گزارش نهایی کمیته وینوگراد تنها مختص به رژیم صهیونیستی نیست بلکه به اعراب نیز مربوط میشود زیرا رژیم صهیونیستی در تابستان 2006، همانگونه که در جنگهای پنجگانه پیشین خود با اعراب در جنگ بود در این جنگ نیز با یک کشور عربی به مقابله پرداخت. از اینجاست که اهمیت گزارش وینوگراد که نه تنها بیانگر رخنهها، کمبودها، کمکاریها و سستی در پایه و ساختار اسرائیل و عملکرد سطوح سیاسی و نظامی است روشن میشود بلکه از انکار آشکارای حقایق توسط اعراب و بهخصوص مسئولان و سران آنها در اثناء و پس از گزارش پرده برمیدارد.
">گزارش نهایی کمیته وینوگراد تنها مختص به رژیم صهیونیستی نیست بلکه به اعراب نیز مربوط میشود زیرا رژیم صهیونیستی در تابستان 2006، همانگونه که در جنگهای پنجگانه پیشین خود با اعراب در جنگ بود در این جنگ نیز با یک کشور عربی به مقابله پرداخت. از اینجاست که اهمیت گزارش وینوگراد که نه تنها بیانگر رخنهها، کمبودها، کمکاریها و سستی در پایه و ساختار اسرائیل و عملکرد سطوح سیاسی و نظامی است روشن میشود بلکه از انکار آشکارای حقایق توسط اعراب و بهخصوص مسئولان و سران آنها در اثناء و پس از گزارش پرده برمیدارد.
">گزارش نهایی کمیته وینوگراد تنها مختص به رژیم صهیونیستی نیست بلکه به اعراب نیز مربوط میشود زیرا رژیم صهیونیستی در تابستان 2006، همانگونه که در جنگهای پنجگانه پیشین خود با اعراب در جنگ بود در این جنگ نیز با یک کشور عربی به مقابله پرداخت. از اینجاست که اهمیت گزارش وینوگراد که نه تنها بیانگر رخنهها، کمبودها، کمکاریها و سستی در پایه و ساختار اسرائیل و عملکرد سطوح سیاسی و نظامی است روشن میشود بلکه از انکار آشکارای حقایق توسط اعراب و بهخصوص مسئولان و سران آنها در اثناء و پس از گزارش پرده برمیدارد.
">گزارش نهایی کمیته وینوگراد تنها مختص به رژیم صهیونیستی نیست بلکه به اعراب نیز مربوط میشود زیرا رژیم صهیونیستی در تابستان 2006، همانگونه که در جنگهای پنجگانه پیشین خود با اعراب در جنگ بود در این جنگ نیز با یک کشور عربی به مقابله پرداخت. از اینجاست که اهمیت گزارش وینوگراد که نه تنها بیانگر رخنهها، کمبودها، کمکاریها و سستی در پایه و ساختار اسرائیل و عملکرد سطوح سیاسی و نظامی است روشن میشود بلکه از انکار آشکارای حقایق توسط اعراب و بهخصوص مسئولان و سران آنها در اثناء و پس از گزارش پرده برمیدارد.
">گزارش نهایی کمیته وینوگراد تنها مختص به رژیم صهیونیستی نیست بلکه به اعراب نیز مربوط میشود زیرا رژیم صهیونیستی در تابستان 2006، همانگونه که در جنگهای پنجگانه پیشین خود با اعراب در جنگ بود در این جنگ نیز با یک کشور عربی به مقابله پرداخت. از اینجاست که اهمیت گزارش وینوگراد که نه تنها بیانگر رخنهها، کمبودها، کمکاریها و سستی در پایه و ساختار اسرائیل و عملکرد سطوح سیاسی و نظامی است روشن میشود بلکه از انکار آشکارای حقایق توسط اعراب و بهخصوص مسئولان و سران آنها در اثناء و پس از گزارش پرده برمیدارد.
">گزارش نهایی کمیته وینوگراد تنها مختص به رژیم صهیونیستی نیست بلکه به اعراب نیز مربوط میشود زیرا رژیم صهیونیستی در تابستان 2006، همانگونه که در جنگهای پنجگانه پیشین خود با اعراب در جنگ بود در این جنگ نیز با یک کشور عربی به مقابله پرداخت. از اینجاست که اهمیت گزارش وینوگراد که نه تنها بیانگر رخنهها، کمبودها، کمکاریها و سستی در پایه و ساختار اسرائیل و عملکرد سطوح سیاسی و نظامی است روشن میشود بلکه از انکار آشکارای حقایق توسط اعراب و بهخصوص مسئولان و سران آنها در اثناء و پس از گزارش پرده برمیدارد.
">گزارش نهایی کمیته وینوگراد تنها مختص به رژیم صهیونیستی نیست بلکه به اعراب نیز مربوط میشود زیرا رژیم صهیونیستی در تابستان 2006، همانگونه که در جنگهای پنجگانه پیشین خود با اعراب در جنگ بود در این جنگ نیز با یک کشور عربی به مقابله پرداخت. از اینجاست که اهمیت گزارش وینوگراد که نه تنها بیانگر رخنهها، کمبودها، کمکاریها و سستی در پایه و ساختار اسرائیل و عملکرد سطوح سیاسی و نظامی است روشن میشود بلکه از انکار آشکارای حقایق توسط اعراب و بهخصوص مسئولان و سران آنها در اثناء و پس از گزارش پرده برمیدارد.
مهمترین حقایقی که برخی اعراب از جمله مسئولان لبنانی آن را انکار کردهاند پنج مورد است که به آن میپردازیم:
اولین نکته؛ اعتراف اسرائیل از طریق کمیته رسمی وینوگراد به شکست خود در این جنگ است. درست است که این کمیته در پی حفظ آبروی ریخته رژیم صهیونیستی بود و با استعمال کلماتی نظیر «پیروز نشدیم» راه حیلهگری و سرپوشگذاری را پیش گرفت اما سخن خود را به کلی از سر گرفته و تاکید کرد که «شکست در روحیه مردم حالتی از سرخوردگی و ناکامی به وجود آورد،» ولی دیگران در توصیف مضمون و نتایج آن کندی به خرج نداده و با بررسی دقیق آن اعلام کردند که این گزارش یک «زلزله» بوده و شاید این شکست حتی بیش از پیروزی بر اندام اسرائیل لرزه میاندازد.
این اعتراف به شکست پس از 60 سال از تاسیس رژیم صهیونیستی و پیروزی آن بر همه کشورهای عربی برای اولینبار است که از زبان اسرائیلیها جاری میشود ولی با این حال برخی حکام عرب ـ و نه مسئولان دونپایه و مردمان عادی ـ پیروزی مبارزان عرب یعنی مقاومت حزبالله را انکار کرده و برخی از آنان بهخصوص سران لبنان مصرانه تاکید میکردند که مقاومت در لبنان شکست خورده و لبنان به دلیل خسارتهای فراوانی که از جنبه زیرساخت و آبادانیها و نیز تلفات انسانی که در شهرهای مختلف این کشور به وقوع پیوست، بازنده جنگ است.
محاسبات غلط
آنها بر این حقیقت چشم بسته بودند که طرف پیروز (حزبالله) نیز همچون طرف بازنده (اسرائیل) از همه لحاظ خساراتی میبیند و معیار پیروزی آنقدر که سیاسی است مادی و براساس برآورد خسارات مادی و بشری نیست و تجلی پیروزی در درهم شکستن اراده طرف شکست خورده یا دست نیافتن آن به اهداف تعیین شده برای آغاز جنگ یا هر دو است.
این در حالی است که اسرائیل به اعتراف کمیته وینوگراد از دستیابی به اهداف و برنامهریزیهای خود ناکام ماند و مقاومت با پایداری خود با شایستگی کامل و بینظیری در برابر آن ایستاد و در درگیری ارادهها پیروز شد هرچند که خون بیشتری از بازوی توانمندش جاری شد.
دومین حقیقت، اثبات اقدام اسرائیل به عنوان آغازگر جنگ برضد مقاومت و لبنان است. زیرا کمیته رسمی وینوگراد اذعان کرده است که «اسرائیل جنگی را که خود بدان اقدام نمود، آغاز کرده است» و این برخلاف تلاشهای برخی ارکان نظامهای رسمی عربی است که در اذهان عمومی اینگونه وانمود میکردند که مقاومت این جنگ را شروع کرده است و شاید مهمترین این طرفهای ضدمقاومت دولت لبنان به ریاست «فؤاد سنیوره» بود که ساعاتی پس از اسارت دو اسیر اسرائیل در نزدیکی خط آبی که از لحاظ سیاسی مرز رسمی شناخته نمیشود و حمله مستقیم و همهجانبه کل قوای اسرائیل به لبنان؛ خود را از بر عهده گرفتن هرگونه مسئولیتی در برابر آنچه که مقاومت لبنان انجام میدهد مبرا کرد و با بیان بیاطلاعی از قصد مقاومت با این اتهام ضمنی که بعدها علنی شد، مقاومت را در باب جنگ یا صلح، به تصمیمگیری بهجای دولت متهم کرد. در طی این ساعات برخی نیز عملیاتی که مقاومت در برابر اسرائیل انجام داده را «ماجراجویی نسنجیده» دانسته و آن را فراهمکننده بهانه دشمن برای آغاز جنگ برشمردند. اما آیا اینان پس از آنکه کمیته وینوگراد اعتراف میکند که اسرائیل به خواست خود به جنگی طولانی مبادرت ورزید، چه حرفی برای گفتن خواهند داشت؟
سومین حقیقت اینکه کمیته وینوگراد به خسارات جانی، مادی و روانی که موشکهای مقاومت به جبهه داخلی اسرائیل وارد آورد، اعتراف کرده است. به خصوص اینکه مقاومت پس از چندین دهه توانسته است برای اولینبار جنگ را به زمینهای تحت اشغال دشمن بکشاند و این توانایی را برای خود ایجاد کند که آنقدر به سمت دشمن موشک شلیک کندکه دشمن به اجبار درخواست آتشبس کند. البته این گذشته از تعداد هزاران خانوادهای است که از منطقه شمالی الجلیل به مناطق امنتر کوچ کردند و هزاران خانوادهای که در تمام طول مدت جنگ در پناهگاهها و ساختمانهای امن پناه گرفته بودند.
برخی از اعراب و به خصوص مسئولان لبنانی که همواره کوشیدهاند به شهروندان لبنانی اینگونه بفهمانند که تصمیمگیری مقاومت بهجای دولت و یک تنه به میدان رفتن حزبالله باعث ویرانی و خسارات بسیار سنگین شده است، این حقیقت را انکار کرده یا نادیده گرفتهاند.
حقیقت وارد آوردن خسارات سنگین به اسرائیل از طریق مقاومت واقعی، دلالتی آشکار و دقیق دربر دارد چه اینکه سران اسرائیلی بهخصوص پس از اثبات اقتدار مقاومت و قدرت آن در انتقال جنگ به عمق رقیب اسرائیلی، دریافتند که پس از آشکار شدن حقایق جنگ ژولای (تابستان 2006) دیگر قادر به گریز از مجازات و پیامدهای ناشی از خسارات سنگین نخواهند بود. این امر از توانایی مانور سیاسی و عرضاندام بیشتر اسرائیل جلوگیری خواهد کرد و این رژیم را وادار خواهد کرد که در صورت عزم بر جنگی دوباره برضد لبنان بسیار بیندیشد.
گزینهای سیاسی
چهارمین حقیقت اعتراف کمیته وینوگراد به این نکته است که جنگ 33 روزه یک گزینه سیاسی اسرائیلی بود که با زمینه چینی برای آن و تکیه بر آن کوشیدند اهداف مشخصی را حاصل نمایند. این کمیته در چارچوب نقد سطوح سیاسی و نظامی اعتراف میکند که «اهداف این اقدام نظامی قانونی بوده و حتی تمام استفاده ممکن از آن در راه تسریع فرآیند سیاسی یا بهبودبخشی به آن انجام نشده است» و آنگاه که این کمیته با تکیه بر جنگ به عنوان عاملی برای تحقق اهداف سیاسی اعتراف دارد، میبینیم که این اقدام نظامی را قانونی برشمرده است و در پی، هدف از اتخاذ تصمیم حمله نظامی را اینگونه تشریح میکند: «اهداف اقدام نظامی قانونی بوده و شکستی در اقدام به این عملیات رخ نداده است چرا که برای حکومت اسرائیل انعطافپذیری و نرمی نظامی و سیاسی ضروری فراهم کرده... زیرا جنگ دوم با لبنان دستاوردهای سیاسی عملی نیز داشته است: تصویب قطعنامه 1701...» بر این اساس روشن میشود که هدف تعیین شده اقدام نظامی حکومت ایهود اولمرت ایجاد وضعیت سیاسی نظامی متفاوتی است از آنچه که تا آن زمان بر جنوب لبنان حاکم بود. پنجمین حقیقت و مهمترین مورد این است که سودمند و کارگر بودن مقاومت بهرغم عدم برابری نظامی میان اسرائیل و حزبالله اثبات شد. چرا که لبنان با دولت و جامعه و ارتش و مقاومت خود بهخصوص در زمینههای اقتصادی، نظامی، فناوری از رژیم صهیونیستی ضعیفتر است. با این وجود تثبیت اراده مبارزه و جنگاوری نزد مبارزان شجاع و تنظیم و هماهنگی اقدامات و آمادگی مقاومت عواملی کافی بلکه تعیینکننده برای ایجاد یک استراتژی موازنه قوا بود که برتری درگیری ارادهها و تقدم آن بر مقدار تسلیحات نظامی در جنگهای مردمی اثبات کرد. شاید اولین درسی که از جنگ ژولای 2006 قابل برداشت است این است که تشکلهای مقاوم مردمی جدی و تلاشگر از این پس دیگر قادرند با حمایت برخی دولتهای عربی متعهد در برابر اسرائیل به عنوان یک نیروی تجاوزگر و همپیمان با آمریکا ایستادگی کنند و در یک درگیری طولانی آن را عقب رانده و بر آن پیروز شوند. اما چه زمانی اعراب از انکار این حقایق درخشان دست برداشته و از درسهای آن عبرت خواهند گرفت؟!