لودویگ وان میزس / ترجمه: محمد وصال
اگر عرضه خاویار به گستردگی و زیادی عرضه سیبزمینی بود، قیمت خاویار – یعنی نسبت مبادله بین خاویار و پول و یا بین خاویار و دیگر کالاها- به مقدار قابل توجهی تغییر میکرد در آن حالت هر کس میتوانست خاویار را با از دست دادن مقدار (پول) بسیار کمتری از آنچه اکنون از دست میدهد، به دست آورد. به طور مشابه اگر حجم پول افزایش داده شود، قدرت خرید واحد پولی کم میشود و مقادیری از کالاها که به ازای واحد پولی قابل خرید است نیز کاهش مییابد.
وقتی در قرن شانزدهم، منابع طلا و نقره آمریکا کشف شد و مورد استفاده قرار گرفت، مقدار زیادی از فلزات با ارزش به اروپا انتقال یافتند. نتیجه این افزایش در حجم پول، تمایل عمومی برای افزایش قیمت در اروپا بود. به طریقی مشابه، امروزه نیز وقتی دولت حجم پول کاغذی را افزایش میدهد، نتیجه آن آغاز کاهش قدرت خرید واحد پولی و لذا افزایش قیمتهاست. این پدیده تورم نام گرفته است. متاسفانه در ایالات متحده مانند دیگر کشورها، برخی افراد ترجیح میدهند علت تورم را افزایش قیمتها بدانند و نه افزایش حجم پول بحث جدی علیه تفسیر اقتصادی رابطه بین قیمتها و حجم پول یا به تعبیری دیگر نسبت مبادله بین پول و دیگر کالاها و خدمات وجود نداشته است. با وجود شرایط تکنولوژیکی فعلی هیچ کاری سادهتر از ساخت قطعاتی از کاغذ که روی آنها مقادیر مشخص پولی چاپ شود نیست. در ایالات متحده که اندازه اسکناسها یکسان است برای دولت هزینه چاپ یک اسکناس هزار دلاری و یک دلاری برابر است. مسأله تنها یک فرآیند چاپ است که مقادیر مساوی کاغذ و جوهر لازم دارد در قرن هجدهم وقتی اولین تلاشها برای منتشر کردن اسکناسهای بانکی و جا انداختن آن به عنوان پول رایج- یعنی به گونهای باشد که در معاملات همانگونه که طلا و نقره معتبر بودند، معتبر باشد- آغاز شده بود، دولت و ملت باور داشتند که بانکداران یک دانش محرمانه دارند که آنها را قادر میسازد تا از «هیچ» تولید ثروت کنند. وقتی دولتهای قرن هجدهم با مشکلات مالی مواجه میشدند گمان میکردند آنچه آنها نیاز دارند یک بانکدار باهوش در راس مدیریت مالی است تا آنها را از دست همه گرفتاریهای مالی خلاص کند.
چند سال پیش از انقلاب فرانسه، وقتی که حکومت پادشاهی فرانسه با مشکلات مالی مواجه شد، پادشاه فرانسه به دنبال یک بانکدار باهوش بود و وی را پس از پیدا کردن در سمت بالایی گماشت. این مرد از هر جهت مخالف افرادی بود که تا آن زمان در فرانسه زمام امور را به دست داشتند. اولاً او یک فرانسوی نبود، وی یک خارجی بود– یک سوئیسی از ژنو به نام جاکوس نکر- در ثانی او از طبقه اشراف نبود، بلکه یک فرد غیراشرافی و معمولی به شمار میآمد و نهایتاً آنچه که در فرانسه قرن هجدهم بیشتر به چشم میآمد آن بود که وی یک کاتولیک نبود، بلکه یک پروتستان بود. به هر حال آقای نکر، پدر خانم دستائل مشهور، وزیر مالی شد و همگان از وی انتظار داشتند مشکلات مالی فرانسه را حل کند. اما به رغم درجه بالای اطمینانی که نسبت به آقای نکر وجود داشت، صندوق سلطنتی خالی ماند؛ بزرگترین اشتباه نکر تلاش وی برای تأمین کمک مالی مهاجران آمریکایی در جنگ ایشان برای استقلال علیه انگلستان، بدون بالا بردن مالیاتها بود. آن روش قطعاً روش غلطی برای حل مشکلات مالی فرانسه بود.
هیچ روش محرمانهای برای حل مشکلات مالی دولت وجود ندارد؛ اگر وی به پول نیاز دارد، باید پول از طریق اخذ مالیات از شهروندان تأمین کند (یا تحت شرایط خاصی از افرادی که پول دارند قرض بگیرد) اما بسیاری از دولتها، میتوان گفت اغلب دولتها، گمان میکنند که روش دیگری برای تأمین پول مورد نیاز وجود دارد؛ میشود به سادگی آن را چاپ کرد.
اگر دولت میخواهد یک کار سودمند انجام دهد- به عنوان مثال اگر بخواهد یک بیمارستان بسازد- روشی که برای به دست آوردن پول مورد نیاز پروژه وجود دارد این است که از شهروندان مالیات بگیرد و بیمارستان را از محل مالیاتها بسازد. در آن هنگام هیچ «انقلاب قیمتی» اتفاق نخواهد افتاد، زیرا وقتی دولت پول را برای ساخت بیمارستان جمعآوری میکند، شهروندان- پس از پرداخت مالیاتها- مجبور به است کاهش مخارج خود هستند فرد مالیاتدهنده مجبور است مصرف سرمایهگذاریها یا پسانداز خود را محدود کند. دولت که به عنوان خریدار در بازار ظاهر میشود، جایگزین فرد شده است: شهروند کمتر و دولت بیشتر خرید میکند. البته دولت همیشه کالاهایی مشابه کالاهایی که شهروندان میخرند نمیخرد، اما به طور متوسط هیچ افزایش قیمت به خاطر ساخت بیمارستان توسط دولت اتفاق نمیافتد.
من این مثال بیمارستان دقیقاً به این دلیل برگزیدم که گاهی افراد میگویند: «اینکه دولت پول خود را برای مقاصد خوب باید استفاده کند، متفاوت است.» من میخواهم فرض کنم که دولت همیشه پولی را که چاپ کرده است برای بهترین منظور ممکن هزینه میکند- مقاصدی که همه ما با آنها موافقیم، زیرا روشی که پول در آن خرج میشود اهمیتی ندارد، بلکه روشی که دولت پول را به دست آورده است آن نتایج را به بار میآورد که ما آن را تورم نامیدیم، همان چیزی که اغلب مردم جهان آن را سودمند نمیدانند. اما اگر دولت از پول مالیاتها برای این منظور استفاده نکند، بلکه به جای آن از چاپ پول جدید استفاده کند، این بدین معنی است که افرادی وجود خواهند داشت که اکنون پول بیشتری دارند. در حالی که افراد دیگر هنوز همان مقدار پولی که قبلاً داشتهاند را دارند. بنابراین آنها که پول چاپ شده جدید را دریافت مینمایند با خریداران قبلی به رقابت خواهند پرداخت و چون کالاهای بیشتری در بازار نسبت به قبل وجود ندارد، اما پول بیشتری وجود دارد- و چون اکنون افرادی هستند که بیش از آنچه که دیروز میتوانستند بخرند، توانایی خرید دارند- یک تقاضای اضافه برای مقدار قبلی کالاها ایجاد میشود. لذا قیمتها شروع به افزایش میکند. از این پدیده نمیتوان اجتناب کرد و اصلاً اهمیتی ندارد که این پول منتشر شده جدید کجا استفاده میشود و مهمتر از آن، افزایش قیمتها به صورت پلهپله اتفاق خواهد افتاد؛ این افزایش یک افزایش عمومی در آنچه که «سطح قیمتها» خوانده میشود، نیست. استعاره «سطح قیمتها» هیچ گاه نباید استفاده شود وقتی افراد از یک سطح قیمت صحبت میکنند، در ذهن خود تصویر سطح یک مایع را دارند که با توجه به اقزایش یا کاهش حجم آن، بالا یا پایین میرود، اما در مورد قیمتها، چیزی به اسم «سطح» وجود ندارد. قیمتها به یک میزان در یک زمان تغییر نمیکنند. همیشه قیمتهایی هستند که سریعتر تغییر میکنند. سریعتر از دیگر قیمتها بالا یا پایین میروند. دلیلی برای این امر وجود دارد. بنابراین وقتی تورم آغاز میشود، گروههای مختلف در کل جمعیت به گونههای متفاوتی از آن متأثر خواهند شد. گروههایی که پول جدید را اول به دست میآورند، از یک سود موقتی بهرهمند خواهند شد.