تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۴۹۰۸۵

وحید خاوه‌ای
همه ساله به بهانه 16 آذر 1332 و کشته شدن سه تن از دانشجویان دانشکده فنی که نسبت به حضور نیکسون در ایران، معترض بودند، مراسمی ‌با عنوان روز دانشجو برگزار می‌شود. خواندن وقایع آن روز و علل حادث شدن آن، هم هیجان‌انگیز و هم آموزنده برای حفظ استقلال و آزادی است. اما مهمتر از آنکه حادثه چه بود و از کجا آغاز و به کجا انجامید، نیز اینکه در حال حاضر دانشگاه‌های ما با چه موضوعاتی درگیر است و راه‌های تفوق بر چالش‌های کنونی چیست، و مسائلی از این دست، طرح این سؤال، اساسی باقی است که آنها وظیفه خود را انجام دادند، افق نگاه و چشم‌انداز ما چیست؟
وظیفه کنونی ما کدام است و چه باید انجام دهیم؟ پیدا کردن جواب برای این سؤال که ذهن بسیاری از انسان‌ها را به خود مشغول داشته، خواندن تاریخ را با تمام تلخی و شیرینی‌هایش، جذاب کرده و از آن جهت مثمرثمر کرده که در خدمت برنامه‌ریزی برای آینده قرار می‌گیرد، پایان راه‌های رفته را نشان می‌دهد و راه‌های نرفته و لازم را معرفی می‌کند، و این جدای احترام و ارزشی است که باید برای پیشگامان راه علم و جهاد ابراز کرد و یاد آنها را گرامی ‌داشت.
نگاه به جنبش دانشجویی ایران نشان می‌دهد که اگر جریان دانشجویی در ایران را به دوره‌هایی تقسیم کنیم، حضور نیروهای مسلمان در این جنبش، به برهه‌هایی اشاره دارد که بزنگاه‌های تاریخی خاص، در آن رقم خورده، و ضروری است با مطالعه چند و چون روند تاریخی جنبش دانشجویی مسلمان، راه آینده، مخصوصا برای نیروهای حزب‌اللهی معرفی شود:
الف) دانشجویان مسلمان:
مهمترین و گسترده‌ترین فعالیت‌های دانشجویی ایران به دوران قبل از انقلاب تا انقلاب فرهنگی سال 58 برمی‌گردد. دانشگاه‌ها در آن دوران به رغم اختناق سیاسی رژیم پهلوی، از تحرکات سیاسی با گرایش‌های اسلامی ، کمونیستی و... پر بود. علاوه بر این برخی از دانشجویان به تبع فعالیت‌های گره خورده دانشگاهی با فعالیت‌های اجتماعی ـ سیاسی بیرون دانشگاه، به فعالیت‌های مسلحانه کشیده شده بودند. آن روزها در دانشگاه‌های ایران دو موضوع مهم ایدئولوژیکی وجود داشت، اول مبارزه برای انقلاب اسلامی ‌و سرنگونی طاغوت و دوم تلاش در جهت انقلاب بلشویکی در ایران و پیوند به سرخ‌های چکش‌نشان. مثلث آتشین دانشگاه‌ها که گوشه ای از آن با دانشجویان مسلمان، گوشه دیگر با کمونیست‌ها و مارکسیست‌ها و گوشه آخر با عناصر سلطنت‌طلب دانشگاهی و ساواک، تشکیل می‌شد، آبستن حوادث فراوانی بود. در آن مدت به طور گسترده، دانشجویان بسیاری به زندان‌ها و حتی زندان‌های نظامی ‌انداخته شدند. بسیاری اخراج شدند و بسیاری به خارج از ایران فرار کرده و در انجام مبارزه، فعالیت‌های خود را تحت قالب انجمن‌های اسلامی ‌خارج از کشور ادامه دادند. در نهایت، انقلاب اسلامی ‌به پشتوانه مردمی‌حرکت اسلامگرایانه و رهبری واحد آیت‌الله خمینی، شکل گرفت و آزادی دستیافتنی شد. پس از انقلاب اغتشاشاتی نظیر درگیری‌های مسلحانه در دانشگاه‌ها و میتینگ‌های مختلف ایدئولوژیک که به خشونت نیز کشیده می‌شد، وجود داشت، اما با انقلاب فرهنگی و تغییرات گسترده، این درگیری‌ها به پایان رسید. در این دوره دانشجویان مسلمان، در ارتباط با کانون‌های عقیدتی، فعالیت‌های مختلفی در خصوص اسلام‌پژوهی و تربیت نیروهای سازمان یافته انجام دادند و با ارتباط‌های شبکه‌ای شهری، استانی و کشوری، فعالیت‌های هماهنگی را سامان بخشیدند.
ب) دانشجویان مسلمان پیرو خط امام:
تسخیر لانه جاسوسی در 13 آبان 58، خبر از تولد نسلی جدید از دانشجویان انقلابی در جنبش دانشجویی داد. دانشجویان نسل قبلی در کنار دانشجویان خارج از کشور که تعداد کمی‌نبودند، عمدتا جذب سپاه پاسداران، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ‌و برخی ارگان‌های دولتی شده بودند. دانشجویان فاتح لانه جاسوسی، با گروه قبلی ارتباط داشتند اما هنوز وارد جریانات اداری و تشکیلاتی حکومت نشده بودند که حرکت تسخیر موقت لانه جاسوسی را طراحی کردند. در آن زمان، دولت موقت، موانع بسیاری را برای انقلابیون بوجود آورده بود و تسخیر لانه نشان داد که جریان انقلابی پس از انقلاب، به مصلحتگرایی و مماشات اقدام می‌کند، آنها انقلابی را پس از انقلاب دیگر می‌آفرینند و به عزت و حقوق ملت و امت اسلامی ‌می‌اندیشند. حرکت دانشجویان که از این پس به دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، مشهور شدند. نگاهی تکلیفی و اعتقادی را درمیان دانشجویان انقلابی نشان داد. تعهد انقلابی و عمل تکلیفی مشخصه‌ای بود که دانشجویان پیرو، آن را از ادارات دولتی تا جبهه‌های نبرد اشاعه می‌دادند.
ج) دانشجویان حزب‌اللهی:
با پراکنده شدن نیروهای انقلابی دانشگاه‌ها، در جنگ و ادارات دولتی نیازمند تحول، مدتی دانشگاه‌ها برای ضدانقلاب، بستر مناسبی جهت انجام فعالیت‌ها و تربیت مجاهد (بخوانید ـ منافق) شد. ماجرای
19 اسفند 59، و سخنان التهاب‌انگیز بنی‌صدر در دانشگاه تهران، عنوان جدیدی به نام دانشجوی حزب‌اللهی با خود آورد که تبلیغات مسمومی ‌چون چماقداری، خشونت طلبی، منفوربودن آنها به علت پیروی از تئوریسین خشونت (بهشتی) و حمایت از رجایی را برچسب آن دسته از دانشجویان نورسته‌ای کرد که نیمی ‌از آنها، دوران انقلاب را در دبیرستانها سپری کرده بودند.
دانشجوی رزمنده:
گرچه فرار بنی‌صدر و منافقین در تابستان 60 که با موج ترور و بمب‌گذاری واقع شد اختلافات را از درگیری‌های ظاهری برچید، و عرصه را برای مارکسیست‌ها تنگ کرد، اما حضور دانشجویان حزب‌اللهی در جبهه‌ها و در مقابل شروع فعالیت‌های لیبرالیستی که همراه فعالیت‌های زیرزمینی و ادامه دار چپگراها بود، جریان دانشگاه‌ها را برای مدتی به سکوت ظاهری و تنش‌های غیربحرانی کشاند. با این حال، با توجه به وقوع جنگ و اهمیت آن برای کشور، و مدیریت مسئولین انقلابی در دانشگاه‌ها، تا مدت‌ها جریان عمده در دانشگاه، متوجه جنگ و پیروزی در آن بود که با عطر شهادت جوانان دانشگاهی، جانی دوباره می‌یافت.
هـ) دوران حیرت:
«جنبش» دانشجویی پس از جنگ، شاهد شکاف‌هایی در بدنه اقشار مذهبی و گروه‌های اسلامی ‌بود. پدیده طبرزدی و انحراف و استحاله دفتر تحکیم وحدت از مواضع بنیادین و اصولی را باید در این دوره جست‌وجو کرد. طبرزدی که با همکاری دوستانش در علم و صنعت و بعد سایر دانشگاه‌ها، ابتدا «پیام دانشجو» و بعد «پیام دانشجوی بسیجی» را که هفته نامه‌ای پر خواننده بود، منتشر می‌ساخت. برای اولین بار از تعبیر امام خامنه‌ای» استفاده کرد و نشانه‌های اسلامی ‌فراوانی داشت. اما پس از چندی به یکی از پرسروصداترین مخالفان مقام ولایت مبدل شد. این چرخش 180 درجه‌ای در دفتر تحکیم وحدت نیز اتفاق افتاد. دتر تحکیم که ولایت مطلقه فقیه را در اساسنامه خود به عنوان خط قرمز بر می‌شمرد و حتی در مورد حضور افراد مسلمان ولی غیررزمنده در تشکیلات، سختگیری‌هایی انجام می‌داد، پس از چندی پایگاهی برای حضور عناصر لیبرال و برانداز شد که نقش‌هایی را در زمینه حادثه 18 تیر، کنفرانس برلین، خرداد 80 و... برای براندازان، لیبرال‌ها، مخالفان با نظام ولی فقیه، منافقین، سلطنت‌طلبان و در یک کلام مزدوران آمریکا، بازی می‌کردند.
نگاهی تحلیلی به روند استحاله این دو جریان نشان می‌دهد که علل چرخش را می‌بایست در مواردی همچون، بسط تفکر لیبرالی از طرف دولت و ترویج دین پوسته‌ای و قشری، تضاد رفتاری و گفتاری در دولت، ایجاد برخی محدودیت‌های اجتماعی و سیاسی، عدم برنامه‌ریزی‌های فرهنگی و سیاسی و ایجاد بازار سرمایه‌سالار و رانت، تغییرات ایدئولوژیک در گروه‌های مرجع دانشجویان مسلمان بواسطه غربگرا شدن برخی عناصر (بواسطه سقوط کمونیسم و سوسیالیسم در شوروی)، رویه نظام مدیریتی دانشگاه‌ها به صورت مدیریت تضادی و... برشمرد.
و) دانشجویان ارزشی:
تا پایان دولت سازندگی، حیات سیاسی و اجتماعی دانشجویان معتقد به انقلاب، دوران حیرت و سردرگمی‌بود. مدت‌ها طول کشید تا با استقرار دولت اصلاحات و وضوح خط‌کشی‌ها و مواضع و دریافت این موضوع که دانشجوی انقلابی در جمهوری اسلامی ‌مورد حمایت جریانی نیست. دانشجوی انقلابی با محوریت بسیج دانشجویی، به رفتارهای
شبه اپوزیسیونی مبادرت ورزد. با این حال تضادها کماکان ادامه داشت و این شرایط را برای انجام فعالیت‌ها بسیار سخت می‌کرد. ضمن آنکه مدیریت‌ها، با تکیه بر سوابق انقلابی خود، که البته استحاله شده بودند، سعی در بایکوت کردن جریان انقلابی و حزب‌اللهی داشته و در مقابل به عنوان آزادی و دموکراسی حمایت‌های یکجانبه‌ای را از جریان نفاق در دانشگاه‌ها به راه انداختند. جدال نیروهای ارزشی در این دوره عمدتاً بر دو محور عدالتخواهی و مبارزه با لیبرالیسم، مبتنی شد.
ز) دانشجویان اصولگرا:
محدودیت‌های اعمال توسط مدیران در دانشگاه‌ها، موجودی‌های جریانات اجتماعی بیرون از دانشگاه و فسادانگیزی بی‌سابقه در دانشگاه‌ها، موجب شد تا دانشجویان مذکور عمدتاً به فضاهای خارج از دانشگاه، تمایل داشته باشند. البته ضعف سازماندهی، ایجاد مشغله‌های اجتماعی ـ فرهنگی در بیرون، جهت سرپوش گذاشتن بر ضعف برنامه‌ریزی فرهنگی در کشور و برطرف نشدن تضادهای حکومتی، باعث می‌شد تا شکل‌گیری مناسب از جبهه ارزشی در دانشگاه‌ها، به درازا انجامد.
با این حال، جرقه‌های بیرونی و عملکردهای بیرونی جنبش دانشجویی ارزشی، موهبت گران‌بهایی را به نام مجلس هفتم و مهمتر از آن دولت نهم به ارمغان آورد. این مرحله که دوره جریان اصول گرایی است، همراه با فعالیت گسترده دانشجویان در حوزه‌های مردمی‌قابل فهم و عملگرایانه همراه شد و موجب شد، نزدیکترین فکر به آرمان‌های انقلاب، با اصولی‌ترین شیوه و با کثرت قابل قبول قدم در حاکمیت گذاشته و با تکیه بر توان جوانی و تحول‌آفرینی ساختارهای فاسد را دستخوش تغییر و تبدل سازد.
بی‌شک استقرار دولت اسلامی، موهبت بزرگی است که جریان اصولگرا آن را بیش از هر چیز، مرهون لطف خدا برای صبر، استقامت و تلاش می‌داند، اما از این نکته نیز غافل نخواهد شد که باید راه را با شدت بیشتری طی کرد و اهداف بالاتری را مورد توجه قرار داد. از این رو و با توجه به شرایط داخلی و خارجی، می‌توان کارکردهای جنبش دانشجویی اصولگرا را در مواردی دنبال کرد:
1ـ جریان‌سازی اجتماعی:
اقبال دوباره مردم به آرمان‌های انقلابی و بازگشت به آموزه‌های اصیل اسلامی، در انتخابات اخیر مشخص بود. انتخابات ریاست جمهوری با پیروزی شخصی همراه بود که به استفاده از بی‌پیرایه‌ترین آرمان‌های انقلابی و تکرار بیانات امام خمینی(ره)، سخن می‌گفت. این فرصت مناسبی است تا قبل از مسموم شدن فضای موجود جامعه، فرای شخص رئیس، وزیر و وکیل، آرمان‌های توحیدی اسلام و انقلاب مورد اشاره قرار گرفته، راه‌حل‌های مناسب دستیابی به آن، مورد پیگیری و مطالبه قرار گیرد. مهمترین این راهکارها، گسترش فهم عمومی‌ از آرمان‌ها، مطلوب جلوه دادن و قابل دسترسی کردن آنهاست. این توان در عهده گروه‌هایی است که ضمن ارتباط با نسل نخبه و حرکت‌دهنده جامعه، قدرت گفت‌وگو، مفاهمه و انتقال سخنان نخبه به زبان ساده و عموم‌گرا را داشته باشد که دانشجویان مهمترین این ترجمه‌گران اجتماعی‌اند. در این راستا، مفاهیم عدالت و معنویت، اصلی و مورد توجه بیشتر خواهد بود.
2ـ فراگیر کردن جنبش عدالتخواهی:
عدالتخواهی مهمترین شعار جنبش دانشجویی ارزشی بود. عدالت که از ارزش‌های بنیادین اسلامی ‌است می‌بایست همواره به دیگران تاکید شود، هر چند آن افراد کسانی باشند که با شعار عدالتخواهی به حاکمیت رسیده‌اند. اگر توجه شود که قدرت، امکان فساد و ظلم را افزایش می‌دهد، پس ضروری است که دانشجویان بیش از پیش، همه را در معرض نقد عادلانه قرار داده و با هیچ مقام و مسندی به مماشات رفتار نکنند. گرچه دانشجویان در استقرار دولت نهم نقش به سزایی داشتند، اما به لحاظ شرایط سیاسی و اجتماعی، نه تنها امکان نظارت داخلی دقیق و کارساز بر دولت وجود ندارد، که قدرت فسادانگیز، مصلحت‌اندیش و اینرسی‌گرا است و با روحیه عدالتخواهی سنخیت ندارد. از سوی دیگر باید به تجربه دولت اصلاحات چشم دوخت که رفتار متقابل غیرعادلانه و با محوریت قدرت‌مآب، پس از چندی دانشجویان اصلاح‌طلب و دولت اصلاحات، را رو در روی یکدیگر قرار داد. حتی بازوی دانشجویی اصلاحات و دموکراسی، به سرعت علیه اصلاحات و در جبهه دین‌ستیزی لیبرالیسم و حتی دین‌ستیزی مکتب مرده مارکسیسم قرار گرفت که البته تندروی و جدایی از ملت و مکتب، در این مسیر بی‌تاثیر نبود.
3ـ تولید برنامه‌های حکومتی:
با نگاهی به روند انتخابات ریاست جمهوری، باید اذعان داشت که دولت نهم، یکی از مهمترین ثمرات فعالیت‌های گسترده دانشجویی است. لذا مراقبت و مواظبت از مخلوق جدید، نیاز به توجه و تعهدورزی دارد. از سوی دیگر، دولت جدید پیش از هر چیز نیازمند تحول و باز تعریف روندها براساس موازین اسلامی ‌است. اما سنگینی امورات اجرایی روزمره و رخوتگرایی طبیعی در دولت، تحول را به خوبی امکان‌پذیر نمی‌سازد. لذا قشر تحول ساز و دارای نگاه‌های کارشناسی باید در انجام این تحول گام برداشته و دولت را در جهت‌گیری تحول، نیازهای تحول و روند آن به تصمیم درست راهنمایی و ارشاد کرده و برنامه‌های مفهومی، استراتژیک و عملیاتی را برای ایجاد آن در اختیار قرار دهد.
4ـ هدایت و راهبری جریان‌های دانشجویی جهان اسلام:
اگر موارد بالا در تعامل با اوضاع خارج از دانشگاه، مورد اشاره قرار گرفته است، توجه به جریان‌های جهانی مقوله‌ای است که از داخل دانشگاه و بدون توجه به دولت و حاکمیت مورد تاکید است. تحولات جهانی، مخصوصا پس از فروپاشی شوروی و آغاز جنگ غرب با اسلام که آن را سد راه باقیمانده تسلط خود بر جهان می‌داند، توجه به خارج از مرزها و ایجاد اتحاد اسلامی ‌را ضروری کرده است. علاوه بر این، توجه کشورهای مسلمان و یا گروه‌های اسلامی ‌به ایران و تقویت آن در سال‌های اخیر که نمونه‌های آن در مصر، نیجریه، بحرین، ایتالیا، عراق و... و در اخبار سیاسی جهان مشهود است، موقعیت مناسبی را در جهانی کردن و گسترش بنیان‌های اسلامی ‌توسط ایرانی‌ها به وجود آورده است که می‌بایست به صورت اکید در مراحل مورد برنامه‌ریزی و ارتباط‌گیری، و مبادرت به فعالیت‌های مشارکتی و منسجم، پیگیری شود. این فرصت طلایی، می‌تواند در جهت استقرار واقعی آیین اسلامی ‌در سرزمین‌های اسلامی ‌و نفی طاغوت و استکبار، جنبش جهانی اسلام را به وجود آورد و از متلاشی شدن هویت اسلامی ‌توسط استکبار غربی ممانعت به عمل آورده و حرکت نهایی را آغاز کند.
توجه به مطالب بیان شده، می‌تواند ضمن انجام رایزنی‌های ایدئولوژیک، بروز توافقات و هم مسیری گسترده جریان، راه‌های فعالیت‌های دانشجویی در سال‌های آتی را واضح و آشکار سازد. راهی که مهمترین مسئله آن، نیازشناسی مجدد، برنامه‌ریزی و عمل منسجم است.