دکتر سیدرسول موسوی
در 5 ژوئن سال 2005 (15 خرداد سال جاری) سران کشورهای سازمان همکاریهای شانگهای در آستانه پایتخت قزاقستان جمع شدند. در این اجلاس علاوه بر سران کشورهای روسیه، چین، قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان و ازبکستان به عنوان اعضای اصلی سازمان، رئیسجمهور مغولستان به عنوان عضو ناظر انتخاب شده در سال قبل و محمدرضا عارف معاون اول رئیسجمهور ایران، شوکت نیازی نخستوزیر پاکستان و مانموهان سینگ وزیر خارجه هند با عنوان ناظرین جدید سازمان شرکت کردند.
اجلاس 2005 آستانه برای سازمان شانگهای را میتوان مهمترین حرکت از ابتدای شروع به تشکیل این سازمان دانست. زیرا در این اجلاس، سازمان هم به جهت ساختاری و هم به جهت تصمیمات متخذه تحول چشمگیری پیدا کرد.
به لحاظ ساختاری این سازمان با پذیرش سه کشور ایران، هند و پاکستان به عنوان ناظر وسعت قلمرو و جمعیت خود را به بیش از نیمی از خشکیهای جهان و جمعیت کل جهان افزایش داد و با عضویتیافتن در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به عنوان ناظر و امضاء یادداشت تفاهم همکاریهای متقابل با CIS و ASEAN در زمینه همکاریهای امنیتی و اقتصادی نشان داد که سازمان همکاریهای شانگهای سازمانی با قدرت بازیگری مؤثر و با نفوذ محسوب شده و سازمانی است که با توسعه ظرفیتهای خود در آینده خواهد توانست تحولات امنیتی آسیای مرکزی و آسیای جنوب غربی تأثیرات تعیینکنندهای بگذارد.
طبق روال معمول سران شانگهای در آستانه مهمترین بحث محوری خود را سه موضوع تروریسم، جداییطلبی و افراطگرایی به عنوان سه تهدید عمده منطقهای و بینالمللی قرار دادند و با نام بردن از آنها به عنوان سه تهدید شیطانی برنامههای آتی سازمان را در مقابل آنها تعریف کردند که مهمترین نمود آن چگونگی فعالیت کمیته اجرایی «مرکز منطقهای ضدتروریستی» در شهر تاشکند است که به عنوان نماد وابسته به سازمان فعالیت خواهد کرد.
ویژگی دیگر اجلاس آستانه تقسیم کار شکل گرفته در درون سازمان است که سران شانگهای کلیه مباحث امنیتی و سیاسی و بینالمللی را در شورای سران مطرح میسازند و مباحث اقتصادی و تجاری را به اجلاس رؤسای حکومت (نخستوزیران) واگذار میکنند که در سپتامبر سال 2005 در شهر مسکو برگزار شد و تمام مباحث اقتصادی و سیاسی و برنامههای اجرایی کوتاهمدت و بلندمدت سازمان را در این زمینهها مشخص ساخت.
بیانیه سیاسی ـ امنیتی سازمان در اجلاس آستانه 2005 را میتوان مهمترین حادثه این سازمان از ابتدای شکلگیری آن دانست که بازتابهای بسیار گستردهای در پی داشت. سران سازمان شانگهای در بیانیه پایانی اجلاس اعلام کردند که با توجه به این که اوضاع افغانستان رو به آرامیاست ضرورت دارد تا آمریکا جهت خروج نیروهای خود از آسیای مرکزی و تعطیلی پایگاههای آمریکا در کشورهای عضو سازمان همکاریهای شانگهای یک جدول زمانی تعیین کند. این درخواست سازمان شانگهای به چند جهت حائز اهمیت بسیاری تلقی میشود.
۱) این بیانیه یک جهش سیاسی قابل توجه در وضعیت سازمان تلقی میشود زیرا تا قبل از این بیانیه مسیر کلی حرکت اعضای سازمان در مبارزه با تروریسم همراهی با آمریکا بود اما در این بیانیه، اعضا ضمن تأکید خود بر مبارزه با تروریسم، جداییطلبی و افراطگرایی و پذیرش تعهداتی در خصوص ایجادیک کمربند امنیتی پیرامون مرزهای افغانستان با اعضای سازمان جهت جلوگیری از رفت و آمد تروریستها و تعهد به بازگرداندن تروریستهای دستگیر شده و عدم اعطای پناهندگی به آنها مسیر دیگری برای خود مشخص کردند.
۲) این بیانیه به لحاظ محتوایی چیزی فراتر از بیانیه منتشر شده توسط پنتاگون در اوایل ماه ژوئن نبود که اعلام میداشت نیروهای آمریکایی در صورتی که به آنها در افغانستان نیازی نباشد منطقه را ترک خواهند کرد، اما به لحاظ نحوه بیان، محاسبات جدیدی را در معادلات منطقهای وارد نمود و مشخص ساخت که دولتهای آسیای مرکزی در کنار روسیه و چین آماده اعمال برخی سیاستهای چالشبرانگیز در منطقه هستند.
۳) آن چه مشخص است هنوز افغانستان تا رسیدن به امنیت کامل فاصله زیادی دارد و واقعیت موجود در آسیای مرکزی آن است که کشورهای منطقه به خروج فوری نیروهای آمریکایی از منطقه نه امید دارند و نه آن که منافع خاصی در خروج نیروهای آمریکایی برای این کشورها (به جز ازبکستان) متصور است و برعکس رهبران این کشورها علاوه بر منافع اقتصادی و سیاسی که از حضور نیروهای آمریکای به دست میآورند به این جمعبندی رسیدهاند که کاری را که نیروهای آمریکا در مقابل طالبان و شبکههای تروریستی در طول شش ماه انجام داد سازمان شانگهای (شانگهای 5) در طول شش سال فعالیت خود نتوانسته بود انجام دهد.
با توجه به موارد فوق چند سئوال اساسی وجود دارد:
دلیلیا دلایل اصلی صدور بیانیه فوق چیست؟ آیا سازمان همکاریهای شانگهای در جهت ضدغربی (ضد آمریکایی) شدن حرکت میکند؟
آیا سازمان شانگهای براساس پارادایمهای جنگ سرد حرکت خواهد کرد و جانشین پیمان ورشو خواهد شد؟
در پاسخ به سئوال فوق باید گفت که هنوز زود است به صرفیک بیانیه تحلیل جامع و جمعبندی مشخص از آینده سازمان ارائه کرد ولی با بررسی روابط دوجانبه و چندجانبه اعضای سازمان با آمریکا و دیگر کشورهای غربی حقایقی را روشن میسازد که با آن چه از تحلیل مستقیم بیانیه به دست میآید متفاوت است.
واقعیت آن است که آمریکا روابط گستردهای با تک تک اعضای سازمان و کشورهای ناظر (بجز ایران) دارد و روابط اقتصادی سیاسی آمریکا با اعضای اصلی این سازمان مانند روسیه و چین و اعضای ناظر مانند هند و پاکستان به حدی گسترده و پیچیده است که نمیتوان تصور کرد این کشورها منافع دوجانبه خود را قربانی بیانیه صادره کنند و به سوی چالش با آمریکا جهت اعمال فشار برای خروج نیروهای خود از آسیای مرکزی حرکت کنند.
علاوه بر آن آمریکا در روابط خود با دیگر کشورهای عضو سازمان به گونهای رفتار کرده است که به نظر نمیرسد روسیه و چین بتوانند آن چه را آمریکا در اختیار این کشورها قرار میدهد (خصوصاْ حر کتهای اقتصادی) جبران کنند. وقتی کشوری بتواند با اجاره یک پایگاه به آمریکا نیمی از کسری بودجه رسمی خود را جبران کند دلیلی نمیبیند که به راحتی از این امتیاز صرفنظر کند (مورد قرقیزستان) مگر آن که به دلایل سیاسی حضور آمریکا رفتار دیگری را بر کشور تحمیل کند (مورد ازبکستان).
بنابراین تعارض موجود در متن بیانیه سازمان با رفتارهای واقعگرایانه اعضای سازمان را باید در بستر سیاست قدرتمندانه و جایگیری استراتژیک در سیاست بینالمللی تحلیل کرد. به عبارت دیگر باید گفت که اعضای سازمان همکاریهای شانگهای متحدانه این بیانیه را صادر کردند تا با استفاده از صدایی واحد قدرت ملی خود را افزایش دهند و از آن برای رسیدن به اهداف ملی (فردی) استفاده کنند.
اعضای سازمان شانگهای در تعطیلی فوری پایگاههای آمریکایی منافع آنی ندارند ولی از بکارگیری عبارات مربوط به ضرورت خروج نیروهای آمریکایی برای چانهزنیهای بعدی استفاده میکنند. مورد قرقیزستان که پس از بیانیه و به دنبال سفر دونالد رامسفلد وزیر دفاع آمریکا قرارداد تمدید (نامحدود) پایگاه آمریکا در قرقیزستان را در مقابل افزایش کمکهای مادی آمریکا امضاء نمود نمونه مشخص این موضوع است.
البته روسیه و چین به شیوه دیگری منافع خود را دنبال میکنند. روسیه درصدد است تا با طرح ضرورت خروج نیروهای آمریکایی، همزمان موضوع ضرورت حفظ امنیت منطقه و مقابله با تروریسم پس از خروج نیروهای آمریکایی توسط ساختارهای امنیتی منطقهای را مطرح کند و با توجه به این که روسیه در ساختارهای امنیتی منطقه مانند پیمان امنیت دسته جمعی و سازمان شانگهای دست برتر را دارد بنابر این تلاش میکند تا خروج نیروهای آمریکایی در چارچوب یک معامله کلان صورت گیرد و روسیه مسئول حفظ امنیت منطقه شود.
چین نیز موضع خاص خود را دارد ضمن آن که چین در خصوص انتشار بیانیه سازمان موضع محافظهکارانهای داشت. چین صحنه اصلی مقابله با آمریکا را آسیای جنوب شرقی و مسأله تایوان میداند و به هیچ عنوان تمایلی ندارد که آسیای مرکزی صحنه تقابل آمریکا و چین باشد. البته همانگونه که ذکر شد با این موضوع هم که منافع چین در آسیای مرکزی توسط آمریکا نادیده گرفته شود نمیتواند موافق باشد.
پیام چین در این بیانیه آن است که در منطقه نیروهایی وجود دارند که ضروری است منافع آنها مورد توجه قرار گیرد. مطالبی که به صراحت توسط وزیر خارجه روسیه مطرح شد و اعلام کرد که روسیه منافع دیگران را در منطقه به رسمیت میشناسد ولی نمیتواند در مقابل این طرز فکر که روسیه در منطقه منافعی ندارد سکوت اختیار کند. (نقل به مضمون)
با توجه به آن چه گفته شد میتوان نتیجه گرفت که سازمان همکاریهای شانگهای سازمانی است که در آینده از نفوذ و قدرت بیشتری بهرهمند خواهد شد و با شفافیت بیشتری منافع اعضای خود را مطرح خواهد کرد اما یک سازمان ضدآمریکایی و یا ضد غربی نخواهد شد و پای در جای پیمان ورشو نخواهد گذاشت. این سازمان هویت مشخص خود را خواهد داشت که براساس منافع اعضای آن شکل میگیرد. اعضایی که تلاش دارند با افزایش قدرت خود دریک اقدام جمعی منافع ملی خود را بیشتر تأمین کنند.