احمد حاتمی یزد / رئیس هیات مدیره MES، موسسه استراتژیهای خاورمیانه
فروپاشی دیوار برلین در 1989، نماد پایان حاکمیت کمونیسم در اروپا و گسترش موج جدید دموکراسی در پنج قاره جهان بود. روشنفکران هوادرا دموکراسی و مومنین به آن میکوشند، سالانه پیشرفت جوامع بشری به سوی مردمسالاری را رصد کنند و با تدوین مقولات کیفی و تعیین معیارهای کمی، گسترش دموکراسی را در آیینه آمار و ارقام به جهانیان عرضه نمایند.
موسسه آمریکایی Freedom House و نشریه انگلیسی Economist تلاش قابل ملاحظهای در این زمینه به عمل آوردهاند، ارزیابیهای متفاوت آنها از میزان گسترش مردمسالاری در جهان در سایت اینترنتی آنها به خوبی منعکس گردیده است.
جمعبندی اکونومیست از این مقوله در جدول زیر خلاصه میشود:
تعداد کشورهای نظام دموکراسی پایدار 28
تعداد کشورهای با نظام دموکراسی نوپا 54
تعداد کشورهای با نظام نیمه دموکراتیک30
تعداد کشورهای با نظام غیر دموکراتیک 55
تعداد کشورهایی که مورد بررسی قرار گرفتهاند 167
پیشرفت دموکراسی در هر یک از این کشوها با 60 معیار مشخص فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مورد بررسی قرار گرفته و رتبهبندی شده است. کشور سوئد رتبه اول را کسب نموده و کره شمالی عقبماندهترین کشور از نظر توسعه مردمسالاری به شمار میآید.
شاخصهای سنجش دموکراسی در پنج گروه زیر طبقهبندی میشود:
1ـ انتخاب آزاد
2ـ آزادیهای مدنی
3ـ شفافیت و کارآمدی دولت
4ـ مشارکت سیاسی مردم
5ـ فرهنگ سیاسی
با توجه به این شاخصها رتبه برخی نظامهای پایدار قدیمی دموکراتیک در سال گذشته تنزل یافته و برخی از کشورها به عنوان دموکراسیهای جدید به رسمیت شناخته شدهاند.
ایالات متحده آمریکا که خود رامتولی دموکراسی در جهان معرفی میکند، به دلیل محدودیتهایی که بر آزادیهای مدنی مردم وضع نموده در سالهای اخیر به رتبه هفدهم تنزل یافته که برخی از این اقدامات مانند شنود تلفنی در آمریکا، کنترل مسافرتهای هوایی مردم و تاسیس زندانهای غیرقانونی در خارج از کشور به بهانه مبارزه با تروریسم جهانی صورت گرفته است. پایین آمدن دموکراسی در بریتانیا تا رتبه بیستوسوم نیز دلایل مشابهی داشته است.
عواملی که در آینده نزدیک به گسترش دموکراسی در جهان مدد میرساند، عبارتند از:
1ـ افزایش سطح سواد و آموزش
2ـ جهانی شدن اقتصاد
3ـ گسترش طبقه متوسط جوامع
تاثیر سطح آموزش در گسترش مردمسالاری، واضحتر از آن است که نیازی به توضیح داشته باشد. با ارتقای میانگین سطح علمی جامعه، میدان عمل برای عوامفریبی محدود میشود و کسانی که «مار میکشند» در برابر آنها که «مار مینویسند» رسوا میشوند.
با جهانی شدن اقتصاد، ارتباطات مردم با جهان خارج گسترش مییابد، مسافرتها باز هم بیشتر میشود، مکالمات تلفنی، مکاتبات الکترونیکی، تحصیل در دانشگاههای خارجی، عضویت در اتحادیهها و سازمانهای بینالمللی توسعه مییابد. افراد، شرکتها و گروههای علمی یا سیاسی، هر یک محافل و مجامع مورد علاقه خود را در سطح جهان شناسایی نموده و به آنها ملحق میشوند. با عضویت در تشکلهای بینالمللی، اهداف مشترکی را که خود آنها میل و رغبت آن را انتخاب کردهاند، در سطح جهانی تبلیغ و پیگیری مینمایند.
در فرایند جهانی شدن اقتصاد، مقررات کشورها در زمینه نیروی کار، بهداشت، محیط زیست، حقوق فردی و اجتماعی، ضوابط ایمنی، استاندارد تولید کالا و خدمات، روشهای مدیریت، معیارهای اندازهگیری در رشتههای مختلف علوم و ... همگی به سمت یکسان شدن پیش میروند و رفته رفته یک فرهنگ مشترک و پیشرفته بیشری در تمام جهان شکل میگیرد، بدون آنکه در این فرآیند از روشهای اعمال خشونت یا سخت افزارهای حکومتی استفاده شود. بر این منوال فرآیند جهانشدن Globaliation، توسعه فرهنگ و نظام سیاسی مبتنی بر دموکراسی را به همراه میآورد.
فقر مطلق در سطح جهانی با معیار درآمد سرانه یک دلار در روز تعریف میشود. در عین حال گروهی از مردم که درآمد سرانه آنها کمتر از دو دلار در روز میباشد، از نظر سازمان ملل همچنان فقیر تلقی میشوند، اما طبقه متوسط به گروهی اطلاق میشود که درآمد سرانه آنها بیش از 10 دلار در روز میباشد، با این تعریف، یک خانواده چهار نفره ایرانی که مجموع درآمد اعضای آن بیش از 5/13 میلیون تومان در سال میباشد، جزو طبقه متوسط به شمار میروند. بدیهی است این سطح از درآمد ممکن است علاوه بر حقوق و عیدی مرد و همسرش شامل انواع دیگر درآمدها مانند سود سپرده، سود سهام، احیانا سود معاملات یا اجاره مستغلات و غیره نیز باشد.
طبقه کم درآمد جامعه بیش زا آنکه دغدغه دموکراسی و حقوق اجتماعی خود را داشته باشد، نگران معیشت خانواده یعنی تامین هزینههای خوراک، پوشاک، مسکن، آموزش و بهداشت خود هستند. هر نوع حکومتی که بتواند در این امر به آنها کمک کند و برای آن هستند. حکومتهای سوسیالیستی، دینی یا لیبرال هر کدام بیشتر در تامین معیشت این طبقه موثر واقع شوند، محبوبیت بیشتری خواهند داشت.
از طرفی هرچه نسبت جمعیت طبقات کم درآمد بیشتر باشد، بیتفاوتی مردم نسبت به گسترش دموکراسی بیشتر خواهد بود. بنابراین کاهش فقر و گسترش طبقه متوسط جامعه در آینده نزدیک، گامی بلند به سوی دموکراسی به حساب میآید.
تعدادی از کشورها بعد از جنگ جهانی دوم از اردوگاه دموکراسی خارج شدند. پس از فروپاشی شوروی در دهه 90، برخی از آنها توانستند مجددا ساختار سیاسی ـ دموکراتیک خود را بنا کنند، از این میان اسلوانی یک دموکراسی پایدار به حساب میآید. با تغییراتی که در سیاست خارجی آمریکا طی دو دهه گذشته رخ داده، آزادیخواهان برخی کشورها در سه قاره جهان نیز موفق شدند بساط دیگری فوری را بر چینند.
در کشورهایی مانند کره جنوبی، مجارستان، استونی، شیلی و آفریقای جنوبی، نظام دموکراسی نوپای واقعی به ظهور پیوست، اگر چه این روند همچنان ادامه دارد، اما سیاستهای نومحافظهکاران آمریکا ضربه مهلکی به توسعه دموکراسی در جهان وارد ساخت. اشغال عراق توسط آمریکا و انگلیس، رسوایی بزرگ این کشور در زندانهای ابوغریب و گوانتانامو، توطئه بزرگ تفرقهافکنی میان شیعه و سنی در عراق و جنگ داخلی و نمونههایی از رفتارهای غلط این دولتها در پشت شعارهای حمایت از دموکراسی است.