لوی رام سافی
ترجمه: سیده پریسا حسینی
«بازگشت به دین» واقعیت جهانی است که به همه پیروان ادیان مختلف طور برابری در آن سهیمند. در حال حاضر در حالی که سکولاریسم به عنوان یک ایدئولوژی اجتماعی در فراهم آوردن بنیان اخلاقی برای جامعه مدرن شکست خورده است، دین اقتدار خود را در همه فرهنگها بار دیگر به دست آورده است.
روشنفکران و رهبران مذهبی به طور فزایندهای در حال بازاندیشی درباره جایگاه دین در جامعه مدرناند.
آشتی بین امرسکولار و مذهب در هیچ جا چالش برانگیزتر از جوامع اسلامی نیست، برخلاف جوامع غربی، فرهنگهای مسلمان سکولاریسم را به عنوان طرحی ساختاری برای ممانعت از تحمیل یک سنت دینی بر سنت دینی دیگر تجربه نکردهاند بلکه سکولاریسم به عنوان عقیدهای مدرن که توسط بسیاری از رهبران سیاسی، که مشتاقاند بدیلی برای دین ارائه کنند تجربه شده است. برای سالیان طولانی سکولارهای مسلمان به دین با دیده تحقیر نگاه میکردند و سعی میکردند تا از اقتدار سیاسی و جایگاه اجتماعیشان برای تست کردن پایههای دین و احساسات دینی استفاده کنند. در هر حال اخیرأ رهبران سکولار در مواجهه با افزایش جذابیت دین در جوامع مسلمان از موضع ضد دینی خود عقبنشینی کردهاند.
هنوز هم سکولاریسم و دولت سکولار به طور وسیعی با عدم تحمل و اقتدارگرایی همراه است. این به دلیل روشهای مهجور و بر شکستهای که به وسیله آن پیامبران مدعی سکولاریسم در جهان اسلام قدرت خود را اعمال میکنند.
اما در حالی که زیادهرویهای سکولارها منجر به شکلگیری روح مذهبی جدیدی در جهان مسلمان شده است، موج جدید مذهبی شدن در تلاش برای جبران افراط گرایی سکولارها در خطر به افراط کشیدن قرار دارد. پیدا کردن فضای خلاق بین دیدگاه سنتی راکد و نگرش دگماتیک همراه با غرور قدرت بسیاری از نخبگان حاکم مسلمانان، مهمترین چالش امروزی است که در برابر روشنفکران و رهبران مسلمان در سراسر جهان اسلام قرار دارد.
ظهور اجتماعات مسلمان در غرب واقعیت جدیدی پدید آورده است. که به آسانی مقولهبندی فوق را نمیپذیرد و بنابر این نیازمند توجه خاص است. این مسئله به طور خاص درباره رهبران مسلمان که تمایل دارند ژست مذهبی بگیرند و از نمادهای مذهبی برای بسیج اجتماعات وسیع مسلمانان در غرب استفاده کنند، کاربرد دارد. از سوی دیگر مذهبی بودن به طور قابل ملاحظهای معنای متفاوتی درمیان مسلمین نسبت به آنچه در جوامع غربی با آن مواجه میشویم دارد. به طرق گوناگون برای بسیاری از مسلمین اصطلاح مذهبی بودن دلالت بر آن چیزی دارد که اصطلاح شهری بودن در جوامع غربی بیانگر آن است. در واقع مذهبی بودن در اغلب اوقات در برابر سکولار بودن قرار میگیرد. یعنی در حالی که مذهبی بودن مدنیت اخلاقی را نشان میدهد، معنای ضمنی سکولا ربودن به نحو فرایندهای با تحمیل و اقتدار همراه است. در واقع، سکولاریسم معنای ضمنی کاملأ منفیای را در بر دارد، نه به دلیل انشعاب نظری با آن چیزی که در جوامع غربی به آن اعتقاد دارند بلکه به دلیل سنگدلی کامل سکولارهای مسلمان.
برای نزدیک به پنج دهه سکولارهای مسلمان از سکولاریسم برای گسترش قدرت و ثروت خود استفاده و سرکوبگری را به نام تغییر و پیشرفت توجیه کردند. دولتهای سکولار در جهان اسلام به خاطر بیرحمی و کنترل شدید بر جامعه بدنام هستند و مسلمانی سکولار با ضد دین بودن هم معنی است.
استفادههای آشکارا متفاوت از دین و سکولاریسم در جوامع اسلامی و غربی انواع تجربیاتی که این دو جهان از این دو اصطلاح دارند را باز مینماید. در هرحال، این نباید بارد کامل آنچه آمریکاییها و بعضی از اروپاییها از سکولار بودن میفهمند اشتباه شود. سکولاریسم در غرب در دو سطح متفاوت عمل میکند: سیاسی و اجتماعی. در حالی که سکولاریسم سیاسی به معنای آمریکایی شامل مفهوم انکار استفاده از قدرت دولتی برای تحمیل مذهب خاصی بر جامعه ـ البته با عنایت به این مسئله که مانع اعمال مذهبی گروه مذهبی نشود ـ است، سکولاریسم اجتماعی شامل همه تلاشهایی است که بنیان مذهبی اخلاق عمومی را سست میکند. در واقع سکولاریسم اجتماعی به طور عمیق و گستردهای هم اخلاق و هم دین را سست میکند و ما حالا نتیجه را میبینیم: شکل جدیدی از مذهبی بودن با ظهور نو محافظهکاری خود را نشان میدهد. در حالی که بسیاری از مسلمانان نقدهای مهم بر مشکل رهبری مذهبی در میان مسلمین به شیوه غربی را مورد تاکید قرار میدهند، اما اگر اصطلاح مذهبی بودن برای اشاره به کسانی باشد که ارزشها و نگرشهای اساسی شان به وسیله مذهب شکل میگیرد ویا کسانی که از دیگاه مذهبی را برای اصلاح توسعه میدهند، رهبری مذهبی بلافاصله نیازمند معنای وسیعتری است.
در جهان اسلام، رهبری مذهبی محدود به کسانی نیست که درموضوعات مذهبی سنتی آموزش دیدهاند بلکه شامل گروههای وسیعی از افراد هم میشود که در پزشکی، مهندسی و علوم انسانی آموزش دیدهاند. در واقع بسیاری از رهبران گروههایی که رهیافت اسلامی دارند از مردمی برخاستهاند که آموزشهای مذهبی رسمی کمی داشتهاند.
اگرچه بسیاری از مردم در غرب معمولأ از درک این واقعیت عاجزند، دانش جویان تاریخ اما این جنبه از رهبران مذهبی را قابل فهم و در راستای تغییر الگوهای فرهنگی مییابند. این به آن دلیل است که تغییرات فرهنگی همواره به وسیله احساسات ویقین مذهبی هدایت میشود و یا به واسطه رهبرانی که اساس مذهبی اخلاق را برای تاثیر گذاشتن بر تغییرات اجتماعی به طور عمیق بررسی میکنند. گذشته از همه اینها، نباید ازیاد برد مفاهیمی که به سکولار شدن غرب مدرن منتهی شد از طریق اصلاح مذهبی در اروپا توسعهیافته بودند.
تفاوتها در نگرش نسبت به دین و ارتباط آن با تغییرات اجتماعی در مرکز ثقل بسیاری از مشکلاتی است که جهان اسلام در دوران مدرن به آن مبتلا شده است. این مسئله تفاوت در نگاه پشت قطببندی اخیر بین مسلمانان و جوامع غربی هم وجود دارد. بسیار جالب است بسیاری از دموکراسیهای غربی به حمایتهای بدون پرسش خود از دیکتاتورها و حاکمان مستبد در جهان اسلام ادامه داده و میدهند، تنها به این دلیل که این گروهها نماد سکولاریسم هستند. پشتیبانی دولتهای غربی از رژیمهای اقتدارگرا و دشمنی با مسلمانان در نهایت به این امر منتهی میشود که نیروهای اصلاحطلب اجتماعی به حاشیه رانده شوند و رژیمهای اقتدارگرا قوی شوند. که این هر دو، گروههای اسلامی رادیکال را به وجود میآورد. رهبران مسلمانان در غرب به شدت کار میکنند، تا ارزشهای اسلامی را با دموکراسی غربی آشتی دهند. همانطور که آنها در تلاشاند تا شکاف بین جهان اسلام و غرب را پر سازند. رهبران سازمانهای ملی مسلمانان در آمریکا و اروپا هم سکولاریسم سیاسی و هم دموکراسی را پذیرفتهاند، با این حال یازدهم سپتامبر باعث ایجاد نداهای قدرتمندی شده است که درصدداند رهبری مسلمانان در غرب را به حاشیه برانند. این حرکت در نهایت به پیچیده کردن نقش رهبران مسلمان و به چالش کشیدن رونق اجتماعات مسلمانان در غرب حواهد انجامید و در نهایت معین حواهد کرد که آیا جوامع مدرن در حرکت به سوی غلبه بر قطببندی اخیراند یا اینکه به دورن وضعیت قبیلهگرایی پست مدرن سقوط خواهند کرد.