تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۴۹۰۰۷
فرید ذکریا ترجمه: امیرحسین نوروزی مقدمه: فرید ذکریا لیبرالی است محافظه‌کار و سخت پایبند «سنت غرب». مدیسن را می‌ستاید، از منتسکیو به نیکی یاد می‌کند، و وقتی می‌خواهد از آمریکا سخن بگوید به توکویل مراجعه می‌کند. از سوی دیگر هانتینگتون کتاب او را «آینده آزادی» حاوی درس‌هایی حیاتی برای همه کسانی می‌داند که به آینده آزادی در جهان می‌اندیشند، و کیسینجر او را یکی از با استعدادترین نویسندگان جوان می‌خواند. دغدغه‌های ذکریا لیبرالیسم و حاکمیت قانون است، و نگران است که مبادا دموکراسی خاطر لیبرالیسم و آزادی را آزرده کند. فرهنگ را دنباله‌رو می‌داند و معتقد است هیچ فرهنگی نمی‌تواند در برابر دموکراسی مقاومت کند. معتقد است وظیفه ما در قرن بیست و یکم «ایمن ساختن دموکراسی برای جهان» است. رد پای همه این مسائل را می‌توان در مقالات هفتگی او در مجله «نیوزویک» یافت . مقالاتی که البته به مسائل جاری جهان می‌پردازد.

ما در عصری دموکراتیک زندگی می‌کنیم. در یک قرن گذشته یک روند بیش از هر روند دیگر در شکل داده به جهان موثر بوده است؛ روند صعودی دموکراسی در 1900 حتی یک کشور هم نبود که دموکراسی داشته باشد، دموکراسی به آن معنایی که ما می‌فهمیم، یعنی دولتی بر آن حاکم باشد که با انتخابات آزادی بر سرکار آمده باشد که در آن هر شهروند با سن قانونی می‌تواند رای بدهد. امروزه در 129 کشور چنین است، یعنی در 63 درصد تمام کشورهای جهان.
آنچه زمانی خاص چند کشور آتلانتیک شمالی بود امروزه شکل استاندارد حکومت برای بشر شده است. حکومت‌های پادشاهی دیگر عتیقه به حساب می‌آیند و فاشیسم و کمونیسم کاملاً‌ بی‌اعتبار شده‌اند. در بیشتر نقاط دنیا دموکراسی تنها منبع مشروعیت سیاسی است. حتی دیکتاتورهایی نظیر حسنی مبارک (مصر) و رابرت موگابه (زمیبابوه) هم با تلاش فراوان و هزینه‌های گزاف انتخابات ملی برگزار می‌کنند که البته به راحتی برنده آنها می‌شوند.
وقتی دشمنان دموکراسی هم از شعارهای دموکراسی بهره می‌گیرند و آداب ظاهری‌اش را به جا می‌آورند، می‌فهمیم که دموکراسی پیروز شده است. ما در معنایی گسترده‌تر هم در عصری دموکراتیک زندگی می‌کنیم.
دموکراسی آنچنان که از ریشه یونانی آن برمی‌آید به معنای حکومت مردم است و امروزه ما در همه جا شاهد انتقال قدرت از راس هرم به پایین هستیم. من این فرآیند را، با آنکه از حوزه سیاست بسی فراتر می‌رود، دموکراتیزاسیون می‌نامم، چون به هر صورت فرآیندی است یکسان: سلسله مراتب قدرت فرو می‌پاشد، نظام‌های بسته باز می‌شوند و حالا فشار توده‌های مردم نیروی محرکه اصلی تحول اجتماعی است. در حقیقت دموکراسی از اینکه صرفاً یک شیوه حکومت باشد فراتر رفته است و تبدیل به یک سبک زندگی شده است.
مثلاً‌ حوزه اقتصادی را در نظر بگیرید.
در سرمایه‌داری امروز آنچه واقعا ممتاز و تازه است جهانی بودن، یا فناوری اطلاعاتی، یا تکنولوژی محوری آن نیست- چه درگذشته هم چنین بوده است- بلکه دموکراتیک بودن آن است. رشد اقتصادی طی نیم قرن گذشته صدها میلیون نفر را در جهان صنعتی ثروتمند کرده و در نتیجه مصرف، پس انداز و سرمایه‌گذاری را به پدیده‌هایی همگانی تبدیل کرده و سبب شده ساختارهای اجتماعی جوامع هم به ناچار خود را با این مساله وفق دهند. در نتیجه، قدرت اقتصادی که طی قرن‌ها در دست گروه‌های کوچکی از تجار، بانکداران و بوروکرات‌ها بود به لایه‌های پایین‌تر منتقل شده است.
امروزه اکثر شرکت‌ها- و در واقع اکثر کشورها- به دنبال جلب نظر اکثریت مردم، یعنی طبقه متوسط، هستند و بحق هم‌ چنین می‌کنند، چون دارای‌هایی انحصاری‌ترین گروه سرمایه‌گذار هم در برابر صندوق بازنشستگی کارگران کوچک جلوه می‌کند.
فرهنگ هم دموکراتیزه شده است.
البته آنچه روزی «فرهنگ سطح بالا» نامیده می‌شد هنوز هم نشو و نما دارد، ‌اما تنها در مقام فرآورده‌یی خاص برای سالخوردگانی که دیگر در مرکز حیات فرهنگی جامعه نیستند. حالا حیات فرهنگی جامعه را موسیقی پاپ، فیلم‌های سینمایی موفق و برنامه‌های تلویزیونی پربیننده تعیین می‌کنند و بر آن تسلط دارند. این سه روی هم پایه و اساس عصر جدید و مرجع فرهنگی آشنای همگان در جامعه هستند. انقلاب دموکراتیکی که جامعه را در نوردیده تعریف ما را از فرهنگ عوض کرده است مثلاً ‌در گذشته عامل تعیین‌کننده شهرت یک خواننده این بود که چه کسی او را می‌پسندد، اما امروزه عامل تعیین‌کننده تعداد کسانی است که او را می‌پسندند. و با این معیار مدنا همیشه بالای جسی نورمن خواهد بود. کمیت جایگزین کیفیت شده است.
چه چیزی این تغییر شگرف را به وجود آورده است؟ مانند هر پدیده اجتماعی بزرگ نیروهای گوناگون این موج دموکراتیک را به وجود آورده‌اند- انقلاب تکنولوژیک، ثروت رو به فزونی طبقه متوسط و سقوط نظام‌ها و ایدئولوژی‌های بدیل سامان‌دهنده جامعه.
یک چیز دیگر هم باید به این علت‌های سیستمیک بزرگ افزود: آمریکا، اوج‌گیری و تسلط آمریکا- کشوری که سیاست و فرهنگ آن عمیقاً دموکراتیک است- کاری کرده است که دموکراتیزاسیون به نظر اجتناب‌ناپذیر بیاید. به هر حال صرف‌نظر از علت‌ها، موج دموکراتیک تاثیراتی قابل پیش‌بینی در هر حوزه و منطقه دارد. موج دموکراتیک سلسله مراتب قدرت را فرومی شکند، به افراد قدرت می‌دهد و جوامع را ورای سیاستشان دگرگون می‌کند. در واقع تمام وجوه تمایز جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم حاصل اندیشه دموکراتیک است.
ما اغلب در دهه پرحادثه 1990 می‌خواندیم که تکنولوژی و اطلاعات دموکراتیزه شده‌اند. این پدیده‌یی نسبتاً تازه است. در گذشته تکنولوژی در خدمت تقویت تمرکز قدرت و سلسله مراتب قدرت بود. مثلاً آخرین انقلاب اطلاعاتی بزرگ، در دهه 1920، شامل رادیو، ‌تلویویون، سینما و بلندگو، تاثیری در جهت تمرکز بیشتر قدرت در جامعه را داشت. این انقلاب به شخص یا گروهی که به این تکنولوژی دسترسی داشت قدرت نفوذ می‌بخشید، نفوذ بر بقیه جامعه.
برای همین همواره اولین قدم در کودتاها با انقلاب‌های قرن بیستم به دست گرفتن رادیو یا تلویویون کشور بود. اما انقلاب اطلاعاتی عصر حاضر هزاران منبع و مجرای خبری به وجود آورده است. که کنترل مرکزی را غیرممکن و مخالفت و مقاومت را آسان‌تر می‌کند. اینترنت این فرآیند را یک قدم بسیار بزرگ به جلو برده است،‌ چون اینترنت جایی است که به قول «تاماس فریدمن» روزنامه‌نگار «همه به هم وصل هستند اما هیچ کس تحت کنترل نیست».
روند دموکراتیزاسیون تکنولوژی و اطلاعات به این معناست که تقریباً همه افراد می‌توانند به هر چیزی دسترسی داشته باشند، مثلاً سلاح‌های کشتار جمعی. اکنون می‌دانیم که در دهه 1990 اسامه‌ بن‌لادن به طور جدی روی یک برنامه سلاح‌های میکروبی کار می‌کرد. اما آنچه بیش از همه شگفت‌آور است این است که اطلاعات علمی و جزوه‌هایی که در پایگاه‌های القاعده در کابل یافت شدند نه اسرار به سرقت رفته از آزمایشگاه‌های دولتی، ‌بلکه مدارک به دست آمده از اینترنت بودند. امروز تمام آنچه برای یافتن منابع سیاه‌زخم، دستورالعمل تولید سم، یا روش‌های تولید سلاح شیمیایی لازم است تنها یک جست‌وجوگر قوی در اینترنت است. متاسفانه همین منابع باز به زودی فرد دیگری را قادر خواهد ساخت یک بمب کثیف بسازد.
لازم‌ترین چیز دانش و آگاهی است که طی یک دهه گذشته به شکل گسترده‌یی منتشر شده است. امروزه حتی فناوری هسته‌یی نیز در دسترس عموم است. هرچه باشد این فناوری، یک دانش فنی با سابقه پنجاه ساله و بخشی از دنیای رادیوهای ای‌ام و تلویویون‌های سیاه و سفید است. این را هم بنامید دموکراتیزاسیون خشونت.
دموکراتیزاسیون خشونت فقط یک عبارت جالب نیست. دموکراتیزاسیون خشونت یکی از مشخصه‌های اساسی دنیای امروز است. طی قرن‌ها دولت‌ها در استفاده مشروع از زور در جوامع انسانی موقعیتی انحصاری داشته‌اند. این نابرابری قدرت میان دولت و شهروند موجب نظم می‌شد و یکی از چسب‌هایی بود که تمدن جدید را به هم پیوند می‌زد. اما طی چند ده گذشته این برتری دولت تضعیف شده است، حالا گروه‌های کوچک می‌توانند کارهای وحشتناکی را انجام دهند. درست است که تروریسم جدی‌ترین ضربه را به اقتدار دولت‌ها زده است،‌ اما دولت‌های مرکزی از طرق دیگری نیز در محاصره بوده‌اند. بازارهای سرمایه، بنگاه‌های اقتصادی خصوصی، دولت‌های محلی و سازمان‌های غیردولتی همگی در حال نیرو گرفتن و در نتیجه کاستن تدریجی اقتدار دولت‌ها بوده‌اند. مهاجرت غیرقانونی و همچنین گردش غیرقانونی مواد مخدر، پول و اسلحه در دنیا شاهدی بر این مدعاست. این پخش شدن قدرت همچنان ادامه خواهد یافت چرا که تحولات گسترده تکنیکی، اجتماعی و اقتصادی آن را تشدید می‌کند. در دنیای پس از یازده سپتامبر دولت با قدرت و مشروعیتی تازه بازگشته است. این نیز ادامه خواهد یافت. بنابراین مشخصه عصر ترور یک کشمکش خواهد بود، کشمکش میان نیروهایی که روند دموکراتیزاسیون اقتدار را به پیش می‌برند از یک سو و دولت از سوی دیگر.
بحث در مورد آن مشکلات به معنای این نیست که بگوییم دموکراسی چیز بدی است. دموکراسی ثمرات عالی قاطعی داشته است. کیست که بخواهد به گذشته‌یی با قدرت انتخاب محدودتر و استقلال و توانایی شخصی کمتر برگردد؟ اما، مانند هر تحول گسترده، دموکراسی نیز وجوه تاریک خاص خود را دارد. با این حال به ندرت در مورد آنها صحبت می‌کنیم. چنین کاری بلادرنگ با این انتقاد مواجه می‌شود که «همپای» زمانه‌مان نیستیم. اما این به معنای آن است که ما هیچ‌گاه واقعاً برای درک زمانه تأمل نمی‌کنیم. در حالی که از ترس اینکه به ما برچسب «غیردموکراتیک» بزنند سکوت کرده‌ایم، هیچ راهی نداریم تا آنچه را که ممکن است در روند روزافزون دموکراتیزه شدن زندگی ما دردرسر ساز باشد درک کنیم. چنین می‌پنداریم که هیچ‌گاه دموکراسی هیچ مشکلی را به وجود نمی‌آورد. بنابراین وقتی با نابسامانی‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مواجه می‌شویم گناه را به گردن این و آن می‌اندازیم، مشکلات را به چیزهای نامربوط ربط می‌دهیم، از پاسخ طفره می‌رویم، اما هیچ‌گاه از تحول شگرفی صحبت نمی‌کنیم که در کانون حیات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ما رخ داده است.