حمیدرضا جلاییپور
یکی از راههای شناخت جامعه معاصر ایران فهم جنبشهای عمومی ـ ملی (مثل جنبش مشروطه، نهضت ملی نفت، انقلاب اسلامی و جنبش اصلاحی) و جنبشهای اقشاری (مثل جنبش کارگری، زنان و حاشیهنشینیان) است. در این راستا فهم «اهداف» این جنبشها از اهمیت زیادی برخوردار است. اهداف این جنبشها یا در گفتمانهای آنها اعلام میشود یا توسط فعالان و حاملان در عمل تحقق پیدا میکند. (اهداف اعلام شده و اهداف تحقق یافته لزوماً با هم منطبق نیستند).
هدف من در این نوشته بررسی اهداف جنبش دانشجویی، به عنوان یکی از جنبشهای تاثیرگذار و اقشاری جامعه ایران است که رابطه تنگاتنگی نیز با جنبشهای عمومی و فراگیر ایران داشته است. براساس تجربه شصت سال حرکت جمعی دانشجویان به نظر من دو هدف دائمی و موسمی جنبش دانشجویی ایران را به توضیح ذیل میتوان از هم بازشناخت و از همین دریچه به نقد این جنبش پرداخت.
هدف دائمی: دفاع از عرصه عمومی
یکی از اهداف دائمی و همیشگی جنبش دانشجویی عملاً دفاع از عرصه عمومی در جامعه ایران بوده است. عرصه عمومی به حوزهای از جامعه گفته میشود که در آن مسائل عمده جامعه (و خیر عمومی) آزادانه مورد نقد و بررسی، بحث و گفتوگو قرار میگیرد. این حوزه تا حدودی مستقل از حوزه نفوذ قدرتهای مسلط علمی، قدرتهای سیاسی (اعم از قدرت حکومت، قدرت احزاب اصلی و گروههای ذینفوذ سیاسی)، قدرتهای اقتصادی، تبلیغی و مذهبی است.
صاحبنظران بدون ترس از قدرتهای مذکور میتوانند در این حوزه نتایج بررسیهای خود را با مخاطبان خود در میان بگذارند و مخاطبان نیز بدون نگرانی و منعی میتوانند این نتایج را قبول یا رد کنند. مهمترین مجاری تجلی عرصه عمومی: مطبوعات، رسانهها، نشریات، اجتماعات فکری ـ فرهنگی، مراکز تحقیقاتی و روشنفکری و محیطهای دانشگاهی است.
در دهههای گذشته به طور تلویحی یا آشکار و خواسته یا ناخواسته جنبش دانشجویی هدف دائمی دفاع از عرصه عمومی را پیگیری میکرده است. به عبارت دیگر یکی از فعالیتهای حاملانِ جنبش دانشجویی برگزاری اجتماعاتِ نقد و بررسی درباره مسائل عمده جامعه بوده و از این طریق مباحث انتقادی در جامعه گسترش پیدا میکرده است. میتوان ادعا کرد که یکی از پایگاههای عمده تولید گفتمانهای جنبشهای عمومی ـ ملی ایران، فضاهایی بوده است که فعالان دانشجویی برای اظهار نظر صاحبنظران، روشنفکران و منتقدان سیاسی، اجتماعی، فرهنگی در دانشگاهها فراهم میکردند.
البته حیات و پویایی عرصه عمومی خصوصاً در دانشگاههای ایران به چند عامل بستگی داشته است که از این بین، دو عامل نحوه عملکرد دولت و محتوای گفتمانهای رایج زمانه از اهمیت بیشتری برخوردارند. وقتی عملکرد دولت اقتدارگرایانه و مخالف نقد و بررسی بوده، عرصه عمومی ضعیف و به بخش پنهان جامعه منتقل میشده است. وقتی هم گفتمانهای انقلابی به گفتمانهای مسلط تبدیل شده، باز عرصه عمومی تنگ شده و به جای آن «وضعیت انقلابی» تقویت میشده است.
عرصه عمومی معمولاً وقتی وضعیت قابل دفاعی داشته که هم گفتمانهای دموکراتیک و اصلاحی مسلط بوده و هم دولت از فضای نقد و بررسی نمیهراسیده است. به نظر من جنبش دانشجویی چنین وضعیتی را به طور مستمر (و البته با شدت و ضعف و با فراز و نشیب) در دهه گذشته شاهد بوده است.
اینکه چرا هدف دائمی جنبش دانشجویی (البته با شدت و ضعف) تقویتِ عرصه عمومی بوده است دلایل زیادی دارد که پنج دلیل آن با ویژگیهای قشر دانشجویی و فضای دانشگاهی مرتبط است. اول اینکه دانشجویان از اقشار جوان، هوشمند، تیز بین، پر توان و پر امید جامعه هستند که نابرابریها و معضلاتِ جامعه را میبینند و تحملِ تداومِ آن را ندارند و آمادهاند برای رفع این معضلات کاری بکنند. دوم اینکه دانشجویانِ جوانِ حقیقتجو جویای فهم معضلات جامعه، کشف علل و راههای رفع آن هستند.
لذا به دنبال صاحبنظران و منتقدان و شنیدن مطالب غیر کلیشهای و به دردخور هستند. دلیل سوم، دانشگاه محیطی است که امکان تجمعات فکری (و جلسات نقد و بررسی) در آن هست. به بیان دیگر منتقدان و مخاطبان آنها بیشتر در فضاهای دانشگاهی حضور دارند. چهارم اینکه در جریان همین مشارکتهای فکری ـ فرهنگی است که دانشجوی مبتدی و تازه وارد به تدریج احساس میکند پس از چهار پنج سال در کنار کسب مهارت در رشته تحصیلیاش، از نظر سیاسی پخته شده و آماده ایفای نقشهای فعالتری در جامعه است.
دلیل آخر اینکه دانشجو احساس میکند از طریق همین فعالیتهای فوق برنامه است که بطور غیر مستقیم به تغییر وضع موجود جامعه کمک میکند. بدین ترتیب موارد مذکور زمینهای را فراهم میکند که دفاع از عرصه عمومی هدفی سازگار، متناسب و جا افتاده برای حرکت جمعی دانشجویان باشد. به عبارت دیگر هدفِ دفاع از عرصه عمومی برای جنبش دانشجویی هدفی در دسترس و قابل وصول و تاثیرگذار است.
هدف موسمی: پیشتازی در جنبشهای عمومی
غیر از هدفِ دائمیِ دفاع از عرصه عمومی، جنبش دانشجویی نقش پیشتازی را نیز در جنبشهایِ عمومی ایران (مانند نهضت ملی، انقلاب اسلامی، جنبش اصلاحات) ایفا کرده است. اما ایفای نقش پیشتازی در جنبشهای عمومی یک هدفِ دائمیِ جنبش دانشجویی نبوده بلکه زمانی که در جامعه جنبشهای عمومی ـ ملی ظهور میکرده (یا شرایط آن فراهم میشده) دانشجویان پیشتازان این جنبشها بودهاند. بنابراین هدف پیشتازی در جنبشهای عمومی یک هدفِ موسمی برای جنبش دانشجویی بوده است.
نکته حائز اهمیت این است که نقش پیشتازی دانشجویان در جنبشهای عمومی ایران ممکن است منجر به این خطا شود که: این فعالان دانشجویی هستند که باعث ایجاد و تداوم جنبشهای عمومی و ملی میشوند؛ در صورتیکه چنین نظری درست نیست. مولفههای تشکیلدهنده جنبشهایِ عمومی با مولفههایِ حرکتِ جمعی دانشجویی متفاوت است.
اولاً در جریان شکلگیری چهار مشخصة اکثر جنبشهای فراگیر اجتماعی (نارضایتیِ عمومی؛ گفتمانِ مسلطِ هویت بخش و راهگشا؛ تشکلهای، سازمانها و هستههایِ هدایتکننده؛ و چالش با نیروهایی که در دولت یا در بیرون دولت از تبعیضهای موجود دفاع میکنند) فعالان دانشجویی در کنار فعالانِ سایر اقشارِ اجتماعی (مثل فعالان سیاسی، روشنفکران، روحانیان، نمایندگانِ نهادها و شبکههایِ مدنی، زنان، کارگران و سایر ناراضیان) نقش ایفا میکنند. لذا در جنبشهای فراگیر، دانشجویان یکی از بازیگران هستند.
ثانیاً اکثر فعالان دانشجویی بخاطر جوان و کم تجربه و ناشناخته بودن برای عموم مردم نقش درجه اولی در تدوین استراتژی و رهبری جنبشهایِ اجتماعی ندارند. لذا پیشرو بودن دانشجویان در جنبشهای عمومی اساساً به معنای پیشرو بودن در تدوین استراتژیهای عملی و رهبری این جنبشها نیست؛ بلکه دانشجویان از لحاظ آزادگی و رها بودن از وابستگیهای بازدارنده مبارزاتی پیشرو بودهاند. به بیان دیگر پیشرو بودن در اینجا از جنس شجاعت، صداقت و آزادگی است نه از جنس رهبریِ جنبشهای ملی. البته فعالانِ صادق و آزاده جنبشهایِ دانشجویی معمولاً سالها بعد ممکن است به رهبران سیاسی جامعه یا رهبران جنبشهای عمومی تبدیل شوند.
ولی در دوران دانشجویی بعید است که چنین اتفاقی بیفتد. حتی در جریان انقلابها که ایثارگری حرف اول را در جریان امواج و تکوین انقلاب میزند و در آن جوانان نقش محوری دارند باز این دانشجویان نیستند که در سطوح رهبری انقلابها قرار میگیرند. انقلاب اسلامی بهترین مصداق برای این ادعا استـ دانشجویانِ انقلابی فعالان این انقلاب بودند اما نقش موثری در تدوین استراتژی و رهبری آن نداشتند.
نقد جنبش دانشجویی: عدم توجه به تفکیک اهداف دائمی و موسمی
یکی از نقدهایی که نگارنده به جنبش دانشجویی پس از سال 1379 دارد، عدم توجه به تفکیک اهداف در این جنبش است. بدین معنا که برای مدتی هدفِ دائمی جنبش دانشجویی، که تقویتِ عرصه عمومی بود، اولویتِ اول فعالان جنبش دانشجویی نبود و به جای آن هدف ایجاد و رهبری یک جنبش عمومی و اصیلتر از جنبش دوم خرداد دنبال شد. فعالان مذکور در شرایطی به دنبال هدایت یک جنبش عمومی (به قصد اصلاحات بنیادی و ساختاری در جامعه سیاسی) بودند، که اساساً گسترش چنین جنبشی توسط فعالان سایر اقشار اجتماعی حمایت نمیشد.
لذا جنبش دانشجویی در سالهای اخیر نه پیشروی یک جنبش ملی و عمومی واقعاً موجود بود نه در عین حال از عرصه عمومی در دانشگاهها بخوبی دفاع کرد. در نتیجه حوزه عمومی در دانشگاهها ضعیف شد. دو علامت در سالهای اخیر به خوبی این جابجایی در اهدافِ جنبش دانشجویی ایران را نشان میدهد. علامت اول در حرکتِ بخشی از فعالان دانشجویی در نقد جنبش دوم خرداد، عبور از خاتمی و نهایتاً دفاع از رفراندوم قانون اساسی در سایت شصت میلیون دات کام قابل مشاهده است.
ظریف اینکه نیروها و اقشار فعال و تاثیرگذار در جامعه ایران از این حرکت دفاع جدی نکردند. علامت دوم این که: در حالی که جنبش دانشجویی نیروی اصلی و حامیِ تعیینکننده عرصه عمومی در ایران بود وضعیت فعالانِ آن بجایی رسید که حتی برای انجام جلساتِ تشکیلاتی خود (مثل جلساتِ انتخابات دفتر تحکیم) در محیط دانشگاهها با مشکل روبهرو شدند.
البته یکی از دلایل نارسائیهای فوق کارشکنی مداوم دولت پنهان در حرکتِ جمعی دانشجویان است ولی یکی از دلایل دیگر آن غفلت حرکت دانشجویی از هدف دائمیِ دفاع از عرصه عمومی است. ظاهراً فعالان دانشجویی در شرایطی به دنبال ایجاد یک جنبش فراگیر اجتماعی بودند که درک عمیقی از چگونگی تکوین جنبشهای فراگیر نداشتند. حتی جامعهشناسانِ جنبشهای اجتماعی مدعیِ یافتن فرمول تکوینِ جنبشهایِ فراگیر نیستند. معمولاً وقتی جنبشهای اجتماعی به راه میافتد، نظریههایِ جنبشهایِ اجتماعی در توضیح عوامل اصلی آنها حدسهایی را مطرح میکنند.
اما هیچکدام از جامعهشناسان ادعا نمیکنند که فرمولی در دست دارند که اگر اجرا شود حتماً جنبش اجتماعی به راه میافتد. به عنوان نمونه جنبش اصلاحی دوم خرداد را قبل از سال 76 هیچ متفکر یا فعال سیاسی و یا روشنفکری طراحی نکرده بود. اما این جنبش از سال 76 به بعد، خصوصاً با حضور غیرمنتظره و با پشتوانه بیست میلیونی خاتمی به عنوان رئیسجمهور آزادیخواه، شرایط تکوین پیدا کرد. البته این جنبش به همه اهداف خود نرسید، سرکوب هم نشد بلکه توسط دولت پنهان فعلاً مهار شده است.
بنابراین فعالان دانشجویی هیچ وقت نباید هدف اصلی جنبش دانشجویی را که دفاع از عرصه عمومی است رها کنند و هدف موسمی جنبش دانشجویی را که پیوستن و پیشتازی در جنبشهای عمومی است، در شرایطی که هنوز موسم آن نرسیده است، در اولویت اول قرار دهند. زیرا همانطور که گفته شد، هدف دفاع از عرصه عموم با ویژگیهای زندگی دانشجویی و دانشگاهی عجین است و تا زمانی که دانشجویان از آن دفاع کنند، این عرصه را نمیتوان در جامعه ایران خفه کرد.
اما پیشتازی در رهبری و هدایت جنبشهای عمومی فقط متکی به شرایط و مقتضیات زندگی و جنبش دانشجویی نیست. نباید پیشتازی در صداقتورزی و آزادگی دانشجویان را با پیشتازی در ایجاد، هدایت و رهبری جنبشهای فراگیر یکی گرفت و مثل بعضی از فعالان دانشجویی خروس بیمحل بود.