پیوریتنها و صهیونیسم مسیحی
صهیونیسم به عنوان پروژه بازگشت یهودیان به سرزمینهای مقدس، با انقلاب پیوریتنها در انگلستان که علاقه زیادی به عهد عتیق (تورات) و یهودیان از خود نشان میدادند مورد حمایت گستردهای قرار گرفت. صهیونیست مسیحی نام و عنوان حمایت فعالی است که از سوی مسیحیان از جنبش صهیونیسم به عمل میآید.
این نظریه که: «تشکیل دولت یهودی میتواند نشانهای بر بازگشت مجدد مسیح باشد» اولین بار در سخنان نوشتههای «الیور کرومول» و «پاول فلگن هاور» از رهبران و تئولوگهای پروتستان قرن 17 مطرح میگردد.
در این رابطه نقش دیکتاتور پیوریتن انگلستان؛ یعنی کرومول نیز بسیار برجسته بود؛ چرا که وی در قبال تقاضاها و درخواستهای «مناشه بن اسرائیل» پیشگویی مذکور را کاملاً محقق کرد و به آنها اجازه داد که در انگلستان؛ یعنی تنها کشوری که در آن هیچ یهودی وجود نداشت، مستقر شوند.
این گروه (پیوریتنها)، بعدها کار مهمتری را نیز انجام دادند و طرح «هوادارن یهود» را در شالوده آمریکا نهادینه نمودند. اقدامات پیوریتنها پس از پایان قدرت کرومول در انگلستان پایان نیافت، بلکه دیگران آن را ادامه دادند به طوری که «کارن آرمسترانگ» نویسنده مشهور انگلیسی، در کتاب خود با نام جنگ مقدس مینویسد:
خواسته پیوریتنها در انتقال یهودیان به سرزمینهای مقدس پس از سالهای 1600 م. نیز با همان شدت وحدت دنبال میشد.
حتی پیوریتنها در سال 1649 م. که اجازه استقرار و اقامت یهودیان در انگلستان داده شد، خواستار وساطت جهت انتقال یهودیان سرزمینهای مقدس شدند. پیوریتنها به محض این که محقق شدن پیشگویی «انتشار و استقرار یهودیان در چهار گوشه جهان» را قرین به واقعیت یافتند، نسبت به آغاز دورة مسیح از خود بیتابی نشان داده و تصور کردند که زمان برگشت یهودیان به سرزمینهای مقدس فرارسیده است.
البته گفتنی است «کابالائیستها» آنقدر هم ساده و ناشکیبا نبودند؛ چرا که آنها میدانستند زمان موعود هنوز فرا نرسیده است وکارهای زیادی هست که باید انجام پذیرد و یا به تعبیر آرمسترانگ:
اگر در آن زمان یهودیان بدون درنگ به سرزمینهای مقدس باز میگشتند یقیناً بلافاصله از آنجا اخراج میشدند.
با این وجود، پیوریتنها از آن تاریخ، پیوسته خود را منتظر بازگشت یهودیان به سرزمینهای مقدس نشان میدادند و در جهت تحقق این امر، نهایت تلاش خود را میکردند. چنانکه در سال 1666 م. رخداد مربوط به «ساباتای سوی» در میان پیوریتنها موجب بروز هیجان گستردهای شد. جامعه یهودی پس از واقعه «سوی»، در خصوص بازگشت به سرزمینهای مقدس بیش از پیش با یک حالت مملو از تمکین رفتار نمود، اما این مسئله موجب هیچ تأثیر منفی و بازدارندهای در شدت اشتیاق پیوریتنها در راستای بازگردانیدن یهودیان به سرزمینهای مقدس نگردید.
آرمسترانگ در این مورد مینویسد:
این واقعه نیز پروتستانهای انگلیس را از ضرورت بازگشت یهودیان به سرزمین صهیون بازنداشت؛ چرا که انها تحت آموزش گسترده و مفصلی در ارتباط با عهد عتیق قرار گرفته بودند و فلسطین را سرزمینی متعلق به یهودیان میانگاشتند و از این فرضیه خود نیز نمیگذشتند.
بدین ترتیب در قرن 18 شاهد سربرداشتن نوعی صهیونیست غیر یهودی در میان انگلیسیها هستیم که امروزه این نحوه نگرش در تراژدیهایی که در خاورمیانه به وقوع میپیوندد، نقش بزرگی را ایفا میکند.
کتاب دو سفر به قدس نوشته «ناتانیل کروچ»[13] که در سال 1704 م. به رشته تحریر درآمد یکی ازنمونههای شگفتانگیز و بارز «صهیونیسم غیر یهودی» است که در قرن 18 پدیدار گردیده است.
شایان ذکر است که «کروچ» با به کار بردن نام مستعار «روبرت برتون»[14] کتاب مذکور را نوشت و در این کتاب مشاهدات خود را طی دو سفری که به سرزمینهای مقدس داشت، بیان کرد.
در این کتاب بخشی که بیش از دیگر فصول به آن تأکید شده بود و بیشترین بازتاب را در پی داشت، طرح سخن از «تبدیل شدن فلسطین به یک بیابان بی آب و علف» بود؛ چرا که نویسنده یادآور میشود که سرزمین قدس بنا بر آنچه در عهد عتیق ذکر گردیده است، «سرزمین شیر و عسل» بوده، اما وضعیت امروز فلسطین نقه مقابل تعریفی بود که در تورات مقدس از آن یاد شده بود، و تنها دلیل این وضعیت اسفبار گرفتناین سرزمین از صاحبان اصی آن؛ یعنی یهودیان است» کروچ تنها شرط تبدیل صرف سرزمین مقدس به سرزمین شیر و عسل را باز پس گیری آن توسط یهودیان میداند.
کتاب مذکور بسیار مورد پسند مردم واقع گردید و توانست نحوه نگرش جامعه انگلستان به سرزمینهای مقدس را به طور قابل توجهی تحت تأثیر قرار دهد.[15]
به هر حال این هواداری از یهود ـ که برخاسته از سنتهای پیوریتن بود ـ در قرن 20 صهیونیسم مسیحی را به وجود آورد.
شاید دیدگاه «جوسیا وگ وود»[16] یکی از نمایندگان مجلس بریتانیا و یکی از شخصیتهای معروف صهیونیسم ـ مسیحی، در شناخت و فرهم مبانی فکری این جریان نمونه خوبی باشد. وی که خود در خانوادهای پیوریتن زاده شده بود، در راستای ایجاد یک دولت یهودی در فلسطین هر آنچه از دستش ساخته بود انجام داد.[17] وی ضمن اتفاق نظر با جابوتینسکی صهیونیست، نوعی رادیکالیسم را به نمایش گذاشته و از مبارزه مسلحانه یهودیان دفاع نموده بود.
وی جهت یافتن منابع حمایت از دولت یهودی ضمن سفر به آمریکا با ویلسون، رئیس جمهور آمریکا، دیدار نموده و تلاش کرده بود تا آمریکا را در آن شرایط زمانی پرفشار وارد معامله خاورمیانه نماید. وگ وود، به عنوان یک نمونه کامل از یک صهیونیست ـ مسیحی در قرن 19 از نژادگرایی انگلوساکسون که در روند یهودی شدن قرار گرفته بود، حمایت میکرد. این سخنان وود که «در یک طرف عهدی که خداوند با قوم برگزیده خود بست، یهودیان و در طرف دگر انگلوساکسونها قرار دارند»[18] و یا «با بازپسگیری فلسطین توسط یهودیان از (کوه) صهیون نوری پدیدار خواهد گردید»[19] از جمله شاهد مثالهای اندیشه انگلوساکسون او با منشأ پیوریتنی است. این نحوه هواداری از یهودیان که در سنتهای انگلیسی وآمریکایی وجود دارد یکی از دلایل حمایت این دو قدرت از صهیونیسم است.
پروتستانها و صهیونیسم مسیحی
همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد مسیحیت صهیونیستی در میان پروتستانها پدیدا شد واز جانب آنان تلاش زیادی برای بازگردانیدن یهودیان به سرزمینهای مقدس انجام پذیرفت.[20] به زعم بعضی از منابع، از جمله منابع یهودی حرکت پروتستانتیسم و آغازگر آن، مارتین لوتر، حرکتی یهودیگرایانه توسط فردی یهودی بود. افرد یهودیای مثل «آبراهام فاریسول»[21] لوتر را یهودی پنهانکار متجددی معرفی مینمود که تلاش داشت تا حقیقت دین و عدالت را استوار سازد و نوآوریهای او را اقدامی در راستای بازگشت به یهودیت اعلام دارد.[22] به همین جهت نیز حرکت اصلاحی آغاز شده توسط لوتر از سوی یهودیان، خدمتی در راستای تئولوژی (الهیات) یهودی مبنی بر آمادهسازی زمینة تحقق بهشت زمینی که لازمه آمدن مسیح بود تلقی نموده و او را فردی میانگاشتند که ضمن متمایل نمودن مسیحیان به ترک اندیشههای (به اصطلاح) غلط خویش آنها را نجات داده و در راستای آمدن مسیح اقدام به پیراستن راه مینمود.[23]
ضربه ویرانگری که توسط لوتر به کلیسای کاتولیک وارد شد از سوی یهودیان مورد حمایت قرار [24] چرا که بنا به گفته «خاخام کابالائیست آبراهام ب. الیزرها ـ لوی»[25] «لوتر در پنهان، یهودیای بود که تلاش میکرد تا آرام آرام مسیحیان را به انعطاف وادارد»[26] و این تلقیات بود که موجب شد تا مارتین لوتر از سوی کلیسای کاتولیک فردی نیمه یهودی اعلام شود.
پروتستانها با وابستگی به عهد عتیق (تورات)، اعتقاد به بازگشت مسیح و حق حکومت یهودیان بر دنیا را پذیرفتند. بر اساس اعتقاد پروتستانی، پس از تحقق شروط پیشبینی شده در کتاب مقدس؛ یعنی تشکیل دولت یهود در سرزمینهای مقدس و در اختیار گرفتن قدس و ساخت معبد مقدس، عیسای موعود بازخواهد گشت و این بار یهودیان به وی ایمان خواهند آورد و تحت رهبری عیسی مسیح از قدس بر جهان و دیگر ملتها حکومت خواهند نمود[27] و در اثنای حکومت یهودیان، پروتستانها نیز مورد مهر و محبت قرار خواهند گرفت و به ثروتهای چشمگیری دست خواهند یافت؛ اما واقعیت امر این بود که مسیح مورد نظر یهودیان با مسیح مسیحیان متفاوت بود. آنها به حضرت عیسی (موعود مسیحیان) باور نداشتند و به همین جهت نیز اقدام به قتل او نمودند و بر این باور خود نیز باقی بوده و هستند. اما بر خلاف این واقعیت، یهودیان و شخصیتهای سرشناس آنها به طور ضمنی این اعتقاد مسیحیان را پذیرفته و هیچ عکسالعملی در خصوص این باور و اعتقاد پروتستانها که خلاف نظر و اعتقاد یهودیان است از خود نشان نداند و با خوشحالی و شعف نظارهگر حمایت پروتستانها از طرح و نظریه بازگشت مسیح شدند.[28]
اندیشه بازگشت یهودیان به سرزمینهای مقدس (ارض موعود) نیز بر مبنای پیشگوییهای کتاب مقدس (عهد عتیق) در دوران پسین اصلاحات از سوی دینمداران پروتستان و خصوصاً پیوریتنهای انگلیسی مقبولیت قابل توجهی یافت. این تلقی از بازگشت، از قرن 16 از انگلستان به سایر نقاط اروپا نیز تسری پیدا کرد و به ویژه پس از قرن 17 در امریکا بسیار قدرتمند شد.
کسانی که در رأس این سلفیگری مسیحی بودند از رؤسای دولتها خواستار اقدامات سیاسی در خصوص بازگشت یهودیان به سرزمینهای مقدس شدند. البته این اقدامات تا قرن 19 هیچ نتیجه علمیای به بار نیاورد؛ اما در این سده در ساختار این حرکت تغییراتی به وجود آمد و فعالیت و تحرکات مسیحیان یاد شده در ارتباط با بازگشت یهودیان به سرزمینهای مقدس بیش از پیش افزایش یافت.[29]
در اواخر قرن 19 مسیحیان پروتستان جهت تحقق پیشگویی یاد شده پیشنهادهایی را مطرح نمودند.[30] همچنین بعضی از مذاهب پروتستان ـ که در این قرن به وجود آمدند ـ ایده بازگشت یهودیان به سرزمینهای مقدس را ـ که برگرفته از پیشگوییهای عهد عتیق بود ـ به صورت پایه و بنیان اندیشههای خداشناسی خود درآوردند؛ از جمله فرق و مذاهب پروتستان قابل ذکر در این رابطه عبارتند از:
1. مذهب برادری پلیموس:[31] این مذهب توسط جان.ن.داربی[32] بنیانگذاری شد و دکترین مبتنی بر کهانتهای کتاب مقدس در خصوص بازگشت یهودیان به سرزمینهای مقدس را پذیرفت. بر مبنای این دکترین متعاقب بازگشت و رجعت عیسی مسیح(ع) او و یهودیان وابسته به او از قدس بر کل جهان حکومت خواهند کرد. بسیاری از کلیساهای پروتستان بنیادگرا این نظریه را پذیرفته و از آن پاسداری نمودهاند.[33]
2. ادونتیستها: این فرقه در سال 1830 م. در آمریکا پایهگذاری و به مرور زمان خود به فرقههای مختلفی تقسیم شد. بسیاری از اقلیتهای مذهبی (وابسته به آن) از بازگشت یهودیان به سرزمینهای مقدس حمایت نموده و مینمایند.[34] نهضت ادونتیسم مشابه نهضتهایی مثل ایروینگ[35] [36] بود و به عنوان مشابه آمریکایی آنها سربرداشت. مؤسس آن ویلیام میلر[37] (1894 ـ 1782م.) کشاورزی انگلیسی بود. او تحصیلات رسمی نداشت، اما کلیه نوشتههایی را که به آنها دسترسی داشت خواند. او مطالعه مشتاقانهای بر روی کتاب مقدس به ویژه کتاب دانیال و مکاشفه، انجام داد و به بازگشت حتمی مسیح قانع شد. او بازگشت مسیح را طبق فرازهایی از کتاب مقدس مانند رساله دوم پطرس 3: 8 ـ 10 و دانیال 8: 14 و 9: 24 ـ 27 برای سال 1843 م. پیشبینی نمود و در سال 1841 م. این نظریه خود را منتشر نمود. با عدم تحقق پیشگویی، انشعاب در این جریان کلیسایی آغاز گردید. از جمله این جریانهای کلیسایی میتوان به شاخههای ادونتیستهای تبشیری، کلیسای مسیحی ادونت، کلیسای خدا و عیسی مسیح اشاره کرد.
بزرگترین گروه به ظهور رسیده از این نضهت ادونتیستهای روز هفتماند. علت اینکه آنها را ادونتیستهای روز هفتم مینامند این که، آنها روز هفتم مراسم دینی خود را در روز شنبه برگزار میکنند و میکوشند که در آن روز از کارها دست بکشند ویژگیهای خاص این نهضت از جمله اعتقاد به سلطنت هزار ساله مسیح، نگهداری سبت و قوانین مربوط به رژیم غذایی و دقت در عشریه، مسیحیت اولیهای را که رنگ یهودیت داشته است به خاطر میآورد.[38]
3. مورمونها: این فرقه در سال 1830 م. در آمریکا و توسط فردی به نام جوزف اسمیت[39] (1884 ـ 1805م.) پایهگذاری شد. وی در بخش «ویندسور»[40] واقع در ایالت «ورمونت»[41] به دنیا آمد. وی سواد و معلومات چندانی نداشت. هر چند که وی از سوی پیروان خود یک پیامبر قلمداد میشد، اما رقبای او وی را غالباً کلاهبردار و نیرنگباز معرفی میکردند. وجه تسمیه این فرقه از نام (به اصطلاح) فرشتهای به نام «مورونی»[42] که اسمیت ادعا میکرد در مقابل او ظاهر شده و به او مأموریت تأسیس مجدد کلیسای مسیح در آخرین روزهای جهان را داده بر گرفته شده است. این فرقه نیز به بازگشت یهودیان به سرزمینهای مقدس و ضرورت این امر به عنوان یکی از شروط بازگشت مسیح معتقد بود و از آن دفاع میکرد. در سال 1841 «اورسون هاید»[43] مبلغ مورمون به قدس اعزام شد. وی در آنجا ضمن نیایش صهیونیستی تعلق کلیه سرزمینهای مقدس به یهودیان را با فریاد در کوه زیتون اعلام داشت.[44]
4. کریستا دلفیان[45] این مذهب جدید پروتستان در سال 1844 م. توسط جان توماس[46] نویسنده کتاب Elpis Israel پایهگذاری شد. این مذهب و معتقدان به آن علناً از بازگشت یهودیان به سرزمینهای مقدس حمایت میکردند و یهودیان را نیز مورد حمایت میکردند و یهودیان را نیز مورد حمایت عملی قرار میدادند. به طوری که یکی از پیشکستوان صهیونیسم به نام «هیات صهیون»[47] نیز مورد حمایت آنها بوده است.[48]
5. طریقت یهودی مسیحی[49] این فرقه در انگلستان پدیدار گردیده و یک طریقت و یک کیش[50] است و تحت عنوان British-israel church of god فعالیت مینماید.[51] علاوه بر اینها چندین نهاد سازمانی مسیحی طرفدار اسرائیل وجود دارند که در جهت تقویت و تحکیم موقعیت رژیم صهیونیستی فعالیت مینمایند که در بخش بعد به آنها اشاره میکنیم.
سازمانها و نهادهای صهیونیستی
1. سفارت بینالمللی مسیحیت اورشلیم (قدس)[52]:
این نهاد که نام اختصاری آن (ICEJ) است، در آخرین هفته سپتامبر سال 1980 م. و بعد از این که 13 کشور سفارتخانههای خود را در این شهر تعطیل نمودند، تأسیس گشت.[53] این واقعه پس از اشغال غیر قانونی بخش شرقی بیتالمقدس و اعلام آن به عنوان پایتخت اسرائیل که مورد اعتراض افکار عمومی دنیا قرار گرفت، به وقوع پیوست. این تشکیلات با هدف طرح حمایت مسیحیت در اعلام قدس به عنوان پایتخت اسرائیل به وجود آمد.[54] سفارت بینالمللی مسیحیت اورشلیم سازمانی است مرکب از «بخشودهشدگان» و «هزارهگرایان»[55].
ICEJ بنیانگذار و مؤسس کنگرهای است با نام «کنگره مسیحی ـ صهیونیستی». در اجلاسهای این کنگره هیأتهای مسیحی و اسرائیلی شرکت نموده و در ارتباط با اهداف و برنامههای سازمانی به تصمیمگیری میپردازند. ICEJ مورد حمایت دولت اسرائیل است و کلیه نخستوزیران رژیم صهیونیستی از بدو تأسیس در کلیه جلسات این سازمان شرکت و سخنرانی میکنند.
ICEJ معتقد است که اوامر خداوند را به جای میآورد و در جهت جامه عمل پوشانیدن به پیشگوییهای کتاب مقدس تلاش مینماید. به عنوان مثال اظهارات «جانوان در»[56] مسیحی ـ صهیونیست آلمانی در اولین کنگره مسیحی ـ صهیونیستی مبنی بر این که: «این که اسرائیلیها چه میخواهند اصلاً اهمیت ندارد. آنچه خداوند میگوید برای ما اهمیت دارد! خداوند آن سرزمینها را به یهودیان اعطا نموده است».[57] بیانگر نوع نگرش این سازمان به موضوع است. این سازمان دارای نگرشی به شدت ضد اسلامی است. به عنوان مثال در بخشی از خبرنامه منتشر شده توسط بخش کنسولگری سفارت بینالمللی مسیحیان پیترزبورگ[58] چنین آمده است:
«علیه روح اسلام دعا کنید، ارواح شیطانی اسلام، مسئول گرفتاریهای ذیلاند:
الف) اسارت معنوی جهان عرب؛
ب) افزایش احساسات ضد سامی در سراسر جهان؛
ج) موضع خصمانه علیه اسرائیل در اغلب کشورهای خاورمیانه و ملل دیگر جهان که اکثراً مسلمان هستند؛
د) استفاده از نظریه حق السکوت نفتی علیه کشورهایی که در جهان طرفدار اسراییلاند؛
ه( این تمسخری بزرگ علیه خداوند است... که مسجد مسلمانان در مقدسترین محل در قله موریان[59] قرار داشته باشد. این برای سایر عبادتگاهها و معابد مقدس خفت است؛
و، این اسلام است که طی ده سال اخیر در اندیشه از بین بردن مسیحیان بوده و این مسلمانان بودهاند که در لبنان صدها هزار مسیحی راکشتهاند.[60]
این تشکیلات همچنین مخالف تشکیل دولت فلسطین در سرزمینهای (به اصطلاح) ارض موعود بوده و سومین کنگره مسیحی ـ صهیونیستی برگزار گردیده ICEJ تشکیل چنین دولتی را در سرزمینهای اشغالی محکوم نموده است.[61] این سازمان همچنین مخالف هر گونه قرارداد و هر گونه درخواست نماینده فلسطین است که موجب ناخشنودی اسرائیل گردد و یا (به اصطلاح) حقوق اسرائیل در آن نادیده گرفته شود.
اکثریت اعای ICEJ مخالف برخورد معتدل اسرائیل (با فلسطینیان) هستند و از صهیونیسم تلقیای افراطی دارند.
ICEJ با هدف خدمت به آرمانهای صهیونیسم در سطح دنیا برنامههای وسیعی را تهیه دیده و در دست اجرا دارد. بیشترین فعالیتهای سفارت مذکور در خارج از اورشلیم توسط کنسولگریهای آن که برای اجرای برنامه وسیعی به حمایت از اسرائیل تجهیز گردیده، انجام میگیرد. این کنسولگریها اداره امور سمینارها، سازماندهی فعالیتهایی که برای افزایش فروش محصولات اسرائیل به عمل میآید، دعوت به سخنرانی از سازمانهای صهیونیستی، سازماندهی تورهای مسافرتی، تهیه پیشنهاد برای نوشتن نامه به نمایندگان کنگره و چاپ خبرنامهها و مقالات را بر عهده دارند. علاوه بر این تأمین مالی و حمایت از گروههای دعا برای اسرائیل یکی دیگر از فعالیتهای این کنسولگریهاست. در حال حاضر دفتر این کنسولگری در ایالات متحده آمریکا مشغول فعالیت است.[62] علاوه بر آمریکا این سفارت در کشورهای برزیل (دو کنسولگری) کانادا کلمبیا، هندوراس، فیلیپین، نپال، استرالیا، ایسلند جنوبی و نیوزیلند نیز دارای کنسولگری است.[63]
ICEJ از چهار گوشه دنیا مسیحیان بنیادگرا را در قالب تورهایی به سیاحت اسرائیل (و تماشای بخشی از شریعه غربی) میبرد. این تشکیلات همچنین ضمن اقدامی هماهنگ با دولت اسرائیل در تعطیلات عید سایهبانهای[64] یهودیان، تورهایی منظم تشکیل داده و هر ساله هزاران مسیحی را به آنجا میبرد. این تشکیلات که پیامهای خود را به واسطه این تورها در سطح جهان مطرح مینماید در عین حال از کوچ یهودیان از کشورهای عربی و کشورهای اتحاد شوروی سابق به اسرائیل حمایت میکند.
هچنین ICEJ تأمین کننده کمکها و فعالیتهای اجتماعی است. مثل ایجاد شهرکهای مهاجرنشین در اسرائیل. البته این امر تنها اقدام این تشکیلات نبوده بلکه ICEJ از محل کمکهای جمعآوری شده خود از کلیساهای اتریش، نیوزیلند، آلمان و آمریکا از گروههای تروریست اسرائیل که با هدف ویرانسازی مکانهای مقدس اسلامی فعالیت مینمایند، نیز حمایت میکند.
این تشکیلات که مورد تأیید علنی حکومت اسرائیل است دارای مقام و موقعیت بسیار بالایی در قدس و مرکز تظاهرات مسیحی ـ صهیونیستها نیز است. بسیاری از دیگر سازمانهای مسیحی ـ صهیونیستی از سیاستهای آن تبعیت مینمایند و در خصوص خاورمیانه به تحلیلهای مسیحی آن اعتماد دارند.
همچنین ICEJ در حال انتشار مجلهای به عنوان «گزارش خاورمیانه»[65] است. این مجله در خصوص وقایع خاورمیانه، موضعی جانبدارانه از اسرائیل دارد. بعضی از عناوین این مجله عبارتند از:
«وظیفه نابودی یهودیان را عرفات به جای هیتلر بر عهده گرفت»[66]
«مسئله خاورمیانه و مسئله فلسطین محور صلح منطقه نیست»[67]
«توطئه جنگ علیه اسرائیل: اتحاد ایران، عراق، سوریه و ساف»[68]
مجله مذکور بین دولت خودمختار فلسطین سازمان آزادیبخش فلسطین، هیچ تفاوتی قائل نبوده و تلقی یکسانی از حکومت فلسطین و سازمانهای تروریستی دارد.
2. بنیاد معبد [69]:
نام اختصاری آن JTF است و هدف آن تخریب مسجد الاقصی و قبّهالصخره و ایجاد سومین معبد یهودی به جای آنهاست. بنیاد یاد شده با این هدف از گروههای افراطی یهودی حمایت به عمل میآورد.
این بنیاد از سوی «تری ریسن هو»[70] که خود از فرقه مسیحی ubum-againy (تولد نوین) است بنیانگذاری شده است. وی دارای تابعیت مضاعف آمریکایی، اسرائیل است.
سخنگوی بینالمللی این بنیاد فردی است با نام «استانلی گولد فوت»[71] که در عین حال یکی از اعضای قدیمی «stem Gang» است.
«stem Gang» یکی از اولین گروههای چریکی یهودی بود که در صدد تخلیه فلسطین از انگلیسیها و ایجاد و برپایی دولت اسرائیل بوده و در این رابطه اقدامات و عملیات تروریستی بسیاری داشته است.
این تشکیلات که اعراب را اعم از پیر و جوان، زن و مرد به قتل میرساند؛ حتی هتل داوود شاه را بمبگذاری کرد.
این گروهها تنها از سوی اولین نخستوزیر اسرائیل؛ یعنی «دیوید بن گوریون» مورد سرزنش قرار گرفت.
استانلی گلدفوت بر خلاف تکذیب ICEJ دریافت کمک مالی توسط JTF از آن سازمان را مورد تأیید قرار میدهد. وی جهت جمعآوری کمک از مسیحیان آمریکا به این کشور سفر کرده بود و در این کشور در بسیاری از برنامههای رادیویی مسیحی شرکت جسته و در کلیساها سخنرانی نموده بود.
کمکهای سالیانه جمعآوری شده توسط بنیاد مذکور، تنها در سال 1986 بالغ بر یک صد میلیون دلار بوده است.[72]
علاوه بر گلدفوت و «ریسین هوو» بسیاری دیگر از رهبران فرقه مسیحی بخشودهشدگان اوینجلیک آمریکا برای JTF کار میکنند.
3. انجمن آمریکایی اتحادیه یهودیان و مسیحیان[73]:
یکی دیگر از سازمانهای ایجاد شده توسط ریسن هوو، انجمن آمریکایی اتحاد یهودیان و مسیحیان است. هدف این سازمان جمعآوری کمک مالی برای اسرائیل و رسیدن به اهداف ریسن هوو است.
JTF علاوه بر اقدامات یاد شده، بعضی از عملیات تروریستی یهودی را نیز مورد حمایت قرار میدهد. از جمله آنها میتوان به حمله مسلحانه به مسجدالاقصی توسط سه اسرائیلی در سال 1983 م. اشاره نمود.
هر چند که این سه اسرائیلی دستگیر شدند، اما کلیه هزینههای مربوط به محاکمه آنها را انجمن یاد شده بر عهده گرفت و نهایتاً نیز آنها در اثر تلاشهای این انجمن آزاد شدند.
این انجمن در حال حاضر مشغول جمعآوری و تأمین هزینههای سومین معبد یهودیان در محل مسجدالاقصی است.
این انجمن همچنین تأمین مالی تشکیلاتی مانند انستیتو Ateret cohanim veshiva را بر عهده دارد. این انستیتو برگزار کننده مراسم و آئین قربانی حیوانات است و همچنین آموزش و تربیت راهبهای یهودی را بر عهده دارد.
4. دوستان مسیحی بنیاد توسعه جامعه اسرائیل[74]:
نام اختصاری آن CFICDF است و سازمانی است که از مهاجران یهودی حمایت میکند. این سازمان با هدف حمایت مالی و معنوی از اسکان یهودیان مهاجر در شریعه غربی و غزه فعالیت میکند. این تشکیلات آمریکایی، یک روزنامه کوچک نیز منتشر مینماید.[75]
از جمله سازمانهای دیگر مسیحی ـ صهیونیستی طرفدار اسرائیل میتوان به موارد ذیل اشاره داشت:
ـ هیأت کشیشان مایک ایوانز؛
ـ اتحادیه انجیلیان طرفدار صهیون؛
ـ سازمان پلهایی برای صلح[76].
گفتنی است که کلیسای بنیادگرایان مسیحی به سه علت مهم شدیداً مورد توجه سازمانهای یهودی قرار گرفتند:
اول، رشد و ترقی بنیادگرایان به خصوص در مقام مقایسه با سقوط شاخه اصلی کلیساهای پروتستان که اهمیت خاصی به آنها بخشیده بود؛
دوم. علوم دینی انجیلیان با ستایش و تمجیدی که از اسرائیل مینمود، زمینه را برای حمایت بنیادگرایان از اسرائیل فراهم میساخت؛
سوم. بنیادگراهای کلیساها با طرفداران حقوق جدید، همکاری سیاسی نزدیکی داشته و در فعالیتهای آنها به نفع اسرائیل شرکت مینمودند.[77]
از دیگر نهادهای مسیحی ـ صهیونیستی در این رابطه میتوان به شبکههای دیداری و شنیداری اشاره داشت. از جمله برنامههای تلویزیونی حامی صهیونیست میتوانبه برنامه تلویزیونی «جک وان ایمپ»[78]، «پت رابرت استون»[79] و «جری فالول»[80] اشاره داشت.[81] این شبکه تلویزیونی در سطوح گستردهای با بهرهگیری از قدرت وسائط ارتباط جمعی، جمعیت قابل توجهی را تحت پوشش خود دارند. به عنوان مثال برنامههای تلویزیونی جری فال ول را در 169 مرکز مختلف آمریکا، 610 هزار خانواده تماشا میکردند و درآمد حاصل از برنامههای تلویزیونی وی فقط در سال 1987، معادل 91 میلیون دلار بوده است.[82]
از جمله برنامههای تلویزیونی دیگری که در حمایت از اسرائیل پخش میشود برنامههای شبکه تلویزیونی کلوپ 700 و برنامه تلویزیونی «اسرائیل رمز بقای آمریکا» است.
در حال حاضر در آمریکا حمایتهای گسترده از جانب جماعتهای دینی در مناطق مختلف آمریکا نسبت به اسرائیل به عمل میآید؛ به عنوان مثال در غرب آمریکا منطقهای وجود دارد که تعداد زیادی از ایالتها را در بر گرفته و به کمربند انجیلی[83] موسوم است. پروتستانهای محافظهکار بر این منطقه حاکمیت دارند. آنها را مسیحیان «ایونگلیکال»[84] نیز میگویند. واعظ آنها فردی است به نام پت رابرتسون که در مواضع سیاسی آمریکا تأثیر بسزایی دارد.[85] آنها برای اسرائیل کمکهای نقدی جمعآوری مینمایند. چندی پیش در مجله اکونومیست درج گردیده بود که مسیحیان «پنته کوستال»[86] در ایالت میسیسیپی در حال تولدی گاوهایی (ویژهای) هستند تا پس از پاکسازی ارض موعود از مسلمانان آنها در جشنهای مربوط به این پیروزیها قربانی نمایند.[87]
صهیونیست ـ مسیحیها، آمریکا و اسرائیل
الف) اهمیت سیاستهای جانبدارانه و حمایتگرایانه آمریکا از اسرائیل:
ایالات متحده آمریکا همیشه بهترین حامی اسرائیل بوده است. این کشور هیچگاه اسرائیل را به خروج از مناطق اشغالی خارج از مرزهای بینالمللی پذیرفته شده فلسطین اشغالی تشویق ننموده و هیچگاه ضرورت تشکیل یک دولت فلسطینی را آشکار نساخته است. حتی آمریکا بدون هیچ قید و شرطی هر ساله 5/5 میلیارد دلار به اسرائیل پرداخت مینماید. این مبلغ هیچگاه با مبالغ (کمکهای) دریافتی دیگر کشورها (از آمریکا) قابل مقایسه نیست و هیچ کشوری نمیتواند مانند اسرائیل مبالغ دریافتی را به صورت دلخواه خود هزینه نماید و دارای چنین آزادی عملی باشد. از زمان تشکیل دولت اسرائیل (در سال 1948 م.) تا سال 1996 م. این کشور 5/62 میلیارد دلار کمک نقدی از آمریکا دریافت داشته است.[88] اسرائیل تمامی این مبالغ دریافتی را صرف خرید تسلیحات، توسعه و پیشرفت و همینطور اسکان و استقرار مهاجران یهودی در سرزمینهای شریعه غربی نموده است.
سیاستهای حمایتی غیر متوازن آمریکا و عدم سرزنش سیاستهای توسعهطلبانه اسرائیل در منطقه به طور مستقیم موجب استمرار درگیری و بحران خاورمیانه شده است.[89]
اسرائیل هنوز پس از گذشت سیسال از قطعنامه 242 شورای امنیت سازمان ملل مصوب 1967 را که حق موجودیت و امنیت کشورهای منطقه خاورمیانه از جمله اسرائیل را موظف میکند کلیه سرزمینهای اشغالی طی جنگ سال 1967 را به اعراب باز پس دهد، تمکین ننموده و به آن عمل نکرده است. در هر دو عهدنامه سازمان ملل (بیانیه مربوط به سرزمینهای اشغالی) و عهدنامه ژنو که به امضای آمریکا و اسرائیل رسیده است تصریح شده است مناطقی که با زور اسلحه اشغال گردیدهاند باید بازپس داده شوند. آمریکا از سال 1967 به این طرف با حمایتهای مالی خود از اسرائیل موجب گردیده تا قوانین بینالمللی توسط اسرائیل نادیده گرفته شده و پایمال گردد؛ چرا که کمکهای مالی اعطایی آمریکا به اسرائیل صرف اسکان مهاجران یهودی و استمرار این سیاست و مسلح شدن هر چه بیشتر این کشور میگردد. اگر نبود کمکها و حمایتهای مالی و دیپلماتیک آمریکا، اسرائیل بسیار پیش از این مجبور به عقبنشینی از سرزمینهای اشغالی میشد.[90]
ب) تأثیر مسیحیان بر سیاستهای جانبدارانه آمریکا از اسارئیل:
حدود 40 میلیون مسیحی پیرو دکترین «بخشوده شدگان» و یا «هزارهگرایان»[91] در آمریکا زندگی میکنند که با کلیساهای بنیادگرای اوینجلیک مرتبطاند.[92] به زعم آنها حمایت بیقید و شرط از اسرائیل و صهیونیسم جزء اعتقادات دینی آنهاست. عموماً کلیساهای بنیادگرای ایونجلیک و یا رهبران سازمانها، همزمان در مسائل سیاسی نیز سر و صدا راه میاندازند. در میان این گروهها، دو گروه به مراتب بیش از سایر گروهها دارای نفوذ و قدرت تأثیرگذاری هستند که یکی از آنها گروه «ائتلاف مسیحی» و دیگر «اکثریت اخلاقی» است. رهبران این گروهها، پت روبرتسون، رالف.رید،[93] و جری فالول به هر وسیله ممکن حمایت بیقید و شرط خود از اسرائیل و صهیونیسم را بر زبان آوردهاند.[94]
رهبران بنیادگرا (فاندامنتالیست) علاقه کلیسا را به امور سیاسی جلب نموده و در این رابطه نیز عموماً موفق هستند. به همین علل جامعه مسیحی راست افراطی در موفقیت و انتخاب نمایدگانی که جانبدار اسرائیل هستند بسیار مؤثر است.
مهمتر از میزان آراء رأی دهندگان بنیادگرا، خرسند شدن رهبران آنها از حضور در مقامات و مسئولیتهای حکومت است که از گذشته تا کنون همچنان ادامه دارد. نمونهای که در این رابطه بسیار تأمل برانگیز است نفوذ این رهبران بنیادگرا بر روی رونالد ریگان رئیس جمهور اسبق آمریکا در طول حیات سیاسی اوست. ریگان در مناسبتهای متعددی علاقه زایدالوصف خود به تئولوژی «بخشوده شدگان» را علناً اعلام داشته بود.
محورها و اصول برگرفته از تئولوژی «بخشوده شدگان» که در سیاست خارجی آمریکا قابل مشاهده است عبارتند از:
ـ آمادگی جهت نبرد هستهای (نبرد آرماگدون)؛
ـ مقابله با اتحاد شوروی که در تفسیر کتاب مقدس از این دولت به عنوان رهبر نیروهای دجال نام برده شده است.
همه این محورها، اصول رئوس سیاست خارجی رونالد ریگان را تشکیل میدادند و باز این ریگان بود که اتحاد شوروی سابق را «امپراطور شیطانی نامید و باز جنگ سرد و مسابقه تسلیحاتی در دوران ریگان بود که شدت و سرعت گرفت. ریگان در یکی از سخنرانی خود در ارتباط با اسرائیل چنین گفت:
در شرایطی که علائم (رخداد) آرماگدون را نظارهگر هستیم اسرائیل تنها دموکراسی قابل اعتماد است که میتوانیم به آن تکیه نماییم.[95]
این موارد نشانگر آن است که ریگان خود یکی از پیروان و معتقدان تئولوژی «بخشوده شدگان» بوده و سیاستهای او را که در ادامه سیاستهای حمایت و جانبداری از اسرائیل است به وضوح بیان میدارد. ابعاد و تأثیر رهبران «بخشوده شدگان» که در طول 8 سال ریاست جمهوری ریگان در خصوص سیاست خارجی آمریکا در مقام تصمیمگیری بودند بسیار ترسناک است.[96]
ج) بنیادگرایان مسیحی چرا از اسرائیل حمایت میکنند:
گروههای مسیحی آمریکایی همیشه در لابیهای حامی اسرائیل حضور داشته و از دستیابی به مقامات و مسئوللیتهای مهم حکومتی خوشحال بودهاند. طی ده سال گذشته در رأس حامیان مسیحی اسرائیل، شورای ملی کلیساها (NCC) قرار داشته است. این شورا نمایندگی کلیساهای دارای دیدگاه ملی و میانه را بر عهده دارد. وجود روابط بسیار نزدیک بین اسرائیل و گروههای بنیادگرای آمریکایی رخداد جدیدی است. به ویژه ابراز نگرانی حکومت اسرائیل از مواضع NCC در ارتباط با فلسطینیان این سازمان را به صورت تشکیلاتی مخالف با اسرائیل درآورد.
شاید بتوان گفت که جای NCC برای اسرائیل را مسیحیان بنیادگرای آمریکایی به مثابه مسیحیانی استوار و مستحکم گرفت؛ چرا که یهودستیزی در هر زمانی بر بنیادگرایی احاطه داشته و یهودیان از تمایلات بنیادگرایان به ایونجلیک ناخشنود بودهاند؛ اما اسرائیل برای نادیده انگاشتن این اختلافات و یافتن یک متحد برای خود عوامل کلیدی زیادی در دست داشت. «بخشودهشدگان» بنیادگرا امنیت و توسعه قلمرو و سرزمین اسرائیل را مطلقاً یک مسئله دینی قلمداد مینمودند. از طرف دیگر اسرائیل نیز این علاقه باطنی «بخشوده شدگان» را به سوی خود جلب میکرد.
«بخشوده شدگان» اسرائیل را به عنوان مرکز اعتقادی خود قلمداد مینمایند و از این که به آنجا بروند و یا از اقتصادی اسرائیل حمایت مالی به عمل بیاورند خوشحال هستند. بعضی از مقامات بلندپایه اسرائیل برای بعضی از رهبران ایونجیلیک خدماتی در حد VIP ارائه داده و همراه با آنها برنامههای تروریستی بسیار سودآوری را ترتیب میدهند.
از جمله این تورها که بسیار نیز مورد توجه است تورهای جری فال ول و ICEJ است. به دلیل قوانین داخلی اسرائیل مدیریت تورهای داخل خاک اسرائیل فقط بر عهده افراد اسرائیلی است. این تورها توریستها را بیش از آن که به دیدن مکانهای مرتبط با مسیحیت ببرند جلب مواضع و موقعیت و دیدگاههای جانبدارانه از اسرائیل مینمایند. این سیاست توریستی دارای سودی مضاعف برای اسرائیل است. اولاً توریستها با عشق به اسرائیل باز میگردند و ثانیاً با شرکتها و کارخانههای اسرائیلی به داد و ستد میپردازند.[97]
ارجاعات مندرج در این مطلب، در متن اصلی وجود نداشت.