محمد ایمانی

مقدمه:

تابستان تازه سپری شده بود. یکی از روزهای آغازین مهرماه 1382. کیهان آن زمان بعدازظهرها چاپ می‌شد. روزنامه تازه چاپ شده بود و مشغول تورق آن بودم. از انتظامات تماس گرفتند و گفتند خانمی اینجا آمده و می‌گوید که با سرویس سیاسی کار دارد. از او خواستم همان پشت تلفن کارش را بگوید. گفت مفصل است و باید حضوری بگویم. آمد و شروع کرد به تعریف ماجرایی که پیش آمده و او را به خشم آورده بود. بغض کرده بود و به زحمت می‌کوشید خود را کنترل کند. تأکید داشت درد دل‌هایش در روزنامه چاپ شود. کارت شناسایی‌اش را نشان داد. خانم «م» عضو شورای عمومی دفتر تحکیم. می‌گفت پیش از این عضو هیئت رئیسه شورای تهران تحکیم هم بوده است. به عنوان عضو مرکزیت یک تشکل، احساس تکلیف کرده و هشدارهایی داده بود اما نتیجه این شده بود که در اردوی سالانه تحکیم در دانشگاه تربیت معلم که قرار بود از اول مهر به مدت 4 روز برگزار شود، راهش ندهند. برخورد فیزیکی هم با او کرده و بیرونش کرده بودند. مطلبی نوشت که عیناً در کیهان سوم مهر 82 چاپ شد:

">

محمد ایمانی

مقدمه:

تابستان تازه سپری شده بود. یکی از روزهای آغازین مهرماه 1382. کیهان آن زمان بعدازظهرها چاپ می‌شد. روزنامه تازه چاپ شده بود و مشغول تورق آن بودم. از انتظامات تماس گرفتند و گفتند خانمی اینجا آمده و می‌گوید که با سرویس سیاسی کار دارد. از او خواستم همان پشت تلفن کارش را بگوید. گفت مفصل است و باید حضوری بگویم. آمد و شروع کرد به تعریف ماجرایی که پیش آمده و او را به خشم آورده بود. بغض کرده بود و به زحمت می‌کوشید خود را کنترل کند. تأکید داشت درد دل‌هایش در روزنامه چاپ شود. کارت شناسایی‌اش را نشان داد. خانم «م» عضو شورای عمومی دفتر تحکیم. می‌گفت پیش از این عضو هیئت رئیسه شورای تهران تحکیم هم بوده است. به عنوان عضو مرکزیت یک تشکل، احساس تکلیف کرده و هشدارهایی داده بود اما نتیجه این شده بود که در اردوی سالانه تحکیم در دانشگاه تربیت معلم که قرار بود از اول مهر به مدت 4 روز برگزار شود، راهش ندهند. برخورد فیزیکی هم با او کرده و بیرونش کرده بودند. مطلبی نوشت که عیناً در کیهان سوم مهر 82 چاپ شد:

">

محمد ایمانی

مقدمه:

تابستان تازه سپری شده بود. یکی از روزهای آغازین مهرماه 1382. کیهان آن زمان بعدازظهرها چاپ می‌شد. روزنامه تازه چاپ شده بود و مشغول تورق آن بودم. از انتظامات تماس گرفتند و گفتند خانمی اینجا آمده و می‌گوید که با سرویس سیاسی کار دارد. از او خواستم همان پشت تلفن کارش را بگوید. گفت مفصل است و باید حضوری بگویم. آمد و شروع کرد به تعریف ماجرایی که پیش آمده و او را به خشم آورده بود. بغض کرده بود و به زحمت می‌کوشید خود را کنترل کند. تأکید داشت درد دل‌هایش در روزنامه چاپ شود. کارت شناسایی‌اش را نشان داد. خانم «م» عضو شورای عمومی دفتر تحکیم. می‌گفت پیش از این عضو هیئت رئیسه شورای تهران تحکیم هم بوده است. به عنوان عضو مرکزیت یک تشکل، احساس تکلیف کرده و هشدارهایی داده بود اما نتیجه این شده بود که در اردوی سالانه تحکیم در دانشگاه تربیت معلم که قرار بود از اول مهر به مدت 4 روز برگزار شود، راهش ندهند. برخورد فیزیکی هم با او کرده و بیرونش کرده بودند. مطلبی نوشت که عیناً در کیهان سوم مهر 82 چاپ شد:

">

محمد ایمانی

مقدمه:

تابستان تازه سپری شده بود. یکی از روزهای آغازین مهرماه 1382. کیهان آن زمان بعدازظهرها چاپ می‌شد. روزنامه تازه چاپ شده بود و مشغول تورق آن بودم. از انتظامات تماس گرفتند و گفتند خانمی اینجا آمده و می‌گوید که با سرویس سیاسی کار دارد. از او خواستم همان پشت تلفن کارش را بگوید. گفت مفصل است و باید حضوری بگویم. آمد و شروع کرد به تعریف ماجرایی که پیش آمده و او را به خشم آورده بود. بغض کرده بود و به زحمت می‌کوشید خود را کنترل کند. تأکید داشت درد دل‌هایش در روزنامه چاپ شود. کارت شناسایی‌اش را نشان داد. خانم «م» عضو شورای عمومی دفتر تحکیم. می‌گفت پیش از این عضو هیئت رئیسه شورای تهران تحکیم هم بوده است. به عنوان عضو مرکزیت یک تشکل، احساس تکلیف کرده و هشدارهایی داده بود اما نتیجه این شده بود که در اردوی سالانه تحکیم در دانشگاه تربیت معلم که قرار بود از اول مهر به مدت 4 روز برگزار شود، راهش ندهند. برخورد فیزیکی هم با او کرده و بیرونش کرده بودند. مطلبی نوشت که عیناً در کیهان سوم مهر 82 چاپ شد:

">

محمد ایمانی

مقدمه:

تابستان تازه سپری شده بود. یکی از روزهای آغازین مهرماه 1382. کیهان آن زمان بعدازظهرها چاپ می‌شد. روزنامه تازه چاپ شده بود و مشغول تورق آن بودم. از انتظامات تماس گرفتند و گفتند خانمی اینجا آمده و می‌گوید که با سرویس سیاسی کار دارد. از او خواستم همان پشت تلفن کارش را بگوید. گفت مفصل است و باید حضوری بگویم. آمد و شروع کرد به تعریف ماجرایی که پیش آمده و او را به خشم آورده بود. بغض کرده بود و به زحمت می‌کوشید خود را کنترل کند. تأکید داشت درد دل‌هایش در روزنامه چاپ شود. کارت شناسایی‌اش را نشان داد. خانم «م» عضو شورای عمومی دفتر تحکیم. می‌گفت پیش از این عضو هیئت رئیسه شورای تهران تحکیم هم بوده است. به عنوان عضو مرکزیت یک تشکل، احساس تکلیف کرده و هشدارهایی داده بود اما نتیجه این شده بود که در اردوی سالانه تحکیم در دانشگاه تربیت معلم که قرار بود از اول مهر به مدت 4 روز برگزار شود، راهش ندهند. برخورد فیزیکی هم با او کرده و بیرونش کرده بودند. مطلبی نوشت که عیناً در کیهان سوم مهر 82 چاپ شد:

">

محمد ایمانی

مقدمه:

تابستان تازه سپری شده بود. یکی از روزهای آغازین مهرماه 1382. کیهان آن زمان بعدازظهرها چاپ می‌شد. روزنامه تازه چاپ شده بود و مشغول تورق آن بودم. از انتظامات تماس گرفتند و گفتند خانمی اینجا آمده و می‌گوید که با سرویس سیاسی کار دارد. از او خواستم همان پشت تلفن کارش را بگوید. گفت مفصل است و باید حضوری بگویم. آمد و شروع کرد به تعریف ماجرایی که پیش آمده و او را به خشم آورده بود. بغض کرده بود و به زحمت می‌کوشید خود را کنترل کند. تأکید داشت درد دل‌هایش در روزنامه چاپ شود. کارت شناسایی‌اش را نشان داد. خانم «م» عضو شورای عمومی دفتر تحکیم. می‌گفت پیش از این عضو هیئت رئیسه شورای تهران تحکیم هم بوده است. به عنوان عضو مرکزیت یک تشکل، احساس تکلیف کرده و هشدارهایی داده بود اما نتیجه این شده بود که در اردوی سالانه تحکیم در دانشگاه تربیت معلم که قرار بود از اول مهر به مدت 4 روز برگزار شود، راهش ندهند. برخورد فیزیکی هم با او کرده و بیرونش کرده بودند. مطلبی نوشت که عیناً در کیهان سوم مهر 82 چاپ شد:

"> دُرشکه بی‌چرخ
تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱۳۸۷ - ۰۹:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۴۹۵۳۸

محمد ایمانی

مقدمه:

تابستان تازه سپری شده بود. یکی از روزهای آغازین مهرماه 1382. کیهان آن زمان بعدازظهرها چاپ می‌شد. روزنامه تازه چاپ شده بود و مشغول تورق آن بودم. از انتظامات تماس گرفتند و گفتند خانمی اینجا آمده و می‌گوید که با سرویس سیاسی کار دارد. از او خواستم همان پشت تلفن کارش را بگوید. گفت مفصل است و باید حضوری بگویم. آمد و شروع کرد به تعریف ماجرایی که پیش آمده و او را به خشم آورده بود. بغض کرده بود و به زحمت می‌کوشید خود را کنترل کند. تأکید داشت درد دل‌هایش در روزنامه چاپ شود. کارت شناسایی‌اش را نشان داد. خانم «م» عضو شورای عمومی دفتر تحکیم. می‌گفت پیش از این عضو هیئت رئیسه شورای تهران تحکیم هم بوده است. به عنوان عضو مرکزیت یک تشکل، احساس تکلیف کرده و هشدارهایی داده بود اما نتیجه این شده بود که در اردوی سالانه تحکیم در دانشگاه تربیت معلم که قرار بود از اول مهر به مدت 4 روز برگزار شود، راهش ندهند. برخورد فیزیکی هم با او کرده و بیرونش کرده بودند. مطلبی نوشت که عیناً در کیهان سوم مهر 82 چاپ شد:


«سالهاست جنبش دانشجویی در ایران خودش نیست. سالهاست که دفتر تحکیم و آرمان‌های جنبش دانشجویی بازیچه دست عده‌ای فرصت‌طلب شده است. عده‌ای که معلوم نیست از کجا و چگونه، یک روز نامه به خبرگان رهبری و روز دیگر نامه به کوفی عنان را وارد این مجموعه کرده و آن را به نام نماینده قاطبه دانشجویان ارسال می‌کنند و بعد همین آدم‌ها معلوم نیست چگونه و از طرف چه کسانی ساپورت می‌شوند و در مقابل هزینه آن را عده‌ای دیگر می‌پردازند و هرکه نسبت به این موضوع اعتراض داشته باشد به تیغ تیز حذف آنان گرفتار می‌آید. آیا می‌دانید هرکس در این مجموعه بخواهد فکر کند و تعلق داشته باشد و نخواهد کورکورانه آنان را اطاعت کند به سرنوشت افرادی چون من دچار می‌شود. مثلا در اسفندماه در نشست ماهانه دفتر تحکیم در دانشگاه الزهرا و در دانشگاه علامه در خردادماه از ورود یک از اعضای انجمن اسلامی جلوگیری شد... هیچ‌یک از اعضای شورای الزهرا در نوشتن نامه به کوفی عنان نقش نداشتند و دبیر انجمن به تنهایی آن را امضا کرده و سپس به اسم شورا تمام می‌کند. این مجموعه به انتها رسیده است. آنها چگونه ادعای نقد قدرت دارند در حالی‌که منتقدین خود را با کوچکترین بهانه‌ای حذف می‌کنند؟ آن نامه مورد اعتراض بود چون اولاً نگاه به خارج از کشور داشت و ثانیاً موضوع کلی آن مشکوک بود. یکی دیگر از موارد اعتراض بنده در جلسه شورای تهران، برگزاری تجمعی برای آقای موسوی خوئینی بود... این تجمع از سوی قاطبه دانشجویان حمایت نشد. استدلال بنده این بود که چرا باید هزینه این موضوع را دانشجویان بپردازند یا بر سر قضایای آغاجری بنده استدلال کردم که ایشان عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین بود، پس در وهله اول دوستان ایشان در مجلس مانند آقای آرمین از ایشان دفاع کنند. چرا باید بار تمام مسائل را جنبش دانشجویی بر دوش بکشد. این هزینه‌ها جنبش را از نفس انداخته و ما از اینکه هر روز به خیابان‌ها بریزیم می‌خواهیم چه نتیجه‌ای بگیریم؟... عده‌ای درون مجموعه این تز را مطرح می‌کنند و به خود من هم گفتند که دانشجویان باید چرخ‌های ارابه اصلاحات را هل دهند،‌ هرچند عده‌ای دیگر بر فراز آن دست شادی تکان می‌دهند. به این ترتیب تمام هزینه‌ها را بر دوش جنبش تحمیل کرده‌اند به طوری که زیر چرخ‌های این ارابه له شده است و آخرین نفس‌های خود را می‌کشد و زمانی که عده‌ای دلسوزانه با این طرز فکر مخالفت می‌کنند، این چنین به تیغ آنان گرفتار می‌آیند...»

پس از ماجراهای 18 تا 23 تیر 78 چند سال زمان برد تا طیف دانشجویی مورد سوء‌استفاده افراطیون به همان تشخیصی برسد که این عضو شورای مرکزی تحکیم رسیده بود؛ اینکه ما را چه سر و سری با بیگانگانی است که حقوق بشر در دنیا به دست همان‌ها تضییع شده و چرا ما باید میلیشیا و سیاهی لشکر و بردگان مسلوب‌الاختیار گروهک و باندها باشیم. همان‌گونه که حد فاصل سال‌های 56 تا 67 اتفاقات بسیاری رقم خورد تا در فراز و فرود حوادث، نقاب ضدامپریالیستی و خلق‌مآبانه از چهره سازمان مجاهدین خلق برافتد و عملگی و مزدوری این مدعیان چپ مارکسیستی برای آمریکا و رژیم مرتجع و سفاک صدام آشکار شود. اما دریغ از جوانان ساده‌دلی که به خیال آرمان‌خواهی جذب سازمان شدند، اسلحه به دست گرفتند، در خانه‌های تیمی شست‌وشوی مغزی شدند و به موجودات دست‌آموزی بدل گشتند که کورکورانه با مردم و اعتقادات و آرمان‌ها و نظام سیاسی برآمده از ایمان آنها وارد جنگ می‌شدند.

حتماً این روزها که فیلم‌های به‌دست آمده از استخبارات عراق پخش می‌شد و در یوزگی اعوان و انصار مسعود رجوی در برابر عناصر رده چندم رژیم بعث را نشان می‌داد،‌ دل پدر و مادرهایی که جوانانشان قربانی شعارهای دروغین سازمان شده بودند، به درد آمد و خاطرات تلخ برای آنان زنده شد.

چه ماه و سال‌های اول پس از پیروزی انقلاب و چه آن دوران که رأی حماسی ملت در انفعال و تغافل یا طمع برخی متولیان دوم خرداد به مصادره تندروها رفت و شماری از جوانان دانشجو به خیال آرمان‌خواهی رو در روی جمهوری اسلامی قرار گرفتند، جهل و بی‌خبری در کنار دام‌گستری فرصت‌طلبان مانع از آن شد که بدانیم در لندن و نیویورک و واشنگتن و لس‌آنجلس و برلین و پاریس، سران مزدور اپوزیسیون چه مراوداتی با طرف‌های آمریکایی و اروپایی دارند،‌ چه قول‌وقرارهایی می‌گذارند و برای انتقام از ملتی که جمهوری اسلامی را روی کار آورده‌اند، چه پروژه‌های آشوب و اغتشاش و درگیری از درون تا مرز فروپاشی ملی را طراحی می‌کنند.

چنین شد که سازمان منافقین رأی مردم به بنی‌صدر را مصادره کرد و نهضت آزادی و جبهه ملی رأی دوم خرداد را. طرح این بود که معارضه با جمهوری اسلامی به عمق و درون حاکمیت کشانده شود. خاتمی اما بنی‌صدر نبود همچنان که گورباچف نبود. پس همان‌ها که انتخابات دوم خرداد را تحریم نموده و پس از آن ادعا کرده بودند مردم به دعوت آنها به آقای خاتمی رأی داده‌اند، چند سال بعد ـ با عرض معذرت ـ عناوینی نظیر شاه‌سلطان حسین بی‌کفایت و اردک فلج (اظهارات زیدآبادی در اردوی انجمن اسلامی دانشگاه تبریز، 29 مرداد 83) را به رئیس‌جمهور نسبت دادند و خواستار عبور از وی شدند. آش آن‌قدر شور شده بود که کسی با مشخصات عطاءالله مهاجرانی از گردانندگان روزنامه‌های جامعه و توس (اسلاف شرق و هم‌میهن) به‌عنوان کسانی که خود را یلتسین و خاتمی را گورباچف می‌دانند و با متشنج کردن اوضاع سیاسی دنبال به قدرت رسیدن هستند، یاد کرد.

8 سال از ماجرای 18 تیر 78 و حدود 26 سال از حوادث حول و حوش اسفند 59 تا تیر و شهریور 60 می‌گذرد، کوله‌باری از تجربیات تلخ و عبرت‌آموز برای پرهیز از گزیده شدن چندباره از روزنه نفاق. اگرچه پیروزی‌های پرشتاب جمهوری اسلامی در خاورمیانه اسلامی، چاره‌ای جز تحرکات کور و تند را برای عوامل میدانی جبهه استکبار باقی نگذاشته و هرچند که امید چندانی نمی‌رود برخی محافل قدرت‌طلب داخلی به‌ خاطر به ‌دست آوردن چند کرسی در انتخابات، دوباره به دانشگاه و دانشجو طمع نکنند اما واقعیت مشهود و مبارک این است که امروز، رویکرد غالب در جریان‌ها و جنبش دانشجویی، میل به عقلانیت، استقلال، اعتدال، عدالت‌خواهی، پرسشگری و نقد منصفانه و همچنین بازگشت به شعارهای استکبارستیزانه انقلاب است. نکته دیگر اینکه جنبش نرم‌افزاری اگرچه نه به تمام و کمال اما به‌ عنوان حرکتی نوپا،‌ به وضوح در میان دانشجویان و دانشگاهیان مشاهده می‌شود. به عبارت دیگر می‌توان گفت با وجود همه طمع‌ورزی‌های دشمنان و نامحرمان، دانشگاه قدم‌های مثبتی را در بازتعریف هویت ملی و اسلامی خویش برداشته است. امروز به وضوح و وفور می‌توان حرکت‌های دانشجویی ـ با سلایق سیاسی مختلف ـ را سراغ گرفت که پیشگامی، جنبش و روشنفکری را نه در لمپنیزم و اغتشاش و تشنج که در تضارب آرای مثبت، سازنده، تفاهم‌آمیز و معطوف به منافع ملی و آرمان‌های انقلابی جست‌وجو می‌کند، حاکی از این‌که روزگار برخوردهای پوپولیستی ـ فاشیستی با دانشجویان و تحمیق و استخدام آنان سپری شده و دیگر قرار نیست دانشگاه مانند برخی مقاطع، تبدیل به خانه تیمی و اتاق جنگ و ترور یا باشگاه احزاب و جولانگاه سیاست‌بازان حرفه‌ای شود. این واقعیت خود را به وضوح در تست‌هایی که با حضور عوامل میدانی سازمان‌های جاسوسی خارجی صورت گرفت یا از سوی افراطیون و طمع‌ورزان داخلی انجام شد، به رخ کشید.

قرار نیست جنبش دانشجویی اجازه دهد دیگربار او را به جلوی درشکه و ارابه قدرت مافیاها ببندند یا شبکه‌های جاسوسی آمریکا و انگلیس و اسرائیل از او به‌جای شعبان بی‌مخ و پری اعتضادی یا منوچهر محمدی و مریم شانسی استفاده کنند، اگرچه برخی سردمداران احزاب و گروهک‌ها و مطبوعات شخصا پذیرفته باشند خلأ حضور این نیروهای میدانی را پر کنند!

راستی، برخی سیاست‌بازان حرفه‌ای چه‌قدر قیافه‌هایشان به شعبان جعفری و پری اعتضادی و مریم شانسی شبیه شده است. مگر قیافه مسعود رجوی و مریم قجرعضدانلو به مرور چنین نشد؟ شگفتا که آدمی چگونه مسخ می‌شود و از کرامت می‌افتد.