ثمینا رستگاری
مقدمه:
آیا انقلاب فرهنگی به تاریخ پیوسته است که از احیای مجددش سخن میگویند؟ آیا ضعفی یا زوالی در روند آن ایجاد شده که برای تجدید قوایش انقلاب فرهنگی دومی مطالبه میکنند؟ چه اتفاق جدیدی حادث شده است که خاطر برخی دانشجویان پریشان شده و به رئیسجمهور شکایت میبرند؟
آیا دانشجویان و اساتید برای ورود به دانشگاه دیگر گزینش نمیشوند؟
آیا اساتید سرکلاسها خارج از کنترل سخن میگویند و هیچ قانونی برای برخورد با آنها وجود ندارد؟
آیا دگراندیشان به دانشگاه راهی جستهاند یا دگراندیششدهها در دانشگاه ماندهاند؟
شاید لازم است برای پاسخ به این پرسش کمی تاریخ بخوانیم. شاید از خلال این برگهای غبار گرفته، خاطر پریشانی آسوده شود و وقوع انقلابی دوباره از دستور کار خارج شود!
">ثمینا رستگاری
مقدمه:
آیا انقلاب فرهنگی به تاریخ پیوسته است که از احیای مجددش سخن میگویند؟ آیا ضعفی یا زوالی در روند آن ایجاد شده که برای تجدید قوایش انقلاب فرهنگی دومی مطالبه میکنند؟ چه اتفاق جدیدی حادث شده است که خاطر برخی دانشجویان پریشان شده و به رئیسجمهور شکایت میبرند؟
آیا دانشجویان و اساتید برای ورود به دانشگاه دیگر گزینش نمیشوند؟
آیا اساتید سرکلاسها خارج از کنترل سخن میگویند و هیچ قانونی برای برخورد با آنها وجود ندارد؟
آیا دگراندیشان به دانشگاه راهی جستهاند یا دگراندیششدهها در دانشگاه ماندهاند؟
شاید لازم است برای پاسخ به این پرسش کمی تاریخ بخوانیم. شاید از خلال این برگهای غبار گرفته، خاطر پریشانی آسوده شود و وقوع انقلابی دوباره از دستور کار خارج شود!
">ثمینا رستگاری
مقدمه:
آیا انقلاب فرهنگی به تاریخ پیوسته است که از احیای مجددش سخن میگویند؟ آیا ضعفی یا زوالی در روند آن ایجاد شده که برای تجدید قوایش انقلاب فرهنگی دومی مطالبه میکنند؟ چه اتفاق جدیدی حادث شده است که خاطر برخی دانشجویان پریشان شده و به رئیسجمهور شکایت میبرند؟
آیا دانشجویان و اساتید برای ورود به دانشگاه دیگر گزینش نمیشوند؟
آیا اساتید سرکلاسها خارج از کنترل سخن میگویند و هیچ قانونی برای برخورد با آنها وجود ندارد؟
آیا دگراندیشان به دانشگاه راهی جستهاند یا دگراندیششدهها در دانشگاه ماندهاند؟
شاید لازم است برای پاسخ به این پرسش کمی تاریخ بخوانیم. شاید از خلال این برگهای غبار گرفته، خاطر پریشانی آسوده شود و وقوع انقلابی دوباره از دستور کار خارج شود!
">ثمینا رستگاری
مقدمه:
آیا انقلاب فرهنگی به تاریخ پیوسته است که از احیای مجددش سخن میگویند؟ آیا ضعفی یا زوالی در روند آن ایجاد شده که برای تجدید قوایش انقلاب فرهنگی دومی مطالبه میکنند؟ چه اتفاق جدیدی حادث شده است که خاطر برخی دانشجویان پریشان شده و به رئیسجمهور شکایت میبرند؟
آیا دانشجویان و اساتید برای ورود به دانشگاه دیگر گزینش نمیشوند؟
آیا اساتید سرکلاسها خارج از کنترل سخن میگویند و هیچ قانونی برای برخورد با آنها وجود ندارد؟
آیا دگراندیشان به دانشگاه راهی جستهاند یا دگراندیششدهها در دانشگاه ماندهاند؟
شاید لازم است برای پاسخ به این پرسش کمی تاریخ بخوانیم. شاید از خلال این برگهای غبار گرفته، خاطر پریشانی آسوده شود و وقوع انقلابی دوباره از دستور کار خارج شود!
">ثمینا رستگاری
مقدمه:
آیا انقلاب فرهنگی به تاریخ پیوسته است که از احیای مجددش سخن میگویند؟ آیا ضعفی یا زوالی در روند آن ایجاد شده که برای تجدید قوایش انقلاب فرهنگی دومی مطالبه میکنند؟ چه اتفاق جدیدی حادث شده است که خاطر برخی دانشجویان پریشان شده و به رئیسجمهور شکایت میبرند؟
آیا دانشجویان و اساتید برای ورود به دانشگاه دیگر گزینش نمیشوند؟
آیا اساتید سرکلاسها خارج از کنترل سخن میگویند و هیچ قانونی برای برخورد با آنها وجود ندارد؟
آیا دگراندیشان به دانشگاه راهی جستهاند یا دگراندیششدهها در دانشگاه ماندهاند؟
شاید لازم است برای پاسخ به این پرسش کمی تاریخ بخوانیم. شاید از خلال این برگهای غبار گرفته، خاطر پریشانی آسوده شود و وقوع انقلابی دوباره از دستور کار خارج شود!
">ثمینا رستگاری
مقدمه:
آیا انقلاب فرهنگی به تاریخ پیوسته است که از احیای مجددش سخن میگویند؟ آیا ضعفی یا زوالی در روند آن ایجاد شده که برای تجدید قوایش انقلاب فرهنگی دومی مطالبه میکنند؟ چه اتفاق جدیدی حادث شده است که خاطر برخی دانشجویان پریشان شده و به رئیسجمهور شکایت میبرند؟
آیا دانشجویان و اساتید برای ورود به دانشگاه دیگر گزینش نمیشوند؟
آیا اساتید سرکلاسها خارج از کنترل سخن میگویند و هیچ قانونی برای برخورد با آنها وجود ندارد؟
آیا دگراندیشان به دانشگاه راهی جستهاند یا دگراندیششدهها در دانشگاه ماندهاند؟
شاید لازم است برای پاسخ به این پرسش کمی تاریخ بخوانیم. شاید از خلال این برگهای غبار گرفته، خاطر پریشانی آسوده شود و وقوع انقلابی دوباره از دستور کار خارج شود!
">ثمینا رستگاری
مقدمه:
آیا انقلاب فرهنگی به تاریخ پیوسته است که از احیای مجددش سخن میگویند؟ آیا ضعفی یا زوالی در روند آن ایجاد شده که برای تجدید قوایش انقلاب فرهنگی دومی مطالبه میکنند؟ چه اتفاق جدیدی حادث شده است که خاطر برخی دانشجویان پریشان شده و به رئیسجمهور شکایت میبرند؟
آیا دانشجویان و اساتید برای ورود به دانشگاه دیگر گزینش نمیشوند؟
آیا اساتید سرکلاسها خارج از کنترل سخن میگویند و هیچ قانونی برای برخورد با آنها وجود ندارد؟
آیا دگراندیشان به دانشگاه راهی جستهاند یا دگراندیششدهها در دانشگاه ماندهاند؟
شاید لازم است برای پاسخ به این پرسش کمی تاریخ بخوانیم. شاید از خلال این برگهای غبار گرفته، خاطر پریشانی آسوده شود و وقوع انقلابی دوباره از دستور کار خارج شود!
انقلاب اسلامی سال 57 یک انقلاب استبدادستیز بود و هیچیک از گروههای سیاسی در پذیرفتن این تعریف از انقلاب شکی به دل راه نمیداد؛ انقلابی که تمامی گروههای سیاسی خود را در پیروزیاش سهیم میدانستند و در به ثمر نشستن آن برای خود اعتباری قائل بودند. از آنجا که ائتلاف میان انقلابیون به لحاظ ایدئولوژیک بسیار مبهم و به مقتضای شرایط بسیار شکننده و موقتی بود پس از حذف شدن هدف مشترک گروهها و ساقط شدن رژیم پهلوی زمینههای بروز اختلاف درون ائتلاف انقلابی فراهم شد و بازنده این میدان گروههایی بودند که از پشتوانه تودهای برخوردار نبودند و در نبردی که میان نیروهای انقلابی رخ داد، گروه اسلامی توانست با پشتوانه طبقات سنتی و بسیج جامعه گوی سبقت را از رقیب برباید و پیروز میدان شود و در نتیجه این فرآیند جریان اسلامی شدن و سنتی شدن انقلاب غلظت بیشتری پیدا کرد. اسلام در این گفتمان به عنوان راهحل اساسی برای مسائل جامعه و عصر مدرن به ایدئولوژی تبدیل شد.1
اما در دانشگاهها که خود یکی از ثمرات مدرنیزاسیون پهلوی به شمار میرفت وضع بهگونهای دیگر بود. دانشگاه در همین زمان متأثر از فضای باز انقلابی تبدیل به محلی برای ابراز عقاید متفاوت و متعارض شده بود. دانشگاه تهران آن روزها را شاید تاریخ امروز ما به جا نیاورد. در آن روزها دانشگاه تهران به صورت شورایی اداره میشد یعنی یک شورای هماهنگی متشکل از 3 استاد، 3 دانشجو و 3 کارمند موظف به انتخاب رئیس دانشکدهها بودند و دولت هیچ نقش و دخالتی در تعیین روسای دانشکدهها نداشت و از آنجا که تمامی نیروهای سیاسی خود را در انقلابی که رخ داده بود سهیم میدانستند انحصارطلبی هیچ گروهی پذیرفته نمیشد. در نتیجه شورای هماهنگی اکثر دانشکدهها بهدست کسانی افتاد که لزوماً با آنچه در بیرون از دانشگاهها میگذشت موافق نبودند. یکی از فاتحان سفارت آمریکا در اینباره میگوید: «عملکرد محافظهکارانه دولت موقت باعث بروز جریانهای غلط و افراطی در دانشگاهها میشد که در جامعه بهصورت گروهک بروز مییافت و دانشجویان خط امام میان سخنان امام و عملکرد دولت موقت دوگانگی و تضاد مشاهده میکردند، سیاستهای خارجی دولت موقت در قبال آمریکا بر شدت اعتراضات علیه دولت میافزود و ما بهعنوان دانشجویان مسلمان در دانشگاهها از طرف نیروهای چپ مورد سرزنش واقع میشدیم چرا که آنها عملکرد دولت موقت را به عنوان سمبل انقلاب میگرفتند.»2 در نتیجه چنین موضعی نسبت به دولت موقت و با توجه به پیام امام که سه روز قبل از 13 آبان از دانشآموزان و طلاب علوم دینی خواسته بود که حملات خود را علیه آمریکا گسترش دهند و خواستار استرداد شاه مخلوع شوند، دانشجویان خط امام سفارت آمریکا را به مدت 444 روز به تصرف خود درآوردند.
محاسبات فاتحان درست از آب درآمد و اولین نتیجه کارشان کنارهگیری دولت موقت از قدرت بود. خط امامیها با انقلاب دوم یک تاریخ از رقبای خود جلو افتادند. رقبایی چون دانشجویان پیشگام (دانشجویان طرفدار سازمان چریکهای فدایی خلق) انجمن دانشجویان مسلمان (دانشجویان طرفدار مجاهدین خلق ایران)، دانشجویان مبارز، سازمان جوانان و دانشجویان دموکرات، دانشجویان راه کارگر، دانشجویان طرفدار جبهه ملی و...
این رقبا عقب افتادند اما هنوز وجود داشتند، وجود چنین گروههای متکثر و واجد ایدئولوژیهای متعارض برای دانشجویان و مسوولان غیرقابل تحمل بود. حسن حبیبی سخنگوی شورای انقلاب و وزیر فرهنگ و آموزش وقت اعلام کرد که نمیتواند وجود 18 گروه در دانشگاهها را بپذیرد. وی اخطار داد که در دانشگاهها فقط باید کار صنفی انجام گیرد و نباید در آن کار سیاسی کرد. از طرف دیگر در همان زمان بحث استقلال دانشگاهها و شورای دانشگاهها هم مطرح بود که جریان دانشجویی اسلامی به آن معترض بود و آن را اقدامی جهت حفظ وضع پیش از انقلاب ارزیابی میکرد.
آنها معتقد بودند که رفرم تحویل به وجود نمیآورد و باید انقلابی عمل کرد. در آن فضای تاریخی، روشنفکری به معنای فراماسونری وابسته به غربی بود که در جامعه اسلامی نمیتوانست جایگاهی داشته باشد. به گفته حمید احمدی عضو هیات 20 نفره ستاد انقلاب فرهنگی، «حضور فعال گروههای سیاسی و آزادی که در این سالها (58 - 57) وجود داشت این خطر را برای نیروهای اسلامی اعم از دانشجویان و مسوولان ایجاد کرده بود که زمام فکری از دست آنها خارج خواهد شد.3
تمام وقایعی که برشمرده شد. در پسزمینه انقلاب سوم در ایران یا همان انقلاب فرهنگی وجود داشت و دو اتفاق زمینه اشتعال آن را فراهم کرد. از جمله در 26 فروردین سال 1359 سخنرانی هاشمیرفسنجانی در تبریز توسط دانشجویان چپ به تشنج کشیده شد درپی این واقعه دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در تبریز به ساختمان مرکزی دانشگاه رفتند و ضمن بیرون راندن مسوولان و کارکنان این مرکز آنجا را به تصرف خود درآوردند و اعلام کردند تا تکمیل انقلاب فرهنگی و پاکسازی در سطح دانشجویی و هیات علمی و کارمندان این مرکز را ترک نخواهند کرد.
دکتر باهنر عضو شورایعالی انقلاب در اینباره گفت: دانشجویان اسلامی در برابر این رفتار ضدآزادی و ضدنظم که گروههای مخالف بهوجود آورده بودند تظاهرات و اقدام به گرفتن دانشگاه کردند.»4
وی در زمینه تعطیلی دانشگاهها بهطور کلی اعلام کرد: «زمزمههایی بود مبنیبر اینکه گروههای اسلامی دانشگاهها معتقدند که دانشگاه باید متناسب با نیازهای انقلاب اسلامی تغییر کند و سیستم تازهای در آنجا پیدا شود در این مدت تغییر جهتگیری در سیستم دانشگاهی داده نشده، هدف این است که نظام دانشگاهها را مطابق انقلاب اسلامی عوض کنند.»5
در این زمان جنبش مسلمانان مبارز، جنبش انقلابی مردم ایران (جاما) به رهبری دکتر سامی، محمدتقی شریعتی، طاهر احمدزاده و شیخعلی تهرانی با صدور اعلامیه مشترکی اشغال دانشگاهها از سوی دانشجویان مسلمان را محکوم کردند اما حزب جمهوری اسلامی و مجاهدین انقلاب از عملکرد آنها حمایت کردند. پس از آن شورای انقلاب در یک پیام تاریخی اعلام کرد:
«ستاد عملیاتی گروههای گوناگون که در دانشکدهها و دانشگاهها مستقر شده است باید ظرف سه روز (از صبح پنجشنبه تا پایان روز دوشنبه) برچیده شود، چنانچه تا پایان این مهلت تاسیسات مذکور برچیده نشود شورای انقلاب مصمم است که همه با هم یعنی رئیسجمهوری و اعضای شورا، مردم را فراخوانده و همراه با مردم در دانشگاهها حاضر شوند و این کانونهای اختلاف را برچینند.6
این اعلامیه مجاهدین انقلاب اسلامی را نهتنها خرسند نکرد بلکه روز بعد زبان به گلایه گشودند که «متاسفانه شورای انقلاب خواست برادران و خواهران دانشجوی مسلمان را در نظر نگرفته است و با طرح انحرافی بستن ستادهای گروههای سیاسی در دانشگاهها از کنار مساله بنیادی انقلاب فرهنگی در همه نهادها گذشته است.7
درگیری از 6 صبح دوشنبه آغاز شد و در این هنگام تیراندازی هوایی شروع شد و دانشجویان پیشگام هم با سنگ و چماق به عرصه نبرد تاختند. بعد از این اتفاق جنبش انقلابی مردم ایران (جاما) در اطلاعیهای به شورای انقلاب اعتراض کرد. نتیجه این درگیری این بود که شورای انقلاب همه دانشگاههای ایران را از 15 خرداد تعطیل اعلام کرد. 8 روز بعد نیز نهادی به نام ستاد انقلاب فرهنگی در تاریخ به ثبت رسید و به محمدجواد باهنر، مهدی ربانیاملشی، حسن حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس آلاحمد، جلالالدین فارسی و علی شریعتمداری مسوولیت داده شد تا ستادی تشکیل دهند و از افراد متعهد و مومن به جمهوری اسلامی دعوت کنند شورایی تشکیل دهند و برای برنامهریزی رشتههای مختلف و خطمشی فرهنگی آینده و دانشگاهها براساس فرهنگ اسلامی و انتخاب و آمادهسازی استادان شایسته و آگاه و دیگر امور مربوط به انقلاب، آموزشی اسلامی برقرار کنند.8
فعالیتهای این ستاد در چندین جهت متمرکز بود؛
1- مساله گزینش و تربیت افراد برای تدریس در دانشگاهها
2- مساله گزینش دانشجو
3- مساله اسلامی کردن جو دانشگاهها و تغییر برنامههای آموزش دانشگاهها
این سه وظیفه خطیر توسط چهرههایی که برشمرده شد و دیگرانی که نامشان در پیام نیامده بود به خوبی انجام شد و نتیجه آن در هنگام بازگشایی دانشگاهها عیان شد.
گرچه در مهر سال 1362 درهای دانشگاه باز شد اما عدهای از اساتید و دانشجویان پاکسازی شدند. مدتی پس از تشکیل شورا، امام در پاسخ استفتای رئیسجمهور وقت حضرت آیتالله خامنهای در تاریخ 6 اسفند 1363 تاکید کرد که ضوابط و قواعدی که شورا وضع میکند دارای اعتبار در حد قانون بوده و باید ترتیب اثر داده شود. بعد از آن 18 شورا و 19 مرکز و سازمان توسط شورایعالی انقلاب فرهنگی تاسیس شد که ذکر نام برخی از آنها آورده میشود.
1- کمیته مرکزی انضباطی دانشجویان
2- هیات مرکزی گزینش دانشجو
3- هیات مرکزی گزینش استاد
4- جهاد دانشگاهی
5- سازمان تهیه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)
6- شورایعالی برنامهریزی
7- شورای فرهنگ عمومی
8- شورای اسلامی شدن مراکز آموزشی
9- شورای تغییر بنیادی آموزش و پرورش
10- شورای نظارت بر ساخت، طراحی واردات و توزیع اسباببازی کودکان
این برگهای تاریخ ورق زده شد تا دریابیم انقلاب فرهنگی به تاریخ ما نپیوسته است.
آنها که از انقلاب فرهنگی دوم سخن میگویند گویا تاریخ را خوب نخواندهاند انقلاب فرهنگی اول دیروز و هنوز پابرجاست.