تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱۳۹۱ - ۱۳:۴۰  ، 
شناسه خبر : ۴۹۰۱۳

دکتر رضا جلالی
از سوی دیگر کشورهای غربی نیز مخالفت گسترده‌ای با این طرح انجام داده‌اند. مهمترین دلایلی که از اشکالات این طرح محسوب می‌شود و باعث اعتراضات گسترده دولت‌های عربی و خاورمیانه‌ای گشته ذیلا مطرح می‌شود: ایراد مهمی که می‌توان به این طرح وارد کرد مربوط به پارادوکس دموکراسی است. چنان که ساموئل هانتینگتن می‌گوید: «در برخی نقاط جهان، دموکراسی می‌تواند به نیروهای معارض غرب که خود مظهر همین دموکراسی است،‌ نفع برساند جهان اسلام نقطه‌ای است که این قانون به بهترین نحو در آن به اثبات می‌رسد، جایی که دشمنی با ایالات متحده به اوج خود رسیده است.»
در همین راستا برژینسکی تصریح می‌کند: «اگر فلسطینی‌ها می‌توانستند در انتخاباتی واقعاً آزاد رهبری برای خود برگزینند از کجا معلوم رهبر حماس را انتخاب نکنند؟ اگر قرار شود به زودی انتخابات آزاد در عربستان ‌سعودی برگزار شود چه تضمینی وجود دارد که شاهزاده عبدالله اصلاح‌طلب، بر اسامه‌بن لادن یا هر رهبر اسلام‌گرای ستیزه‌جوی دیگری پیروز شود.»
جوهره سیاست آمریکا در سه دهه اخیر در جهتی خلاف دموکراسی و حق تعیین سرنوشت اعراب بوده است. هر کدام از روسای جمهوری آمریکا این استراتژی که عمیقا با خواست‌های مردم عرب بیگانه و بر سه پایه زیر مستقر است پیش برده: سرمایه‌گذاری بر دفاع نظامی اسرائیل و تبلیغ برای نوعی روند صلح، یاری‌رسانی به حکومت‌های طرفدار آمریکا در مصر و اردن و گسترش اتحاد نزدیک با خانواده امرای نفتی خلیج‌فارس، به خصوص خاندان سلطنتی سعودی. همچنین اشغال عراق بحران عدم مشروعیت آمریکا را تشدید کرد. برای عمده مردم منطقه این امر تنها باعث شد که تصور آنها مبنی بر اینکه ایالات متحده فقط متوجه نفت و استفاده از برتری نظامی خود است و نه نفع مردم عراق، اثبات شود. فقدان سلاح‌های کشتار جمعی در عراق و پویایی اوضاع که نشان از بی‌اعتمادی عمیق عمومی اگر که نه دشمنی بی‌پرده نسبت به ایالات متحده دارد، جرج دبلیو بوش را مجبور کرده که بر حجم دلیل‌تراشی‌های دموکراتیک خود بیافزاید.
به نظر می‌رسد که آمریکا با تغییر در ساختار نظام‌های سیاسی منطقه در پی دستیابی به اهداف خودشان هستند، نه توسعه سیاسی کشورها.
احتمالاً آنها به نظام‌های دارای پوسته ظاهری اسلامی تن خواهند داد اما می‌کوشند تمام نهادها و ارکان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را مبتنی بر اصول و قوانین غربی شکل دهند که در یک فرایند طولانی مدت بافت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جامعه کاملاً استحاله می‌گردد. از سوی دیگر آمریکا به کشورهای منطقه به عنوان منبع اصلی مواد خام و انرژی می‌نگرند و برآنند با ترغیب شرکت‌های غربی به ورود در بازارهای کشورهای منطقه، به نام خصوصی‌سازی و مشارکت در اقتصاد و بین‌المللی، دست شرکت‌های ملی را از فعالیت‌های اقتصادی در کشورهای منطقه کوتاه کنند و نهایتا امور نفتی این کشورها را نیز در اختیار شرکت های غربی قرار دهند.
آمریکا به خوبی به اهمیت استراتژیک منطقه خاورمیانه واقف است و چون خود یک چهارم نفت جهان را مصرف می‌کند و 65 درصد از مصرف خود را هم از طریق واردات تامین می‌کنند و 25 درصد از این مقدار هم از خاورمیانه تامین می‌شود، از این رو به دنبال تسلط بر این منطقه به انحای مختلف هستند. از سوی دیگر اعراب معتقدند دست گذاشتن آمریکا بر بزرگترین حوزه نفتی جهان و پایگاه اصلی ظهور اسلام بیشتر به توصیه صهیونیست‌های اسرائیل برنامه‌ریزی شده است.
مطابق نظرات آمریکا و اسرائیل، کشورهای عربی و رهبران آنها باید به سیاست‌های اسرائیل نزدیک شوند تا مالکیت اسرائیل محقق شود و تفکر عربی تحت سلطه اسرائیل و آمریکا قرار گیرد. این مساله در طرح اخیر آمریکا نمود بارزی یافته است و نومحافظه‌کاران آمریکایی در جهت ایجاد یک امپراطوری قوی در منطقه گام برمی‌دارند.