تاریخ انتشار : ۲۰ مهر ۱۳۹۱ - ۰۹:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۴۹۲۵۰

علی نورایی یگانه
ظهور پیامبر اسلام
نبوت پدیده‌ای نادر است، اما نادرتر از آن ظهور پیامبرانی است که زندگی مردم خود را برای همیشه دچار تحول کرده و یک دین بزرگ جهانی را از خود به یادگار گذارده‌اند. پیامبر اسلام یکی از این پدیده‌هاست.
پس از ظهور اسلام دوران پیروی از ادیان یهود و مسیحیت به پایان رسید و دوران پیروی از آخرین وحی الهی فرارسید. قرآن به عنوان معجزه الهی پیامبر، نسخه عملی زندگی مسلمانان شد. در ابتدا و پس از رحلت پیامبر به دلیل وجود مشکلات مختلف در کتابت و به علت وجود روایات متفاوت، اختلاف جزئی در قرائت قرآن وجود داشت. اما در قرن دهم دانشمندان مسلمان با هم توافق کردند که هفت قرائت مختلف از قرآن را معتبر اعلام کنند و به این ترتیب به کشمشکی بر سر این اختلافات جزئی پایان دهند.
فتوحات اعراب و پایه‌های امپراطوری
قلمرو اعراب مسلمان‌شده برای مدت زیادی محدود به شبه‌جزیره عربستان باقی نماند. آنها در طول چند دهه اکثر نقاط خاورمیانه را به تصرف خود درآوردند و به این وسیله عرصه لازم برای ساختن تمدنی اسلامی را فراهم کردند. نه تنها در منطقه حاشیه‌ای شبه‌جزیره عربستان بلکه همچنین در مناطق مهمی که مرکز تمدن خاورمیانه‌ای بودند.
به‌دنبال پیروزی‌های اعراب مرحله تاریخی دراز مدتی آغاز شد که طی آن امپراطوری ساسانیان و مناطق شرقی امپراطوری اروپایی بیزانس وارد قلمرو امپراطوری مسلمانان شدند. بیشتر یهودیان، مسیحیان و آتش‌پرستان (زردتشتیان) این مناطق به اسلام گرویدند.
پیروزی‌های عرب‌ها در آغاز این مرحله، تشکیل حکومتی جدید، مهاجرت و اسکان تعداد زیادی از اعراب در شهرها و روستاهای خاورمیانه، توسعه شهرنشینی و همچنین توسعه اقتصادی را به دنبال داشت.
اسکان اعراب در خاورمیانه به تحقق تحولات اجتماعی، یکپارچگی تدریجی گروه‌های عرب و غیرعرب (به ویژه با ایرانیان) و در نتیجه تشکیل جوامع جهانی جدید کمک کرد. توسعه شهرنشینی، تحولات اقتصادی و تشکیل جوامع جدید، به نوبه خود راه را برای تشکیل یک امپراطوری قدرتمند هموار کردند و نخبگان این امپراطوری اشکال تازه‌ای از فرهنگ اسلامی را به وجود آوردند.
اساساً تمدن اسلامی ایجاد فرهنگ نخبگانی بود که در اثر تحولات اجتماعی و اقتصادی حاصل از فتوحات نیروهای عرب‌زبان به این سطح رسیده بودند. با رحلت پیامبر(ص) بسیاری از قبایل شبه‌جزیره در پی کسب استقلال مجدد خود برآمدند و بعضی از آن‌ها پیامبران و حتی ادیان جدیدی را برای خود علم کردند. کم‌کم مسلمانان متوجه دو امپراطوری در همسایگی خود یعنی ساسانیان در ایران و امپراطوری اروپایی بیزانس شدند و عزم گسترش دین اسلام در این مناطق را یافتند.
امپراطوری ساسانیان را به طور کامل به تصرف خود درآوردند و یزدگرد سوم، آخرین امپراطوری ایران به سمت مناطق تحت تسلط شاهزاده‌های ترک، واقع در آسیای مرکزی فرار کرد. امپراطوری بیزانس را نیز به جز منطقه پرجمعیت بالکان و آناتولی به جهان اسلام پیوند دادند و تا 75 سال بعد مشغول فتح کامل آفریقا بودند.
مشکلی که عرب‌ها در فتح ایران با آن در آن زمان مواجه بودند، وجود یک حکومت قوی در این کشور نبود بلکه مشکل وجود مناطق دوردست متعددی بود که باید تصرف می‌شد. تصرف کامل قلمرو امپراطوری ایرانی ساسانیان چندین دهه طول کشید. به هر حال عرب‌ها توانستند کل خاورمیانه را تصرف کنند و همچنین شمال آفریقا، اسپانیا (بخشی از اروپا) و ماوراءالنهر (سمرقند و بخارا یا ازبکستان فعلی) را تحت حاکمیت خود درآوردند.
موفقیت‌های نسبتاً سریع عرب‌های مسلمان‌شده در فتح مناطق مختلف دو امپراطوری ساسانیان و بیزانس چندان تعجب‌برانگیز نمی‌باشد. ارتش‌های این دو امپراطوری به‌دلیل چند دهه جنگ و درگیری باهم فرسوده شده بودند و به همین دلیل نمی‌توانستند در برابر تهاجم‌های مسلمانان مقاومت کنند. جوامع مسیحی هم در این دو امپراطوری، نارضایتی شدیدی از حکومت‌های خود داشتند و از این‌رو نیروهای داخلی خود را در برابر عرب‌های مسلمان مورد حمایت قرار نمی‌دادند.
علاوه‌بر این مهاجرت گسترده عرب‌ها به داخل مناطق فتح شده باعث تحکیم هرچه بیشتر سلطه حکومت‌های اسلامی بر این مناطق شد.
محل‌های مهم استقرار عرب‌ها در ایران عبارت بودند از همدان، اصفهان و ری. اسلام در تشکیل لشکرهای بزرگ نظامی از اعراب عامل مهمی بود؛ البته نه به این دلیل که مردم را به تهاجم تشویق می‌کرد. بلکه به این دلیل که ایمان مشترک، افراد مختلف را برای رسیدن به هدفی مشترک در کنار هم قرار می‌داد. اسلام پذیرفتن نظام حکومتی خلافت را از سوی مردم، تسهیل می‌کرد و به حاکمیت خلیفه مشروعیت می‌بخشید.
اعراب همچنان که زیاد مایل به تغییر وضعیت دینی مناطق فتح‌شده‌ی جدید نبودند، تمایلی هم به تغییر نظام اجتماعی و اداری آنها نداشتند. نخبگان پیشین دستگاه اداری دو امپراطوری ساسانیان و بیزانس جذب رژیم جدید می‌شدند، کاتبان و حسابداران ایرانی و یونانی برای اربابان جدید عرب مشغول کار می‌شدند و درمجموع نظام اجتماعی و دینی مناطق فتح‌شده کاملاً دست‌نخورده باقی ماندند.
فاتحان عرب برای جلب رضایت مناطقی که سرسختانه در برابرشان مقاومت کرده بودند، امتیازهای مختلف خوبی به این مناطق می‌دادند و حکام محلی پیشین را در رأس قدرت باقی می‌گذاشتند و معتقد می‌شدند به ادیان آن‌ها احترام بگذارند. اکثر مناطق خراسان، بین‌النهرین (ازبکستان کنونی) و سوریه بدین‌گونه اداره می‌شدند.
با به‌هم پیوستگی مناطقی از خاورمیانه که تحت حاکمیت امپراطوری ساسانیان و امپراطوری بیزانس بودند و قرار گرفتن آنها تحت کنترل حکومت واحد اسلامی، حصارهای سیاسی و استراتژیکی که مانع تجارت بین این مناطق بودند برداشته شد و پایه‌های یک خیزش گسترده تجاری در منطقه برقرار گردید. مرز بین دو امپراطوری برداشته شد و ماوراءالنهر و مناطق شمالی سوریه توسعه یافت. بصره و بغداد به مهمترین شهرهای تجاری جهان تبدیل شدند. سمرقند، بخارا و نیشابور هم رونق زیادی یافتند. تا قبل از ورود فاتحان عرب به عراق، این منطقه از بی‌توجهی و جنگ‌های تحت امپراطوری اروپایی بیزانس با ساسانیان در ایران رنج می‌برد. اما عرب‌ها توانستند حکومت باثباتی را در عراق ایجاد کنند.
تصرف ایران توسط عرب‌ها و مهاجرت آنها به این منطقه توسعه شهری و کشاورزی آن را به دنبال داشت و سیاست‌گذاری‌های آنان باعث رشد اقتصادی ایران بیرون آمده از امپراطوری ساسانی شد. عرب‌ها در ایران شهرهای جدیدی به‌وجود نیاوردند بلکه در مناطق مسکونی که از قبل وجود داشت سکنی گزیدند مناطقی چون همدان، اصفهان،‌ قزوین، نیشابور و ری که معمولاً محل سکونت اعراب بودند. قم نیز که مجموعه‌ای از روستاهای کشاورزی بود به شهرک مهمی تبدیل گردید.
درمجموع رونق اقتصادی ایران، تعدیل الگوی توسعه در عراق و زوال اقتصادی بین‌النهرین، سوریه و مصر از نتایج تصرف این مناطق توسط عرب‌ها بودند. برخلاف تصور امپراطوری گروه‌های فاتح (اعراب) و مغلوب (ایرانیان) به یکدیگر پیوسته باقی ماندند و جوامع و هویت‌های جدیدی را ایجاد کردند. نیروهای فاتح عرب فعالیت‌های نظامی را رها کرده و به مشاغل غیرنظامی روی آوردند. آنها اگرچه در اصل، خود یک طبقه اجتماعی را تشکیل می‌دادند اما در حقیقت جذب مشاغل و حرف مردمان تحت سلطه خود شدند. ایرانیان زیادی مسلمان شدند و عرب‌ها نیز مانند ایرانیان به زبان فارسی صحبت می‌کردند، ایرانی لباس می‌پوشیدند، روزهای مقدس ایرانیان را جشن می‌گرفتند و با زنان ایرانی هم تشکیل خانواده می‌دادند.
تعالیم اسلامی، گسترش یکجانشینی و شهرنشینی و تماس عرب‌ها با دیگر مردمان خاورمیانه ازجمله عواملی بودند که باعث تضعیف جامعه قبیله‌ای و تشکیل جوامع مختلط عرب و عجم گردید.
با گرویدن مردمان ساکن خاورمیانه به اسلام و پذیرش زبان عربی یا فارسی، به‌عنوان زبان مشترک، تحولات اجتماعی در این منطقه چهره‌ای فرهنگی به خود گرفت. قبال مسیحی بادیه‌نشینی که در حاشیه هلال حاصلخیز خصیب زندگی می‌کردند اولین کسانی از مردم خاورمیانه بودند که پس از اعراب به اسلام گرویدند. به‌طورکلی تا اواسط قرن هشتم میلادی در عراق، سوریه، خراسان و ماوراءالنهر شاهد روند منظم گرایش مردمان این مناطق به اسلام هستیم.
به‌دنبال پیوستن گروه‌های مختلف مردمی به اسلام،‌ برخی از زبان‌ها در خاورمیانه جنبه‌ی عمومی و همگانی پیدا کردند. زبان عربی به زبان نوشتاری حکومت، ادبیات و دینی تبدیل شد. زبان گفتاری غالب در بخش‌های غربی خاورمیانه ـ مصر، سوریه، بین‌النهرین و عراق ـ یعنی جاهایی که زبان‌هایی نزدیک به زبان عربی داشتند نیز عربی شد.
در ایران وضعیت فرق می‌کرد. در غرب ایران عرب‌های مهاجر در جوامع محلی، درونی شدند و زبان فارسی را به خوبی زبان عربی فراگرفتند و از آن پس به این زبان تکلم می‌کردند.
در طی اولین قرن اسلامی، عرب‌ها از مردمانی طایفه‌ای و قبیله‌ای به مردمانی شهرنشین تبدیل شدند، با مردمان غیرعرب درهم آمیختند، از فعالیت در بخش نظامی دست کشیدند و به مشاغل غیرنظامی روی آوردند. به همین نسبت مردمان غیرعرب به خدمت و ارتش درآمدند،‌ اسلام آوردند، زبان عربی را به‌عنوان زبان تکلم خود برگزیدند و خواستار جایگاهی در حکومت جدید شدند. به این ترتیب به تحولات اقتصادی و اجتماعی، روی آوردن غیرمسلمانان به اسلام و به‌وجود آمدن زبان‌های مشترک راه را برای تشکیل جوامع جدید و واحد هموار نمود.