که بوش با چه کسانی سخن گفته است؟ تهدید شروع جنگ جهانی سوم از طرف بوش در این مقطع متوجه اروپا، ژاپن، چین، هند، کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس و علیالخصوص روسیه است. او با عنوان کردن جنگ جهانی سوم کل جهان را مخاطب قرار داده است. او به زبان دیپلماتیک خاص آمریکاییها که همیشه با تهدید و ارعاب همراه هست خواسته است با تمام کشورهایی که ممکن است در مورد فشار بر ایران با آمریکا همعقیده نباشند دکترین کارتر را تکرار کرده است که «خلیجفارس منطقه منافع آمریکاست، بوش برای اینکه سخن خود را توجیه کند مساله اسرائیل و محو آن از نقشه جهان را پیش کشید تا حمایت جهانی را جلب کند. آمریکا در این تهدید خود آمادگی آمریکا را برای جنگ با روسیه، چین، هند و کل جهان سوم و در مرحله بعدی، حتی با اروپا و ژاپن هم بیان میکند تا کنترل جهان از دستش خارج نشود.
7- از طرف دیگر، در این طرف، کسانی هستند که اعتقاد دارند آمریکا به دلیل ناحق بودن خود زوالپذیر است و به سرنوشت امپراتوران گذشته جهان دچار خواهد شد و از امپراتوری دست خواهد کشید و به مرزهای بومی آمریکا عقبنشینی خواهد کرد.
8- زوالپذیری امپراتوری آمریکا را حتی محققانی چون امانوئل تُد فرانسوی در کتاب مشهور خود «آمریکا پس از امپراتوری» به دلایل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی برای سال 2050 پیشبینی کردهاند. به لحاظ تجربه تاریخی و سنت الهی هم این حرف درست است که قلدران و زورگویان جهان شکست خواهند خورد و نابود خواهند شد. چنانکه امپراتوران گذشته تاریخ چنین شدهاند. ولی سوال این است که آیا آمریکا در موقعیت این شکست قرار دارد؟
9- استعفای آقای لاریجانی این سوال را پیش آورده است که گویا گروه «رادیکال» در هیات حاکم ایران مسلطتر و احتمال جنگ با آمریکا بیشتر شده و این استعفا تقابل آمریکا- ایران را محتملتر کرده است. باید گفت درست است که استعفای آقای لاریجانی به علت اختلاف بین وی و رئیسجمهور بوده است ولی سیاستهای هستهیی ایران را نه رئیسجمهور و نه آقای لاریجانی تعیین میکردهاند بلکه کل نظام چنین سیاستی داشته و دارد.
10- تغییر لحن آقای لاریجانی از آرمانگرایی در شروع کار ایشان در سال 1384 تا واقعگرایی نسبی و دیپلماتیک در ماههای اخیر و ثابت ماندن لحن آقای احمدینژاد در حیطه صرف آرمانگرایی این اختلافات را از ماهها قبل به خوبی نشان میداد. ولی سوال این است که آیا واقعگرایی نسبی آقای لاریجانی قادر بوده سیاستهای کل نظام را در این مورد تغییر دهد؟ چنین شواهدی در دست نیست.
11- آمریکا، در شرایط کنونی، در مورد ایران چند سناریو را با هم پیش میبرد که عبارتند از:
از جمله برخورد نرمافزاری یا سختافزاری را پیگیری میکند بنابراین چگونه میتوان با بوش و هیات حاکم آمریکا مقابله کرد؟
مقابله با آمریکا با وسایل سختافزاری مقدور نیست. اولاً آمریکا با شکست نظامی، بالفرض، متلاشی نخواهد شد. آمریکا در ویتنام شکست نظامی متحمل شد ولی سرزمینی سوخته و ملتی به شدت ضعیف شده و ناتوان بر جای گذاشت. ثانیاً شرایط رو به زوال آمریکا هنوز میتواند دهها سال دیگر تا فروپاشی کامل امپراتوری ادامه داشته باشد. ثالثاً فرآیند تضعیف و تشدید زوال این امپراتوری را باید به کمک جبههیی از تمامی دول و ملل جهان به انجام رسانید. مجموعهیی از کشورهای جهان سوم که چین، روسیه، هند و... در آن باشند و حتی رقبای اروپایی و ژاپنی آمریکا را هم در این اتحاد باید در نظر گرفت.
12- توسعه آزادیها، گسترش دموکراسی، باز کردن حیطه خودیها، اولویت دادن به منافع ملی و مصالح ملی به جای منافع گروهی و جناحی راه مقابله با آمریکاست. انتخابات مجلس هشتم در پیش است و عملکرد آینده نشان خواهد داد که آیا قصد دارند جبهه متحد نرمافزاری علیه مقابله با آمریکا ایجاد کنند؛ اتفاقی که در خرداد 1376 پیش آمد.