مدیر مسؤول محترم روزنامه اعتماد
جناب آقای الیاس حضرتی
سلام علیکم
لطفاً در خصوص خبر سخرانی اینجانب و دوستان در مدرسه مبارکه فیضیه قم در روزنامه شما (اعتماد، تاریخ 27/10/84، صفحه اول) و نیز اظهارات یک روزنامهنگار – آقای علیرضا آستانه – که در تاریخ 1/11/84 در صفحه اول آمده و همچنین مطالب مربوط به این موضوع که در صفحه دو 4 بهمن 84 به چاپ رسیده است، متن زیر را با تیتر مربوطه عیناً بهنوان پاسخ اینجانب به چاپ برسانید.
آنچه که برای اینجانب بسیار مایه تأسف است این است که هم در نقل خبر و هم در نقد روزنامهای سخنان اینجانب در «اعتماد»، رعایت هیچگونه مسائل علمی، اخلاقی و دینی نشده و با ارتکاب مغالطه حذف، تعبیرهای ناروا و ... به پایان خبر و نقد پرداخته شده است، آنچه که در سخنرانی اینجانب مورد تأکید قرار گرفته است این است که ملاک مشروعیت فقط به وسیله خدای متعال است ولی رأی مردم بسیار مهم بوده و کاملاً در مقبولیت و تحقق یک حکومت و نظام مؤثر است. (چنانکه در خبر آن روزنامه در تاریخ 27/10/84 به آن تصریح شده است) و بدون قبول مردم یک نظام تشکیل نمیشود چنانکه نظام و حکومت حضرت علی (ع) در مدت بیست و پنج سال به خاطر عدم اقبال مردم تشکیل نشده است. حال چگونه از این کلام به دست آمده است که بنده و دوستان دیگر، مخالف مردم سالاری هستیم. چرا تیتر صفحه اول روزنامه این بوده است: «مخالفت شارگردان آیتالله مصباح با مردمسالاری»؟! چرا نسبت کذب داده میشود؟ آنچه که به آن مخالفیم مردم سالاری سکولار و غیردینی است و آنچه که بر آن تأکید میکنیم مردم سالاری دینی است. به علاوه چرا به دروغ و کذب انواع تهمتها در نقد روزنامهای آقای آستانه به اینجانب – و دوستان – نسبت داده شده است؟
شاید آقای آستانه اصلاً به خودش زحمت نداده تا نوار سخنرانی اینجانب را گوش دهد. به هر تقدیر جای بسی تأسف است که روزنامه اعتماد که مدعی اطلاعرسانی صحیح به مردم است در اقدامی زشت به تحریف سخنان جمعی از دوستان میپردازد که در حضور صدها نفر از طلاب فضلا ایراد شده است و نوار و سیدی آن نیز موجود است. در آن نشست که به پرسشهای مختلف طلاب پاسخ داده شد، دیدگاههای امام راحل(ره) را نسبت به مشروعیت و مقبولیت بیان کردند و در هیچ جای این سخنان مطلبی به عنوان مخالفت با مردم سالاری وجود ندارد.
بار دیگر اجمالی از آنچه در سخنرانی گفتهام در این مقام ذکر مینمایم تا مدعا برای مردم عزیز و خوانندگان محترم روشن شود.
هر حکومت و حاکمیت صحیح و حقی از دو عنصر برخوردار است: 1. مقبولیت؛ این عنصر امروزه به شکل رأیگیری و نیز شیوههای دیگر محقق میشود. 2. مشروعیت؛ یک حکومت علاوه بر اینکه از مقبولیت عمومی برخوردار است اگر بخواهد حکومت حقی باشد باید از مشروعیت نیز برخوردار باشد و صرف مقبولیت برای تحقق عنصر مشروعیت کافی نیست. اما مسأله مهم این است که اولاً مراد از مشروعیت چیست؟ و ثانیاً ملاک آن کدام است؟ یعنی چرا یک حکومت و یا یک حاکم مشروع است و حاکم و حکومت دیگر مشروع نیست؟
مقصود از مشروعیت در این بحث «حقانیت» است یعنی آیا یک حکومتی، حق است یا نه؟ آیا فلان حاکم، «حق» حاکمیت دارد یا نه؟ مثلاً آیا یزید حق حاکمیت دارد یا امام حسین (ع)؟ (البته مراد از حق، معنای معرفت شناختی آن نیست بلکه معنای سیاسی آن که در فلسفه سیاست از آن بحث میشود، مقصود است.)
مسأله دوم این است که ملاک مشروعیت یک حکومت به چیست؟ یعنی چه امری موجب میشود که یک حکومت حق بوده و عدهای «حق» حاکمیت داشته و عدهای دیگر چنین حقی نداشته باشند؟ آیا هر کس به طور ذاتی و بالفعل دارای حق حاکمیت است؟ آیا هر کس که قدرت بیشتری داشته است، حق حاکمیت دارد؟ (الحق لمن غلب) و آیا...؟ در پاسخ به این سؤال مهم فلسفه سیاسی دو مکتب و دیدگاه قابل ذکر است: 1. دیدگاه دینی 2. دیدگاه سکولار و غیردینی. برای روشن شدن بحث اندکی دیدگاه سکولار را با تبیین واژه سکولار و سکولاریسم توضیح میدهیم. روشن خواهد شد که این دیدگاه که اساس اندیشه مدرن است کاملاً در مقابل رویکرد دینی و الهی قرار دارد.
واژه سکولار (secular) در لغت به صورت وصفی (و نیز اسمی) به کار میرود و در این حالت به دو معنا استعمال میگردد: معنای اول: وصف سکولار به معنای دنیوی و یا مربوط به دنیا و متعلق به دنیا اطلاق میشود. معنای دوم: وصف سکولار، به معنای «عصر یا دوره طولانی» نیز استعمال میگردد.
(.365.pp،1961 the oxford English dictionary, v.ix, Ionden,) و البته روشن است که در مباحث مدرنیته، معنای اول مراد است.
اما سکولاریسم (secularism) را نباید فقط به معنای «جدایی دین از سیاست» گرفته و محدود به آن دانست بلکه سکولاریسم اندیشهای است که درصدد جدایی دین از همه حوزههای معرفتی بشر – اعم از معرفت و علوم تجربی و علوم انسانی – است یعنی براساس سکولاریسم، دین، حق دخالت در فیزیک، شیمی، پزشکی و.... و نیز حق دخالت در فلسفه، اخلاق، سیاست، روانشناسی، اقتصاد، و... را ندارد. بشر خود میفهمد که چگونه باید علوم تجربی و علوم انسانی از قبیل اخلاق و سیاست و اقتصاد را بر اساس ملاکهای دنیوی و این جهانی تنظیم نماید و نباید دین و خداوند را در تحلیل مسائل این علوم دخالت داد!
«برت.اف.برینر» با توجه به روح سکولاریسم و تقابل آن با روح دینی میگوید: «به اعتقاد من، تفاوت اساسی در این است که سکولاریسم معتقد است میتوان جهان را به طور کامل و تنها با استفاده از خود جهان شناخت و برای این هدف، رجوع به امری غیر از خود جهان ضروری نیست. هدف زندگی، چگونگی عمل در دنیا، و ارزشهای تعیین کننده نقش انسان در دنیا با استناد به خود دنیا قابل کشفند، در حالی که ایمان دینی بر این باور است که معنا و ارزش حقیقی زندگی در این جهان و به طور کلی ارزش و معنای کل هستی تنها با رجوع به حقیقتی قابل فهم و دریافت است که برتر از کل جهان میباشد و همین عامل متعالی و فوق مادی است که تمام گونههای ایمان دینی (اعم از خداباوری و خداناباوری) را در مقابل سکولاریسم به هم پیوند میدهد. (برت.اف.برینر، سکولاریسم و دین، مبانی بدیل برای کنکاش در یک کثرتانگار اصیل، ترجمه افروز اسلامی، نامه فرهنگ، سال ششم،شماره 2، 1375 صص 49-50) جرج جکوب هولیوک معتقد است که سکولاریسم حرکتی است که قصد دارد تا زندگی رفتار و سلوک انسان را بدون توجه به خداوند و آخرت سامان دهد.
(By Alister, E. me Grath, 1993,p.593zza secularism in the middle east, new thought, ed. an tmimi, john Esposito, islam and بنابراین سکولاریسم – و دیدگاه سکولار - بر آن است که دین و منابع معرفتی دینی – مانند قرآن و آموزههای معصومین علیهم السلام در اسلام – حق دخالت در معرفتهای بشری را ندارد یعنی انسان نباید اقتصاد، اخلاق، روانشناسی و سیاست و نظریههای سیاسی خود را بر اساس قرآن و سخنان ائمه علیهم السلام تنظیم نماید بلکه کاملاً بریده و جدا از آن و صرفاً با اعتماد به خودش و ساز و کار دنیای مادی و عقل مادی و مصالح و منافع مادی و دنیوی خودش در معرفتهای نظری و عملی خودش تصمیمگیری نماید. بر این اساس در مسأله مورد بحث یعنی ملاک مشروعیت یک نظام و یک حاکم، دیدگاه سکولار معتقد است در پاسخ به اینکه چه حکومتی حق است و چه کسی یا کسانی حق حاکمیت دارند نباید خدا و قرآن و ائمه را دخالت داد و پاسخ را از آن منابع اخذ نمود بلکه باید جلوی هرگونه دخالت منابع دینی یعنی کتاب و سنت را گرفت و حل این مسأله را به خود ما انسانها واگذار نمود یعنی ما خودمان میفهمیم که چگونه این مسائل را حل نماییم. از اینرو دیدگاه سکولار معقتد است که ملاک حقانیت یک حاکم، رأی من و شما و امثال من و شما (مردم) است. هر کس را که ما به آن تمایل پیدا نمودهایم و به او رأی دادهایم همان شخص حق حاکمیت دارد هر چند که در این رأی دادن و ابراز تمایل خود اشتباه نموده و عوامل غیرمعرفتی دیگر دخالت داده باشیم (این نظریه همان دموکراسی مدرن و سکولار است). از اینروست که مثلاً در تحلیل وضعیت ائمه علیهمالسلام باید گفت اینکه ما شیعیان معتقدیم که خداوند از طریق پیامبر(ص) حضرت علی(ع) را در روز غدیر خم نصب نموده است و حق حاکمیت با او است سخن باطلی است بلکه حق حاکمیت نباید به وسیله خداوند تعیین شود بلکه باید به وسیله مردم تأیید شود و چون بلافاصله پس از وفات پیامبر(ص) مردم با ابوبکر بیعت نموده و به او رأی دادهاند، ابوبکر یک حاکم حق است و مشروعیت دارد نه حضرت علی(ع)، چون ملاک مشروعیت رأی من و شما است. نه خداوند و ائمه(ع)! همچنین خود مردم با یزید بیعت کردهاند نه با امام حسین(ع) لذا حق حاکمیت با یزید بوده است نه با امام حسین(ع) و متأسفانه امام حسین(ع) با حکومت مشروع و حقی مانند حکومت دموکراتیک یزید – که با دموکراسی تمام و رأی مردم حق حاکمیت یافته است – مخالفت نموده است(؟!)
اما دیدگاه دینی چنین امری را برنمیتابد، دیدگاه دینی بر آن است که ملاک حقانیت و مشروعیت فقط خدای متعال است و اگر خداوند به کسی اذن حکومت نداده باشد و او را به مقام حکومت نصب نکرده باشد – با نصب خاص یا نصب عام – آن حکومت، حکومت مشروع و حق نیست اگر چه با زور و یا با مقبولیت عمومی به حکومت رسیده باشد لذاست که معتقدیم که حق حاکمیت با حضرت علی(ع) بوده است چون ایشان با نصب خاص از ناحیه خدای متعال در روز غدیر خم نصب شدهاند و... ابوبکر حق حاکمیت نداشته و حکومت او مشروع نبوده است اگر چه مردم با او بیعت نموده و به او رأی دادهاند. بلکه مردمی که به علی(ع) و به فرزند او حسین(ع) پشت کردهاند و به جنگ او آمدهاند هر چند با ابوبکر و نیز یزید بیعت کرده و به آن دو رأی داده باشند رأی آنها ارزشی نداشته و برای یزید و ابوبکر مشروعیت نمیآورد و موجب آن نمیشود که ما سکولار و ضد دین بیندیشیم و بگوییم حضرت علی(ع) و امام حسین(ع) مشروعیت نداشتهاند.
اما استدلال ما بر اینکه حق حاکمیت فقط متعلق به خداوند است و هر کس که او نصب نموده باشد – یا مستقیم (مانند ملائکه و پیامبران) و یا غیرمستقیم (از طریق انبیاء و ائمه(ع)) – حق حاکمیت داشته و مشروع است، مبتنی بر مقدمات زیر است: 1. خداوند موجود است (و اگر کسی وجود خداوند را قبول نداشته باشد باید برای او اثبات نمود) 2. خداوند جهان و از جمله انسانها را خلق نموده است (قلالله خالق کل شیء و هو الواحد القهار 16/رعد) 3. معنای اینکه خداوند ما را خلق کرده است این است که به ما وجود داده است یعنی این وجود ما از او است. 4. لازمه اینکه وجود ما از خداوند است این است که وجود ما – و وجود سایر موجودات است – متعلق به او است یعنی ما مالک کل جهان و از جمله ما انسانها است (الم تعلم انالله لم ملک السموات و الارض، بقره/107). 5. روشن است که فقط مالک، حق تصرف و ولایت و امر و نهی بر ملک خودش دارد و لذا فقط خداوند حق ولایت و حاکمیت بر ما دارد و هیچکس بدون اجازه و اذن او نمیتواند حق ولایت و تصرف در هیچ موجود داشته باشد. و از اینرو است که مثلاً خودکشی حرام است چون در واقع تصرف در ملک دیگری است یعنی ما مالک خودمان نیستیم – بلکه خداوند به ما وجود داده است و او مالک نیستیم – بلکه خداوند به ما وجود داده است و او مالک ما است – لذا بدون اجازه خداوند حق تصرف در خودمان نداریم.
در نتیجه حق حاکمیت فقط متعلق به خداوند است – چون ما مالک و خالق دیگری غیر از او نداریم – و پیامبر(ص) و وجود مقدس ائمه(ع) چون مأذون از طرف او هستند (اطیعواالله و اطیعوا الرسول و اولو الامر منکم نسا/59) حق حاکمیت دارند و در زمان غیبت نیز هر کس که با اذن خداوند از طرف وجود مبارک ائمه(ع) نصب شدهاند – با نصب خاص و یا عام – حق حاکمیت دارند و در غیر این صورت حق حاکمیت ندارند و صرف اینکه من و شما کسی را دوست داشته و به او رأی دادهایم دلیل بر مشروعیت و حقانیت او نیست چون من و شما خودمان را خلق نکردهایم و معتقدیم که خداوند ما را خلق نموده و مالک ما است لذاست که تأکید میکنیم که رجوع و رأی من و شما و امثال من و شما به یک حکومت، برای او مشروعیتآور نیست. و به همین روست یزید – با اینکه رأی مردمی داشت – حق حاکمیت نداشته و مشروع نبوده است و امام حسین(ع) و علی(ع) و سایر ائمه با اینکه اقبال مردمی نداشتهاند مشروع بوده و حق حاکمیت داشتهاند. بنابراین، ملاک مشروعیت فقط خداوند و کسی که او اذن داده است میباشد و کسی که ادعای رهبری و حاکمیت از غیرطریق اذن خدای متعال نماید کاملاً مردود و باطل است هر چند که مردم به او رأی داده باشند و آن حاکم، رهبر و امام ظالم و جائر است و آن افرادی که به کسی رأی دادهاند که مأذون از ناحیه خداوند نیست به عذاب الهی گرفتار خواهند آمد، امام باقر(ع) میفرماید: قال الله تبارک و تعالی: لاعذبن کل رعیه فی الاسلام دانت بولایه کل امام جائر لیس من الله (کافی، ج 1، ص 376) میفرماید حتی اگر مردم افراد صالحی باشند چون اطاعت از امام و حاکمی نمودهاند که اذن الهی ندارد، در عذاب الهی هستند. قال الله تبارک و تعالی: الا عذبن کل رعیه فی الاسلام اطاعت اماماً جائراً لیس من الله عزو جل و ان کانت الرعیه فی اعمالها بره تقیه (بحار، ج 25، ص 110)
عقل نیز میگوید باید تابع منتخب خداوند باشیم نه منتخب خودمان چون در منتخب ما و سایر مردم احتمال خطا وجود دارد ولی در منتخب خدای متعال و سایر معصومین(ع) احتمال خطا محال است و لذا عقل میگوید به دنبال حاکم و حکومتی باشیم که منتخب به درستی انتخاب شده باشد و به همین جهت است که هیچ یک از صد و بیست و چهار هزار پیامبر و نیز هیچ یک از ائمه(ع) با رأی مردم انتخاب نگردیدهاند.
نتیجه آنکه ملاک مشروعیت، خدای متعال است و فقط خدا متعال حق حاکمیت دارد و کسی که او با واسطه منصوبین از طرف خودش، اذن حاکمیت داده است. بنابراین تئوری دموکراسی سکولار و غربی باطل است و ما خدا سالاری و نیز مردم سالاری دینی را قبول داریم. اندک مراجعهای به نظریات امام را حلمان امام خمینی(ره) نیز همین مدعا را ثابت میکند. و نظریه فوق کاملاً مطابق با نظریه حضرت امام است.
حضرت امام خمینی در مورد مشروعیت و حق بودن حاکمیت ولی فقیه معتقد است که ولی فقیه منصوب از طرف ائمه(ع) است: «من به همه ملت، به همه قوای انتظامی اطمینان میدهم که امر دولت اسلامی اگر با نظارت فقیه و ولایت فقیه باشد آسیبی بر این مملکت نخواهد وارد شد. گویندگان و نویسندگان نترسند از حکومت اسلامی و نترسند از ولایت فقیه. ولایت فقیه آنطور که اسلام مقرر فرموده است و ائمه ما نصب فرمودهاند به کسی صدمه وارد نمیکند.» (صحیفه امام، ج 10، ص 58، 28/6/1358). امام خمینی در مورد رییس جمهوری که انتخاب شده است یعنی مردم به او رأی دادهاند و با اکثریت آراء انتخاب شده است، میفرماید اگر ولیفقه او را نصب نماید، مشروعیت دارد و الا هیچگونه مشروعیتی ندارد و حکومت چنین رییس جمهوری حکومت طاغوت است. (چنانکه پیامبر(ص) و امام باقر در دو روایت سابق تأکید نمودهاند اگر حاکم و امام از ناحیه خدا نباشد به تعبیر روایت لیس منالله باشد آن حاکم، ظالم و جائر خواهد بود.
حضرت امام میفرماید: «به حرفهای آنهایی که بر خلاف مسیر اسلام هستند و خودشان را روشنفکر حساب میکنند و میخواهند ولایتفقیه را قبول نکنند، اعتنا نکنند، اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت است. یا خدا یا طاغوت، یا خداست یا طاغوت، اگر با امر خدا نباشد، رییس جمهور با نصب فقیه نباشد، غیرمشروع است. وقتی غیرمشروع شد طاغوت است اطاعت او اطاعت طاغوت است. وارد شدن در حوزه او وارد شدن در حوزه طاغوت است، طاغوت وقتی از بین میرود که به امر خدای تبارک و تعالی یک کسی نصب بشود. شما نترسید از این چهار نفر آدمی که نمیفهمند اسلام چه است، نمیفهمند فقیه چه است، نمیفهمند که ولایت فقیه یعنی چه. آنها خیال میکنند که یک فاجعه به جامعه است، اینها اسلام را فاجعه میدانند، نه ولایت فقیه را، اینها اسلام را فاجعه میدانند. ولایت فقیه فاجعه نیست. ولایت فقیه تبع اسلام است» (صحیفه امام، ج 10، ص 221، 12/7/1358).
در نظر امام ره مشروعیت قوانین برای هر سه قوه نیز با تأیید ولی فقیه تحقق مییابد. لذا در پیامی به مناسبت اهمیت انتخابات مجلس خبرگان (که برای تعیین رهبری و یا شورای رهبری گام برمیدارند) فرموده است: بسمالله الرحمن الرحیم، با اینکه در اهمیت مجلس خبرگان برای تعیین رهبر یا شورای رهبری، اینجانب کراراً تذکراتی دادهام و حضرات علمای اعلام دامت برکاتهم به قدر کافی صحبت فرموده و اهمیت آن را گوشزد نمودهاند، لازم دانستم که نکته مهمی را به عرض ملت شریف برسانم و آن اهمیت ویژهای است که این مجلس دارای میباشد. واضح است که حکومت به جمیع شؤون آن وارگانهایی که دارد، تا از قبل شرع مقدس و خداوند تبارک و تعالی شرعیت پیدا نکند، اکثر کارهای مربوط به قوه مقننه و قضائیه و اجرائیه بدون مجوز شرعی خواهد بود و دست ارگانها که باید به واسطه شرعیت آن باز باشد بسته میشود و اگر بدون شرعیت الهی کارها را انجام دهند، دولت به جمیع شؤونه، طاغوتی و محرم خواهد بود» (صحیفه نور، ج 17، ص 103، 16/9/1361)
ملاحظه میشود با اینکه دولت در سال 60 با رأی اکثریت مردم انتخاب شده است ولی درن نظر امام ره رأی مردم مشروعیتآور برای یک حکومت نیست. و مشروعیت وقتی حاصل میشود که مجوز الهی و شرعی داشته باشد (که از طریق ولی فقیه و رهبری منتخب خبرگان انجام میشود) و الا همان دولت منتخب با رأی اکثریت مردم، طاغوت خواهد بود. (سخنان امام ره در این مورد بسیار فراوان است که ذکر بقیه موارد را به فرصت دیگری موکول مینمایم).
شاید گفته شود که اگر در نظر امام ره ملاک مشروعیت به نصب الهی است و الا آن حکومت طاغوت و غیرمشروع است پس چرا امام(ره) میفرماید: میزان رأی ملت است»؟ در پاسخ به این نکته باید ذکر کرد که اولاً آنچه ادعا کردیم برداشت شخصی ما نیست بلکه صریح فرمایشات امام ره است ثانیاً متأسفانه، مغالطه حذف یکی از مغلطات رایج به ویژه در سطح مطبوعات شده است. این قسم از مغالطه مشتمل بر انواع مختلفی است یکی از موارد آن حذف مقداری از کلام دیگران و نقل غیرمطلوب آن میباشد. در مقام نقل کلام و سخن دیگران، بدیهی است که نمیتوان کل آن سخن را کلام (مانند کل یک سخنرانی و یا یک کتاب) را نقل نمود و لذا باید بخشی از کلام را نقل کرد که به صورت صریح و آشکار مورد قبول و اعتقاد صاحب آن کلام باشد. اما گاهی یک شخصی به سبب انگیزههای مختلف در نقل دیگران، مقداری از کلام را طوری حذف نموده که مقدار باقیمانده، مطلوب و مورد اعتقاد صاحب سخن و کلام نمیباشد و همان مقدار باقیمانده را به همان صورت ناقص براساس مطلوب و هدف خویش، نقل میکند. در این حالت است که مغالطه حذف رخ میدهد، این مسأله در مورد سخن امام(ره) در مورد میزان بودن رأی ملت نیز رخ داده است، زیرا رجوع به قبل و بعد این بیان امام (ره) روشن میکند که رأی مردم به صورت مطلق، حجیت و اعتباری ندارد و فقط در صورتی که مطابق با قرآن و اسلام باشد معتبر است. در همان سخنرانی امام(ره) تصریح میکند که اگر رأی مردم مخالف قرآن باشد من آن را قبول ندارم، ایشان خطاب به روشنفکران غربزده میفرماید: «لکن عمده این است که شما نمیخواهید یک قانون اساسی اسلامی باشد، شما تا از اسلام وحشت دارید، حق هم دارید برای اینکه اسلام، در استفادههای شما بست، اسلام دوستان شما را از ایران بیرون کرد، اسلام جنایتکارها که رفقای بعضی از شما بودند به درک فرستاد، شما وحشت دارید از اسلام و حق دارید وحشت داشته باشید. ولی ملت اسلام، ملت ایران نمیتواند تابع هوای نفس شما باشد، نمیتواند قرآن را کنار بگذارد و قانون اساسی غربی را قبول کند،... ما بعد از اینکه بررسی شد،قانون اساسی به نظر خبرگان اسلامی رسید به نظر روحانی اسلامی رسید، به نظر علمای متعهد رسید. به نظر نمایندگان مردم رسید باز هم در افکار عمومی میگذاریم، میزان است... این حق برای این است که شما ]خطاب به ملت[ میخواهید رأی بدهید، رأی شماست، میزان رأی ملت است... بهانهها را کنار بگذارید، از خدا بترسید با ملت شوخی نکنید، رأی مردم را هیچ حساب نکنید، مردم را به حساب بیاورید، ما حتماً باید تابع طرحهای غربی باشیم؟ اسلام را کار نداریم؟ غرب هر چه بگوید تابع او هستیم؟... ما قانون را – قاعده این بود قانون را بنویسیم متنشر کنیم، در همه بلاد و همه مردم ببینند بعد به آنها بگوییم این را میخواهید یا نه؟ رفراندم کنیم، ما برای اینکه شماها خیلی دم از روشنفکری میزنید یک قدری هم با شما مسالمت بکنیم گرچه شماها بدتر خواهید کرد، ما میگوئیم که مردم خودشان افرادی را تعیین کنند که این قانون اساسی که نوشته شده است بیایند ببینند، هر رأیی دارند، هر طرحی دارند بدهند، میخواهد این رأیها، رایهای مخالف قرآن باشد میخواهد موافق، منتها ما مخالفهایش را قبول نمیتوانمی بکنیم و شما دنبال این هستید که این کار را بکنید... بعضی از شما نمیدانید نماز چند تاست، اگر اسلام فقط عیب است بله شما حق دارید، ملت ما مسلم است، شما هم اسلام را قبول ندارید. (صحیفه نور، ج 7، صص 122-3،25/3/85)
بنابر مجموع آنچه بیان شد، مشروعیت در نظر امام فقط به نظر شارع مقدس است. اما آیا این امر بدان معناست که امام(ره) برای نظریه و آرای مردم هیچ احترامی قایل نبوده است؟ روشن است که امام(ره) بیشترین احترام را برای مردم قایل بوده است، چون درست است که رأی من و شما در مشروعیت حکومت دخیل نیست و نظریه خداوند و پیامبر(ص) و ائمه هدی(ع) بر نظریه ما مقدم است ولی «مقبولیت» حکومت جز با رأی مردم امکان ندارد.
یعنی اگر مردم نباشند حکومت تشیکل نمیشود و آن مشروعیت صرف، فایده عملی ندارد و موجب اجرا شدن اسلام در خارج نخواهد شد. درست است که حضرت علی و فرزندان مطهرشان(ع) مشروعیت داشتهاند ولی چون اقبال مردمی نداشتهاند و مردم متأسفانه با افراد جائر بیعت کردهاند، حکومت ائمه(ع) تشکیل نشده است (جز چند سال محدود) و لذا آثار آن انوار پاک برای مردم روشن نگردیده است. لذا مقبولیت مردمی بیشترین تأثیر را در تشکیل نظام اسلامی دارد. اگر مردم پاک و مخلص و دیندار کشور عزیزمان نبودهاند چه کسی میتوانست نوکر آمریکا، شاه ملعون را از کشور بیرون نماید؟ اگر مردم نبودند چه کسی در برابر ابرقدرتها و ظالمان مستکبر میتوانست ایستادگی نموده و انقلاب را با دادن چند صد هزار شهید به پیروزی برساند؟ اگر مردم نبودند چه کسی در برابر صدام مستظهر به کمک مستکبران دنیا ایستادگی میکرد و جنگ را به سرانجام خوب و مطلوب منتهی مینمود؟ این مردم عزیز و مؤمن ایران هستند که امروزه در مقابل هر قدرتی ایستادگی نموده و علیرغم فشارها و کمبودها به راه درست اسلامی خود ادامه میدهند؟ به حقیقت باید گفت که افتخار ما این است که در ایران و در میان چنین مردمی زندگی میکنیم و چنین مردمی به حق ولینعمت ما هستند و دولتمردان اگر قصد خدمت به چنین مردمی نداشته باشند ]که دارند[ تصدی حکومت شایسته آنها نیست.
در انتها بر این امر تأکید میکنیم آنچه که مورد قبول ما است جمهوری اسلامی است، نه جمهوری سکولار، و مردم سالاری دینی است نه مردم سالاری سکولار و غربی.