تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۴۹۴۰۹

شهرام احمدی
راینهولد نیبهور، متکلم پروتستان معاصر از خود پرسید: «راز بقا و دلیل ماندگاری دین چیست؟»
او خود پاسخ داد: «دلیل آن، اعتماد و توکلی است که دین در فرد دیندار پدید می‌آورد و او را در برابر تمامی ‌مشکلات و شرور و مصایبی که زندگی آدمی از آن‌ها پر است آرام و مطمئن می‌سازد.»
به این ترتیب از دید این متکلم پروتستان، دین به مثابۀ نیرویی آرامش‌بخش امنیت‌دهنده و نیرویی برای تقویت قدرت بشر در برابر ناملایمات زندگی است.
پرسش بعدی در باب دین، نزد جامعه‌شناسان این بود که آیا باید برای ماندگاری دین نگران بود و آیا اصولاً همۀ ادیان ماندگار هستند؟
از نظر جامعه‌شناسانی که بعداً به جامعه‌شناسان دین، شهرت یافتند، دین پدیده‌ای است که در بستر روابط اجتماعی، فرهنگ، آداب و سنن و دیگر عوامل اجتماعی حیات و مرگ می‌یابد. از این منظر دین تحول می‌یابد، ضعیف و قوی می‌شود و تکامل می‌یابد.
این پرسش و مجموعۀ پرسش‌هایی که در درون این دو پرسش اساسی نزد جامعه‌شناسان دین، دین‌پژوهان و متالهان شکل گرفت، پرسش مهم‌تری را به دنبال داشت و آن این که: آیا اساساً مطالعۀ علمی‌ دین امکان‌پذیر هست؟
این پرسش چالش‌های عمیق و جدی میان متالهان، دین‌باوران، دین‌پژوهان و جامعه‌شناسان دین، پدید آورد. زیرا از یک سو دین‌باوران و متالهان بر این باور بودند که: «دین اساساً متعلق و موضوع ایمان است و مطالعۀ علمی ‌آن به منزلۀ یک پدیدۀ عادی، از قداست و الوهیت آن می‌کاهد. این دین‌باوران معتقد بودند که مطالعه در باب کم و کیف و چرایی و چگونگی در مورد دین، مغایر با قداست و شأن دین است. اما از سوی دیگر دین‌شناسان که خود الزاماً دین‌باور نبودند، بر این عقیده بودند که دین‌پژوهی نه تنها نمی‌تواند به دین آسیب برساند و از مقام معنوی آن بکاهد، بلکه شناخت درست ادیان می‌تواند به نقش و مقام و قداست آن نیز بیفزاید زیرا انسان با شناخت بیشتری به آن چه که ایمان دارد، ایمان خواهد یافت!
برخی از دین‌پژوهان برای اثبات نظریۀ خود، معتقد بودند که «باید» را باید از درون کاوید و شخص پژوهنده باید تجربۀ دین‌باوری را داشته باشد یا به طور کلی دین‌باور باشد. طبق این نظریه شناخت حقیقی دین، تنها در صورت بود ممکن می‌شد و در غیر این صورت تلاش پژوهشگر دین، مانند تلاش فردی برای دیدن منظره‌ای از پشت یک شیشۀ مات و کدر است!
اما از سوی دیگر آنان که به دین تنها به مثابۀ یک پدیدۀ اجتماعی می‌نگرند معتقدند که پژوهشگر دقیقاً باید یک ویژگی کلی داشته باشد و آن این که خود، به موضوع مورد مطالعه ـ اعم از دین و... تعلق خاطر و تعصب نداشته باشد!
مطالعۀ دین‌پژوهی در جهان میان این دو اندیشۀ درون‌نگر و بیرون‌نگر، در حالی ادامه یافت که تجربه و گذشت زمان نشان داد هیچ کدام از پیروان دو نظریۀ کلی، مخل آن دیگری نیست و می‌توان پذیرفت که هر دو نوع دین‌پژوهان در عرصۀ وسیع مطالعات و جست‌وجو، جای دیگری را تنگ نکند.
در کتاب «شناخت دانش ادیان» که مجموعه مقالاتی است از دین‌پژوهانی چون میرچا الیاده،‌ هانس کلیم کیت، اریک شارپ، نینیان اسمارت، پاریندر و وینستون دیویس ، ترجمۀ دکتر همایون همتی در مورد دیدگاه‌های کلی در باب دین‌پژوهی آمده است: «در مورد پرسش از امکان و ضرورت مطالعۀ علمی ‌دین، موضع‌گیری متفاوتی از سوی دین‌پژوهان و اندیشمندان ابراز شده است که می‌توان سه شکل اصلی آن را در قالب زیر ارایه داد: 1ـ گذشت از کنار این پرسش، مسکوت نهادن و عدم توجه به آن 2ـ برخورد سطحی و بسیار محتاطانه و محافظه‌کارانه با آن 3ـ دفاع و حمایت جدی و عملی از اهمیت و ضرورت مطالعۀ عینی و تجربی دین.»
همایون همتی در ادامۀ مقدمۀ خود به نام «مدخلی بر دین‌شناسی» آورده است: «در مورد آثار مطالعۀ علمی ‌و تجربی و این که آیا موجب تخریب یا تضعیف ایمان می‌شود یا خیر، موضع‌گیری اساسی در بین دانشمندان و دین شناسان مشاهده می‌شود که خلاصۀ آن از این قرار است: 1ـ مطلوب دانستن تضعیف ایمان بدون تحقیق و از روی عادت محض 2ـ نفی تاثیر ویرانگری یا زیانبار مطالعه علمی‌دین (چنین نتیجه‌ای لازم نیست و مطالعۀ علمی‌ دین لزوماً موجب تضعیف ایمان نمی‌شود) 3ـ اظهار بی‌تفاوتی مبنی بر این که چنین مساله‌ای اساساً ربطی به حوزۀ دین‌شناسی و شخص دانشمند که صرفاً با تحقیق علمی ‌سروکار دارد، نداشته و در حوزۀ کار و پژوهش او قرار نمی‌گیرد.»
با گذشت روزگار و اثبات این دیدگاه نزد بشر ـ چه غربی و چه شرقی ـ که علم الزاماً و به تمامی ‌چاره‌ساز بشر نیست و این که نمی‌توان به علم آن قدر اطمینان داشت که همۀ مسایل و پرسش‌های بشر در باب هستی را پاسخگو باشد، اندک اندک این دیدگاه که هر مقوله‌ای ـ اعم از الهی و متافیزیک ـ را می‌توان مانند پدیده‌های قانون پذیر، تجزیه و تحلیل کرد، طرد شد و دیگر این اتفاق نظر نزد همۀ علما و اندیشمندان وجود ندارد که تنها مشاهده گر تجربی می‌تواند همه چیز را دربارۀ دین بفهمد و بشناسد. در عین حال این تجربه، به معنی رد این نکته نیست که فقط یک دین باور می‌تواند دین را بشناسد و در مورد آن تحقیق کند.
امروز از زمانی که برای نخستین بشر سؤالی در باب کم و کیف دین ایجاد شد، هزاران سال می‌گذرد و از زمانی که دانشمندان به طور جدی سعی در پاسخگویی به ابعاد و راز و رمز و پیچیدگی‌های دین کردند، چند صد سال می‌گذرد. دین‌پژوهان چه آنان که خود دین باور بودند و چه آنان که دین برای آنان به مثابۀ یک فنون یا پدیدۀ اجتماعی بود، توانستند پاسخ‌هایی درخور در این باره بیابند؛ اما گویی هرگز نتوانستند در مورد اصل سوژه و پدیده ـ یعنی دین ـ به تعریفی مشترک دست یابند.
عصر حاضر این ویژگی را داشت که همۀ علوم شروع کردند به پرسش دربارۀ نسبت علمی ‌خود با دین. نتیجۀ این‌گونه پرسش‌ها، ایجاد علوم مختلفی چون انسان‌شناسی دین، جامعه‌شناسی دین، روان‌شناسی دین، قوم‌شناسی دین، اسطوره‌شناسی دین و باستان‌شناسی دین شد.
تقدیر چنین است که انسان هرگز نتواند در باب «دین» مانند بسیاری از مقولات فرهنگی و اجتماعی دیگر مانند هنر، فرهنگ، ادبیات، عشق، جاودانگی و... به تعریفی واحد و مشترک برسد. از این رو تا کنون تعاریف متعددی از دین ارایه شده است که حتی گاه برخی از آنان، نقیض دیگری است!
از این میان می‌توان به چهار رویکرد کلی دربارۀ تعریف دین اشاره کرد: 1ـ تعریف ارزش‌گذارانه که پیروان ادیان و دین باوران آن را ارایه داده‌اند. 2ـ تعریف توصیفی که دین‌پژوهان تنها با توصیف پیرامون دین مانند آداب و مناسک و متون مقدس و ساختار گروه‌های دینی و... تلاش می‌کنند تا به تعریفی از دین برسند. 3ـ تعریف‌های کارکردی که دین‌پژوهان در این قالب تلاش دارند تا با ارایۀ کارکرد‌های فردی، تاریخی، اجتماعی، زمانمند و... از دین، به تعریفی واحد در مورد همۀ ادیان برسند. 4ـ تعریف‌های مختلط که شامل سه مورد مذکور است. یعنی این دین‌پژوهان با استفاده از هر سه دیدگاه نام برده به یک تعریف واحد برسند.
مطالعه بر سر تعریف دین، دلایل ماندگاری دین، نیاز بشر به دین، هدف غایی دین، نسبت دین با دیگر علوم و نسبت دین با بشر قرن بیست و یکم هم چنان نزد دو دسته از دین‌پژوهان یعنی برون‌نگران ‌و بیرون‌نگران، ادامه دارد.
در این بین شاید تنها یک نکته بر بشر این زمان که تجربۀ علم‌گرایی محض را نیز پشت سر گذاشته و نتوانسته از آن به همۀ پاسخ‌های خود دست یابد، آشکار شده است و آن این که بشر هنوز نیاز دارد به آسمان نگاه کند و شاید به همین دلیل است که نظر ابراهام مزلو، دین‌پژوه، به نظر درست می‌آید که دین از مقولۀ تعلق و دلبستگی است و علم با تعلق خاطر کاری ندارد...