علی صالحآبادی
54 سال پیش در 16 آذر 1332 پلیس، خون سه دانشجو را در صحن دانشکده فنی تهران به دلیل شرکت در یک اعتراض دانشجویی که حق هر دانشجو و شهروند است، بر زمین ریخت. این واقعه شوم از آن زمان تاکنون هر سال با اعتراض، تجمع، گفتار و نوشتار بازخوانی میشود. در این روز از نقش دانشجویانی که جان خود را برای مبارزه با نبود آزادی و از میان برداشتن خودکامگی از دست دادهاند تجلیل میشود و رژیم پهلوی به خاطر بر زمین ریختن خون بیگناهان، نکوهش میشود. بیتردید یکی از وقایع مهم نیم قرن اخیر جنبش دانشجویی همین مساله است زیرا حدود 100 روز قبل از 16 آذر 1332 با دخالت بریتانیای کبیر و ایالات متحده آمریکا، دولت ملی و مردمی محمد مصدق از طریق کودتا، سرنگون و فضای خفقان بر کشور حاکم شد و نظامیها هر نفسی را در سینه خفه میکردند. در شرایطی که بازار، روشنفکران، ملیون و روحانیون و دیگر اقشار سکوت اختیار کرده بودند این دانشگاه بود که به مقابله با کودتا برخاست و با نثار خون، لکه ننگی بر دامان سلطنتی گذاشت که شاه نماد آن بود و خود را سایه خدا در زمین، فراتر از قانون و سلطنت را حق خود و فرزندانش میدانست. آسیبشناسی این واقعه و وقایع مشابه آن بسیار آموزنده است و به نظر میرسد جامعه ایران به آن حد از رشد و آگاهی رسیده است که خوب و بد را تشخیص دهد و دیگر روشهای گذشته و احیاناً اشتباهات را تکرار نکنند. نگارنده که از دهه 50 به بعد وقایع 16 آذر را از نزدیک دنبال کرده بر این باور است که زمان آسیبشناسی جنبش دانشجویی فرا رسیده است و بر اهل فن به ویژه آنهایی که روزگاری خود میداندار جنبش دانشجویی بودهاند، فرض است که یافتههای خود را برای جوانان امروز و فردا بازگو کنند.
1- از منظر جامعهشناختی و روانشناختی نوجوانان و جوانان که کمتر از 25 سال سن دارند و هنوز فکر آنها شکل نگرفته است و سردی و گرمی روزگار را نیز نچشیدهاند، مستعدترین افرادی هستند که با تجربهها و احیاناً کسانی که مقاصد سیاسی، اجتماعی و یا اقتصادی را دنبال میکنند، میتوانند از احساسات و هیجانات این گروه استفاده ابزاری نمایند.
2- چنانچه در جامعهای نهادهای مدنی نظیر حزب، تشکلهای کارگری، NGOها، انجمنها و... به صورت واقعی وجود داشته باشد و نهادهای مدنی بدون هراس از دولت بتوانند آزادانه فعالیت کنند و با تجربهها نهتنها از گردونه قدرت حذف نشوند، بلکه به مشارکت گرفته شوند، در چنین جامعهای دیگر اعتراضات دانشجویی و یا عصیان جوانان رخ نمیدهد، در جامعهای که زمینه اعتراض دانشجویی و یا به عبارت دیگر عصیان جوانان وجود دارد، علت نبود نهادهای مدنی فعالیت و رونق مطبوعات مستقل است. اگر دولت مانع از شکلگیری چنین نهادهایی شود و افرادی که طرح و برنامه برای اداره کشور دارند به دلایل سیاسی و باندی، حذف شوند بیتردید چنین جامعهای استعداد عصیان جوانان را دارد.
تجربه کشورهای پیشرفته که در آنها نهادهای مدنی شکل گرفته است نشان میدهد که در آنها اعتراضات دانشجویی کمتر است که نتیجه کارکرد مثبت نهادهای مدنی نظیر حزب و دیگر تشکلها و حضور فعال رسانههای مستقل است. کارکرد مثبت و مسؤولانه این مجموعهها حاکمیت را پاسخگو و قدرت را مهار میکند و بهترینها را به قدرت میرساند.
3- فلسفه وجودی دانشگاهها توسعه و ترویج علم در حوزههای گوناگون است. وظیفه دانشگاه تولید علم است نه تولید خشونت و یا ترغیب افراد به اعتراض و حتی دست بردن به اسلحه و ترور. اگر دانشگاه به جای تولید علم، کانون تولید این قبیل محصولات شود، دیگر آن جا دانشگاه نیست. اگر به موضوع از منظر جامعهشناختی نگاه کنیم، در مییابیم که در دهههای 40 و 50 که دانشکده فنی دانشگاه تهران، دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف کنونی)، پلیتکنیک (امیرکبیر)، علم و صنعت و... به جایی تبدیل شده بودند که هستههای چریکی نظیر سازمان مجاهدین خلق ایران و سازمانهای چریکهای فدایی خلق ایران و غیره در آن جا شکل گرفته بود نشان از بیماری، ناکارآمدی و غیر پاسخگو بودن سلطنت و نبود انتخابات آزاد، احزاب و مطبوعات مستقل دارد. زیرا در شرایطی که حاکمیت فضا را متصلب کند، جوانان آمادگی دارند تا خود و یا تحت تاثیر دیگران دست به شورش و حتی اسلحه ببرند و در پایان جوانی که قرار است مهندس، دکتر، اقتصاددان و... شود سر از سازمانهای چریکی در میآورد. نتیجه دیگری که میتوان گرفت این است که دولتهای خودکامه عامل تولید خشونت و اعتراضات دانشجویی هستند، مانند آنچه که در دوران پهلوی دوم در دانشگاهها به وجود آمد.
4- جوانانی که به دانشگاه میروند بین 18 تا 20 سال سن دارند. پرسش آن است که آیا یک یا چند جوان در چنین سنی چگونه تشخیص میدهد که باید اعتراض و یا قیام کند و یا هر اقدام دیگری را علیه دولت انجام دهد؟ آیا میتوان نتیجه گرفت که افراد کم سن و سال به راحتی تحت تأثیر جریانهایی که در بیرون از دانشگاه هستند، قرار میگیرند؟ چنانچه جامعه باز باشد و امکان فعالیت جوانان در احزاب و تشکلهای سیاسی و صنفی فراهم باشد و رفتار دولت خوب باشد، مجالی برای گروههای افراطی و تولید خشونت باقی نمیماند.
5- دانشجویان مسلمان پیرو خط امام که در 13 آبان 58، سفارت آمریکا در تهران را اشغال کردند میانگین سنشان 18 تا 20 سال بود. هر چند این اقدام در فضای انقلابی در اعتراض به حمایت آمریکا از شاه صورت گرفت، اما پیامد این اقدام هنوز بر روابط خارجی ایران حکمفرما است و جالب آن است جوانانی که در آن روز 20 ساله بودند و امروز 50 ساله شدهاند حاضر نیستند از این اقدام خود دفاع کنند و احیاناً کسانی هم که احتمالاً از بیرون دانشگاه این گروه دانشجویی را هدایت میکردند، سکوت اختیار کردهاند. آنچه از این اقدام مانده است فرو افتادن سیاست خارجی ایران در موضوع رادیکالی برگشتناپذیر میباشد.
6- روزنامه سلام در 17تیر 1378 به دلیل درج یک خبر درباره سعید امامی، توقیف شد. دانشجویان کوی دانشگاه تهران شبانگاه در اعتراض به این اقدام در داخل کوی و خیابان امیرآباد تجمع کردند و صبحگاهان عدهای لباس شخصی به خوابگاههای دانشجویان حمله کردند و با ضرب و شتم شدید دانشجویان حتی کمدها، پنجرهها و درهای اتاقهای دانشجویان را خرد کردند تا از این طریق با این اقدام دانشجویی مقابله کنند. روزهای بعد این اعتراض ابعاد وسیعتری به خود گرفت، اما آنچه مهم است آن است که این واقعه و حوادثی که در آن رخ داده است کماکان پرسشبرانگیز است و هر سال این روز نیز همانند 16 آذر مورد توجه محافل دانشجویی و سیاسی قرار میگیرد. در صورتی که احزاب و تشکلهای تاثیرگذار وجود داشته باشد، دانشجویان اعتراض خود را به جای این که در کوی دانشگاه و یا در مسیر یک خیابان بروز دهند در حزب بیان میکنند و احزاب هم به راحتی میتوانند اعتراضات خود را به موضوعی که دانشجویان نسبت به آن حساس هستند، بیان کنند.
7- همان گونه که دانشگاه محل تولید علم است، دانشجو را نمیشود از داشتن تفکر سیاسی منع کرد. برای مقابله با حرکتهای افراطی و خشونتآمیز احزاب میتوانند در دانشگاهها دارای دفتر باشند و دانشجویان مطابق تمایل خود میتوانند در یکی از این احزاب که میپسندند، عضو شوند و مطالبات خود را به جای استفاده از مشت، در قالب یک تشکل سیاسی مطرح و پیگیری کنند.
8- سالها است در دانشگاهها انجمن اسلامی، بسیج دانشجویی، شورای صنفی، کانونهای علمی و... شکل گرفتهاند، اما در چند سال گذشته شاهد برخورد با اصلیترین تشکل دانشجویی یعنی دفتر تحکیم وحدت بودهایم. این برخورد فضای دانشگاهها را آنقدر منفعل کرده است که حتی اصولگرایان نیز از وضعیت کنونی دانشگاهها ناراضی هستند. پرسش این است که چرا گروههای فشار در سالهای گذشته به تجمعات دانشجویی حمله میکردند و حالا در مراسم برخی سخنرانیهای مهم امکان حضور برای بسیج دانشجویی فراهم شده و برای دیگر تشکلها با مشکل همراه گردیده است. پرسش آن است که چه علت و انگیزهای وجود دارد که رئیسجمهور در سال گذشته و سال جاری که به دانشگاه صنعتی امیرکبیر، دانشگاه تهران و در انتها به دانشگاه علم و صنعت رفت، با اعتراض و واکنش تند دانشجویان مواجه گردید. آیا نمیتوان گفت که علت نبود احزاب و تشکلهای مدنی شناخته شده در کشور است؟ در کدام کشور پیشرفته با رئیسجمهورشان که وارد دانشگاه میشود مانند کشور ما برخورد میشود؟
نگارنده بر این باور است که میان توسعهنیافتگی و عقبافتادگی با اعتراضات دانشجویی و به عبارت دیگر عصیان نوجوانان و جوانان ارتباط وجود دارد. اگر سابقه نیم قرن گذشته مبارزات دانشجویی در ایران و خاورمیانه و حتی دیگر کشورها را بررسی و مورد توجه قرار دهیم، در مییابیم که بیشترین وقایع تلخ دانشجویی در کشورهایی رخ داده است که عقبافتاده بودهاند که نمونه مهم آن را میتوان کشتار بیرحمانه دانشجویان در سال 1989 در "میدان تیان آن من" شهر پکن دانست. در آن زمان چین هنوز به صورت کمونیستی اداره میشد و هر نوع اعتراضی را سرکوب میکرد. از آن زمان تاکنون نزدیک به 20 سال میگذرد. چین راه توسعه را از طریق تن دادن به اقتصاد آزاد پیش گرفته و چون چینیها آثار توسعه را در زندگی خود مشاهده میکنند، دیگر از تظاهرات دانشجویی خبری نیست. بنابراین نگارنده به دانشجویان توصیه میکند به فکر تقویت تشکلهای مدنی باشند و از هر نوع اعتراض کور که ممکن است عدهای به صورت پیدا و پنهان از آن سود ببرند، دوری کنند.