تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۴۹۵۸۶

ایران دارای قدمتی بس کهن و ارزشمند است قدمتی به بلندی تاریخ.
تاریخی که در هر جای این سرزمین کهن می‌توان آثار و نشانه‌های آن را یافت.
آثاری که به هیچ جای ایران محدود نمی‌باشند، از غاری در رشته کوه‌های زاگرس تا تپه‌ای در ساحل یک رودخانه خشک در دل یک کویر و نیز گورستانی در میان جنگلهای البرز و هر جای دیگر این خاک می‌توان آثار و نشانه‌هایی را که متعلق به گذشته نیاکان مردم این سرزمین باشد یافت. آثاری که هر کدام به تنهایی می‌تواند برگی ذرین باشد بر تمدن هر سرزمینی و هر ایرانی چه افتخاری را می‌تواند برای خود ارزشمند بگمارد بهتر از فرهنگ پربار و گرانبهای ایرانی؛ فرهنگ و تمدنی گرانسنگ که ریشه‌های آن به قدیم‌ترین ادوار زندگی بشر بر سطح جهان خاکی می‌رسد.
پرباری ارزشمندی فرهنگ تمدن ایران زمین باعث گردید تا بسیاری از علاقمندان پژوهش در فرهنگهای کهن در سرتاسر جهان فرهنگ و تمدن ایرانی را اساس پژوهشهای خویش قرار داده و در مورد آن به کنکاش بپردازند و حتی بسیار بیشتر از ما ایرانیان سرزمین ما را بشناسند.
رومن گریشمن باستان شناس پرآوازه فرانسوی بر دیباچه کتاب ایران از آغاز تا اسلام خود در مورد ایرانیان و لزوم شناخت تمدن گذشته شان چنین آورده است:
امید است که جهانیان درباره گذشته میهن خویش بیند‌‌یشند و قلب آنان از غرور خدمات نیکان خود ببالد. اقوام قدیم که به اوج قدرت رسیدند بسیار‌‌ند اما از غالب آنان بجز خاطره‌ای آن هم گاهی مبهم که بیل و کلنگ باستان شناسان می‌کوشد آن را زنده کند چه باقیمانده است؟ و تنها ایران است که بی‌‌‌اعتنا به گذشت قرنها و هزاره‌ها مانند صخره‌ای پا‌بر جاست.
آری و این حقیقتی است افتخار آمیز و شکوهمند که غیر ایرانی‌ها نیز به فرهنگ و تمدن گذشته این سرزمین این چنین افتخار می‌کنند و جای بسی رنجیدگی خاطر است که بسیاری از ما ایرانیان در مورد نیاکان و گذشته سرزمینمان آگاهی چندانی نداریم؛ ما اگر گذشته و ریشه خود را نشناسیم و به دیگران نشناسانیم نمی‌توانیم آنیده خوبی را بسازیم.
تاسف و افسوس خوردن در مورد فرهنگ و تمدن گذشته این سرزمین زمانی بیشتر می‌شود که می‌بینیم عده‌ای ناآگاه فرهنگ و تمدن این سرزمین و نیاکان آن را که جهان به آن مباهات می‌ورزد از روی ناآگاهی و نادانی مورد تمسخر و توهین قرار می‌دهند و متاسفانه در جامعه نیز کمتر با آن‌‌ها برخورد می‌شود و این مساله به دفعات و به صورتهای مختلف اتفاق افتاده است.
از توهین به قومیت‌‌های ایرانی در برخی از برنامه‌های تلویزیونی با دادن لهجه‌های قومی و محلی ایرانی به افراد بدبخت و بیچاره و منفی فیلم‌های مختلف تا پوشیدن لباسهای محلی و همین قومیت‌ها به افراد ذکر شده در بالا و حتی توهین‌های مستقیم گفتاری به صورت دشنام و بد و بیراه به این قومیت‌ها.
مگر فرهنگ همین قومیت‌ها نیست که همگی در کنار یکدیگر فرهنگ و تمدن ایران و ایرانی را تشکیل داده‌اند؟ آن هم در طی هزاران سال مفرغ لرستان، ایذه خوزستان، حسنلو آذربایجان ـ زبویه کردستان ـ مارلیک گیلان ـ کلاردشت مازندران ـ هلیل‌رود کرمان ـ شهر سوخته سیستان و بلوچستان و بسیاری از آثار و فرهنگهای دیگر به این سرزمین تعلق دارد، ریشه در همین قومیت‌ها دارد.
آیا با داشتن چنین فرهنگ و تمدنی که با آن و معرفی آن به جهان و جهانیان می‌توانیم به خود ببالیم شایسته است که در داخل سرزمین و آب و خاک خودمان به این قومیت‌ها توهین کرده و آنها را مضحکه کنیم؟
بی‌توجهی و عدم برخورد با افراد و گروه‌هایی که به راحتی فرهنگ، آداب و رسوم قومیت‌ها را مورد توهین قرار می‌دادند باعث شده تا عده‌ای نادان نیاکان گذشته این سرزمین را نیز مورد توهین قرار دهند و آن هم کسی چون کوروش که دوست و دشمن و حتی تمامی مغلوبین وی، او را تحسین کرده و از وی به نیکی یاد کرده‌اند.
این توهین در روی یکی از اسکناس‌های چاپ شده و مرتبط به یکی از برنامه‌های تلویزیونی به نام «شب برره» اتفاق افتاده است که در یک روی این اسکناس نقش کارگردان این سریال و یکی از اصطلاحاتی که ایشان در این فیلم معمولا به کار می‌برند و در کنار تصویر ایشان عکس احتمالا یک شیء ‌باستانی با نقش اساطیری بر روی آن نشان می‌دهد. در روی دیگر اسکناس تصویر یک بز که نماد میدان اصلی این سریال است که آن را روی آخرین پلکان آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد قرار داده‌اند و حتی در زیر آن نام پاسارگاد ذکر شده است.
قرار دادن نقش یک بز به جای اتاقک آرامگاه کوروش بزرگ که براساس تفسیر برخی از مفسران در قرآن ‌مجید سوره کهف آیه 89 ـ 82 از وی به نام ذوالقرنین ذکر شده است توهین بسیار بزرگ به این شخصیت برجسته فرهنگ و تمدن ایرانی می‌باشد شخصیتی که حدود 2500 سال پیش بدون هیچگونه خونریزی بابل یکی از بزرگترین حکومت‌های آن دوران را فتح کرد و در تمام کشور و سرزمین‌های مغلوب د و با شکست خوردگان خوش رفتاری نموده و به اعتقادات آنان احترام می‌گذاشت چیزی که در این هزار سوم نیز نمی‌توانیم آن را در هیچ جای دنیا بیابیم.
کوروش کسی است که اولین منشور حقوق بشر جهان را بر یک استوانه گلی نوشت که این استوانه در ویرانه‌های شهر بابل کشف شد. کوروش یا ذوالقرنین ذکر شده در قرآن (در تفسیر برخی از مفسران) را که از وی به عنوان یکی از پیامبران الهی نام برده شده است در طی حدود 2500 سال که از مرگ وی گذشته است در تمام متون تاریخی همیشه مورد احترام تمام ملت‌ها بوده است و همه کس و در همه جا از وی به نیکی یاد کرده است. به عنوان مثال کلودیوس جیمزریج خاور‌شناس معروف در 1821 میلادی پس از مشاهده آرامگاه کوروش چنین می‌نویسد:
نمای بسیار پر‌هیبت این بنا فورا مرا مجذوب کرد . نزدیک یک ساعت بر پله‌های آن نشستم و غرق تفکر شدم تا آنکه ماه از آن بالا آمد، با خود می‌گفتم که این در واقع باید آرامگاه مشهورترین و خوشنام‌ترین تمام فرمانروایان مشرق زمین باشد. و به راستی چنین است و هر گاه به کنار این آرامگاه ساخته شده از سنگ‌های آهکی که دارای شکوه خاصی است می‌رسی با سادگی آن که شامل اتاقکی سنگی با سقفی شیروانی است که بر روی 6 پله سنگی بزرگ قرار گرفته مجذوب آن شده و آدمی هیچگاه دوست ندارد این محل را ترک نماید؛ مساله‌ای که برای اینجانب در طول 5/1 ماه که هر روز این آرامگاه را می‌دیده‌ام اتفاق افتاده است.
کلودیوس جیمزریج یکی از هزاران نفری بود که به ستایش از کوروش و احترام به وی پرداخته‌اند آن هم غیر ایرانی؛ در حالی که در داخل سرزمین آب و خاک خودمان به راحتی به وی توهین می‌شود که این مساله از نادانی و ناآگاهی کسانی است که نمی‌دانند کوروش کیست و نه می‌دانند چه کارهایی کرده است و شاید نیز می‌دانند؟ در حالی که بیگانگان بسیار بیشتر از ما ایرانیان به بزرگی و پرباری فرهنگ و تمدن گذشته این سرزمین که نیاکان این آب و خاک آن را رقم زده‌اند پی برده‌اند و با صرف هزینه‌های بسیار بالا به پژوهش در آن می‌پردازند ما در داخل کشور خودمان این چنین با فرهنگ و نیاکان خود برخورد می‌کنیم و داریم تیشه به ریشه خود می‌زنیم. حضور 5 تیم باستان‌شناسی مشترک و بین‌المللی از ایران و کشورهای آلمان، ایتالیا، فرانسه، لهستان و ژاپن برای نجات بخشی از قسمتی از مجموعه جهانی پاسارگاد به نام تنگه بلاغی که سد سیوند در آن در حال احداث است و انجام پژوهش‌های مختلف کاوش در این منطقه همگی حاکی از اهمیت پاسارگاد پایتخت کوروش است که آرامگاه وی نیز در آنجا قرار دارد.
در حالی که دنیا این همه به فرهنگ و تمدن ما ارزش و احترام می‌گذارد ما در داخل همین کشور می‌بینیم که قومیت‌ها و آداب و رسومشان در رسانه‌های خودمان مورد توهین واقع می‌شود. مجسمه یک بز را به جای یک اتاقک آرامگاه کوروش جای می‌دهند اتاقکی که می‌گویند بر بالای تنها درب ورودی آن روزگاری این عبارت نقش بسته بود: «ای مرد هر که هستی می‌دانم که خواهی آمد بر این مشت خاکی که مرا در بر گرفته رشک مبر.» می‌گویند این نوشته اسکندر مقدونی را که بخش بزرگی از اروپا و آسیا را در آن دوران به آتش کشید سخت تحت تاثیر قرار داد تا جایی که اجازه نداد کسی به این آرامگاه توهین کند و حتی آن را گرامی شمرد و احترام گذارد. هنگامی که دنیا چنین ارزش و احترامی برای نیاکان و تمدن ما قائلند، چرا ما اینگونه با فرهنگ و تمدن و نیاکان خود هنوز برخورد ناشایستی داریم و نه تنها به آن بی‌اعتنا و بی‌خبر هستیم بلکه به آن نیز توهین می‌کنیم؟
چرا باید این چنین با گذشته و رگ و ریشه خود برخورد کنیم و به صراحت به آن توهین کنیم و در مورد این توهین‌ها سکوت کنیم؟ وظیفه اصلی ما در قبال فرهنگ و تمدن به جای مانده از نیاکان این سرزمین این است که با دفاع از آن و معرفی آن به خود و جهانیان برای سربلندی این سرزمین بکوشیم. وقتی که خود چنین بی‌پروا و به دفعات به فرهنگ این سرزمین توهین می‌کنیم باید منتظر هر توهین و بی‌احترامی از جانب بیگانگان به این سرزمین و نیز گذشته گذشتگان ارزشمندش بود.
بیگانگانی که همچون موریانه با تلاش فراوان می‌کوشند با هر توهین و بی‌احترامی به فرهنگ و تمدن گذشته این سرزمین (که چند سالی است با نام تهاجم فرهنگی گریبانگیر این جامعه شده) ریشه‌ای از ریشه‌های درخت تنومند و هزاران ساله فرهنگ و تمدن ایرانی را بخشکانند و خرده فرهنگ‌های بی‌پایه و اساس خود را به جای آن جای دهند. اگر همچنان نسبت به این توهین‌ها بی‌توجه باشیم روزی خواهد رسید که ریشه‌های این درخت تنومند خشک شده و دیگر هم چیزی نیست که توانایی نگهداری قامت خشکیده آن را داشته باشد و به ناگاه این درخت با صدای مهیبی سقوط می‌کند و این صدای نهیب بانگی است برای تجمع موریانه‌ها و مهاجمان بر بالین آن که دیگر توانایی ایستادن را ندارد. موریانه‌هایی که در تلاشند برای پوسیده کردن آن و مهاجمانی که می‌خواهند آن را به آتش کشیده و حتی خاکسترش را هم بر باد دهند، این موریانه‌ها و مهاجمان چیزی نیستند جز فرهنگ‌ها و خرده فرهنگ‌های بی‌پایه و اساس بیگانه و تازه به دوران رسیده که سعی در از بین بردن فرهنگ‌های ریشه‌دار و اصیل را دارند تا از بین بردن آنها خود جایگزین آن شوند، شیوه‌ای که کشورهای استعمارگر در حال حاضر آن را بیش از هر تهاجم دیگری پیاده می‌کنند: تهاجم فرهنگی. همانا بهترین راه مقابله با این خرده فرهنگ‌های بیگانه حفظ فرهنگ و تمدن ریشه‌دار این سرزمین و دادن جانی دوباره و تازه به آن است نه اینکه خود به تخریب و توهین به آن بپردازیم و در این زمینه بیگانگان را برای نابودی این فرهنگ و تمدن درخشان جسورتر کنیم. درخت هزاران ساله فرهنگ و تمدن ایرانی را می‌توان نشاطی دوباره بخشید و ریشه‌های کم رمق آن را که خود باعث و بانی ضعف آن شده‌ایم جانی نو بدان داده زیرا ریشه‌های این درخت در خاکی بس حاصلخیز قرار دارد خاکی که املاح آن را قومیت‌های ایرانی همچون ترک، لر، کرد، گیلک، مازن، بلوچ و قومیت‌های عزیز دیگری تشکیل می‌دهند که در جامعه خودمان نباید آداب و رسوم و سنتهایشان مورد توهین قرار گیرد.
توهین و مورد تمسخر قرار دادن فرهنگ و تمدن این سرزمین از توهین به قومیتها و آداب و رسومشان تا توهین به کوروش و آرامگاه ایشان همگی تیشه به ریشه خود زدن است و اگر همچنان به آن بی‌توجه باشیم اتفاقی خواهد افتاد که در بالا بدان اشاره شد. ما باید بکوشیم تا فرهنگ و تمدن این سرزمین را به جهان معرفی کنیم و آن را زنده نگه داریم نه این که به تخریب و توهین به آن بپردازیم و آنها را پایمال کنیم. تخریب فرهنگ و تمدن گذشته این سرزمین در داخل کشور خودمان هنگامی صورت می‌گیرد که کشورهای دیگر با تلاش بسیار درصدد ربودن شاخص‌های فرهنگ و تمدن ایران و حتی مشاهیر ایرانی و ثبت آنان به نام خودشان هستند در حالی که ما به آنها توهین می‌کنیم.
ثبت زورخانه‌ای در کشوری در آسیای میانه به نام فردوسی شاعر حماسه سرای ایرانی شاید باعث خوشحالی ما ایرانی‌ها باشد ولی وقتی می‌بینیم که خود کاری برای آنان نکرده‌ایم متوجه می‌شویم که اینها نیز دارند می‌روند. ورزش زورخانه‌ای در ایران به فراموشی سپرده شده و از حرمت نگه داشتن‌ها بسیار کم شنیده می‌شود. فردوس نیز در حسرت پاسداشتی در طوس مانده است هر چند که سلطان ‌محمود غزنوی کاری کرد که هیچگاه فکر چنین پاسداشتی در فکر فردوسی نیز نگنجد.
کشوری دیگر نیز ثبت شاعران پرآوازه پارسی زبان و ایرانی به نام خود می‌پردازد و هر ساله برپایی همایش‌هایی با هزینه بالا می‌کوشد آنان را به خود نسبت دهد. جایی دیگر، دنیا را بسیج کرده و این در و آن در می‌زند که فلان جزیره‌ها مال ماست.
اگر دقت کنیم متوجه می‌شویم که تمام این موارد ریشه فرهنگی دارد و آنگاه ما در داخل کشور خود برای فرهنگی که متعلق به ماست و همه درصدد تاراج آن هستند چه کرده‌ایم؟
پاسخ آن هم که معلوم است، نه تنها بی‌توجهیم، بلکه خود به تخریب آن می‌پردازیم و نام بزرگان و نام‌های باستانی خود را بر چیزهایی می‌گذاریم که هیچ ربطی به آن ندارد مثل سمبوسه حافظ، اغذیه هخامنش و هزاران عبارت دیگر همچون اینها که هیچ ربطی به یکدیگر ندارند.
در این زمینه حرف بسیار است ولی امید که دیگر شاهد چنین توهین‌هایی به فرهنگ و تمدن و نیاکان این سرزمین و قومیت‌های آن نباشیم و در صورت بروز چنین مسائل ناخوشایندی شدیدا با آن برخورد شده تا درس عبرتی برای کسانی باشد تا دیگر چنین کاری نکنند زیرا هم ارزش فرهنگ و تمدن قومیت‌های ایرانی و هم شخصیت کوروش بیشتر از آن چیزی است که در فکر ماست.