تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۳۹۱ - ۰۷:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۴۹۴۸۸

ابوالقاسم قاسم‌زاده
فاجعه بمباران دهکده قانا توسط رژیم صهیونیستی بار دیگر تکرار قتل عام مردم عادی را در این دهکده یادآور شده است، در میان کشته شدگان بمباران دیشب زنان و بیست وهفت کودک خردسال وجود دارند. موج اعتراض در لبنان و در بسیاری از کشورهای جهان نفرت از جنگ طلبی اسرائیلی ها را دوچندان کرده است. نخست وزیر و رئیس مجلس لبنان در پی نشست اضطراری دولت لبنان پس از فاجعه قانا، اعلام کرده اند، هیچگونه مذاکره ای انجام نخواهد گرفت، مگر فوری آتش بس بدون قید و شرط از سوی رژیم صهیونیستی پذیرفته شود. قرار بود رایس وزیر خارجه آمریکا از اسرائیل به لبنان بیاید که فعلاً دولت لبنان گفته است تا اعلام آتش بس نشود از پذیرفتن وزیر خارجه آمریکا خودداری خواهد کرد.
اگر نوشته دیروز را مطالعه کرده اید در پایان آن قرار شد به ادامه شرح در باره پرسش روز درباره جنگ در لبنان با عنوان "از اینجا به کجا!؟" با در نظر گرفتن دوسال پایانی از دوران ریاست جمهوری جرج بوش مطالبی تقدیم حضور شما خوانندگان گرامی گردد. در این قسمت به دو نکته اشاره می شود.
1- با توجه به اخبار روز که حکایت از فعال تر شدن رفت و آمدهای سیاسی، بخصوص پس از دیدار رئیس جمهور آمریکا (بوش) با نخست وزیر انگلیس (بلر) دارد. رایس وزیر خارجه آمریکا که چند روز قبل در ایتالیا گفته بود، تا چند ماه دیگر به خاورمیانه نخواهد آمد و شادمانه از اجرای طرح جنگی اسرائیل یاد می کرد، اکنون به عجله به "تل آویو" رفته تا طرح آتش بس و اجرای استقرار نیروهای چندملیتی در جنوب لبنان و شمال اسرائیل (منطقه مرزی) و حل سیاسی بحران را به دو طرف اسرائیلی و لبنانی بقبولاند. همه تحلیلگران نظامی و سیاسی درباره موقعیت کنونی و پی آمدهای آینده آن به دو نتیجه رسیده اند.
الف: اگر طرح آتش بس حداکثر تا پایان روزهای همین هفته، اعلام و اجرا شود، در این صورت "حزب الله" پیروز میدان است و مقاومت لبنانی به نتیجه مطلوب مرحله ای خود رسیده است و رژیم صهیونیستی و ماشین جنگی آن بعنوان مأموران آمریکا در منطقه، رسوایی های تخریبی در جنوب لبنان و کشتار مردم عادی و بخصوص "کودکان" را چگونه مِی توانند پاسخگو باشند؟ از سوی دیگر مخمصه ای که هم اکنون برخی از سران کشورهای عربی، به لحاظ عدم حمایت واقعی و جدی از مقاومت مردم لبنان در آن گرفتار شده اند، افزایش می یابد. آنها که حتی از برگزاری اجلاس سران عرب ممانعت بعمل آوردند و با انفعال آگاهانه خود دست اسرائیلی ها را برای ادامه بمباران و جنایت جنگی در لبنان باز گذاشتند، در برابر موج اعتراض های مردم عرب در کشورهای خود چه جوابی و یا توجیهی دارند!؟ واقعیت این است که اگر هم امروز آتش بس اعلام گردد، همه، حتی مخالفین حزب الله می گویند که مقاومت اسلامی لبنان پیروز میدان است و این پیروزی فضای عمومی خاورمیانه و منحنی سیاسی، اجتماعی آن را به شدت (رادیکال)تر می سازد و مرزهای انفکاک، بین سازش پذیران ذلت آور و حرکت مقاومت عزت آفرین را آشکارتر خواهد ساخت. محبوبیت حزب الله در داخل لبنان و در کشورهای منطقه آنچنان است که پس از آتش بس اجرای هرگونه جنگ روانی از سوی دشمن صهیونیستی، آمریکا و همراهان او در کشورهای خاورمیانه بسیار سخت و نتایج معکوس برای آنها خواهد داشت.
ب: اسرائیلی ها تا امروز، حتی تقاضای آتش بس موقت 72 ساعته از سوی دبیرکل سازمان ملل برای خارج ساختن مجروحین جنگی از مردم عادی و علی الخصوص کودکان لبنانی را رد کردند. رد همین تقاضا نفرت از جنگ طلبی مثلث آمریکا، انگلیس و اسرائیل را در صحنه بین المللی افزایش داده است. حال اگر طرح پذیرش "آتش بس" به بن بست بخورد و اسرائیلی ها وارد جنگی فرسایشی و بقول برخی از تحلیلگران نظامی (همه جانبه) با هدف اشغال لبنان از طریق نبردهای زمینی شوند. اولاً، پیش بینی آینده چنین جنگی غیرممکن است و ثانیاً خطر جنگ های چریکی یا آنچه که در برخی محافل نظامی و سیاسی غرب با عنوان "ویتنامیزه" شدن جنگ و خطرات و عواقب غیرقابل محاسبه از آن یاد می کنند، هشداری جدی است. جنگ فرسایشی، یعنی جنگ منطقه ای و شاید در جبهه ای فراگیر در منطقه که اکنون مقاومت اسلامی لبنان و حزب الله، نمایندگی آن را در خط مقدم بعهده دارد و گشودن چنین جبهه ای در شرایط سیاسی منطقه خاورمیانه نه به سود آمریکایی ها است و نه اسرائیلی ها.
این دو راه که از اینجا به کجا!؟ را از نظر نظامی نشان می دهد، طرح اولیه آمریکا، انگلیس و اسرائیل را در دستیابی به پیروزی فوری برای نابودی حزب الله و مقاومت اسلامی لبنان شکست خورده می بیند و حداقل نوشته تحلیلگران غربی، بیان شکست دیگری برای سیاست جنگی دولت جرج بوش و تئوری نومحافظه کاران واشنگتن است که با جنگ نمی توان به دمکراسی رسید و طرح خاورمیانه بزرگ، خاورمیانه در جنگ شده است و نه تحقق دمکراسی.
از سوی دیگر، دولت تازه رسیده "اولمرت" با بحران درونی و آوارگی نزدیک به یک میلیون از شهروندان اسرائیلی و "عدم امنیت" در وسیع ترین، مهمترین و آبادترین منطقه اسرائیل، یعنی از کناره مرزهای جنوب لبنان (شمال اسرائیل) تا "تل آویو" مواجه شده است. هزینه های مادی، روانی و اجتماعی تبدیل جنگ کنونی به جنگی فرسایشی برای اسرائیلی ها بسیار سنگین و غیرقابل تحمل است. پیش بینی سقوط دولت ائتلافی "اولمرت" از دیروز خبری شده است. بحران کنونی را هم در مقیاس بین المللی و هم منطقه ای و بخصوص در درون اسرائیل و در میان شهروندان اسرائیلی باید جستجو و ارزیابی کرد. شهروندانی که دولت صهیونیستی، بزرگترین مسئولیت و وظیفه خود برای آنها را، داشتن "امنیت" می دانند و می خوانند. این جنگ شکاف بزرگی بر ضریب امنیتی در درون اسرائیل وارد ساخته که ترمیم آن سالها طول خواهد کشید و در صورت ورود به جنگی فرسایشی هزینه های آن غیرقابل پیش بینی است.
تا اینجا نکته اول به اختصار تقدیم گردید و اما نکته دوم، اشاره مجدد است که نویسنده محک در بیست وپنجم اردیبهشت ماه گذشته با عنوان "دو سال خطرناک" از پایان دوران ریاست جمهوری "جرج بوش" نوشت و در آن به نقد بسیاری از اهل نظر آمریکایی اشاره شد که نظریه پردازی نومحافظه کاران واشنگتن شکست خورده است و "جرج بوش" و حزب او حزب جمهوریخواه بازنده انتخابات کنگره و ریاست جمهوری آینده هستند. دو سال باقی مانده از ریاست جمهوری جرج بوش، دو سال خطرناکی است، زیرا دولت کنونی آمریکا با محوریت جنگ و مرکزیت بخشیدن آن در حوزه خاورمیانه می خواهد تا "هژمونی" کامل آمریکا را تثبیت نماید. در پایان آن نوشته پیش بینی جنگ دیگری شد و چنین نوشته شد: حال پرسش بسیاری از تحلیلگران سیاسی این است، آیا جرج بوش در فرصت دو سال باقی مانده در سیاست های گذشته خود، تجدیدنظر بنیادین خواهد کرد. تا اینجا هیچ نشانه ای دیده نمی شود. بسیاری از همین نویسندگان دو سال باقی مانده از ریاست جمهوری جرج بوش را دو سال خطرناک ارزیابی مِی کنند. خطرناک از آنجهت که "جرج بوش" خود را فرمانده قدرتی می داند که توان تخریبی آن غیرقابل محاسبه است. آمریکا "قدرت فائقه" در جهان است. جمله ای که در بطن خود خطر و وحشت را همراه دارد. برخی نیز گمانه زنی می کنند که "جرج بوش" با ایجاد جنگی دیگر، حداقل تضاد و بار سنگین فشارها را جابجا خواهد کرد. و بحران درونی را به بیرون از آمریکا می برد.
"جرج بوش" با جنگ زنده و زندگی سیاسی دارد و هرگاه که لازم بداند از ابزار جنگ و تولید بحران فراگیر، بهره گیری می کند. این تفسیر جمله دو سال خطرناک در نظر بسیاری از تحلیلگران سیاسی است که چندان هم به دور از شناخت ماهیت جرج بوش و همراهان او از رامسفلد تا دیک چنی و از رایس تا بولتون و مجموعه دولت کنونی آمریکا با عنوان نومحافظه کاران نیست.
این جملات با عنوان "دو سال خطرناک" از دوران پایانی زمامداری جرج بوش در آمریکا، حدود سه ماه گذشته در ستون محک نوشته شد. آمریکا امروز با ارسال بمب های ردیاب و موشک های هوا به زمین لیزری به ارتش اسرائیل در بحبوحه جنگ و بمباران لبنان، جنگ دیگری را در خاورمیانه کلید زده است. برخی خبرها می گویند اولین محموله این بمب ها با تحویل به ارتش اسرائیل در بمباران "قانا" بکار گرفته شده است. همه علائم نشان می دهد دو سال باقی مانده از دوران ریاست جمهوری جرج بوش، دو سال بحران در بحران و جنگ و کشتار در خاورمیانه است.